adagio for string !!! + Cinnamon Sunday یکشنبه 28 آذر1389 10:35 AM

سههههههههههههلام !!

دیشب یعنی الان که دارم تایپ میکنم!! با تمام ناراحتی ای که داشتم نشستم رو انگوشتام شکلک کشیدم بعدش عکس گرفتم که نشونتون بدم .

هوم؟؟؟ ذوق کردی!  خب صبر داشته باش نشونت میدم دیگه.

راستش یه جورایی خوشحالم کرد همین شکلک کشیدنه....

میگم یه ذره دیگه که حرف بزنم مطمئنا" منو میخورین.... از بس که هووووووووولین!!

ایناهااااااااااااااااا :

اولی           دومی

+ شکلک دومی اون که رو لپاش ضربدره در اصل خجالته نه گریه !! ( نامفهمومه یکم )

+ خودم میدونم که از رو عکسهای دیگه کشیدم ! نمیخوا بهم بگین .

نکته خیلی جالبش اینه که اندازه عکسارو طوری کردم که انگشتمو وقتی بزارم رو عکسه دقیقا" جاشو پر میکنه !

میتونین ببینین انگشتاتون چقد از انگشتای من کوچیک یا بزرگتره !! (انگشتاتونو بزارین رو عکسه....)

فقط نیگا کنین کسی دورو بر نباشه ببینن بگه این دیوونه شده

هنوز شکلکا رو دسمه ! دارم نگاشون میکنم.....

ولی بازم دلم گرفته !

ناراحتی از تنم بیرون نمیره.... انگاری دوسم داره اونم خیییییییییییییییلی

پی نوشت :

+ عنوان مطلب هر ۲ اسم اهنگه......

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

from me........2 u !!! شنبه 27 آذر1389 4:52 PM

خب دوران خوشی من هم به پایان امد این دفتر حکایت همچنان باقیست !

ترجمه : نت ایرانسلم قطع شد و مجبورم بازم با دایل اپ بیام.... so خیلی کمتر می ایم امدنم بهره چه بود به کجا میروم اخر و اولش رو صلوات!!!

راستش خیلی روزهام تکراری شده ! حس خیلـــــــــی خیـــلی بدی پیدا کردم نسبت به فردایی که قراره بیا....

همینجا این بحثو جمع میکنیم ......جمع شد؟؟؟ اخه کی گفت ضرب کنی؟ گفتم جمــــــــــــــع!!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چون نمیخوام ناراحتتون کنم میرم از خاطره هام براتون میگم....

خاطره ی چل بازی بنده توی تلکابین هرچند هم کم ولی زیبا!!

با خانواده به تلکابین رفته بودیه! اولش تا اون لحظه ای که سوار شدیم بماند چقد از کول ملت کشیدیم بالا! حالا رفتیم سوار شیم، به یارو میگم اقا درو نبند من میترسم!! یارو محکم درو میبنده تازه قفل کودکشم فعال میکنه!!!

راه میفتیم و میریم بالا! مثل اینایی که تازه شهرو دیدن ! کابین جلوییمون که فامیلمون باشه رو هی با صدای بلند صدااااا میزنم و سوت میزنم که کوشین وایسین با ما هم برسیم بهتون! بعد که میبینم فایده نداره هی خودمو تکون تکون میدم که تلکابین بشه لندووووو!! و در این لحظه صدای بقل دستیا در میا....

و بگم براتون از کابینایی که از کنارمون رد میشدن !

یا شکلک در میاوردیم براشون! یا O میکشیدم... یا خودمو میکوبیدم شیشه میگفتم help !!

یا میگفتم نرین نرین پایین اونجا دارن یه کارایی میکنن! یارو تا بخوا بگه چه کارایی من منفجر شدم از خنده !!

یا مثلا" اقا شما داری میری یا میای؟ یا ما داریم میریم الان؟؟؟

هیچی دیگه..... با اینکه هر دفعه با یه مشت ادم +60 سال مارو انداختن تو یه کابین :| ولی باز واسه خودم خندیدم!!

بیشتریا تو دلم گفتم و انجام دادم اونایی که بالا خوندین و چیزای دیگه.....

پی نوشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت :

تلکابین هم دور شدنش خیلی جالبه ! مثل مسیری از زندگی که نمیتونی از یه نقطه ببینی کجا میره......!

ای بابا هر چیز نشاط اوری و خنده داری یا حتی خاطره های خوشحال کننده ام هم ناراحتم میکنه.بدبختیه ها!!

+ شعری که تو درباره ی وبلاگم نوشتم (خلال دندون )زحمتشو کشیده :)

مرسی رفیق جووووووووووووووووووووووووووووووووووووون.

خوش باشین رفقا :)

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

زندگی نوای قلبت هم هست... جمعه 26 آذر1389 0:35 AM
خیلی تحملش سخته وقتی یه کاری رو خیلی دلت بخوا و نتونی انجام بدی!!!

امروز که رفتم بودم بودیم خونه ی یکی از فامیلای دور ! طوری که غریبه محسوب میشدیم....

کلا" جذب بچه ها بودم و تو فکر و حال

لعــــــــــنت به حس بزرگ شدن ! لعـــــــــــــــــنت به طرز نگاه و فکری که مردم راجع بت میکنن

به خاطر مردم و نگاهاشون نمیییییییییشه کاری که دوس داری رو بکنی.

دلم میخواست اون دختر بچه ی ۵ ساله رو ببوسم!!! از نظرم خیلی ناز و زیبا بود ....هرچند از هرکی پرسیدم اینطور کامل نگفت!!

تو عالم بچه ها بودم و به بزرگ بودن خودم هر لحظه لعنت میفرستادم و ناراحت میشدم! الانم اعصابم خورده به خاطر اینکه واسه بزرگ شدنم محدود شدم...

۵ دقیقه تمام به چشای پسر خاله ی ۲ ماهه ام زل زدم تا بفهمم چی فکر میکنه ! اونم منو نگا میکرد...

اخر به این نتیجه رسیدم که داره از بزرگ بودنم تعجب میکنه ! از اینکه من در برابر اون یه غولم...

 به بهونه های مختلف میخواستم نزدیکش شم به اون دختر بچه (فامیل دوره ) تا بیشتر خودمونی شه باهام.... جرات نمیکردم و روم نمیشد به پوست لطیفش دست بزنم!!!(مبادا ناراحت شه یا پوستش اذیت شه !!) ولی با سوالای مسخره کردن ازش، هرچند کووووووووووتاه ولی حداقل یه ذره از مخشوش بودن ذهن خودم کم کردم...

از اینکه اون دختر بچه خجالت میکشیدجلوی من بازی کنه ! خجالت میکشید راحت بخنده هر لحظه بغزم میگرفت!!  ولی تو مهمونی و جلو اون همه ادم غریبه و اشنا....

هرچی اهنگ و هرچی که در مورد زندگی بلد بودم اومد جلو چشم...!!

اومدم خونه خودمو با اهنگ گوش دادن تخلیه کردم !!! بازم لعـــــــــــــنت به بزرگ شدن ولی بازم زندگی با این وجود قشنگه!!!

راستی اخر گفتم خواهرم اون بچه رو ببوسه!! خودم که نتونستم( به خاطر ادما!! )

پی نوشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت :

راستش توی دادن این پست مردد بودم! فکر میکردم و میکنم که بعضیاتون این حرفا براتون مسخره بیا و بخندین حتی.....

 زدم لِـــــوِل بیخیالی پستو دادم!

+ تغییراتوووووووووووووووووووووووو ببیــــــــــــــــــن برف میا

 ادامه مطلب کلی عکس خوشمل واستون

مخــــــــــــــصوص رفقای با معرفت خودم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

  سلام مااااادر خوبی؟ اوا چادرم داره میفته !!

راستش صبحی با صدای تبل و سنج و این گنده صدا دارا هستش؟ اره همونا  بیدار شدیم!!

اخه برادر من....اینارو تو جنگ برای روحیه دهی به سربازا استفاده میکردن!! میای کنار خونه ما یکی میکوبی در میری پدر سوخته؟؟

امسال نه رفتم بیرون ! نه رفتم هیئت! نه رفتم غذا بگیرم ! هیچی نکردم چون خودم خواستم....

اگه دین نداری ازاده باش ! اقا من تغییر دادم این ضرب المثلو! دین دارم!!! ازاده هم هستم....

بیخیال نمیخوام شروع کنم....

میدونی دلم چی میخوا؟؟ دلم میخوا تو یه جمع بزرگ از همسنام مثلا" شماها که یه چیزی از زندگی حالیتونه ! باشم و بشینیم تا صبح حرف بزنیم و اهنگ گوش بدیم.....

حوصله ام بدجور سر رفته ! کلمم بو قرمه سبزی میده (شوخیدم تازه رفتم حموم )
بعدشم که دیگه.........اممممممممممممممممممم

جمله فلسوفی بگویم....

تو پیشی منیو میوووووووو! خب؟ پس اشوه نریز و برو حوصلتو ندارم!!!(بببببببببببببله !! )

اون مییییییییو نکته انحرافیش بود....ربطی به مساله نداشت

اینم از جمله فلسفی امروزتون برین خونه هاتون شلوغم نکنین

(ننه )

پی نوشت :

راستیییییییی دلم خـــــــــــَــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیلی گرفته ...

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

یــــــزیـــد خره گاو منه !!! چهارشنبه 24 آذر1389 12:26 PM
سلام.... اولا" که تاسوعا تسلیت باد....(یکی منو بگیره باد منو برد! )

و اما میرسیم به تاثیری که ادما میتونن تو زندگی هم داشته باشن ....

اینجانب ( کلیک رو اینجانب ) خیلی تاثیرات داشتم هااااااااا ....

اصن دریای تاثیرات بودم ! واسه همین یه موقع هایی میشه میگم یه موقع بد تموم نشه واسم این تاثیرایی که گذاشتم!!!

بیشتر وقتا! هم از حماقت ادما خنده ام میگیره هم گریه ام....(میگیییییییییره !! )

از ادمایی که ۱۹ سالشونه ولی مثلا" ۲۵ ساله نشون میدن ( جسمی ) تاااااااا  ادمایی که ۲۵ سالشونه ولی ۱۹ ساله نشون میدن ( ذهنی )  «منظورم هیچکس نیست به خودت نگیر لطفا !!»

خلااااااااصه خیلیارو دیدیم ! خیلیارو خندوندیم، با خیلیا رفیق شدیم ! خیلیا رو ناراحت کردیم ! خیلیارو نجات دادیم ! خیلیارو شاد و سرحال کردیم و......(کردیم )

 هممممممممش از پشت این کیبورد سر برخاکه خاک برسره!!!

هیچی دیگه اومدم به اونایی که یه تاثیر کوچولو تو روحیه یا هرچیشون داشتم هم سلامی بدم هم خسته نباشید بگم !(علی یار خودت!!) هم بگــــــــــــــــــــــــــــم که ببخشید اگه من باعث ناراحتی یا چیزای بد دیگه در زندگیتون شدی ام ! (نقطــــــــــــــــــه سر خط )

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ببشقید خیلی چرت بود حرفای بالام، بالام جان!!

مینیمالیده در وَکنم براتون :

+ بیا با من باش تا عطر خوش تو را بگیرم ! که دیگه نرم پول بدم اسپری بگیرم!!!

(من از جایی کپی نکردم ! تو ذهنم بود گفتم... حالا اااااااااااگه شنیده بودین بمنچه اصن ! من که خودم گفتمش ....)

یخــــــــــــــــــــــــــــــــــمک نوشــــــــــــــــــــــــــــــت :

میگماااااااا این کیبورد من شاهد خیلی چیزا بوده به خدا ! دقت کردین اصن؟؟؟

باید اب طلا گرفت دورش بعدش انداختش دور اره فکر خوبیه!!

+ عنوانو داشتی؟؟؟

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای

 

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

سلام ! این پستو سر کلاس وقتی اعصابم خیلی خورد بود نوشتم....

لطفا" نیایین بگین به به چه دانش اموزی و اینه مدرسه رفتنت و .......... من خودم خواستم و نوشتم هم!!

=============================================================

گاهی وقتا...

گاهی وقتا خوب بودن خیلی به ضررت میتونه تمام شه!!

گاهی وقتا هم مثل دیگران رفتار کردن ضروریه !

گاهی وقتا ندونستن حقیقت خیلی واست بهتره!

گاهی وقتا دونست حقیقت هم واست مفیده!!

گاهی وقتا یه خواب طولانی با صدای بارون معنی کامل زندگی رو بهت میفهمونه

گاهی وقتا دیدن بعضی چیزا شکه کنندس ولی واست خوبه !

گاهی وقتا دیدن بعضی چیزا عشقو تو وجودت زنده میکنه

گاهی وقتا دله گرفته ات هم میخوا باز شه ولی نمیتونه !!!

گاهی وقتا گوش دادن به اهنگی که دوس داری یعنی طعم شیرین زندگی....

گاهی وقتا بیخیالی هم حتی ممکنه ناراحتت کنه !

گاهی وقتا فکر کردن طولانی به هر چیزی میتونه به خیلی نتیجه ها برسوندت ...

گاهی وقتا نرسیدن به مقصود فکری که اغازش کردی حالتو بدتر میکنه!

گاهی وقتا قهقهه زدن ، ( هرچند هم الکی )از فکرایی که دارن لهت میکنن نجاتت میده !!

گاهی وقتا گذر از تونل سختی ها ! با اون همه مشکلش، تازه یه زور و اجبار هم همراشه ( چی میشه.....)

گاهی وقتا شنیدن حرفای ادما به طور ناخواسته یا خواسته هم میتونه برات بغز بیاره !!

گاهی وقتا پای درد  دل یه نفر نشستن هر چند هم کسل کننده ولی حداقل یه چیز کولوچو یادت میده یا چیزایی که بلدی و یادت رفته رو یادت میاره !!

گاهی وقتا قبول نکردن حرف دلت ممکنه به نفعت باشه

گاهی وقتا قبول کردن حرف دلت ، خیلی چیزارو بهم میریزه....

گاهی وقتا گرسنه بودن و فکر کردن عذاب اوره ( مثه الان )

گاهی وقتا رفیقم فکر میکنه که چرا عاشق اون شده؟ ( از رفیقم پرسیدم گاهی وقتا رو کامل کن اینو گفت!!! حالا جدی یا مسخرشو نمیدونم )

گاهی وقتا ، این گاهی وقتا ممکنه اصلا" به وجود نیاد !! چون گــــــــــاهی اند .....

===========================================================

برف اومد تو شهرمون... خیلی قشنگه واقعا" لذت بردم امروز بعد از اون اعصاب خوردی....

رو زمین به طور طبیعی شکلک زبان کشیده شده بود ! با 2 تا برف و یه چوب.... خیلی خوشحال شدم وقتی دیدمش!! وایسادم 2 دقیقه خیره شدم به زمین و نگاش کردم...حتما" کاره خدا بوده !!!( البته چون با دقت زمینو نگاه میکردم دیدمش ! شاید واقعا" چنین چیزی نبوده ولی من دیدمش! )

رفتم تو یه مدرسه ابتدایی وایسادم نگا کردن مثه خل و چلا!!! البته از پشت دیوار بیرونی....کسی هم ندید!

اینارو تو راه برگشت به خونه دیدم !!!! تو راه برگشت رو هر ماشینی یه چیزی نوشتم...

واسه بعضیا شکلک! واسه بعضیا دوست دارم ! واسه بعضیا بوست دارم!!!! و واسه بعضیا جمله انگیلیسی و هرچی به ذهنم میرسید و قشنگ به نظرم میومد مینوشتم و میکشیدم و میرفتم...

همش شد نیم ساعت !!! ولی تو ذهنم میمونه :)

پی نوشت :

اگه خواستین میتونین شما هم گاهی وقتا تو نظرا برام بزارین.... :)

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

هَــــــــــــــــاااااااااااا...............( صدایی بین ــَ و ا! ) از ته گلو در میا.....

هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو (صدای نازک و زیبای یه خانوم خارجکی با ریتمی عالی! )

و صدای به هم پیوستن اعصابه من و غرچ غرچ کردنش ( بعد از خورد شدن ) !!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

باز نمیخوام بگم تازه فهمیدم ! چون خیلی وقت بود فهمیده بودم که 24 ساعت برای یه روز خیلی کمه!

اصلا" باز که دارم شروع میکنم!! enough!! همینجا بســــــــــــــــــــــــــــــــــــــه....

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آآآآآآآآه بله ! اندر حکایات این دنیا این است که میتونی با یه چشم بهم زدن بزرگ شدن خودت رو با بهتر دیدن اطراف ببینی !!

پسر خاله ام که به دنیا اومد ! با اینکه اعضای فامیل مارا بی خاصیت میپنداریدند یه جمله گفتم همچی همه جا پخشید!!!
فرمودم : این پسر خاله ما وقتی که همسن بنده بشه ! من 32 سالمه!! میفهمی یعنی چی؟؟؟!!

یعنی اون میا جای من و میرم جای بابای اون.........

و این سخن گوش به گوش و در گوشی و هرطور بود به همه رسید که منننن!(یخول کله گنده ) اینو گفتم....

یه نیگا به چشاش کردم و با یه لبخند از ته دل ورود به این دنیا رو بهش تبریک گفتم!!! چقد قشنگه....

چقد قشنگه وقتی بتونی بزرگ شدن خودت رو حس کنی! من که تو راه پله های مدرسه ی ابتداییم میدویدم!! و انگار همین چند ساعت پیش بود که از مدرسه تعطیل شدم !(ابتدایی رو میگم بابا دههههه! ) حالا پیش دانشگاهیم و دغدغه ی کنکور جلومه.....

اقا یکی این زمانو نگه داره خیلی داره زود میگذره من نمیخوام !!.....

حس محبت و عشق و رفاقت کامل  رو فعلا" از 2 نفر به طور کامل دیدم ! یکی خدا یکیم مادرااااا!!!

یعنی محبتشون خالصانه است.... البته خیلی ادمای دیگه هم هستن که مثلا" خود من یکیش !! (نخند بچه )

پی نوشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت :

دیشب تو خواب قهقهه میزدم ! احتمالا" خنده ی خون ام ! کم شده بوده، تو خواب نبودی ببینی چه قهقه ای میزدم !! همرو دیوونه کردم وای وای!!

کلا" کم کم دارم به مسایل پیرامونم بیخیال میشم ! وقتی که فامیلم خبر مرگ عشقش رو بهم داد ! وقتی که هر روز بچه ها راجع به رتبه و کنکور و اینا حرف میزنن! چون میدونم اعصابم خورد میشه و مییییییشه هم!!
زیاد اهمیت نمیدم..... ولی بازم اعصابمونو بهم میریزن هرجور شده  لا مذهب ها ! :دی

بابا بیخیال اصن! زندگگگگگگگگگگگگگی خودمونو  عشق است ( نقطه )

ادامه مطلبم کله بزنین !

نظر اول جایزه داره!!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

اول یه جک!!

به ترکه میگن اگه یه دختر بهت پا بده چیکار میکنی؟؟؟ میگه میرم میدمش به یه جانباز!!

حالا که خندون شدین عرضم به خدمت گُندتون که :

اومدیم خیر سرمون یا خیر عممون یا خیر هرکی حالا ! بریم یه لباس مشکی براقِ فَــشنِــ زیبایه ! خفته یِ ، باحاله ، مزخرف، قشنگ بگیریم ! رفتیم.... پوشیدیم! پسندیدیم ! به دلمان نچسبید شوتش کردیم رو پیشخوان مغازه و زدیم بیرون !

چه قده قشنگه این اخلاق مزخرف من نه؟؟ واقعا" ادم حال میکنه وقتی میبینه جوونای مملکت مثل من انقد اخلاق مزخرفه خووووووووشگیلی دارن ! (خوشششششگیل اخلاق!!)

نه راستش دیدم به روحیم نمیا ! نگرفتم دیگه ! ولی حیف.... قشنگ بودا (ایکون یخ 2شخصیتی !!)

یه کات بریم ! کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــات !
خوب بریم سر سکانس بعدی: 

پاسخ به شعر سیب و باغچه ی همسایه : 


شعر اول از حمید مصدق:


تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


پاسخ فروغ فرخزاد:


من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


یه شاعر جوون هم به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر جواب داده:

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت!


میگم یه بار که بیشتر فرصت زندگی کردن نداریم! خوب پس لااقل یه چیزی ازش یاد بگیریم!!! (ایکون یخ قهقهه کنان!!)

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

دلم میخوا حرفی نزنم! ولی میزنم واستون ! خوبشم میزنم...

یکی از پستهای ماه تیر رو که خودم نوشتم رو میارم اینجا دوباره !! تا مقایسه ای شه!!

زندگی همینه ! پستی و بلندیاشو نمیشه نادیده گرفت ! من همونیم که پست پایینو نوشته، میدونی؟؟؟؟!!!! فکر نکنم باورت شه!! و خیلی پستای فراتر از این... (عجب واقعا" !! عجـــــــــــب)

+ اهنگ وبلاگو دیگه بار اخره میگم ! من همیشه اهنگ وبلاگو عوض میکنم...هرکی مایل بود خودش گوش بده!! با tash kor !!! نه tashakor !!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

عنوان پست : مخ که مخ نیست ! شده مموری.....!!

تاریخ : 89/05/28

ای بابا از سلام دادن خسته شدم ! یه بارم که شده با خدافظی شروع میکنم !
بَـــــــــــــــــــــــــععع! ( با بز اشتباه نگرین یه وخ ! ) خدااااااافظ بچه ها ... چطول متولین ؟ گوشا درازه ؟ مثانه ها پره ؟ دماغا چاقه و این حرفا ؟!!

خوب شرمنده ای اخلاقه مسخرتونم 2 روز نبودیم دیگه ! یه جورایی حس نوشتن نبود در یه جامان !!!

فقط 1 ماه دیگر فرصت باقیست هم وطن ! تا از هرچی خوشی و صفا سیتی و خواب و نت و این حرفا خدافظی کنم !!!!

 البته از نت خدافظی نمیکنم !

میام ولی خیلی کمتر می ایم ، امدنم بهره جه بود به کجا میروم اخر ؟!


واقعا" دیگه مخم به هیچ وجه کار نمیکنه که مطلب طنز بنویسم .... الان 20 دقیقس دارم فک میکنم راجع به چی طنز بنویسم هیچی بر مغزم خطور نمی کند که نمیکند !!!حالا هر وقت اومد میپاشمش بیرون یعنی توی همین وبلاگ.....

پس مجبور شده مطلبی را از جایی کُپ و بر شما نشان دهیم ! ببخشید قول میدم دیگه کپی نکنم !!!

خوب حالا چرا چپ چپ نگاه میکنین؟ روزه ام هــــــــــــــــــــــــــــا!

========================================================

چرا نهنگا خود کشی میکنند؟

1-نهنگ هایی که ازدواج ناموفق داشتن یا مثلا بچه طلاق هستن یا مثلا شکست عشقی و این حرفا دارن(یا خوردن)زرتی می پرن بیرون از آب بعدم هرچی هلشون می دی باز یاد گذشته میوفتن و باز می پرن بیرون!!

2-اول گفتم شاید چون پنیر 2100تومان قیمتشه نهنگا خودکشی می کنن ولی رفتم تحقیق کردم دیدم نهنگا که پنیر نمی خورن!!!

3-احتمالا!!البته این احتمالیه که یه کوری رو میندازن راهنما!!یهو یارو تا به تا می پره تو خشکی بقیه ام از همه جا بی خبر پشت سرش!

4-(!!!)نمی دونم شاید می خوان حموم آفتاب بگیرن!!!(چرا اینجوری نگام می کنین؟گفتم که نمی دونم!)

5-شاید به خاطر گاز های گلخانه ایه!!!هان؟چه می دونم شاید سنگین می شن می رن زیر آب!!!

+اصلا به ما چه چرا نهنگا خودکشی می کنن؟اصلا چرا آدما خودکشی می کنن!!اصلا به من چه؟؟

                                                                                              منبع                                      

================================================

پس شد انچه شد .....!

Cha  که ram  .....!

+ این اخرین بار بود که خبر میکنم کسی رو !!! هر کی اومد اومد نیومد هم بلانسبت به درک !
دیگه حوصله ندارم خبر کنم..... خواستی بیا نخواستی نیا !!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

محرم پنجشنبه 18 آذر1389 9:29 PM
پست به دلایل شخصی پاک شد....


محرم تسلیت!!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت

درشت مینویسیم و رنگی شاید یه کم جدی بگیرین حرفامو!!!

لطفا" متن زیرو بخونین

اومده بودم وبلاگ رو ببندم و یه وبلاگ با یه عنوان دیگه بزنم ! ولی به خاطر خاطره هام با این وبلاگ و ۵ ماهی که از عمرش گذشته وبلاگو پاک نمیکنم....

عنوان وبلاگ و اسم مستعار بنده به احتمال ۹۰٪ تغییر میکنه و قالب هم به زودی عوض میشه !

تک تک خواننده هامو بخاطره حرفای چرتم پروندم ! یعنی فقط تونستم از زندگی نا امیدتون کنم....

یه خواهش بزرگ ازتون دارم که هرچی قبلا" از من شنیدین رو بریزین دور چون من دارم یه شخص جدید میشم! خواهشااااااااا" plz !!!(ایکون یخ خواهش زده ! )

شیوه و سبک نوشتاری به کلی عوض میشه و وبلاگ هروقت دوست داشته باشم اپ میشه ! عکس هم گاهی اوقات خواهم گذارید!!( ایکون یخ در حال تغییر )

خلاصه که تغییراتی جدی در حال وقوع در بنده است و شاید شما حسش نکنین تو نوشته هام ولی بیگیییییییی منو!!!

تا پست بعد دلم واستون متضاده گشاد میشه !! هرچند فردا پست بعده!!

+ اخرای عمر یخ نوشت :

از خواننده هایی که به هر دلیل برای رفاقت یا برای احترام میان وبلاگم اقا جان نمیخوا بیای ! وبلاگم رو واسه خوندن با میل میخوام ! نه الکی بخونی و بری.....

لطفا" کسایی که نمیتونن عاشقم نشن هم نیان!!

my heart fuck your air ! (my weblog

یعنی دلم هواتو کرده وبلاگ جدییییییییییییییییییییییییییییید!!

+ به نظر شما اسم جدیدم چی خواهد بود ایا؟؟!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

دیگه بسه ! دیگه هیچی نمیگم... امیدوارم یه روز از عمرتون بالاخره بفهمین من چی میگم....

امییییییییییییییییدوارم!!!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

یه سال دیگه گذشت و عاشورا با صداهای قشنگ و گوشخراشش اومد!

عاشورایی که امسال فک نکنم چیزی ازش بفهمم ...

یه هفته ای هم میاد و میره ! به چه سادگی و به چه راحتی.... ( مثل پودر کیک خشک!! )

اصلا" واسم اهمیت نداره مردم میخوان چیکار کنن یا ادمای تظاهر گر!!! میخوان چه غلطی تو هیئت و چه غلطی بعدش بکنن ! چرا برام مهمه ها.... ولی دیگه چون نمیشه کاریش کرد بهتره مهم نباشه!

تو مدرسه کم مونده بود بیارم بالا! ولی نزاشتم کسی بفهمه..... کسی اصلا" اهمیت نمیداد وگرنه از چهره ام مشخص بود....

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این روزا ذکر پسرا ( دقت کنین ذکرشون ) شده : عجـــــــــــب چیزیه ! اهلی شیت و اراجیفی بس؟؟ شگرف!!

دخترایی که دلشون به کسب غرور با ارایش خوشه!! فکرشون شده که عجب چیزیه یا بخورمش و میخوامش و ایناااااااااااا،،، همییییییینجووووری یهووووویی بیا سمتشونو اینا غرق غرور و لذت خودشون شن ! و به اصطلاح برن هَپـــــــــلللللللللوت!! نه هپروت!!

و من که دارم این صحنه ها رو میبینم خنده ای تلخ میشینه رو لبام و زیر لب با خودم حرف میزنم!!

خیلی چیزای دیگه هم میبینم.... خیلی چیزا هم شنیدم ! خیلی هارو هم خوندم!!! ادمیزاده دیگه ! یهو دیدی هرکاری خواست، کرد!!!! دید - شنید -خوند - مرد !!!  :)) « سریع بخونین »

فعلنـــــــــــــات....

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

tanhayaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam !!!! سه شنبه 16 آذر1389 0:22 AM
سلام!

من.... خود من که توی مرز 18 سالگی ام ! یعنی 18 سال از زندگیم گذشته!!! منی که مَنیَتم ثابت شده تو این دنیا!!

اره داشتم میگفتم! من منم.... نه کسی فراتر از حد خودم و نه کسی کوچکتر از حد خودم!

چپ! راست! چــــــپ ! راااااااااست.....  حتتتتما" شنیدین زندگی بالا و پایین داره ! ولی نه ! واسه من چپ و راست داره....شاید شما اینطوری فکر کنین که من دیوونم ! یا میخوام برای اینکه خودمو متفاوت نشون بدم این حرفا رو میزنم. باشه هرطور دوست داری فکر کن..... هرطوووووور

 ولی من تا به نتیجه نرسم حرفی به زبان نمیارم!! نمیارم....

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

وقتی از اضطراب دارم بیماری پیدا میکنم ! وقتی از ترس و دلهره همیشه حالت تهوء دارم !

دلیلش افسردگی از این دنیاس!! دلیلش اضطراب و دلشوره ی ذهنیمه....

اصلا" شما میدونین افسردگی چیه یا الکی تا میبینی ناراحتی میگی افسره شدم!!!
افسردگی به ناراحتی ای میگن که متداوم باشه ! یعنی از یه هفته بیشتر ناراحت باشی پشت سر هم!

نه اینکه امروز خب خوشحالم ! فردا که ناراحت شدم پس افسردم!

میدونین؟ همه چی اینجا به مسخره گرفته شده! یه چیز نیست که جدی گرفته باشنش.....

حتی بچه دار شدن هم به مسخره گرفته شده!!! بعضیاتون درک میکنین چی میگم !! بعضیاتون مسخرتون میا....

خلقت من! از ازدواج ۲ نفر حاصل شده!!!! ازدواج اون ۲نفر بعد از گذشت سالها از عمرشون حاصل شده ! و گذشت عمر اونا هم وابسته به همین خلقتشون بوده! اگه لحظه ای ! یعنی واقعا" میگم اگه لحظه ای که مثلا" جد من با هم زوج شدن! چند لحظه قبلش یا چند روز یا چند سال قبلش یکیشون با یه نفر دیگه اشنا میشد یا اتفاق خاصی جلوش قرار میگرفت! من الان کجا بودم؟؟ 

واااااااااااقعا" کجا بودم؟؟؟؟!!!!

به کجا اومدم؟ چرا اومدم؟ چرا میرم؟؟؟ چیکار کنم این فاصله رو؟

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نه نه ! این حرفارو ول کنین اصلا" نمیخواستم اینارو بگم یهویی شد!!!  

گوش بده به من !

سرم رو خم میکنم! بدنم رو رو کش و قوس میدم و یه نفس عمیق میکشم تا اینا که میخوام رو بگم!!

اشکی که تو چشامه الان و کافیه پلک بزنم تا بیفتن!!! واسه شکست عشقی یا واسه دعوای مامان بابا ! یا واسه اینکه مامانم مثلا" لوازم ارایشمو برداشته ! یا واسه اینکه پول تو جیبی ندارمــُ.... یا واسه اینکه چرا ندادن میوه هارو من پخش کنم و

خخخخخخخخلاصه دغدغه هایی که از اون بچه ی ۲ ساله اش گرفته تا اون پیرمرد یا پیرزن صد ساله دارن نیست!!

اشک من واسه دغدغه ی خودمه....

اهااااااااا رسیدیم به اصل مطلب که تو چرا انقد غمگینی؟؟؟

اونش واسه اینه که من!!! با این همه درس و با این دنیای قشنگ و کثافت!! که جلومه....موندم چیکار کنم؟ منظورم از دنیا زندگیه ! کلا" زندگی ای که مردم دارن بی دلیل و خودکار میکنن!!!

و بیشتر از همه دلیل کله اینا!! تنهاییه.... چون وقتی تنها نباشی مطمئنا" به این چیزا فکر نخواهی کرد!!!

نه ..... من نمیتونم بی دلیل زندگی کنم واسه همین بعضی وقتا بالشم خیسه!!! واسه همین همیشه با بعضی اهنگا اشکام به راحتی میا ! چون اون اهنگا مفهوم دنیا رو بهم میرسونن...........

+اوووووووووووف ولش کن ! همش دارم پشت سر هم چرت میبافم....

یه کاری کنین شما!! هرچی گفتم رو بریزین دور به زندگی خودتون بچسبین......

+ سردرد و حالت تهوع مثل اینکه دارن میشن رفیقم!!! ......

و جالبش اینجاس که میگن نبات بخور سردیت کرده!!!!! و اینکه تو میشینی برای خودت بیماری درست میکنی!

شایدم راست میگن بیخیاله درد و غصه !!! خودتو بسپار به خدا ! اصلا" خودتو بترکون!!

قسمته دیگه ! هرچی قسمت باشه همونه


 + لطف کنین اهنگو هم گوش کنین .... مثل همیشه عوض کردم ! ولی این یکی بیشتر میمونه :)

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

پوچ گرایی و زیبا نگری!!! دوشنبه 15 آذر1389 3:12 PM

زندگی واسه کسی که میفهمه!! مثه زندونه.....

منم تازه وسطاشم! وسطای فهمیدن :(

+ هرچی که رفتم جلوتر دیدم هیچی بلد نیستم! هرچی ادمای متفاوتی رو دیدم گیج تر شدم نسبت به این زندگی!

کجارو؟ من که قراره به عنوان یه نفر تو ایران حساب بشم! چی کار میخوام بکنم؟ مقصد اصلیم کجاس...؟

این اموخته هایی که تو ذهنمه و رو هم تلنبار شده ! چیزایی که از زندگی دیدم ، و کسی هم نمیدونه من چییییییییییییییا میدونم ! چه طوری نشونش بدم به مردم؟ اخه وقتی تو خودم باشه فایده ای نداره ....ولی فک کنم تو رفتارم داره!!! 

ثانیه ها که تک تک جای همو پر میکنن و بی رحمانه از هم سبقت میگیرن :( 

میرن جلو و تنهات میزارن با یه عالمه خاطره های بد و خوب! 

مطمئنم اگه در اینده ادم بی مصرفی بشم خودکشی خواهم کرد :| اگه جراتش رو پیدا کرده باشم!!!

سردردی عجیب اذیتم میکنه.....

امیدورام خوب شه که نمیتونم تحملش کنم... حتی به عنوان مهمون!

خدافظ فعلا".....

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

میخوام مینیمال بنویسم ! واسه اونا که میگن توانایی شو نداری!!!

+ وقتی که بودی فقط تو بودی ! ولی حالا که نیستی فقط تو نیستی

+ ساعت 9 که میشه! انگار اشغالا خود به خود میرن بیرون!! البته به قصد کارای بدی حتما!!!

+ تو چشام خیره نشو!! اخه ته چشام یه نگاه دیگه مونده.....شاید ببینیش یه وخ


و از این دسته مقولات دیگه :دی  گفتیم بگیم که بدانید که نادونسته نمانید!!!

از فردا ساعت شیش به وقت کیش ( یعنی pm ) عینک میزنم !

عینکه از یه طرف شبیه سوسولا میکنتم! از یه طرف دیگه شبی پرفسورا!!!!

خودم که زیاد خوشم نمیا ولی دنیا شفاف میشه انننننننننقده حال میده :دی (همچی بدمم نمیا! )

کور نیستما!!! 2 تاشم 0.5 مه!! گفته یخول خان ! دلت خواست بزن! ببخشیدا مزاحرم وقتتون شدیم!!!

+ همچنان مبهوت این دنیای کثیف و پیچیده ام ....

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

تو خونه فامیلمون حوصلم سر رفت و همش این دست اون دست میکنم که زود بریم خونه  و به طور اتفاقی کلمه ی انشا رو از دهنه خواهرم میشنوم! میپرسم موضوع انشا نداری من برات بنویسم؟ میگه چرا یه عالمه هست! 

خب یکیش رو بگو!! و من شروع کردم احساسات و افکار خودم رو ( بخش کوچیک اش رو ) ریختم رو برگه و دادم بهش !! اگه دوست دارین میتونین شما هم بخونین چون اومدم خونه تایپش کردم واسه خودم و شما !!

اتفاق جالب واسم موضوع انشاء بود که ربطش دادم به اسم خودم !!!

پی نوشت :

چون زیاد بود گذاشتمش ادامه مطلب !

لطفا" نظرتون رو بگین ! من روش 50 دقیقه ای فکر کردم حدودا" !!!

انتقادم پذییییییییراییم!!

خوبی یا بدیش رو هم خودتون ببخشید دیــــــــــ ـــ ـ ـــ ـگه !!

+ اهنگ وبلاگم عوض شده بااااااااااااز!!! دوس داشتین یه بار گوش فرا دهید....

لینک اصلی عکس زیر (برای علاقه مندان!)



ادامه مطلب
نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

پاییز که اومد ! از دلگیریش گفتیم... از زیباییاش و از همه رازهایی که تو خودش داره !

موضوعی ندارم بنویسم راجع بش ! این بالایی هم یهو به دستم اومد و نوشتم....

هر جا و با هر زندگی ای هستین بدونین که حداقل زندگی مرفهی دارین که میایین نت!!

تفریح تو زندگی خیلی مهمه ! وقتی یه نفر تفریحی نداشته باشه شاید خوب به تفریحای بد کشیده شه....

من اگه نت رو نداشتم شاید میرفتم سراغ کار دیگه ای ! به قولی هر روز بری مرکز شهر و شیرموز بخوری!!

اینم شد کار؟ خو من اگه کامپیوتر رو نداشتم چی کار میتونستم بکنم؟ ها ؟؟؟؟ شما بگین تا منم جواب بیارم واسه تک تکشون!!
تنها جواب قاطعی که هیچ جای پاسخی نداره اینه که بشینی درس بخونی !

باشه من تسلیم! ولی زندگی منه ! اینده ی منو تشکیل میده... اینده ای که فعلا" مثه خمیر تو مشتامه ! تو بدنمه در اصل!!!

چون چیزی ندارم که راجع بش حرف بزنم....

چون خسته ام از زندگی ای که بلایی سر بعضیا اورده که حتی نمیدونن چرا فردا میخوا بیا؟؟؟

یه نگاه از سر تا نوک انگشت پاها به خودت بنداز!!! خوبه.... تفاوت هاتو با بقیه دیدی؟؟؟

دلم میخوا چشام بسته باشه ! چشام بسته باشه و نبینم کارایی که رفیقام میکنن! نبینم کارایی که دخترا میکنن! نبینم خودفروشی هارو واسه تفریح! نبینم دوست بازی واسه گذروندن وقت! نبینم منحرف شدن فکر و ذهنم مثل بقیه رو!!! ( حالا ببین یه کاری میکنم کور شم؟؟؟!!!)

2 تا حرف از رفیقام که تو یاهو بهم گفتن از ذهنم بیرون نمیره !

اولیش اینکه : چرا تو یاهو خوشحالی و تو اینجا ناراحت !

دومیش اینکه : تو خودتو زود پیر کردی !!!

اینارو نگفتم که شمارو ناراحت کنم ! نگفتمم که بگم این حرفا ناراحتم کرده !

به خدا قسم میخورم هیچ قصدی از زدن این حرفا نداشتم... خواستم بگم جوابایی دارم واسه خودم ! ولی جوابام خودمم گیج میکنه!

اون دومی رو فکر کنم که راست میگه ! شاید خودمو زود بزرگ کردم یا از دنیای همسنام جدا کردم یا هرچی دیگه!! از اینطوری بودن زیاد ناراضی نیستم....

مرسی که حرفامو میخونین!

اصلا" میدونی چیه؟ من بیشتر اومدم اینجا که عکس بزارم !!! عکسایی که الان شده بخشی از زندگیم... فقط دلم میخوا :

عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکـــــس بـ ــ ـــ ــــ ـــ ـــ ـ ــزارم!!!

+ از تنها بودن هم متنفرم هم خوشم میـــا !

 

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

اوووووووووووووووووووووووووووووووووووم دوم دوم ، دیدو دودودوم ! دیدو دوم ، دیدو دودودوممممممممممم!!!

اشتباه نکنین ! صدای دسته عزاداری یا سر همسایه نیست که کوبیده میشه به دیوار... صدای ذهن اشفته ی منه ! البته ادامه داشت که واسه +۱۸ است و چون خودمم هنوز نرسیدم به این سن نمینویسم!!

دلم واسه خودم تنگ شده ! دلم واسه خنده هام و الکی زندگی کردنم تنگ شده !

یه خواب بزرگ و یه استراحت زیاد بدون فکر کردن به رازهای زندگی و مشکلای جلوم....

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسه ! نیومدم اینجا همون حرفای همیشگی رو بزنم....

خب پس بزن بریم تپل من !!

امممممممممم؟؟؟ ( همراهی کن لطفا" ! بگو اووووووم «تاکیدی» ! )

ببینین خوشگلای خاله سارا ! نمیخوام سرتون رو درد بیارم ولی اخه مگه گوشکوب خورده تو سرم که حرف اون دکتر قلابی با مدرک قلابی ترش با اون ریشه قلابی (قلاب ماهیگیری منظورمه ! ) و کلا" شبیه کرم روی قلاب بود دیگه ! ازززززززززززز بس که قلابی بود!!!

سُ من حرفاشو زیاد جدی نمیگیرم شما هم خودشو ناراحت نکن واسه رگ دماغت ضرر داره !!

ببین دُختَریَم ! این مردمانه ابــــــــــله ای که........ (یکی منو فوت کنه ! دیسکانکت شدم )

اره ! اینایی که دور و برتن و البته دور از جون بغل دستیت یا روبروییت ! یا جوانب دیگر.... اینا فقط بلدن یه تاثیر تو زندگیت بزارن و ده برو که ؟ نرفتی؟ خو به من چه اصلا"!!! رفتی یا نرفتی مساله این نیست!

مساله اینه که اگه من یه سیب داشته باشم و یه سیب دیگه هم بهم بدن چند تا سیب خواهم داشت؟

۲ تا؟ ده نه دیگــــــــه ! ۳ تا!!! اخه یه سیبم تو کیفمه

خو حالا بگذریم! میگم در درجه ی اول (اُهُمممممممممم!! ) اره داشتم میگفتم در درجه ی اول (اووووووووووووهـََـــــــــــــــــــ) ای بابا اقا مگه اومدی چاه باز کنی؟

+ نخیر اومدم به سخنان ارجمند و عریض شما گوش جان بسپارم استاد!
خوب پس خفه گوش کن

خلااااااااااصه در درجه ی اول واسه خودت زندگی کن بعد واسه (اَهـــــــــــــــــــــَــــــــ)

 مردم! (مُردم نه ها ! مَردَم هم نه باااااااااابا!!  مَردُم ! )

پی نوشت :

میدونی حقیقت امر چیست ایا؟؟

این است که بنده سعی در پنهان نمودن غم درونی خود نموده و اینگونه ضایع میشویم 

بلـــــــــــه یکی پشت صحنه میفرماید : داداش یخول ضایعععععع شووووووود!!

ولی خوبه باز یه کم چرت را به بافت پیوند دادیم و تونستیم شمارو اندکی شنگولی کنیم!! ( البته امید است ها !! امیـــــــــــد!!)

۲ تا عکس میزارم ! یکیش حال دلمه یکیش واسه نشوندن خنده رو لبای قشنگتونه ! که باید مرحمت فرموده ۲ بار اون انگشت رو بکوبین رو موس بدبخت فلک زده و برین ادامه مطلب!!! بفرمایید خواهش میکنم تعارف نکنین!!!

+ من دیگه وبلاگ هیچچچچچچچکی رو نمیخونم ! به جون یه دونه کله ای که دارم ! حوصله ی هیچیو ندارم چه برسه به وبلاگ خونی! ( خونی منظورم خواندن هست ها وگرنه من خون رو تا حالا در وبلاگی ندیدم ! ) ببشقید دیگه پلیز خواهشا لطفا"!!

+ زندگی من مثه یه موسیقیه که رو Repeat مونده و دارم از تکرارش لذت میبرم چون ازش خوشم میا! ولی واسم خسته کننده شده دیگه !


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

سلام خوب هستین ؟ همه خوبن ؟ پدر ؟ مادر ؟ خواهر ؟ برادر؟ شوهر؟ بچه ؟ نوه؟ نتیجه؟ ندیده؟ کیو ندیده؟ بابا دیده ها!

خو حالا ولش کن.....

تازه فهمیدم نوع مطالبی که من مینویسم گرایش فلسفی – روانشناسی داره ! اینم به کنـــــــــار ....

3 روزه دنبال یه کتابم ! کارم شده قدم زدن تو خیابونا و در به در کتاب فروشی ها... ولی پیدا نمیشه که نمیشه !

فک کنم روزی 4 ساعت رو گشتم ! هر دفعه هم مثه الان پادرد گرفتم...

در اصل جالبه که هرچیز جالبی! اتفاقی واسمون یا شاید واسه من اتفاق میفته! با این کتاب اتفاقی تو کتابخونه اشنا شدم. یه بار خواستم کتاب

اسم کتاب : « در زندگی اموخته ام که .... » هستش و متاسفانه با کلی جستجو هنوز پیداش نکردم

رفتم دکتر قلب ! اول اینکه جدااااا از اینکه این دکتر تُرک بوده و هر چرندی پرت میکردی ایشون سر تاکید میداد بهت!! و کلی هم به قول بچه ها گفتنی تیغمون زد ،

 متوجه یه بیماری مادر زاد شدم که چندتا بیماری رو تو خودش داره!!! یه جوری حرف زد که کامل از زندگیم نا امید شدم به خدا...

مامانم هی دلداریم داد و هی گفت همش چرته و تو انرژیت کمه و این حرفا ! که البته بگم : خودم اولش خیلی ناراحت شدم و هنوزم ناراحتم ! درسته به مرحله ی حاد نرسیده و مشکلی نیست ولی تصمیم گرفتم بیخیالش شم و بهش توجه نکنم!!!

در اصل دکتره درسته که درست میگفت! ولی چی بگم والا.... عینه ادم حرف نمیزد که...

گفت مارفان داری و منم گشتم و دیدم چی بوده! بیــــــــــــــــــــــــــخیال .

ناراحتیام و فکرای منفیم کم بود اینم اضافه شد روش ولی جنبه مثبتشو نگاه میکنم و میتونم باهاش کنار بیام !

مشکلی ندارم.... شما خودتون رو ناراحت نکنین.....  در اصل بدنم ضعیفه (کُلی گفتم دیگه )

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

از یه طرف دیگه بعد از حدود یه سال که از تجویز عینک واسم میگذره ! تازه به فکر عینک زدن افتادم

+ اونوخ که واسم عینک داد! من رفتم که بخرم دیدم به چهره ام نمیا و شبیه سوسولا یا پورفوسورا میشم!!! اقا نخریدیم دیگه...

الان که قصد رفتن به چشم پزشکی دوباره رو کردیم!! همشون رفته بودن سمینار تو تهران بـــــــــــــــزرگ! و تا 2 شنبه نمیان...

اینم یه مشکل دیگه! بااااااااازم عیبی نداره ! اینم تحمل میکنیم فعلا"....

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خیلی خیلی سعی کردم که حرفامو خلاصه بزنم و کشش ندم! خیلی هم حرفا دارم واسه گفتن ولی فعلا" همه بدنم کوفته اس ! همه یعنی همه ها! حتی چشام هم که دیگه تار میبینه......

شرمنده اگه زیاد حرف زدم .

+ قالب نو ام هم خیلی دوست دارم ! اخه با معنیـــــــــــه واسه من.... ( معنیشو نمیتونم بگم ) !

----------------------------------------------------------------------------------------

وایییییییییییی بچه ها الان از اینترنت کامل راجع بهش خوندم ! دارم دییییییییییوونه میشم...اونجا گفته بود کسایی که این بیماری رو دارن تا 40 سالگی در قدیم و امروزه تا 60 سالگی هم عمر میکنند!

من نمییییییییییییییییخوام سن مرگم معلوم باشه

دارم دییییییییییوونه میشم کمکم کنین !! همین یه ساعت پیش از دکتر برگشتم!!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

صدای شکستن قلنج زندگی !! :)) شنبه 6 آذر1389 11:4 PM
اول از همه یه چیز بگم خوب گوش کنین :

 من دیگه وبلاگ هیچکی رو نمیخونم ! شاید تک و توک حوصلم بگیره بخونمتون ولی اگه نظری از من ندیدین همین جا واقعا" عذر میخوام منو ببخشین! من همیشه به یادتونم....

هدفون مثه همیشه تو گوشم ! فکرا مثه همیشه تو ذهنم ولی قویتر از قبل ! نگاهی به اطراف بااااااااازم مثه همیشه ! نگاه به دستام که بازم رو کیبورده ! نگاه به چشمام که داره تار میبینه ! نگاه به اعصابم! که داره روز به روز خورد تر میشه ! نگاه به تصمیمام که داره یکی یکی شکسته میشه ! نگاه به زندگیم که داره کمرنگ تر میشه ! نگاه به هررررررررررررررررررررررررررچی که تو دنیاس.... نگاه به طرز رفتار و مقایسه با ادمای واقعی!!!

نگاه به تابستونی که چه زود تموم شد! شایدم دیر تموم شد و نفهمیدم

نگاه به رفقایی که خاطر خامن!! رفقایی که هم واسم شادی اوردن هم غم ! رفیقایی که خیلی درسا ازشون یاد گرفتم.... رفیقایی که با شادیشون خندیدم و با ناراحتیشون چند برابر ناراحت شدم !

رفیقایی که با بعضیاشون خیلی صمیمی شدم... رفیقا! اوهوم رفیقای خودم که تو اینجا به دست اوردمشون...

رفیقایی که خیلیاشون نیمه راه بودن و زودی از کنارم رفتن ولی خیلیاهم هنوزم با معرفتن و منو تحمل میکنن ( باید روی گلتون رو بوسید!! )

در کنارش کسایی که شاید از من به هر دلیلی بدشون بیا ! ....

و من ! منی که هم خندوندمتون هم واستون گریه اوردم.... منی که شاید کسی رو از دست خودم دلخور کرده باشم !

همش شاید ها و نباید ها و امیدواریهاس! همش خاطره هاس و همش زندگیاس که داره پر از لحظه ها میشه ! زندگیایی که یادت نمیا چطوری با این غم کنار اومدی....یا چه زود این غم هم با یه شادی یا یه نفر دیگه یا یه دل مشغولیه دیگه پر شد ! ههههههههههههههههههههَـــــه!!! لعنت به این زندگی پست .....

اومدم با کمال ناراحتی بگم معلوم نیست چه مدت برم ! شاید همین فردا اومدم پست دادم ! یا ۲ ساعت دیگه.... هروقت دلم بخوا برمیگردم و امیدوارم یه نفر از نبودم لااقل ناراحت بشه !!!:|

حس کمبود محبت توم اوج میزنه ! اینم رو بقیه،...................... مشکلی نیس!!

ناراحتی و افسردگی از چهره ام میباره! اشکام خود به خود میا یا بازم شااااید از ضعیفی چشممه که اون دلیل داره ! ( بازم پوزخندی غلیظ )

پی نوشت :

درررررررررر کل انتظار کشیدن واسه هرچی خیلی سخته ! اینو خیلی خوب میفهمم......

درسته دست سرنوشت تو زندگیمون خیییییییییلی مؤثره ولی شاید یه کوشولو بتونیم تغییرش بدیم!

درسته هر چی سر راهم قرار میگیره یه طوری روم تاثیر میزاره !

درسته هر کدومتون یه زندگی دارین واسه خودتون ! یه دل خوشی و یه سبک ! فقط یکییییییییی!!!

ولی من دیگه نمیتونم طاقت بیارم ! دارم نابود شدن زندگیمو میــــــبینم !

فقطم میتونم بیام اینجا دردامو بریزم و برم!!

یه بغز بزرگ تو گلوم مونده ! همیشه هم باهام هست ولی نادیده اش گرفته ام بزرگ شده !

میخوام هرطور شده ghort اش بدم !!

دلم از همه کس و همه چیز حتی مُخیلات خودمم گرفته !!

دلم خیلی چیزا میخوا ! ولی کو پاسخی واسش؟؟؟

خیلیا واسه جدا شدن از دنیای واقعی رفتن ! منم خواستم برم ولی تصمیمم قطعی نشده !!

میخوام دیگه به ادمای دورو برم کمتر یا شااااااید بیشتر ، نمیدونم بالاخره ! رابطه داشته باشم ! واقعا" نمیدونم کمتر یا بیشتر !!!!  خدا رحم کنه بهم......

این مدتی که نیستم ( معلوم نیست چند وقت! شااایدم برنگردم  ) مراقبه خودتون باشین خیلی .....

منو یادتون نره !

+به هیچ وجه هم قصدم لوس شدن نیست تو این پست ! کاملا" جدی ام

این ماییم که باید دنبال خوشحالی بگردیم وگرنه ناراحتی خودش راحت مارو پیدا میکنه !!!

 خداحافظ.....

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

life is a test !! شنبه 6 آذر1389 3:9 PM
زندگی تسته ! تسته بدون اموزش... اول تستو که دادی بعدش یاد میگیری !

a friend in need is a friend indeed !!

دوست ان باشد که گیرد دست دوست

در پریشان حالی و درماندگی ! (سعدی)

شما جای خود دارین ! شما مجازی این متاسفانه.... شما زندگی خودتونو دارین ! شما اکثرا" دخترین !

حاضر نیستم هیچکدومتون را با یه نفر از اطرافیام عوض کنم....

البته باز ناشکری نمیکنم دوست هم دارم، بات! دوسته من نیستن...دوست خودشونن.

پی نـــــــــــــــــــــوشت :

یه چند تا حرف دیگه بود که ننوشتم ! یعنی خوشم نیومد بنویسم....

به بزرگی خودتون اگه ناراحتین از دست من ببشششششششششخید!!!

نمیدونم کی ! کـــــــــــــــی میرسه من از این دلگرفتگی ها و اعصاب خوردیها ازاد شم ! رهاااااا شم

فعلا" که باید تحمل کنم و بزرگ شم ! راه دیگه اش هم که مرگه.....

اهنگ وبلاگ مرتبط با زندگیمونه.........

لینک ثابت |


Full Focus !!! پنجشنبه 4 آذر1389 6:51 PM
اها اها نیگا کن ! ببین ترو خدا ..... میبینی؟ اره منم یخ!!! همون یخول و خیلی اسمای دیگه که این روزگار بی یا با مروت بهم عطایید!!! 

راستش مخمان بدجور خورده به سنگ جوری که هوارم تا صد تا وبلاگ اونورترم رفت! به شما نرسید؟؟؟

بچه ها میخوام درس بخونم ! البته اگه بشه... امروز که شروع کردم زودی خوابم گرفت و این حرفا و چشام درد گرفت و هزار تا دردسر و کوفت دیگه ! بیخیال درس اومدم ۲ کلوم واسه خودم و خودتون حرف تلاوت کنم!! پس بریم یه خط بکشیم زیر اینا!!!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خوب خوش اومدین تا اینجا اومدین وااااااااقعا" خسته شدین!!! بفرما یه دونه یخ بستنی بخورین !!

خوب بسته دیگه !

هَـــــهَـــــهَ !!! ادم دلش میخوا بخنده به این ادمای اطرافش ! اخه فک میکنن تو افسرده ای ! خودمو گویم!

اوهوم !  من افسرده ! من بدبخت و جانی!! اونوخ تو چی اخه؟؟؟

اخ خدا اگه من میتونستم به اینا حالی کنم که قده یه سر سوزن که نخ رد میکنن توش ! قابلیتای منو ندارین چه میییییییییییییییشد!!! رفیقای مدرسمو عرض میکنم!

نه اقا اصن نمیخوام خودمو دست بالا بگیرم یا اونارو پایین ! میگم تازه میفهمم وقتی یکی بهم میگه فرق داری چی میگه ! مثلا" حرفش میشه با یه نفر، من اگه جای اون بودم اونطور که ذاتمه راحت و بی دردسر می بخشیدم یا با حرفام ارومش میکردم ! ولی کارشون به جایی میرسه که فحشای ناموسی به چــــــــــــــه راحتی میدن ! وقتی میگم از پسرا بدم میا و برعکس، از دخترا خوشم!!! واسه اینه دیگه....

قده بزکوهی شعور حالیشون نیس! قده اسب ابی احساسات حالیشون نیس!! ( دور از جون شما اقا پسراها! اون بدا رو میگم )

خلاصه چی میگن؟ اها لپ کلام این که من دیگه نمیخوام غرق بشم تو دنیای خودم ! دنیای خودم، میشه گفت شامل : نت ، اهنگ ، غصه، فکر،کسب تجربه بدون استفاده !! و چیزای دیگس ! البته نت و اهنگ رو که نمیشه قطعش کنم ! چون زندگیم وابسته اس به اینا.....

پس میرسیم به اون الباغی که باید با خودم حلش کنم !

به معلمام نگاه میکنم ! میبینم دارن در عین کار کردن از روی دلسوزی هم بهمون درس میدن ! میبینم موقع خندیدن مثه من میخندن! ( نصف بیشترشون مثه من میخندن !! )

میدونی چیه؟ در اصل شعوره جمعی رو تو خودشون پیدا کردن ! ممکنه که من از این معلم بدم بیا ولی طرز رفتار اجتماعیش و حرف زدنش واسم خیلی مهمه ! چون بیشتریاشون خیلی شبیه منن! مخصوصا" این اقای ریاضیمون!!!

حااااااااااااال میکنم وقتی میبینم بچه های دیگه نمیتونن این چیزا رو ببینن ! بعدش

نااااااااااااراحت میشم وقتی میبینم نمیتونم از این قابلیتام استفاده کنم ! پس باید یه جوری بالاخره نشونش بدم !

تنها راهیم که الان پیشمه اینه که دوستیامو با بعضیا محکم کنم و درس رو جدی بگیرم ! امیدوارم خدا هم بهم کمک کنه!!

خیلی وقته که دارم تجربه کسب میکنم ! بهـــــــــــــترین تجربه هایی که امیدوارم تک تکتون تو اینده کسب کنین ! البته بستگی به خودتون داره رفقا!!!

دیگه فک کنم وقتش رسیده از تجربه هام استفاده ی بهینه مثل لامپ توی تاریکی، بکنم!!!!

پ ن :

یه نگاه به دور و برت بکن!! دیدی؟؟؟ این همه ادم هم سن و سال و کوچکتر و بزرگتر از تو دارن زندگی میکنن که همشون بزرگ شن ! تو نمیتونی باهاشون پیش نری !! تو هم بزرگ میشی با عقیده های مخلتف! با طرز فکر و اخلاق مختلف ! با سررررررنوشت مختلف ! هِــه! پس ببین کجای این دنیایی!!!!

ببخشید چند وقت بود درد دل نکرده بودم خواستم تخلیه روحی شم!!!
الان میخوام فکر کنم واستون یه جمله بگم !!! (از خودم...)

اخرش !!! کسی که میتونه حرف نهایی رو بهت بزنه فقط خودتی ! قسم میخورم خودتیییییی!!!!

+ واسم دعا کنین!! ( خواهشا" و تمنا ان!! ) دعا کنین که تو تصمیمایی که گرفتم استوار باشم ... !!

+ مراقب خودتون باشین...  !!!

+ اها اها راستی هرکی از دست من ناراحته منو ببخشه لطفا"!! خوب؟ باشه؟؟؟ جون من دیگه !

bye تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا سلامی دیگه

 

 

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

های ال برو بچس و دخترا و اقایون و خانوما و پسرا !!!

امشب که پیشتونم بر این شدم پست بدم ! اونم چه پستی ! از اون طویل طولانیا!

راستش بازم با فکرای فراوان به یه نتیجه هایی رسیدم راجع به این زندگی و این حرفا! بگذریم!!!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

الان که نشستم اینجا دقیقا" فکم سرویس شده ! ۳ تا امپول بی حسی برای دندانم بهم زده دکتره، بعدش الان با ۲ تا دندان پر کرده و شکمی گرسنه و سری پوک! دارم تایپ میکنم....

گفتم که بگم دندون پر کردن هم درد داره !! هم درد نداره ! اولش گفتم الان یه امپول ۵ میلیمتری مثل توپ جنگی رد میکنه تو لثه ام و فاتحَ! ولی با اینکه ۵ میلیمتری نمیدونم کمتر یا بیشتر بود زیاد درد نداشت!

خوب حالا هی دهنت رو باز نگه دار تا اب با طعم خورده دندان بره تو دهنت ! شکلک مربوطه:

اره دیگه یاده  افتادم گفتم دمش گرم چه دندونای مرتبی داره ! خوش به حالش و بد به گذشته اش و هرچی دوست دارین به ایندش!!

یه ساعت زیر دست و چشم و دَم و دستگاه این خانوم دکتر!! دست و پا زدیم تا اخر درومدیم و باز یه وقت دیگه گرفتیم واسه بُرِساژ کردن ! خدا میدونه این دیگه چه وسیله ی شکنجه ایه

اقا کلا" پیام ایه ، چیز منظورم پیام پستم اینه که مسواک بزن هممممیشه ! بی مسواک نه نه!!! به امام زمان نمیشه !!!

پـــــــــــــــــــــــــی نوشــــــــــــت :

بی دلیل زندگی کردن چیزی بود که از رفیقام یاد گرفتم ! ولی میدونی؟ خیلیییییییی استفادش نمیکنم!!

رفیقام یکی یکی دارن از دورو برم میرن ! تو دنیای واقعی که هیچی نداریم ! دنیای مجازیمونم داره تیکه تیکه میشه ! دلم نمیخوا اینطوری شه ..... منتظرم همه چی درست شه!

یه موقع هایی دلم میخوا راجع به چیزی که اطلاعات دارم اظهار نظر کنم ولی نمیشه! نمیدونم چراها ! خییییییییلی هم دلم میخوا چون میدونم کم نمیارم !

خیلی مراقب خودتون باشین ! اگه از چیزی ناراحت شدین کافیه از یه دید دیگه نگاه به اون چیز نگاه کنین ! شاید حل شد ناراحتیتون....

خدا !!!!!! هرچی ادم ضد حال هست تو دنیا رو به ادمیت بازگردان !

پست بعدیم رو خیلی زود میدم ! زودتر بیایین..... منتظرتونم رفقای عزیزم

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

happy new year :)) «آوا» یکشنبه 30 آبان1389 7:22 PM

به بهههههههههه سلام سلام ! شما خوبی؟ چرا تکی نشستی؟ بفرما تو جمع !

امروز یه روز مهمه ! به مهمی تک تک روزا ولی امروز واسه من مهمه !

امــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروز این رفیقه ما ! یعنی 17 سال پیش همچین روزی این رفیق ما ونگ ونگش گوش دیوار و چشم حسود رو کور و چشم و دله مامان بابا و خیلیایه دیگه رو روشن کرد .

حالا این رفیـــــــــــقه شفیـــــــــــقه دسته گل ما کیه؟؟؟ کیییییییییییییییییییییییییییییییییییه؟ کی در زد؟؟!! یکی بره بگه بیا تو !

بله ایشون خودشونن ! آوا خانوم

اوای زندگی ! اوای هستی و اوای محبت ! اوای خنده و شادی ...........

از ته دل ارزو میکنم هرچی اوای خوب تو کره ی خاکی و ابیمون هست همیشه همراهت باشه آوا جونم

راستش یه مهمونی دیگه برگزار شده بود ما هم که جزء فقیر فقرا و نیازمند به کمک رسانی کمیته ایم ، در کل جشن اینجا نیست عزیزان ! ( خونسردی خودتون حفظ کنین و صندلی هارو گاز نزنین!! )

 جشن یه جای دیگس..... به صرف فیلم و اجیل و....( چیزای خوب ) «الان میان میریزنمون تو گونی به جرم پارتی ! )

بفرما تشریف ببرین هرکی دوست داره ( محدودیت سنی هم نداریم )  اینجا

فقط قول بدین رفتین اونجا بگین از طرف من اومدینا ! بعدشم خوشگل و خوشتیپ کنین که دیگه بفهمن یخی جون چه رفیقایی داره !

بچه ها گوشتون رو بیارین جلو ! جلـــــــــوتر ! خوبه خوبه ،گوِشت رفت تو چشم بابا: مییییییگم رفتین اونجا به خودتون نارنجک ببندین برین وسط جمع بترکونین خودتونو ! اننننننننننقده حال میده ! من دیدم دیگه!! اینا همش تجربس مفتی میزارم در اختیارتون ! بعد بگین یخول بده ! بده بدا... بَد بده!! 

خو دیگه پارتی تموم شد ! چراغارو هم پشت سرتون خاموش کنین یکی هم بگه اون که هی در میزنه بیا تو !!!

دوست عزیزم

به یمن آمدنت هزاران ستاره در آسمان دلم خندید

تنها برای تو که و اولین و آخرین حکایت بی انتهای دوستی هستی

مینویسم که به یادت هستم

و هزاران شاخه گل مریم را در روز تولدت تقدیمت میکنم

تولدت مبارک

 

+ من که اصلا" حالم خوب نیست! یعنی خوب نشدم هنوز ! ولی واسه تولد اجی خیلی خوشحالم

خوش بگذره..........

بازم میگم ! تولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدت مبارک سالها به این سالها!!!

وایسین عکس لود شه اونم ببینین!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

i need to just be..... یکشنبه 30 آبان1389 12:18 PM
از همون روز شروع شد ! اره از همون روز شروع شد :((

همیشه خواستم به فال نیک بگیرم این اتفاقو ! ولی میدونم اخر به مشکل برمیخورم....

الان همش دارم جنبه منفی رو نگاه میکنم ! خودم میدونم حالم رو بدتر میکنه ولی دیگه نمیتونم! سردرگمی و مبهوتی از این زندگی عجیب و تکراری داره ازارم میده !

تنها مشکلی که دارم الان میدونین چیه؟ درسههههههه! درس اره! درس تمام وجود منو خورد کرده ! وقتی که هم عقل و هم هوشش رو داشته باشی ولی نتونی ازش استفاده کنی خیلی بده ! خیییلی افتضاحه! شاید تقصیر خودمه که نخوندم ! شاید به خاطر تنفرمه که اینطوری شدم...

نمیدونم ! ولی میدونم چمه!!!!!!!

چیزایی به چشمام دیدم و اتفاقایی واسم افتاده که شاید واستون هیچوقت نیفته !

بازم خدارو شکر حالا!

نه گریه ام میا ! نه خنده ام ، نه حرف زدنم ، خودم احتمال میدم همش واسه ی این کامپیوتر لعنتی باشه ! صبح تا شب پای کامپیوتر میشینم ! خوب اخه تو بگو ! من اگه از پشت کامپیوتر پاشم چه کاری دارم که بکنم؟ ( به جز درس خواندن )

بارها شده ارزوی مرگ کردم ! ولی بعدش دیدم ارزشش رو نداره ! نمیدونم چطور بگم حالم چطوریه !!

کسی نیست ! واقعا" کسی نیییییست.... خیلی تنهام ! از تنهایی بیزارم. تنهایی ای که هر لحظه به جای پرشدن داره بیشتر میشه !!

فقط یه دوست میخوام واسه دوست داشتن و باهم بودن !

دلم خیلی پره! بخوام بگم طوماری میشه واسه خودش ! فقط بدونین که من سردرگمم.

+ بازم به خاطر دل خودم اهنگ رو عوض کردم ! خوشتون نیومد ببخشید!!

سیستمم منحرف شده ! یعنی منظورم اینه که داغون شده ! خودم با این 2 تا دستام داغونش کردم! باید ویندوز عوض کنم ! اینم یه بدبختی دیگه ! همه لیــــــــــنکام پاک میشه :|

حرفه دیگه ای نیست! فقط واسم دعا کنین راهم رو پیدا کنم وگرنه ممکنه زندگیم داغون شه!!

خداحافظ

+ بخشی از اهنگ وبلاگ !!!!

Little things not everything

Coz glitter is no goal

Simple things are all I need

a friend to guide to hold


++ : منبع عنوان پست :

cause now i know it's not so far to where i go

the hardest part

is inside me

....i need to just be


 

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

اندر درون !! شنبه 29 آبان1389 8:16 PM
خیلی حال و حوصله دارم، متنم هم که نوشته بودم پاک میشه ! هرچند چیزه مزخرفی هم بود !

دیگه حوصله ندارم چیزی بنویسم ! بزارین بگردم یه عکس مناسب حال و هوای الانم پیدا کنم!!

برای دیدن عکس کامل ، روش کلیک مرحمت فرمایید!!

نظرتون هم راجع به اهنگ بفرمایید اگر شنیدید ایضا"!!

تا بعدن ها !!

+ نیم ساعت بعد نوشت: عکسی مناســــــــــب تر! واسه حال و هوامون زیر این اولی گماشته شد!

 

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

بفهمـــــــــش! جمعه 28 آبان1389 2:32 AM
هم اکنون که کیبورد بر دست گرفته ( نسخه ی جدید قلم بر دستانم گرفته! ) و دارم چِق وَ چِق تایپ مینمایم ساعت به وقت گرینقیچ ! ۲ اِ شبه ( به جان یه دونه داداشم که موقع به دنیا اومدن مرد !! )

هیچ میدانستی که من استاده رقصم اونم رقصه خاص توی لاس وگاس!!،...... اخ اخ متن رو متن شد!

هیچ میدونستین دانشمندان (الزاما" خارجی) کفش کردن که خواب برای بدن لازمه؟ درسته که من و این ، این منو این ! من و من و این! و همراهانش و غیره هم میدونن این موضوع رو ! ولی من زیاد اهمیتی نمیدم! چون خواب فقط وقتم رو میگیره! (حالا یکی ندونه میگه این چقد وقتش پره خدای نکرده ! )یعنی شما بگو به مرگ همون یه دونه داداشم بود،(بگو خُب ) دلم میخواست اصلا" خوابی وجود نداشت!!! ( البته اگه خسته نمیشدیم!)

شاعری پس از گذر از هفت شهر عشق و خوردن انواع مواد مستولینگ! ( مست کننده ) فرمود که :

ای تو که خواب بر چشمانت حرام نمایند !                      نشاید که نامت دهند ادمی!!

خلاصه عرض کنم که امشب یعنی شبه جمعه که خیلیا ! خیلی کارا میکنن،و لطف دنیا و اخرت رو نصیب خویشتن میکنن !،  بنده دلم نمیخوا بخوابم ( بوو خووووودا ! )

هدفون به گوش نشستم ! ملت سیگار به دهن و انگشت به دماغ یا عضو دیگر و اینا میشینن! من باید هدفون به گوش بشینم! میبینی؟؟؟؟؟اینطوری :

یه زمانی بود یه مخی داشتیم عینَهو یخ!! الانم داریما ولی یخش داره اب میشه!! از چی؟ از حرارت زندگی

میدونم اخلاقم یه خورده یا maybe زیاد عوض شده! خودم عوضش کردم ! چون حال میکنم اینطوری حرف بزنم البته شاید در این بازه ی زمانی!!!

میخوام بشینم حرف بزنم واستون ! جونم واستون بگه که مثل اغلب اوقات حرفام نمیا !

+ دارم جلو چشه خودم مثه مادری که بچشو ازش میگیرن ! میبینم که بازدید کننده هام کم میشن!!

از ته قلبم از همتون بابت مزخرف بودن پستام معذرت میخوام ! ته قلبمو دیدین؟؟؟!!!!

من به شخصه تمام سعیمو واسه پست دادن میکنم ! دیگه خودتون میدونین......

+ تا به ایده ال های ذهنم راجع به این پست نرسم اپ نخواهم کرد!!!


2 ساعت بعد نوشت : الان 3 و 42 دقیقس ! فک کنم نیم ساعت دیگه برم بخوابم !!!

 

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

گذر عمر.... پنجشنبه 27 آبان1389 1:39 AM
های بروبچس همگی!!
از همین پشت ( پشت کامپیوتر بابا ‍!) بابت غیبت صغری ام ! یعنی ۳ روزه ام عذر طلبیده و امید به مغرفت از درگاه جنابان شما داریم !!

هم حرف دارم ! هم ندارم  نمیدونم اصلا" چی بگم ....

اها یادم اومد ! سعی کنین با ادما با عقاید مختلف اشنا شین و از هرکدوم یه اموزه یا یه چی میگن بهش؟ بمیرم با این حرف زدنم !! همون خودداری از تکرار کار اونا.....

معلم سرکلاس باید واسه شاد کردن روحیه ی بچه ها دلقک بازی دراره ! درسته که حتی من هم خوشم میا و کلاس رو میگیرم ۲۵ تومنی ( یا کمتر ، که پس از گذشت ورطه ی هولناک ۲۵ تومنی کمترین مانی مون شده ! )

اخه اقای من که شما باشی و خانوم من که شما نباشی! ( چون یه نفر میتونه باشه ! پس شاید اینبار شما باشی !! ) زیاد سخت نگیرین ! هرکی یه شیوه ی زندگی داره و این عمر چند روزه رو با خوشی و غمهای (خودش ) به سر میرسونه !!! شما رو زندگی خودت focus کن که این یه دوره ی کوچیک تا پایان مرگت رو با چی میخوای پر کنی!!!

گاهی وقتا ، البته بهتره بگم اغلب اوقات ابر و ماه و مه و خورشید و فلک و اَه و کوفت زهر مار و درد دلـــــــ!! و اینا ........ خلاصه دست به دست هم میدن ز مهر که بیان یه اتفاق یا حادثه یا غم یا هر مزخرف دیگه ای رو واست تداعی کنن !! و ما اینجا بی تاثیریم

یعنی ببینین گوگولیای من ! شما نمیتونی کاری کنی ! هیــچ کاری از دستت بر نمیا ! ها؟؟

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

قبلا" هم متوجه شده بودم که هرچی بیشتر بدونی انگار هیچی نمیدونی ! ولی !!!!!!! گوش بده ....... ولیییییییییی نمیدونستم که این بیشتر دونستن با طرز تفکر اطرافیان نسبت به تو رابطه ی عکس داره !

یعنی تو مثلا" ( حالا شما! چه فرقی داره؟؟) داشتم میگفتم ، یعنی فکر کن شما مهارت و استعدادی ، در زمینه ی اِمممممممم مثلااااا" بافندگی داری !! بعد طرف به جا اینکه بیا از تو مشکلاش رو بپرسه و از شما استفاده کنه، از یه نفر ضعیف تر ! یا خیییییییییلی ضعیف تر از شما کمک میگیره!

احتمالا" علت وقوع چنین رخدادی فرض طرف بر بهتر بودن مشورت با یک فرد هم سطح و ابله تر از شماس !! و در نتیجه شما پــــــــــــــــــــــوچ حساب میشی !

و این عمل خیلی واسه شما زجر اوره ! نـــــــــــــه؟؟؟

پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ن و ش ت ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی :

ببخشید اگه زیادی از نظر شما ، بله خوده شما ! مزخرف میگم!

+ میشه گف دقیقا" مثه این شکلم ! ( شایدم نباشم)

 

 

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

منو دیدی؟ اوه ! دیگه ندیدی!!! یکشنبه 23 آبان1389 8:13 PM

حالم خوب شده ( تقریبا" ) حالا بماند که چگونه خوب شدم ! شاید لپ خودو کشیده باشم !

( با عنوان لپ کشی ! ) شاید به خودم فحش داده باشم، شاید با یه اهنگ خوب شده باشم ! شاید و شاید و شاید........!!

به کلی هیچوقت دیگه از غم نخواهم نوشت حتی موقع مرگم !! « ! مگه اینکه غم کله زندگیمو گرفته باشه »

 همینجا این قولو از من بگیرین ! ( یوااااااش ! یواش بابا  دستم کند)

تا پست بعد.....



نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

تو کجای این دنیایی؟ یکشنبه 23 آبان1389 1:51 AM
سلام ! تو این پست تصمیم گرفتم هرچی تو ذهنمه رو براتون بیرون بریزم تا شاید یه ذره فهمیدین تو مخ من چی میگذره !!! فک کنم خیلی زیاد بشه ولی امیدورام بتونم بگمشون و شما بتونین بخونین !!

همش گریه ام میا ! حتما" میگی دردت چیه اخه؟ من واسه ادمای دنیا گریه میکنم ! فک میکنم خل شدم یا چیز دیگه ای؟

نه به خدا خل نشدم ! من واقعا" به خاطر پیچیدگی این زمین و فکرایی که تو ذهنمه گریه میکنم ! حتی الانم دارم گریه میکنم.......

هرکی یه جوری یا خوشحاله یا غمگین! فیلمایی که میبینیم و اهنگایی که میشنویم و تجربه ها و تمام اموخته هایی که ازشون میگریم به خدا من واسه همه اینا گریه ام میگیره !! پستای بعضیتونو که میخونم خیلی میرم تو فکر تو شیوه ی زندگی و پر کردن تک تک ساعتهایی که داره میگذره... به زندگی خودم نگا میکنم! همه چی رو گذاشتم کنار و فقط دارم به ادمای اطرافم نگاه میکنم که چطوری پیشرفت یا چطوری زندگی یا چه کارایی میکنن؟

موزیک ویدئو های خارجی ! که مضمون بیشترشون با استفاده از جذابیت جنسی دختراس، نازها یا ادا و اطوار یا هر کوفتی که در میارن تا شنونده رو جلب کنن و در واقع ذهن شخص رو منحرف میکنن....

در اصل هر چی میبینی حتما"  همراهی ای با سکس داره ! اصلا" اگه نداشته باشه که نمیشه ! نمیدونم چی شـــــــــــده ! چمون شده یا چی میخواییم از جون این زمیننننن!!!!!!!

به قول اوانسنس : بدون نقاب کجا پنهان خواهی شد؟؟!!!!!!!!!!

میخوام داد بزنم خدایااااااا :((

انواع و اقسام زندگی و خواهر و برادری و عشق و عاشقی و دوست پسری و دوست دختری ! انواع شیوه هایی که دخترا واسه بیرون گذاشتن موهاشون استفاده میکنن ، شیوه ی نگاه مردم به جهان هستی !!!!!!!!! اصلا" نیمدونم چطوری با گریه دارم اینارو مینویسم ! به خصوص اینکه حواسم رو اهنگی که گوش میدم هم پرت میکنه.... اهنگی که فقط داره فریاد میزنههههه!!!

عشق های با تاریخ مصرف ! خیانت هایی که دختر پسرا یا هر کی به هرکی دیگه کرده.... دوستی هایی که از دشمنی بدتره ! و........

چتی که میتونه فاصله ی کیلومتر ها رو تبدیل به ثانیه کنه ! جنگ های داخلی و خارجی کشورا باهم و کشته شدن ادما بدون توجه به گذشته یا ایندشون یا اینکه دلششششششون میخوا چیکار کنن اخه!! 

درس خوندن ! 18 سال از عمر عزیزم ! :(((((  همش گذشت و من هیچ سود یا استفاده ای ازش نبردم جز یه مشت عقاید و اموخته ی زورکی که تو ذهنم جا دادن ! من نمیخوام و نمیخواستم این چیزا رو یاد بگیرم ! من دلم نمیییییییخوا اینارو :(( من میخوام با عشق زندگی کنم نه اجبار :(

با هر اهنگی یه حس و حالی بهم دست میده ! علاقه ی خیلی خیلی زیادی به اهنگ دارم ! میدونم نصف بیشتر جمعیت ایران با اهنگ زندگیشونو میگذرونن ! درسته ! خیلیا اهنگ گوش میدن...... ولی اهنگ گوش دادن من شاید شبیه یک نمیدونم چندمتون باشه ! چون من اهنگو به یا معنی دیگه گوش میکنم......

خوش گذرونی هایی که جوونا میکنن و عشق و حال با هم بودن و حس دردناک جدایی و عذاب کشیدن ها و گریه های توی تخت و مختل شدن درس و زندگی و خودکششششششششی ها و پیش همسرت زندگی کرن و خیلی چیزای دیگه!! اخه چرا واسه هرکی یه شکلی داره؟:((((((

گیرایی که هر روز و هر دقیقه پدر مادرم بهم میدن که مبادا منه کوچوووولو! بد بار بیام.......

نفرینا و فحشایی که میدن.... :(((

هیچوقت یادم نمیرههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

همسنام ! بزرگترام ! کوچیک ترام ! حقیقت زندگی چیه؟ اخه چرا داریم به زور و اجبار بزرگ میشیم؟ من 10 سال دیگه کجا خواهم بود؟ اصلا" زنده ام؟ اصلا" چرا دارم نفس میکشم؟؟ چرا همش باید از پنجره اتاقم خیره شم به ساختمونایی که تو هر کدوووووومش حتما" ادمایی با زندگی و مشکلات مختلف دارن زندگی میکنن ! هرکدوم یه روز همسن من بودن ! هرکدوم ارزویی ها داشتن... ولی حالا چی؟ رسیدن به خواسته هاشون؟ 

عمری که داره هر روز میگذره ولی من چیزی یاد نمیگیرم ! نمیخوام بی مصرف باشم ! درسته نسبت به همسنام خیلی چیزا بیشتر بلدم ولی از درجا زدن حتی یه لحظه هم متنفرم ! یعنی اگه چن روز هیچی یاد نگیرم و همون قبلی باشم مطمئنم تا یه هفته بعدش افسردگی میگیرتم ! عذاب وجدان و خیلی چیزای دیگه !

درست مثل الان ! که کار هر روز و شبم شده فکر کردن به درس ولی درس نمیخونم !

کارم شده ترک عادتها که هیچکدوم رو ترک نکردم !

دارم عذااااااب میکشم ! از بعضی ادما ! از خودم..... شاید از اراده ی ضعیفم !

شاید میخوای بگی برو پیش روانشناس ... مگه حتما" دیوونه ها باید برن روانشناس؟

نه عزیز........شاید احتیاج به روانشناس داشته باشم ولی ولی ولی ولی ! ولی ها زیادهههه نمیشه گفت...

نمیدونم ! وااااااااقعا" نمیدونم چی بگم.... دغدغه هایی که جلو رومه و روز به روزش داره تلنبار میشه و من فقط نگاشون میکنم... نمیتونم یا شاید نمیخوام خودمو از این گگرداب نجات بدم !

just to lose control- just once

with all the pretty flowers in the dust

هه ! نگا که به متنام میکنم غرور میگیرتم ! که شاید مثلا" ( واقعا" پوزخند داره ! ) ادم بزرگی شدم که دنیا رو اینطوری میبینم!!!

نه نمیییییییخوام ندانسته حرف بزنم یا غرور بگیرتم.... من هیچی نیستم! یه ادمم مثه بقیههههههه :((

اومده بودم وبلاگو ببندم ! اومده بودم گوشه گیر بشم و برم تو خودم...... فکر میکنم و فکر میکردم که اصلا" مناسب نباشه این حرفا رو بهتون بزنم! 

هنوز تو بستن وبلاگ دو شکم ! کمکم کنین !!!!! :((

+ اینا بیشتر چیزایی بود که تو ذهنم بود ! همینارو تونستم به تحریر در بیارم

+ بزور این پستو تایید کردم ! یه چیزی جلومو میگرفت میگفت تایید نکن !!

نمیدونم شاید باید نمیگفتم... ولی حالا دیگه گفتم!!!!!!!!!!!


نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

معجون حس!! شنبه 22 آبان1389 0:16 AM
اکثر اوقات طنز من موقع حرف زدن مشخص میشه !

اخ جووووووووونمی جون بازی میخوام بکنم ! حیف که بازیش تحرک نداره ! ولی سرمون hot میشه دیگه!

واقعا" خیلی عالیه این سوالا ... باهاشون یه جورایی بعضی حرفارو که نگفته بودم رو تونستم بزنم!

اسم بازی : صندلی یخی

بریم سراغ سوالا دیگه

۱.خوبی؟

بهترم !

۲.اسم واقعیت رو بگو اگه دوست داری؟

علیرضا ( جون)

۳.اسمتو دوست داری؟دوست داشتی اسمتو چی میزاشتن؟

اره خیـــلی دوس دارم . همین که هست عالیه...

۴.نام مستعاری که برا خودت انتخاب کردی بر چه اساسیه؟

بر اساس ویژگیهایی که یخ داره و همه نمیتونن ببیننش!!

۵.سه تا چیزی که دوسشون داری؟

کامپیوتر ! فهم و درک ! با عشق زندگی کردن

۶.سه تا چیزی که بدت میاد ؟

احمق بودن( این احمق خیلی معنیا میده ها )، غر زدن، دروغ گفتن!!

۷.اخرین هدیه از چه کسی؟کِی؟ و چی بوده؟

راستش هیچی یادم نمیاد ! ( چون خیـــــــلی وقته چیزی نگرفتم، با اینکه خیلی دوست دارم بگیرم !!)

ولی الان که فک میکنم اخرین هدیه ام سال اول یا دوم راهنمایی از خاله ام ! یه بسته مداد رنگی قوطی ای بود تو روز تولدم ( که فقط همون خاله هم یادش بود و ازش کادو گرفتم ) اره اخریش همین بود!!

۸. فکر میکنی پنج ساله دیگه درچه موقعیتی هستی؟ پیش بینی کن.

ادمی یه دقیقه بعد خودشو نمیتونه پیش بینی کنه !

۹.خصوصیاتی که دوست داری طرف مقابلت داشته باشه؟

تیزبین ، سطحی نگر نبودن ، ادمه خوش خُلق ، فهیم و .....

۱۰.چه کسی تو زندگیت تاثیر گذاشته؟

پدر مادرم و خود خنگم !

۱۱.به چه کسی حرف دلت رو میزنی؟

میزدم ! الان دیگه به خودم و خدا فقط ! نه کس دیگه ایییی!!!

۱۲. دوس داری به دوران کودکیت برگردی؟

از دبستان تا حالا..... یعنی دوباره از دبستان شروع کنم!

۱۳. بزرگترین پشیمونیت؟

پشیمونی از نمیشه بگم !

۱۴.دلیل انتخاب اسم وبلاگت؟

همون اسم مستعارم !

۱۵.بدترین سوتی که دادی چی بوده؟

به دلیل زشت بودن سانسور و حذف میشه !!

۱۶.اولین واکشنت در اوج عصبانیت؟

سر تکون میدم و بازدمم رو محکم میدم بیرون

۱۷.یه تعریف از خودت بکن:

تعریف از خود رو بدم میا... ولی دلم میخوا اگه کسی ویژگیامو فهمید، خودش با درک خودش فهمیده باشه نه که بگم من فلانم و بهمانم.....

۱۸. ادامه بده ای کاش....

ای کاش ای کاش ها وجود نداشت!!!

۱۹. نظرت درباره این اپ چیه؟

خوبه سلام میرسونه

۲۰.با گفتن این واژه ها چی به ذهنت میرسه؟

خدا : کامل نشناختمش !

ایمان هم خوبه هم بد!!

نماز  باز دارنده ی گناه....

عشق  مرور خاطره های خوب و بد

اشک  فشار بیش از حد روحی که از چشم میا بیرون !

زندگی ( یه جمله از یه جا رو میگم ) زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی که همیشه ترس از ترکیدن ان لذت داشتن ان را از بین میبرد

ولی نظر خودمم بخوای : بزرگ شدن و نفهمیدنه بزرگ شدن!!

قلب  چیزی که کلا" وجودش از عشقه !! ( حتی عشق به حیات بدن )

سایه  شاید بشه گفت رفیق همیشه و هیچوقت !!

خواب  نیاز بدن و وقت گیر انسان !!!

رز(منظور خودم هستما) : یه خانوم خارجی !

اسم خودت  :علامت شناساییم پیشه خیلیا

وبلاگ : تخلیه عاطفی و فکری

نت : اعتیاد ! یا در کسب تجربه و دانایی یا ول گردی !

کامپیوتر : علم در حال پیشرفت....

این شکلکه  : خودم !

پاییز : دلگیر و خیلی قشنگ و با معنی

صندلی یخی : راحت نبودن !!

موبایل : وسیله ای شخصی مثل مسواک !!

آینه  : رک و تودار !!!

+ با سپاس از رز به خاطر دعوت به این بازی

+ همتون از طرف من دعوتین ! اگه دوس داشتین دعوتم رو قبول کنین :)

 

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

صبح جمعه ی همگی بخیر !

بعد چند وقت فهمیدم که برای شاد بودن ، تنها به بدنی سالم و حافظه ای ضعیف نیاز داریم

البته اگه یه عامل این حافظه ی مارو باز فعال نکنه !!

دیدم هیچی ندارم واسه گفتن گفتم خاطره بگم....

یادش بخیر اون بچگیا که بچه بودیم !!! حتی تو اون زمان هم تیکه میبستم و یه جمع رو میخندوندم !

از قدیم الایام هم گفتن ادم رو خر گاز بگیره ولی جو نگیره !( یا یه چی شبیه این ! )

حدودای 9 سالم بود ! از خونوادم فقط من موندم خونه داییم و داییم هم میخواستن برن باغ فامیلشون ! فامیلشون که در واقع میشد فامیل دور ما و به هیچ وجه هم نمیشناخت منو یه کوچولو به من رو داد ! از اون وقتی که سوار ماشین این فامیله دور شدم هی میگفتم وای الان میریم تو دره ! اشهههههد میخوندم ....یکیشون اومد منو سرگرم کنه گفت بیا بازی کنیم ، گفتم شما بازی کن بزا من جادرو ببینم!!!

خلاصه لحظه به لحظه داشتم تیکه میبستم تا موقعی که رسیدیم باغ و کلی حال داد....( عالم بچگی بود و نفهمی دیگه ! چی میدونستیم اخه غم دنیا چیه .......)

از اونجا هم رفتیم خونه فامیله دورمون و نشستن باهامون گرگم به هوا تو خونه بازی کردن ! بعدش بازی نخود نخود هر که رود خانه ی خود رو بازی کردن !!! هیچـــوقت یادم نمیره کاراشون رو...

واسه همینه که ما باید با بچه ها بیشتر خوش برخورد باشیم چون همین رفتار ما واسه اونا تو اینده میشه خاطره !!!!! « همین طور که هممون یه روز بچه بودیم ! یادتون که نرفته؟ :( »

پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی نوشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت :

+ خدایا این روحیه بچگونه رو از هیچکی نگیر !

+ اهنگ وب رو هم واسه دل همـــــــــتون گذاشتم !

+ از مواظبتتون مراقبت کنین.....

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

خط خطی!! پنجشنبه 20 آبان1389 2:15 PM

مثل اینکه بیشتریامون عادت کردیم به راحتی اب خوردن به هم تهمت بزنیم !( البته اب خوردن خیلی هم اسون نیست! )

 بدون اینکه به قبل یا بعدش فک کنیم...

یه چیزی بگم؟ انقد ساده نباشین! زود باور نباشین... نگا نکن به هیکل و ابُهَت یارو ! به هر حال بزرگترین ادما هم اشتباه میکنن!

تو یه جمع میبینی حرفی واسه گفتن نداری و فقط داری به حرفا و استدلالهای ادما گوش میدی ! میبینی همشونم به نوبه ی خودشون دارن درست میگن ! پس این جا کی درست میگه بالاخره؟

ممکنه که حرفهای شخص روبروت رو هم تایید کنی،« ولی حرف اخر رو خودت باید به خودت بزنی ! »وگرنه هرکی یه طوری تو رو با حرفاش قانع و راضی میکنه....

گفتم که بدانید و در غفلت نمانید !!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

میگن که هنر نزد ایرانیان است و بس !

حالا مونده هنر چی باشه ! هنر دروغ گفتن؟ هنر کنایه زدن؟ هنر پاچه مالی؟!!! هنره پیشگی؟! یا خیلی هنرای دیگه که هنوز کشفون نکردیم !

البته من منکر سعی و پشتکار ایرانیا نمیشم ! چون به چشم دیدم هنرو !

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

خو حالا برم سر بحث همیشگیم....

راستش باید بگم که سالی که دارم پیش رو میگذرونم زیاد واسم جالبی نیست ! منظورم اینه که از اون سالاست که به سرعت نور ! گذشت و گذشته خواهد شد !( فقط خاطره های بد و خوبش میمونه و اموخته هات... نه چیز دیگه ای !! )

هرجا که پا میزارم چیزی واسه شاد زیستنم نمیبینم.... منظورم اینه که دنیا با این همه رنگ و لعاب شده مثل رنگ سیاه سفید...!!!

فقط یه دید هر روز جلوته !!

حرفای زیادی دارم واسه گفتن ولی حرف زدنم نمیا !

+ واقعا" شرمنده که انقد پستام مزخرف شده....

+ ادامه مطلب حکایتی از ملا را شاهد باشید

با بایی فعلا"


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

how do u do??? چهارشنبه 19 آبان1389 8:26 PM

سلام ! راستش باید بگم که self confidence  ام رو از دست دادم! یعنی هیییییییچی اعتماد به نفس ندارم رفیق !!

یه مقدار مغرور شدم.... راه رفتنم ! رفتار کردنم.. یه جورایی داره از خودم بدم میا!!!

بعدش جونم واستون بگه که همش ادمای 2 نفره رو دیدم و خیییییییییلی حرفا دارم که الان نمیتونم بگم ( نمیدونم چرا)

تو این چن روزه که نبودم همش داشتم خودمو با بقیه ادما مقایسه میکردم! هر چی پیش رفتم دیدم شاید من ادم بیخودی ام و مغرور !

البته خیلی فکرا کردم و صد البته مقااااااایسه ها ....!

شاید تا حالا واستون این حالت پیش نیومده باشه ولی از زندگی کنار ادما حراس دارم  !خجالت میکشم !!

اصلا" نمیدونم چطوری حس و حالم رو واستون بگم ! حالم زیاد بد نیستا ! ولی بده دیگه !!!

بهترین واژه ای که میشه گفت دقیقا" همون عدم وجود اعتماد به سقف ( نفس ) هستش !!

خودمو هم خیلی سرزنش کردم واسه این کار ! ولی به خاطر نداشتن همین اعتماد به سقف، یا شاید عامل های دیگه، چند روووووزیه که زندگیم بهم ریخته !

مثلا" امروز داشتم میرفتم کتاب بخرم، اولا" که یادم رفت قبلش از رفیقم جزوه بگیرم ! بعدش از رفیقم که جدا شدم به سمت کتاب فروشی، با پشت و جلو و هرجا که بگی رفتم تو یه گِــل اب ! وسط مهمترین میدان شهر با لباس و شلواری خـــــیسه خیس ! تنها کاری که بعد از 10 مین مثه مجسمه تو خیابون وایسادن کردم، این بود با تمام توانم دوییدم ! ( فک کنم به 30 km/h )!!!! هم رسیدم و خلاصه رفتیم پیش مادر و خواهر و از انجا با همان لباس خیس به دندان پزشکی رفته! از انجا گفت 2 تا دندانت پوسیده بدبخت شدی خلاصه !

بعد که یادم افتاد کتاب نگرفتم ! با لباس نم دار رفتم کتاب بگیرم ! ( نقطه ) ( بازم دوییدم ! )

از اونجا ناگهان مشاهده کردم که پول کم اوردم ! پرانتز باز!  گوشیم شارژ نداره زنگ بزنم !  پرانتز بسته  ! با لباس نمدار برگشتم خونه دارم اینارو مینویسم !!

دلم نمیخوا قـُر/غر بزنم ..... عیبی نداره ! همیشه که مشکلات واسه دیگران نیست!!

ایشا... فردا یه اپ درست حسابی میکنم نه مثل این مزخرف ! ( شد مثه بچه ها که میان انشا میخونن )

مراقب خودتونم باشین....

+ اهنگم عوض نمیشه ! اگه بدتون میا قطعش کنین !!!!

خودافظ

شاید این عکس بتونه حرفامو بزنه...............!!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

واژه ی دیر آشنایه : L O V E دوشنبه 17 آبان1389 0:22 AM

توووووووووووووولد تووووووووولد!

اخ اخ ببخشید منظورم اودزاجه ! ( همون ازدواج ! )

یه موضوع گیر اوردم گفتم بشینم بنویسم راجع بش دیگه

امروز روز ازدوااااااجـــــــه !

واسه بعضیا ( شایدم بیشتریا) که یاد اوره غمه .... چون به معشوقشون نرسیدن و پسوندهاش !

اما خوش به حال اونا که با عشق رفتن سر خونه زندگی بعد، بعد از یه ماه از هم خسته شدن !

نه شوخی کردم ! در واقع خوش به حال اونا که با تحمل سختی به هم رسیدن و الان دارن حالشو میبرن....

شنیدین میگن بر خرمگس معرکه لعنت ؟

این گزارگشر اخبار شبانگاهی اومده یه عروسی 40 میلیون تومانی رو با یه 2 میلیون تومانی مقایسه میکنه که به به ! به این 2 تا ( 2 میلیونی ها ! ) میگن پیرُو ها ! ببین!! نــــــــــه ! مرگ من ببین چقد ساده و باحال....

بعد رفته از بدبخت عروسه ( بدبخت که نمیشه گفت البته ) 40 میلیونیه میپرسه اخه برا چیت بود خیر ندیده ! من که میگم اگه دوربین فیلم نمیگرفت یه دانه محکم میکوبید سرش به همراه واژه ی دلنشین خااااااااک بر سرت!

بعد عروسه میگه اینطوری خوشبخت تر میشم ( دمش گرم جواب دندان شکنی بود ! تکبیر، هزار مرتبه)

من که جای اون 2 تا عروس داماده ( 40 میلیونیه ) این گزارشگرَ رو فحش دادم ! اخه زنیکه به تو چه این چه طوری جشن گرفته؟

یه عالمه زحمت کشیده که حال کنه ، بعد ماننده تپه ی اَن !!!  اومدی جلوش که چی....

خلاصه غاطی نمودیم واسشون دیگه....

حالا ! حالا ....... گوش کن  !خود منم موافق خرج و این حرفا هم نیستما ( الان زنم ! در اینده !! میگه : واااااه واه )

یعنی عروسی ساده خوبه و بلههههههههه دیگه !

ولی خدا ایشا... به همتون پول بده که بریزین و خرج کنین و .... مهم نیته ادمه که عروسیه !! نه این چیزا!!

اما نکته اینجاس که اصل زندگی به صداقت طرفین و حالیه که در کنار هم میکنن ! ( نه اون حال ! حالی که با شعله ی عشق فوران کشیده و گدازه های پرت شده از ان به اطراف ! حاصل میشود....) یعنی عشق و حال عااااااشقی دیگر خوشگل جان

در واقع میخواستم بگم که خدا قسمت همتون بکنه یه شوهر توپ ( والیبال یا بسکتبال الزاما") با شخصیت ( میدونم الان دخترا دهنشون اب افتاده ! خانوم اب دهنتو قورت بده اینجارو کثیف نکنی ! ) و خلاصه با اسب سفید تک شاخ و هزار دُم و یه ویلا توافریقا!! و یه پارو واسه جمع کردن و اتش زدن پولها در فصل سرما !  در اخر اگه خدا بخوا یکی باشه شما رو از  خواب بیدارکنه که  کابوس واسه قند خونت ضرر داره ! آره !!

و اما واسه اقا پسرای گل گلاب و عرق نعنا و گل میمونی و خلاصه همه چی تمام ، خدا نصیبتون کنه  یه دختر خوشگل با موهایی به اندازه ی موهای  اون پرنسسه بود که یارو شو وَرش از موهاش گرفت اومد بالا ( کمک میطلبیم واسه یافتن اسمش ! فیونا بود؟ چی بود؟؟!! ) اره ازهمونا و یه دختر با پدری در حال مرگ ( بابا جدی نگیرین دارم شوخی میکنم ! ) و خلاصه یه دختر با کمالات و با وجوهاتی چون گردیه ماه و در اخر اینکه ارزو بر جوانان عیب نیست!!!

اها راستی کم کم سن ازدواج داره میرسه به ۳۵ سال ! یه فکری به حال خودتون بکنین ! برین هر پسری یا دختری گیر اوردین مثل این خارجیا تو خیابون زانو بزنین بگین : با من ازدواج میکُنََـن دَن دَ؟ ( همراه داشته حلقه در جیب ! پیشنهاد میشود ،« برای مرد و زن !!! »)

+ ایشا... هممون از این وضع نجات پیدا کنیم ! (بلند بگو امین لال از دنیا نری !!!)

+ این پست از اون پستا شد که همیشه مینوشتم ! و دلم میخواست باز دوباره بنویسم که خوشبختانه نوشتم و بسی خودم حال کردم !!

+ درسته که خیلی خندیدم تو این پست ! ولی هنوزم غم تو دلم رخنه بسته ! نیمیره بیرون بابا خیلی کنه است !! ( کهنه شده ! بعدش سفت چسبیده ! هی میگم برو ! میگه : نییییمیخوام !  )  یه نوع پودر جدید معرفی کنین اینو هر طور شده پاک کنم

فقط میتونین واسم دعا کنین که حالم مثه قبلنا خوب شه !!! ( با کمک شما و خداااا!!! )

+ لطفا" وبلاگ منو به دوستان خود معرفی فرموده ! اخه بازدیدکننده دوست دارم !!( نخند ! جدی گفتم )!!!

+ ادامه مطلب جک هست !!

+ خارج از این بحثا امیدوارم ادما قدر همدیگرو بدونن و هرکسی به مراد دلش برسه و بتونه با عشق زندگی کنه ( عشق جاودانه و واقعی، نه مدت دار ! )


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

یخ !! یکشنبه 16 آبان1389 10:58 AM
نقش حیوانات در زندگی یه بچه !

ما حیوانات را خیلی‌ دوست داریم، بابایمان هم همینطور. ما هر روز در مورد حیوانات حرف می‌زنیم ، بابایمان هم همینطور. بابایمان همیشه وقتی‌ با ما حرف می زند از حیوانات هم یاد می‌کند، مثلا امروز بابایمان دوبار به ما گفت؛ توله سگ مگه تو مشق نداری که نشستی پای تلوزیون؟ و هر وقت ما پول می خواهیم می گوید؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج نشستم؟

چند روز پیشا وقتی‌ ما با مامانمان و بابایمان می رفتیم خونه عمه زهرا اینا یک تاکسی داشت می زد به پیکان بابایمان. بابایمان هم که آن روی سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوری گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته یابو، پیاده می شم همچین می زنمت که به خر بگی‌ زن دایی، بابایمان هم گفت: برو بینیم بابا جوجه و عین قرقی پرید پایین ولی‌ آقاهه از بابایمان خیلی‌ گنده تر بود و بابایمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابایمان گفت؛ مگه کرم داری آخه؟ خرس گنده مجبوری عین خروس جنگی بپری به مردم؟

ما تلوزیون را هم که خیلی‌ حیوان نشان می دهد دوست می داریم، البته علی‌ آقا شوهر خاله مان می گوید که تلوزیون فقط شده راز بقا، قدیما که همش گربه و کوسه نشون می داد، حالا هم که یا اون مارمولک‌ها رو نشون می ده یا این بوزینه رو که عین اسب واسه ملت خالی‌ می‌بنده. ما فکر می‌کنیم که منظور علی‌ آقا کارتون پینوکیو باشه چون هم توش گربه نره داشت هم کوسه هم پینوکیو که دروغ می گفت.

فامیل های ما هم خیلی‌ حیوانات را دوست دارند، پارسال در عروسی‌ منوچهر پسر خاله مان که رفت قاطی‌ مرغ ها، شوهر خاله مان دو تا گوسفند آورد که ما با آن ها خیلی‌ بازی کردیم ولی‌ بعدش شوهر خاله مان همان وسط سرشان را برید! ما اولش خیلی‌ ترسیدیم ولی‌ بابایمان گفت چند تا عروسی‌ برویم عادت می‌کنیم، البته گوسفندها هم چیزی نگفتند وگذاشتند شوهر خاله مان سرشان را ببرد، حتما دردشان نیامد. ما نفهمیدیم چطور دردشان نیامده چون یکبار در کامپیوتر داداشمان یک فیلم دیدیم که دوتا آقا که هی‌ می گفتند الله اکبر سر یک آقا رو که نمی گفت الله اکبر بریدند و اون آقاهه خیلی‌ دردش اومد. و ما تصمیم گرفتیم که همیشه بگیم الله اکبر که یک وقت کسی‌ سر ما را نبرد.

ما نتیجه می گیریم : که خیلی‌ خوب شد که ما در ایران به دنیا آمدیم تا بتونیم هر روز از اسم حیوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنیم و آنها را در تلوزیون ببینیم در موردشان حرف بزنیم و عکس‌های آن ها را به دیوار بچسبانیم و به آن ها مهرورزی کنیم و نمی دانیم اگر در ایران به دنیا نیامده بودیم چه غلطی باید می کردیم.

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مردمی در کنار ما زندگی میکنن، که هرکدوم فکر میکنن بهترین و باهوشترین ان ! البته حق هم دارن به هر حال من با شما یا شما با ایشان یا ایشان با هر خر دیگه ای فرق داره به هر حال!!

یارو میخوا مثلا" تبلیغات مبتکرانه درست کنه میزنه چش طرف رو کور هم میکنه ! مثلا" تبلیغ بخاریه رو دیدین که از طبقه ی زیر میزنه تخم مرغ طبقه ی بالا رو که افتاده کف زمین ، میپزه؟ خب اگه اینطوری باشه که همسایه ی بالایی پدر پدره پدره پاش یا نواحی دیگه اش که میخوا بشینه یا وایسه رو زمین در میا ( میسوزه ! اووووووخِــی )

یه حاج اقایی میره بالای منبر ! ماه رمضان بوده و خلاصه این داشته میگفته اعوذُ .... که چشش میخوره به زولوبیا و میفرماید که اعوذولوبیا بیار ما هم بخوریم ( یعنی از اون زولوبیا....) اینو واسم تعریف کرده بودن گفتم بگم دیگه ( اهــــــِـــــــم ! )

نمیدونم این جکه کفره یا نه ولی شما به کوچیکی خودتون بزرگش نکنین !! و یا بالعکس شایدم ( با قرینه ی فعل )

خدا بعد از آفریدن غضنفر خندید

چون غضنفر تا نیم ساعت به خدا میگفت مامان !

تو قران شنیده بودم میفرمود این است عاقبت تکذیب کنندگان یا امثال اینها ! ولی نشنیده بودم این است عاقبت تکثیر کنندگان رو! قهوه ی تـــلخو یه قسمتش رو کپی کرده بودم ! (خیر سرم) سی دی رو که بردم بیرون با جااااااااش گم شد ....

+ باز اهنگ عوض کردم و میکنم ( در اینده )

+ ببخشید اگه دیگه طنزام مزخرف شده !!

یه  شعرم هم واسه مانتوهای نخ نما و تنگ پیدا کردم میزارم بخونین ! ( تازه منم توش نقش داشتم )

 < مانتویی می خواهم از جنس نخی >

 دخترک :

 مانتویی می خواهم از جنس نخی

 رنگ آن هم صورتی یا که یخی .... !

 فروشنده :

داشتیم رنگ یخی را لیک حال

صورتی مانده است خوش ترکیب و وال !

دخترک :

کوته و چسبان و فیت و حالدار !

پشت آن هم آنچنان (!) و بالدار !

مانتویی با نیم متر قد و قوار

فاقد هرگونه چفت و بی نوار!

هم بپوشد کودک شش ساله را

هم به کار آید عمو و خاله را !

فروشنده :

آنچنان(!) و با دوام و مد نشان

خارجی و با قوام(!) و کد نشان !

تنگ تنگ باری سراسر ریسه ای

ما مهیا کرده ایم هر کیسه ای !

آنچه می خواهی فراهم کرده ایم

زخم را نا دیده مرهم کرده ایم !

خوش بپوشید و سلامت خواهرم

خویش ننمایی ملامت خواهرم !

ما هدف تنها رضایت داشتیم

مشتری را مضطرب ! نگذاشتیم !

زندگی این است دنیا ساختن

آخرت را با ریالی باختن .........

شاعر : خانم نادیا

 

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

عنوان پاک!!! شنبه 15 آبان1389 8:31 PM
پست با جاااش ! پاک شد....
نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت

اغوشی برای کله گذاشتن !! شنبه 15 آبان1389 11:44 AM

نمیدونم اصلا" از چیییی بنویسم؟ شاید شروع کنم از اصول رفاقت بنویسم! ولی نه ! حوصله اش رو ندارم....

خود به خود اشک تو چشام جمع شده ! همش دلم میخوا گریه کنم ولی نمیییتونم ! باید خوشحال باشم از این دنیا و شکر نعمتاش رو بکنم !!

هرچی دلخوشی داشتم رو دونه دونه ازم گرفتن ! هرچی دوست خوب داشتم از کنارم رفتن.....

من موندم و این وبلاگ.... ! تلویزیون ، به جز اخبار ساعت 22 دیگه هیچی نگاه نمیکنم.

شاید روحیم واسه اون خراب شده ! یعنی شما فکرشو بکن من کلا" پای کامپیوترم و اهنگ گوش میدم و وبلاگ نویسی !!

تغییر در روزمرگی هم فایده ای نداشت! چون هروقت میرم بیرون چشم به چیزایی میفته که غم تمام وجودمو میگیره ! میرم تو فکــــــــــــــــــــر حتی وسط خیابون.....

رفیقه قدیمیم ! رفیقه 2 سال پیشم که جون جونی بودیم باهم ! و من هنوزم هستم !! با تلفنی که من بهش کردم بهم قول داد امروز        ( یعنی شنبه )  باهم بریم بیرون ! 2 تایی...... کله روز رو منتظر نشستم اخر ساعت 11 خودم زنگ زدم ! بیرونه با رفیقاش.....!!!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دیروز رفته بودیم مهمونی.... با اینکه خیلی کسل کننده بود و به من اصلا" خوش نگذشت! ولی باز منو برد تو فکر ! ادمایی که هر روز میان رو این صندلی ها میشینن و یه چی میخورن و پامیشن هرکدوم میرن سر خونه زندگیشون! چه زندگی هایی؟؟ چه مشکلات یا چه شادی هایی که این ادما با هم دارن و ندارن و........ ( کلا" خل شدم ! هرچیزی حتی کوچیک هم لحظه ای جلو چشم قشنگ به نظر میا!)

حیف تا حالا نتونستم زیبایی های معنویت رو ببینم :| 

اعصابم از همههههههه چی بهم ریخته! احتیاج به یه گریه ی شدید دارم ! ولی نه جاش هست ! نه اینکه غرور میزاره گریه کنم !!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

اهایییییییی کدخدا؟؟!!! جمعه 14 آبان1389 1:33 AM
 وقتی که تو ! اره خوده تو!! خودت رو قبول نداری و همیشه با اینکه میدونی یه حرفی رو باید  نزنی یا نباید اییییینجا این حرفو بزنی ! ولی بازم میزنی ( حرفو ) و بعدش هزار و دو فکر تو سرت میا که بابا غلط کردم گفتم ! چه طور از دلش یا دلشون درارم؟؟

شده ماجرای من دیگه ! میدونم نباید بگم ولی میگم !!

موقعیت رو بسنج و حرف بزن !! یا کلا" لال بمون .....

حالم از شیوه ی پستام بهم میخوره ! خیلی مزخرف شده .... یعنی دیگه موقع پست دادن از فکرم استفاده نمیکنم و فسفر نمیسوزونم !!

میخوام بیشتر رو پستام فک کنم !اره باید بیشتر فک کنم حتی اگه مثه الان ( که دارم مینویسم ) حوصله نداشته باشم.

0+9+8+7+6+5+4+3+2+1+0+9+8+7+6+5+4+3+2+1+0+9+8+7+6+5+4+3+2+1+0+

قبلن تو پستام گفته بودم ! بیا بخندیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا ! الان بازم میگمش!!!

به رفتارای گذشتم باید بیشتر نگاه کنم ! به حرفایی که زدم و نفهمیده گفتمشون!! به خودم باید بیشتر فک کنم تا ادم تر شم....

اخه هروقت دلم میخوا کارای بچگونه انجام بدم یا میگن زشته بزرگ شدی ! یا میگن پاشو بابا مثل این دخترا!!

اولن که زشت اونه که پیرمرد 100 ساله بره دختر بگیره ! دخترم بشم ! به تو چه مربوط؟؟ جنسیت جنسیته ! این روحیت ادماس که فرق داره ! اصلا" دلم میخوا روحیم مثه دخترا باشه ! ( البته بیشتر پسرانه هست ها ! یه وخ فکر بد نکووووونی جیگر )

ولی خدایی حال میده ! اصلا" بازی ! مثه تاب بازی و.... ! هزار تا بازی بچگونه ی دیگه ! ( میبینی؟ حتی روم نمیشه اسم بازیا رو بیارم ! از بس خودمون رو عاقل و بزرگ فرض میکنیم :| )

اصلا" تو روووووووحه این بزرگی ! هرچی بزرگتر میشی بی ادب تر و بیچاره تر میشی و مشکلات بیشتری میا جلو پات ( یا چشت یا هر عضوی که دوس داری بابا !!! ) «ولم کن بزار بزنمش »

+ یه تغییر ! یه تغییری که روزمرگیت رو یه کوووووووشولو تغییر بده ! مثه دیدن رفقای قدییییییییییییییییمی ! مثه یه وسیله ی جدید واسه خودت خریدن ! جا کلیدیت رو عوض کردن ! یه چیزه خوشگیل واسه خودت خریدن ! لباس نو ! عوض کردن طرز نگا به اطراف ! نگا کردن به راه رفتن خودت ! بیشتر نگا کردن به اطراف... از یه مسیر دیگه خونه اومدن ! کوچه های ندیده رو دیدن !

خیلی چیزا هست که تا خودت نبینی لذت نمیبری ! یه تغییر که فقط از روزمرگی درت بیاره دیگــــــــــــــــــــــــــــــــــه .

+ مثلا" الان من خطه فاصله هام رو عدد دادم !!! ( عججججب ! چقد خدایی من بامزه و شیرینم !!! ) چشم نخورم یه وخ حالا!

1*1*2*2*3*3*4*4*5*5*6*6*7*7*8*8*9*9*0*0*1*1*2*2*3*3*4*4*5*5*6*6*7*7*8*8*9*9*0

فردا یعنی الان که 1 شبه ! جمعس .....

خیلیا رو این جمعه برنامه ریزی میکنن که بهترین استفاده رو ببرن ! چرا ما نکنیم؟؟ دلم میخوا فردا زودتر پاشم ! بیشتر با خودم باشم ......

اصلا" نمیدونم چطوری حسام رو بیان کنم ! چون همه باهم مخلوط شده ( ناراحت- خوشحال –مغرور-احمق بودن-به خودم خندین و....)

برم ببینم میتونم چیکار کنم تا خودمو از این ناراحتیا ( به خصوص درسا ) رهایی بدم !

شاعر میفرماید ! :  ( برداشت ازاد و به هیچکی منظوری نیست! )

Can’t let u gooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo!

But i can leeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeet goooooooooooooooooooooooooooo!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

سردمه !!!! ( ولی نه از سرما ! ) پنجشنبه 13 آبان1389 12:15 PM
روز دانش اموز به همه ی دانش اموزای الان و قبلا" و فرداها ! تبریک و تحنیت باد !!! ( فقط نمیدونم روز دانش اموز چه ربطی به امریکا داره؟؟)

بگذریم ..........

صبح شده باز ! باز صبح شده ! شده باز صبح ! باز شده صبح ! صبح باز شده !!!!!!!!!!

به قول معلممون شدیم مثل یه دفتر! صبح میان بازمون میکنن یه چند تا چیز میریزن تومون ( تو مخمون ) بعد میبندنمون میگن برو خونه !!و این کار هر روووووووز تکرار میشه !!

همش خوابم میا ! خودمم میدونم واسه چیه !!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زندگی و مشکلاش ! نعمتها و سختیاش ! بی قراری ها و عادتاش ! خواب و بیداریاش! خوبی و بدیاش ! شادی و ناراحتیاش ، و....... واسه همه یکسانه! حالا یکی بیشتر میبینه ، محکم تر ساخته میشه ! یکی کمتر میبینه ! خوشالی خوشانش میشه ........!

مغزم دیگه کار نمیکنه ! یه دفعه وسط خیابون میرم تو فکر!!! دیروز حدود 4 ساعت زیر بارون راه میرفتم!!! هر خیابون یه خیابون دیگه به نظرم میومد ! سرمو میاوردم بالا میدیدم یه خیابون دیگس!!! 

دوستی رو دارم کاملتر میفهمم ! چه کسایی ارزش دوستی رو دارن و چه کسایی ندارن ....

چیزی نمیگم ! چون ممکنه به کسی بر بخوره! واسم مهم نیست چی میشه تو اینده ! ولی من فقط خودمم :(

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

قدر شادی هایی که میکنین رو بدونین ! یه روز میرسه واسه یه بار شادی کردن مثل اونموقع ها ثانیه ها رو میشمارین!

خدافظ فعلا"......

+ اهنگ وبلاگم هم فک نکنم کسی خوشش بیا ! ولی Trance هستش!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

wonnnnnnnnnnnnderful ! ها؟؟ سه شنبه 11 آبان1389 11:59 PM

یه حس خوب ! یه حس عاااااالی ! حسی مثه ماکارونیه مَک ! مک کجاااااااست؟؟! :D

حس رهاییییییییی ! خودمو ازاد کردم ! خودمو از بند غم ها  رها کردم ! دیگه وابسته به هیچکی نیستم ! خودمم ! با یه عالمه شادی از ته دل !
باورتون نمیشه ولی حالم بهتره ! خیییییییلی بهتر از همیشه ! یعنی تا حالا اینجوری نبودم !

همینجا خیلی جا داره به خدا ! از اهنگایی که گوش دادم ! از بِــیت( خرد را مکن با دل اندر مغاک ) و از عقل خودم ! از اراده ام که تونستم این کارو انجام بدم!! مچــــــــکرمه خیلی خیلی زیاد بگم!! :)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

انگار که مست شدم ! نه مسته با این اشغالا ! مست با اهنگ و مست خداییییییی ! چهره ام غمگینه غمگینه ولی روحم خوجحاله خوجحال !

تنها مشکلی که الان دارم مامان بابامن ! البته بینهایت واسم زحمت کشیدن و خرج کردن ! ولی حرف دهنشونو نمیفهمن دیگه ! به خصوص جنابه پدر ! یعنی یه چیزایی میگه که شاخ در میاری.....

امروز اومده گیر داده به موهای من!! من موهام به این سادگی ! میگه چون فامیلها گفتن اینطوری کنی اینطوری کردی ! باید عوض کنی !

قربووووووونه تو بشم من ! اخه موهای من چه ربطی به فامیل ها داره ؟ جالب اینجاس که بین نماز مغرب و عشا اش هم این حرفو زد! یعنی خدایی شیطان نماز بخونه بهتره تا شما !!!

اقا اصلا" اگه قرار باشه من به حرفای اینا گوش بدم که از سقف برو بالا ( استغفرالله ) اینا میخوان به طرز فکرم هم گیر بدن!!

به یه دونه از حرفاشونم گوش نمیدم ! با مادر گرامم تشریف بردم لباس خریدم !اومدم خونه جای مبارک باشه ایراد میگیره و اذیت میکنه هی ! :))

بازم میگم به خودم عیبی نداره ! یعنی واااااااقعا" عیبی نداره ! چونکه بالاخره پدر مادرن ! 18 ساله زحمتم رو میکشن :)

یعنی خواستم بگم به کمترین چیزی که فکرشم بکنین اینا گیر میدن دیگه ( به خصوص بابام )

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

از یه چتر فروشی یه شعری شنیدم ! یعنی خواستم برام بگه و گفت :

در هوس افزون و در عقل اندکیم                                       سالها داریم اما کودکیم

جان رها کردیم و در فکر تنیم                                          تن بمرد و در غم پیراهنیم

اینم از درس امروزتون !!! از پروین اعتصامی بود ! خودتون میتونین کاملش رو گیر بیارین ! من خودم کاملش رو خوندم :)

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

میخوام دلشوره و گریه رو بزارم کنار ! هرچند که بازم گریه ام میا !

دوست دارم این پست همینجا بمونه ! دوست دارم همتونو و دوست دارم وبلاگمو ! دوست دارم خلوتم با وبلاگم رو ! دوست دارم این پسره که اینطوری تو پاییز وایساده ( این بالایی رو میگم )

هممممممممممممه توووووووونو دوست دارم ! به خصوص خدااااااااااا روووووووو :)

+ wow!  زندگی با مشکلاتش چقد زیباس!!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

یه عالمه نوشتم ( از احساساتم ) ولی همرو پاک کردم !

یه چند تا حرف شاید مسخره رو بگم و برم ( اصلا" حال فکر کردن و درد دل ندارم )

اموخته ام که :

 به انسانها مثل یه سکوی پرتاب نگاه نکنم

غرور انسانها را هرگز نشکنم .

زمان زیادی نیاز است تا من به ان شخصی که ارزویش را دارم تبدیل شوم .

هرگاه ترسیده ام شکست خوردم .

انسانهای بزرگ هم اشتباه میکنند .

 و اموخته ام که همیشه کسی هست که به ما احتیاج داشته باشه !

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

یه داستان با معنی و پراحساس رو میزارم اگه دوست داشتین بخونین ! ( نخونین هم به هیچ وجه ناراحت نمیشم )

 هات داگ با انگشت اشاره

صف طولانی سفارش غذا در مک دونالد، آنهم روز یکشنبه آنقدر اعصابم را خرد کرده بود که چند بار تصمیم گرفتم عطایش را به لقایش ببخشم و بروم. هروله جماعت برای پیدا کردن صفی کوتاه تر و انتخاب غذاها با صدای بلند که شاید اشتهاشان را بیشتر باز می کرد هم بر شلوغی آنجا می افزود. اتاق کناری که با شیشه، دیوارش کرده بودند و  بچه ها با اسباب بازی های مک دونالدی بازی می کردند آنقدر صدا تولید کرده بود که صدای ملچ و مولوچ بزرگترها و آروقهاشان تقریبا بنظر نمی رسید. بچه‌ها می خندیدند و از سرسره پایین می آمدند. چیزی که من هرچه فکر می کردم دلیلی برای آنهمه خندیدنش نمی یافتم. ترجیح دادم حواسم بیشتر به صدای خوردن بزرگترها باشد که درکش برایم خیلی راحت تر بود.

نفر جلویی‌ام مردی بود میان سال که دختر بچه دو سه ساله‌اش را بغل گرفته بود. دخترک سرش را روی شانه پدر ول کرده بود و با حسرت به اتاق شیشه‌ای نگاه می کرد. احساس کردم تمام آرزویش از این دنیا، تنها بودن در آن اتاق است. تمام حواسش به صدای بچه ها بود و خنده هاشان. اما تلاشی هم برای ملحق شدن به جمع آنها نمی کرد. شاید هم قبلا تلاشهایش را برای رسیدن به تنها آرزویش در این عالم کرده و ثمره اش تنها نصیحت های آمرانه پدر بوده. دلم می خواست آرزویش را براورده کنم. چه جرمی کرده که باید از حالا صدای خوردن و آروق زدن بزرگترها را بشنود ؟ با خودم خیلی کلنجار رفتم و بالاخره تقه ای روی شانه مرد میان سال زدم. لبخندی مصنوعی روی صورتم کاشتم و همچنان که با انگشت اشاره اتاق شیشه ای را نشان می دادم گفتم:

Let her go to the playing room

دخترک سرش را برداشت و از جهت انگشت منظورم را فهمید. خوشش آمده بود که کسی هم توی عالم آدم گنده ها برایش شده غول چراغ جادو. اما پدر با نگاهی دلهره وار به اتاق و شلوغی آن تنها به گفتن no, thanks  بسنده کرد.

حالا دیگر دختر تنها، من را نگاه میکرد. لبخندی زدم، با لبخندی پاسخ داد. شروع کردم به ادا دراوردن. چشمم را چپ می کردم. لبو لوچه‌ام را بالا و پایین می کردم. گردنم را می چرخاندم. دخترک هم بلند بلند می خندید. آنقدر که چند بار نفسش بالا نیامد. حسابی جو گیر شده بودم. بالا و پایین می پریدم. فقط چشمان او برایم مهم بود. برایم اهمیتی نداشت چشمان بزرگتری که دارند از تعجب گرد می شوند. دخترک هم با معرفت بود. بلند بلند می خندید و نگاهش را بر نمی داشت و وقتی آرام می شدم با صدایی دوباره من را به ادامه دلقک بازی تشویق می کرد.

نوبت به آنها رسید. مرد میان سال غذا را گرفت و رفت گوشه ای نشست. اما هنوز دخترک نگاهش دنبال من بود. من از همان جا برایش ادا می فرستادم و او هم آنقدر بلند می خندید که بتوانم صدایش را بشنوم. هات داگم را که گرفتم رفتم و روی صندلی کناریشان نشستم. دخترک خوشحال شد که کنارش آمدم.  دست بردار نبودم. یک لقمه ساندویچ و چهار پنج دقیقه ادا و مسخره بازی برای دخترک. پدرش هم از فرصت استفاده می کرد و بزور توی دهان دخترش سیب زمینی سرخ کرده می چپاند و با لبخندی هم اعلام رضایت می کرد.

 تقریبا انتهای غذایم بود که دخترک آرام شد. انگشتش را طرف صورتم گرفت و خیلی جدی نگاهم کرد. دوباره ادا دراوردم ولی نخندید و انگشتش را گذاشت دهانش.  وقتی بر مسخره بازی اصرار می کردم اعصابش خرد می شد. انگشت اشاره اش را طرف صورتم پرت می کرد و دوباره توی دهانش می گذاشت. گیج شده بودم. تمام اداهایی که تا چند لحظه  پیش با آنها صدای خنده اش رستوران را برداشته بود کمترین تاثیری رویش نداشت. اصرار دخترک بر نشان دادن انگشت اشاره و بعد گذاشتنش در دهان بیشتر شده بود. نمی فهمیدم چه می خواهد. به فکرم رسید که شاید منظورش خوردن کمی از غذای من باشد. یک دانه سیب زمینی سرخ کرده بردم سمت صورتش ولی  با پشت دست روی زمین انداخت. چیزهایی می گفت. شاید به همان زبان عالم زر که دیگر یادم رفته بود. احتمالا فوحش هم میداده که چرا نمی فهمم زبانش را و یا چرا یادم رفته زبان مادری ام را.

حواسم را جمع کردم که چه ارتباطی بین انگشت اشاره و دهان وجود دارد. توی افکارم کمی گشتم و یک چیز دیگر یافتم. شاید می خواهد ببوستم؟ با خنده زیر لب گفتم: شنیده بودم دخترای امروزی زود به بلوغ فکری میرسن اما دیگه نه تو سن و سال تو.

ولی چاره ای هم نداشتم معتاد صدای خنده هایش شده بودم. حتی به قیمت نظاره کردن چشمهای بزرگترها. صورتم را نزدیک لبانش کردم آنقدر که دم و بازدم سریعش را روی گونه هایم حس می کردم. دخترک کمی مات مانده بود و بعد از چند ثانیه اصرار من بر نگه داشتن گونه هایم در کنار لبش، دو دستش را بالا آورد و چنان کوبید روی سرم که از درد دستش گریه اش بلند شد. بیچاره شوهرش... مرد میان سال هم با نگاهی ابراز معذرت خواهی کرد. و با چند بار بالا و پایین انداختن دخترک در بغلش دوباره آرامش کرد. دخترک هم سرش را ول کرد روی شانه پدر. سرم را بردم پایین و دوباره کمی ادا دراوردم اما دخترک اعتنایی نمی کرد. ای کاش می دانستم که آرزوی الانش از دنیای آدم گنده ها چیست که برایش براورده کنم. به هر قیمتی. اما نمی فهمیدم. غذایم هم تقریبا تمام شده بود. لقمه آخر انگار زهر مار بود که با زور نوشابه فرستادمش پایین. نگاهی به موهای ول شده روی شانه مرد میان‌سال خجالت زده‌ام می کرد. بلند شدم. از صدای حرکت صندلی دخترک متوجه خیال رفتنم شد. سرش را بلند کرد. توی صورتش نگرانی موج میزد. انگار تمام غصه های عالم در دل کوچکش خانه کرده اند. لبانش نشان می داد بزحمت دارد بغضش را نگه می دارد که دوباره بالا و پایین رفتن‌ها در بغل پدرش را تحمل نکند. با نا‌امیدی و التماس دوباره انگشت اشاره اش را بطرف صورتم گرفت و بعد هم در دهانش گذاشت. دیگر نمی توانستم تحمل کنم. احساس گناهی مثل همان گناه‌های دنیای آدم گنده ها؛ داشت بیچاره ام می کرد.  بسرعت به سمت درب خروج رفتم. سنگینی فشار بدرقه چشمان دخترک را به خوبی روی شانه هایم احساس می کردم. در را که باز کردم صدای گریه اش بلند شد. اما بهتر دیدم با همان پرتابهای توی بغل پدرش آرام شود.

عرض خیابان را بدون توجه به بوقهای ممتد و داد و بیدادهای راننده ها رد کردم. باید زودتر از آنجا دور می شدم. اولین اتوبوس را بدون توجه به مقصد سوار شدم و روی صندلی کنار پنجره تنم را ول کردم. سرم را گرم دنیای آدم بزرگها کردم، شاید که یادم برود انگشت کوچک اشاره اش را. شیشه تمیز بود. آنقدر سابیده بودندش که راحت می توانستم مثل آینه خودم را در آن ببینم. و دیدم...

دیدم آنچه را که دخترک آنهمه نگرانش بود.  انگشت اشاره ام را بالا آوردم. لکه سس گوجه فرنگی را از چانه ام گرفتم و توی دهانم گذاشتم.

                                                                                                     مهدی حاج علی محمدی

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

emotion .... دوشنبه 10 آبان1389 2:9 PM

تا دلت بخوا حس تو این مخچه ی من هست الان و یا وقتای دیگه ! حس دوست داشتن طبیعت ( زیااااد )

حس عاشق باران بودن ! حس عاشق خیابونای خیس که مثل اینه برق میزنن!! و .......

رسیــــــد اونروزایی که تو روز باید لامپارو روشن کنیم ! بله ! داره میاد اونروزایی که میتونیم با بخار دهنمون بازی کنیم ! میتونیم ببینیمش.........

روزایی که ابرا هم دلشون گرفته و غافل از اینکه این دلگرفتگیشون هم جلوی روشنایی رو میگیره!!!

چَـــــــــــــرخ خوردن درختا زیر باد ! انگار دارن با اومدن رگبار میرقصن !

روزایی که با صدای شر شر بارون یا با نارنجی بودن اتاق به خاطر بارش برف!! به استقبال خوابی راحت و گرم میریم!

روززززززززززززهایی که ساااااااالهاست داریم میبینمشون و دقت نکردیم که چقدر قشنگن! چه دلگرفتگیهایی که تو خودشون دارن!

این روزایی که برگای رنگارنگ درختا زیر خونه ی خودشون تجمع کردن !! و منتظر تا همه باهم خدافظی کنن از خونشون!! روزایی که با هرنسیم میتونی عمق پاییز و بوی نم رو تا عمق وجودت حس کنی !

و خییییییییییییلی چیزای دیگه !!

به راستی یا همون واقعا"، این همه فصلا میا و میره و اینهمه خااااااطره تو دلامون میزاره ! ولی هیچکدوم ماندگار نیست و زودی از کنارمون میره :(

دلم نمیخوا از غم بنویسم ولی انگار هر خاطره ای از نظرم غم میا ! حتی خاطره های خوشی که داشتم واسم حکم غم داره!

البته اینم بگما که غمگینه غمگینم نیستم ! یعنی افسرده و دل گرفته نشدم زیاد ! ولی غمگینیم دیگه !

از اینکه ادما قدر همو نمیدونن ! همدیگرو مسخره میکنن به هم فخر میفورشن یا شایدم به هم خیانت میکنن !

دلللللللله همو میشکونن ! اشک همو در میارن !

از قصه ی سرنوشت که انقدر باید باهام لج باشه !

از حساس بودن خودم نسبت به هرچیزی دلگیرم ! از اینکه نمتیونم تصمیمامو عملی کنم !

هر نظری که دوست داشتین بدین ! با کمال میل میخونم ! شایدم جواب بدم.........

فک کنم فردا حالم خوب شه :دی

پس فعلا" تا بععععععععععد!!

 

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

چــــــــه......!!! یکشنبه 9 آبان1389 6:1 PM

اصلا" و ابدا" اهل گذاشتن داستان تو وبلاگ نیستم چونکه هرچی داستان شما بخوایین بگین رو من شنیدم ! ( از این داستان پند اموزا !)

چونکه از حدود 2 سال پیش خواننده ی اینجور داستانهای کوتاه ام که بعضیاش چرت و بعضی قشنگ بوده !
حالا این همه وِر زدم که بگم میخوام یه داستان بزارم واستون 

 پيرمردي در بستر مرگ بود. در لحظات دردناک مرگ، ناگهان بوي عطر شکلات محبوبش از طبقه پايين به مشامش رسيد. او تمام قدرت باقيمانده اش را جمع کرد و از جايش بلند شد. همانطور که به ديوار تکيه داده بود آهسته آهسته از اتاقش خارج شد و با هزار مکافات خود را به پايين پله ها رساند و نفس نفس زنان به در آشپزخانه رسيد و به درون آن خيره شد. او روي ميز ظرفي حاوي صدها تکه شکلات محبوب خود را ديد و با خود فکر کرد يا در بهشت است و يا اينکه همسر وفادارش آخرين کاري که ثابت کند چقدر شيفته و شيداي اوست را انجام داده است و بدين ترتيب او اين جهان را چون مردي سعادتمند ترک مي کند. او آخرين تلاش خود را نيز به کار بست و خودش را به روي ميز انداخت و يک تکه از شکلات ها را به دهانش گذاشت و با طعم خوش آن احساس کرد جاني دوباره گرفته است. سپس مجددا" دست لرزان خود را به سمت ظرف برد که ناگهان همسرش با قاشق روي دست او زد و گفت:(( دست نزن، آنها را براي مراسم عزاداري درست کرده ام ))

پــ ن :

+ بعضی وقتا هم اطلاع نداشتن از اصل یه موضوع یا بهتره که بگم اطلاع نداشتن از یه چیزی ! واسه ادم خوبه ها !!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

الان من بدانم یا ندانم؟؟!!! یکشنبه 9 آبان1389 1:46 AM

باز این اومد ! ( خودمو میگم ها )

صبح شب عصر بعد از ظهر یا هر زمان دیگه ای که به جز این 8 تا ای که گفتم !، این پست رو میخونین، بخیر و سلامت باشه !

صحبتم راجع به عزم و اراده است !

حتما" تا حالا شده که میگی از فردا اینکارو میکنم ! از همین فرداها ! یا از اول هفته.....

الان فک نکنین من یه کتاب خوندم جوگیر شدم یا مثلا" چه میدونم! سرم خورده به اُپـِـن ! ( اپن هم نوعی سنگ حساب میشه !) و اومدم اینجا واستون چرت ببافم !

نخیر جانم! منه منه کله گنده به این نتیجه رسیدم که طبق استدلالهای مختلف ، تا وقتی بخوای بگی از فردا، از فردا! اون فردا هیچوقت نمیا! چون شما داری میگی از فردا در حالی که همین امروزه که فردات رو میسازه!

همونطور که شاعر ( یخول ) میفرماید : امروز ما همان فردای ما و پس فردای ما همان دیروز ماست ( و خیار !!!)

به خدا i know that  که خیلی سدها جلوی انجام این عمل ما هستش ! به حساب خود من 4 ساله تجربه میکنم دیگه این : از فردا از فردا رو !!!!

But ! شما سعی کن خودت خودت رو بسازی ! مثل یه پازل 5000 تیکه ای!!! ( تشبیهو حال میکنی؟؟)

یه جا ! خوندم که نوشته بود عشقی وجود نداره ! اولش به تندی باهاش مقابله کردم ( تو ذهنم ) ولی دیدم پایین ترش نوشته :

عشقی وجود ندارد ! در واقع مرور خاطره هاست که فکر میکنیم عاشقیم!!

خیلی ذهنم رو مشغول کرد و دست اخر هم گفتم عیب نداره بزرگ میشم خودم یاد میگیرم!!! «خو بچه میخوا یه چی یاد بگیره نزن تو ذوقش ! » ( حالا ختم این چیزاما ! )

ولی جدا" شاید عشقی وجود نداره !! داره؟؟؟ نمییییییییییدونم وااااالا!!

ببین از کجا رسیدیم کجاها ! حقیقتش یه مقدار کوچــِل اوو ! دلم گرفته بود ولی نخواستم شمارو ناراحت کنم و اهنگ غمگین بزارم ( غمگینه من میشه مثلا" در سطح غمگینیه زلزله ی بم ! )

So ! تصمیم بر این شد که یه اهنگ در سطح متوسط براتون گذاریده کنم !

 

پـــ ن ها :

+ بابت پست طویل ام معذرت بسیار.

+ میگم یارانه هارو هم دادنااااااا! دییییییییدی؟ نه مرگ تو دیدی؟ ( اخه هرجا میری هی اینو میگن !! ، حتی تو دسشویی ! )

+ درسته که تو پستام چرت میگم ولی همش نکته کنکوریه به خدا ! بزرگ میشی میفهمی چی میگم ( البته بعضیا دیگه زیادی بزرگ شدن! )

+ اخه چقد دیگه حرف فامیلا؟( روغنه رو نمیگم !) تا کی دیگه به حرف فامیلا زندگی کردن؟( بابا روغنه چیه؟ منظورم فامیلهاست! )

+ در اخر یه شعر مرتبط یا شاید هم غیر مرتبط با پست رو واستون میخونم که همچی جیگرتون یخ کنه !!


آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدار کنیدش که بسی خفته نماند

آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند

آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند

                                                                                                                     «ابن یمین »

 

 ++ عجیب نیست!؟ امروز توانیم و ندانیم. فردا که بدانیم نتوانیم.

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

پیر شدیماااا!!! جمعه 7 آبان1389 11:53 PM

الان دارم فک میکنم اصلا" راجع به چی بنننننننننویسم!!!؟

هرچی هم نیگا میکنم به دور و برمُ میبینم همش همون قبلیاس ! مثلا" بُرِس ، جای موبایلم ، ( که همیشه خالیه ) ، کیبورد که همیشه زیره انگوشتام چِق چــِق میکنه ! به خصوص space اش که جیر جیر میکنه! ساعتم که روبرومه ! و و و و.....

انقده دلم دریا میخوااااااااا ! نه واسه شنا کردن! واسه اینکه زل بزنم بهش انقدر که صداش بمونه تو ذهنم و حتی دور از دریا هم صداشو بشنوم !!

راستش روز به روز دارم ادمای دور خودم رو عصبی تر و ناراحت تر میبینم ! یعنی هرکدومشون انگار دلشون نمیخوا از زندگی کردن لذت ببرن و یحتمل به زور انداختنشون تو این زمین!!

چه چیزایی که فراموش شدن و چه چیزایی بدی که جاشون رو گرفتن! وقتی تو اتوبوس یه پسره 10 ساله داره به بغل دستیش ( یه پسر 9 ساله مثلا") دره گوشی میگه میدونی اِف ، یو ، سی ، کِی _ چه معنی ای میده؟ بغل دستیش میگه خو من که خارجی تاحالا هیچی یاد نگرفتم!

میگه بابا اون یو صدای آ میده ! اون دو حرف اخرم که میشه کِ! اولی هم که میشه ف!! منم که تا حالاش داشتم گوش میکردم یه نفس عمیق میکشم و سرم رو برمیگردونم رو به عقب ! هیییییی روزگار ! ادما رو میبینم هرکدوم با 2 تا چشم و 2 تا دست و پا و گوش ! هرکدوم با یه چهره!!

با سنای مختلف ! واقعا" نیگاشون کن..... هر کدوم یه سنی دارن! پیرمردا که یه خوراکی واسه خونه گرفتن ! زنا که تکیه به میله دادن و یا چهره ها گرفته یا خوشحال یا مغرور و یا متفکر!!

هرکی یه جایی رو میگیره دیگه تو این دنیا ! پیرمرد بغل دستیم یهویی برمیگرده طرفم میگه : زمان ما یه مینیبوس بود ، راننده پدر خودش درمیاورد و هزار تا دروغ میگفت که بدو رفتیم بدو پر شد و.... تا 2 تا مسافر سوار شه ! ولی الان ببین چه وضعی شده!!

میرم توووووو فکر ! وقتی که من بزرگ شمممم، چه طوری میشم؟ وقتی دیگه پیر بشم ! سرگرمیم چیه؟ کامپیوتر رو میزارم کنار؟

نگام میفته باز به همون 2تا پسرا! هنوز مشغوله بحثن ! ولی راجع به فوتبال .........

سری تکون میدم و بازم هوا رو با تمام مَکش میدم توووووو.......

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

جمعه ها جمعِمون تفریقه!! جمعه 7 آبان1389 2:17 PM
ابر و ماه و مه و خورشید و فلک در کارند                         که (yeyho ) تورو بدبخت کنن!

تلفن همراهم ، ترکید به عبارتی و بعد از اینکه واسشون 20 تومن خرج کردیم حالش خوب شد!!

به قول قدیمیا عقل که نباشه جان در عذابه!! خودم خریت کردم ! وگرنه هیچیش نبود گوشیم....

اون پولرو میخواستم واسش یه قاب بگیرم ( یه قاب خوشگله مامانی ) دادم جای سیمکارتش رو درست کردن پولم رفت ، سرمایه ام رفت ! تمام پلاستیک فروشی هایی که کرده بودم رفت!!

( تازه به پدر مادر هم بدهکار شدیم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه !! )

درسته اعصابم خورده ولی خودمو کُنتُلُر میکنم!!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

قالبم رو هم واستون عوض کردم ! دیگه فک نکنم قالب عوض کنم! چون خیلی خیلی گشتم تا اینو گذاشتم.....

از نظر خودم پستام کاااااااااملا" مزخرف و بی محتوا شده!

چرا عادت کردیم کلا" تو زندگیمون جلو رو نیگا کنیم؟ بابا وقتی داری راه میری یا تو خونه یا هرجای دیگه بالا و گوشه کنارا رو با دقت کن خیلی چیزای جالبی مبینی که تا حالا ندیدی !!

همیشه جواب نهایی رو خودمون به خودمون میدیم ! نه کس دیگه ای !!

خیلی سردرگمم امروز ! چه جمعه ای شود امممممممممممروز!!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

انتخاب قالب جمعه 7 آبان1389 1:22 AM
سلام! اوضاع و احوال همه خوبه؟ ما هم بد نیستیم خدارو هزار و سیصد مرتبه شکر!!

اقا یه سری قالب پیدا کردم ، گفتم از بین اینا یکی رو انتخاب کنیم! بعد بزاریم اینجا ! یعنی این وبلاگهههه

بعدش اینکه هرکدوم بیشتر رای اورد اونو میزاریم!

بازم بعدترشم اینکه لطفا" شرکت کنید!!!

قالب یَک ( قالبی که الان هستش )

قالب دِوووو

قالب سه

قالب چَهار

هر کسی هم که لطف کنه و بهم قالبی درخور شخصیت و افکارم بهم معرفی کنه ممنون میشم!!

راستی ! مششششششششکی نباشه .... شاااااد باشه (لطفا")

+ دس شما درد نکنه

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نظر خود را راجع به قالب جدید اعلام فرمایید!!

+ با تشکر فراوان از همه فعلا" قالب همین میمونه !

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

اوه اوه ! ببین اینجا چه گندی زده شده ! جمع کنین بابا بوش تا ۴ تا وبلاگ اونورتر هم رفت ! بله خودمم!!! یخوووووول هستم....... حدوده ۵ ساعت پیش اونطوری بودم و الان اینطوری

تصمیم گرفتم فقط خودم باشم ! خوووووووووده خودم ! نه یه میمون یا یه ادم مغرور و مزخرف!!!

پس هرچی دلم بخوا باز مینویسم! هرچی بخوام میگم و مع الذالک ( درست گفتم؟ )

اتمام حجت !« یاده کتاب دینی افتادم  » : اقا از پشت این تریبون از همه بابت انرژیهای پیوندی و کوالانسی ! و انرژی های منفی ای که دادم بهتون معذرت میخوام و باید بگم من دیگه خودمم! کسی خوشش نمیا ، خوب مسلما" خوشش نمیا و خواهد رفت ( خخخخخخخخود به؟ خود!!) و یخول در ایه ی یخ سوره ی یخچال میفرماید : و چه ماندگارند انان که میمانند!!

الان شایان به ذکره که حاله مساعدی رو دارا میباشم ( با تشکر از اقا شایان که ذکر شدن ! ) » البته اگه بزارن!!

بازم عذر میخوام از یکایکتون ! و تشکر از ۲کایکتون!

زندگی رو هرچقدرم مزخرف باشه سخت نگیرین ! اسان بگیری اسان میگیرتت! ( ولش کن بَچرو خفه شد بابا !! )

خو بسه ( شامپو نیست ! ) زیاد دارم فَک میزنم! شدم مثه مادرشوهرا!!!

------------------------------------------------------------------------------------------------

شاعر میفرماید که ! :

خواهی نشوی رسوا !                                         بشین بابا حال نداری !!

و همچنین در جایی دیگر میفرماید :

هی جیگیلی جیگیلی جیگیلی جیگیلی !              تو هم بشین سر جات بابااااااا!!( خودشو لوس کرده واسه ما ! ایییییییییش !!)

نکته های ضروری : دووووووووووست دارین اهنگ وبلاگمو عوض کنم؟؟( بلند بگو خیر از جوونیت ببینی )

و یه سوال در سطح حوزه ! : به نظر شما چرا بعضیا تا اهنگی با صدای زن میشنون میگن خاموشش کن یا بزن بره !؟

از نظر اینجانِــــــــب ! اینا عقده ای هانی ( جمع مونثِ مذکر ! ) بیش نیستند !

خو حالا چی شد که یهو خوب شدم؟ کارایی که تو اینجا میکنم رو امتحانی بیرون انجام دادم! روده به دل هیچکی نمونده بود! همین دیگه ! حالم هم خوب شد! پس خودمان میییییباشیییییییم!!!

و باز هم ! اعتماد به سقف خیلی چیزه خوبیه ! ( همون اعتماد به نفس ) اخه اگه داشته باشی که دیگه همه چیت روبراه میشه ! گور بابای هرکی مسخرت کرد! ما راضی ! خدا راضی ! ای تف به روت ناراضی

برم بخوابم صبح باید برم مدرسه ی قشنگم! جانننننننننننننننننم فدایش ( ضمیر ما «ـَش» برمیگرده به مدرسه ! )

+ سوالا رو یادتون نره جواب بدین !!!

+ خوشم امد از خوش امدنتان!!!

بای بووووووووووییییییییییییی

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

فرداهاااااا!! یوهای هِی!! چهارشنبه 5 آبان1389 7:24 PM

سلامی به تلخی قهوه ی تلخ که هر ننه من غریبی شده تیکه کلامش ، اووووون !

9 بار مطلب نوشتم و باز پاک کردم ! دیگه نمینویسم.......!!!

فقط من موندم بین این همه پسر و دختر ! من کجای این دنیا رو میخوام بگیرم؟ اصلا" زندگی کردن من چه فایده ای داره؟

تا وقتی که مطرح نباشم که با دیوارای اتاقم یا با سنگفرش خیابون فرقی ندارم ! پس زندگیه مزخرف و روزمرگیه همیشگیم به چه دردی میخوره؟؟؟

همش میگن شما جوونا اینده ی این مملکت رو میسازین! دیگه جوونی نمونده بابا ! من از بابام بیشتر غصه میخورم!!

شمارو نمیدونم ! ولی من فک میکنم بین این همه ادم اشغال و ادم خوب ! نمیییییییدونم کجا قرار دارم ! نمیدونم چی میخوام از بزرگ شدنم! چی میخوام از اینکه دارم درسی رو که ازش متنفرم رو میخونم.... چی میخوام وقتی شبا هرچی فکر میکنم به هیچ نتیجه ای نمیرسم! چی میخوام وقتی شدم یه گوشه گیره پوزخند زن! به هرچیز خنده داری فقط پوزخند میزنم! خنده تو من گم شده.....

یکی خنده رو ازم دزدیده ! فک کنم کار این دنیای لعنتی باشه!! اره کار خودشه :|

تنها کاری که انجام میدم خوردن ! اهنگ گوش دادن ! مدرسه رفتن ! و صد البته ....خوااااااااابیدن به امید فردا شدن!!! فردایی که ارزوشو دارم هرچی زودتر بگذره و از دبیرستان نجات پیدا کنم! فردایی که ارزوشو دارم یا نباشم یا انقد عذاب نکشم....

فردایی که به دلخوشی مهمونی رفتن یا برگشتن از مدرسه !!! یا فک کردن تو رخت خوابم ، میخوابمممممم

چقدر دیگه تحمل میتونم بکنم؟ تمام عاملش هم مامان محترمه و بابای محرتم زحمت کشیدن به عهده گرفتن ! حالا دیگه به این نتیجه رسیدن که تو که ریاضی دوست نداری چرا رفتی؟ به خدا من ریاضیم 10 برابر همتونه ! ولی وقتی علاقه ای ندارم بهش میشه پوچ وهیچ!!

هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــچ !!! :(((((

پـــ.نـ : خودم میدونم تلقین پدر ادم رو در میاره

خودم میدونم نباید زندگی رو سخت بگیری !

خودم میدونم بالاخره تموم میشه و هرکسی به هرحال مشکلی داره تو زندگیش!

خودم میدونم دنیا هیچوقت باهامون راه نمیا

خودم میدونم باید بیخیالی طی کنم

خودم میدونم  بالاخره روزهای خوب زندگیم هم میرسه

خودم میدونم فقط دارم خودم رو اذیت میکنم!

خوووووووووووووووووووووووووووووودم میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدووووووووووونمممممممممممممممم!!!!!!!!!!!!!

+ هر چی که گفتم همش قدیمی و مزخرف بوده! گفتم که هی نگین چتههه!!! ولی ما اینیم دیگه......! :|

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

چهارشنبه 5 آبان1389 0:35 AM
نمیییییییییدونی که! ده نمیدونی که الان چه حسایی دارم و چه فکرایی تو ذهنمه !

فقط بزا اینو بهتون بگم :

هرچی بیشتر پیشرفت کنی و بری جلوتر  ، میفهمی که هیچی بلد نیستی و از دنیا چیزی نمیدونی!!!

+ هرچی بیشتر فکر میکنم و میرم جلوتر ، به خدا میبینم هیچی بلد نیستم!!!


+ مینیمال چند تا از وبلاگارو خوندم و نظرای خودم تو پستهای چند ماه پیش برخی وبلاگها و مرور خاطرات گذشته تو ذهنم و ................(خیلی کارای دیگه ! )

نمیشه به این حسم گفت سردرگمی ! ولی الان تنها کاری که میکنم دارم به دنیا و و کارای بعضی ادما پوزخند میزنم! اونم یه پووووزخنده غلیظ!!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

لهجه ی ترکیش میشه : مُبایُل!! سه شنبه 4 آبان1389 3:42 PM

گوشی همراه :

امروز بر آن شدم تا درباره ی گوشی همراه یه چی بنویسم دیگه !

خو من مثه بقیه نیستم بیام عکس اولین گوشی رو بزارم و بعدش بیام بگم این یکی جدیدشه ببین چقد خوشگله ! مرگ من ببینش ، تورو کفن کردن ببین چه نازه و این حرفا!!

الحمد الله رب العالمین الان دیگه نانِ خشکی سره کوچه هم یه گوشی فولوتوس دار جیبشونه !

+ هرچیزی که میخوا بیا اول باید فرهنگش بیا بعد خودش !

فرض کن مثلا" مردم ندونن ادامس چیه، حالا هی بیان اینو قورت بدن ! یعنی تا نفهمی چیه که نمیشه بفهمی چیه ! ( کسی چیزی فهمید؟؟)

گوشی های همراه یا همون موبایل ! چون کوچول موچول شدن قربونشون برم ،! هر عمل صالح یا ناصلاحی که دلت بخوا میتونی انجام بدی باهاش ! البته اینجانب به هیچوجت منکر خوبی های ایشون ( موبایل ) نمیشم ! خیلی هم خوب تشریف دارن و یه چی تو مایه های دمت گرم .

میریم سر موارد استفاده اش !

یه نیگا که به سر تا پاش میندازی ( البته فک نکنم سر و پا داشته باشه ) ولی خوب حالا یه نیگا که حلاله ! وقتی انداختی ، دکمه های نازنینش رو میبینی و یاد تماس گرفتن میفتی ! ( همگی بگین ااااااالله اکبر ! الللللله اکبر ! کار خدا رو ببینااااااا!! )

ولی یه کم دقت میکنی میگی اِ هِ !! این که تا شارژ نداشته باشی نمیتونی کاری بکنی و به همون دلیل به تک زدن قانع میشی !

اینجاس که محققان اعلام کردن 90% بی محبتی ها به دلیل نداشتن شارژه !

بعدش یاد اس ام اس میفتی که فارسی زبانانه عزیز واسه صرفه جویی در مصرف کالری بدن ، واژه ی اس ام اس رو به اس (s  ) تبدیل کردن !

این جنابه s  ، خیلی خوبه ! اخه نه صدایی داره که کسی وایسه گوش، نه کسی میفهمه چی نوشتی توش ، و نه هیچکس چیزی میفهمه از؟؟ بوووووووش!!! ( چشمم روشن ! کارای بودار انجام میدی؟ )

خارج از این بحثا ، هر انسانی که میخوا گوشی بخره 2 سوال اولی که میپرسه اینه که : بلوتوس داره؟ دوربینش چنده؟؟!!

اخه این 2 تا سوال مثل اینکه کل گوشی رو در بر میگیره ! بزارین متوجهتون کنم :

وقتی گوشی ای بلوتوس داشته باشه، 100% ram  خور هم هست ! و وقتی گوشی ای دوربینش بالا باشه حتما" شرکتش خوبه و گوشی با دوام و توپی ساخته دیگه ! ایــــــــنم از توجیهش!

موبایله قصه ی ما ، واسه بعضیا شده مد و کلاس ! جوریه که روزی 2 مدل گوشی میبینی دستش مثلا!! ( بیشتر پسرا )

البته دخترا هم باز از طرف پسرا ساپورت شده و اینا هم حداقل یه روز در میون یه مدل جدید دارن دستشون ! ( دقت کنین ، چون پسرا خودشون هر روزن در نتیجه دخترا میشن یه روز در میون که پسرا هم وقت کنن ! )

حالا این پولا از کجای وطَنــَم ، میرسه دست این قشر از جوونامون ، الله اعلم ..... والله خیر الحافظین و این حرفا!!

به نظر من ، واژه ی بولوتوس ابتدا توسط یه فرد معتاد کشف شده ! این جناب داشته میگفته : بووووووووولو! بووووووووولو ! ده بوووووووولو توش دیگه ! ( یعنی برو توش دیگه ) بعد یه خارجی رد شده از اونجا  ( حالا خارجیه از اسمون افتاده یا جاهای دیگه رو من نمیدونم والا ) و این واژه ضبط و کشف شده......

اصلا" هم دلم نمیخوا وارد موضوع بولوتوش شم که میبینی یهو سر از خرابه های لس انجلس دراوردم ! (یهو دیدی رفتم توووووش!! )

بیخیال بزا خوش باشن جوونه مردمممممممم!!! « اخییییییی »!

ولی به قول ننه بزرگم بدبختتون کرد این فولوتوس !!

شما گوش ندین ! کارتونو بکنین  :دی  ) بنده هم خوشم میا ولی نامردی حساب میشه دیگه ، هرچی دلت میخوا بفرست توش ...!«تو گوشی طرف مقابل یعنی !» )

به پایان امد این دفتر ! حکایت همچنان باقیست.

پس شد انچه شد!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

از اینده ام میترسم! دوشنبه 3 آبان1389 1:29 PM
خدایا دوست ندارم تا زمانی که زنده هستم مرده باشم !

به ارامی آغاز به مردن میکنی

اگر سفر نکنی !

اگر چیزی نخوانی !

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی !

اگر از خودت قدر دانی نکنی !

به آرامی آغاز به مردن میکنی

زمانی که خود باوری را در خود بکشی !

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند !

به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر برده ی عادات خود شوی !

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی !

اگر روزمرگی را تغییر ندهی !

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی !

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی !

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر از شور و حرارت

از احساسات سرکش

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند

و ضربان قلبت را تند تر میکنند

دوری کنی !

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر هنگامیکه با شغلت ، یا عشقت شاد نیستی ،آنرا عوض نکنی !

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی !

اگر ورای رویاها نروی !

اگر به خودت اجازه ندهی

که حداقل یکبار در تمام زندگیت

ورای مصلحت اندیشی بروی !

امروز زندگی را اغاز کن !

امروز مخاطره بکن

نگذار که به آرامی بمیری !!!

                                                                                                     ( پابلو نرودا )

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

+ 80% اینا رو که خوندین رو من قبل از خوندنش انجام میدادم و میدونستمشون! شاید واسه اینه که با همسن هام فرق دارم !!

+ یه ماهی میشه که دارم فک میکنم که من حتی 1 هزارُمه رفتاری که تو وبلاگم دارم رو با اطرافیان و همکلاسیها و خانواده و ... ندارم !

همیشه یه ادم ساکتم که فقط به حرفا گوش میده و هیچ اظهار نظری نمیکنه !

واقعا" واسه خودم ناراحتم که خودمو ورای شکلی که هستم بین خونواده و اطرافیان جا کردم!

اگر میدونستن من همینم که اینجا ام ! حتما" رفتارشون و کاراشون و در کل همه چیشون باهام فرق میکرد !

ولی من یه نفر دیگه ام بین اونا ! یه ادم سادهههههه ی خخخخخخخخخخخنگ!!!!!!!!!! که تو هیچی اظهار نظر نمیکنه با اینکه میتونه !

هر کاری هم کردم که خودم باشم ، دییییییگه نمیشه ! واسه همین از ایندم میترسم که (( کسی به جز شماها منو نشناسه و نفهمه ))

خیییییییییییییییییییلی خیییییییلی هم میترسم و نگرانم!..........:((

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

full of UR یکشنبه 2 آبان1389 4:46 PM

ای کاش ادم بهتری بودم ! ای کاش رفتاره بهتری در مقابلش داشتم!!

الان من باید چیکار کنم؟

شاید باید فرار کنم ! شاید باید فرار کنم و هیچوقت پیدا نشم !

باید چیکار کنم؟

همه چیزایی که حسشون میکنم ، همه رویاهایی که میبینم !  میتونه اتفاق بیفته؟ میتونه واقعی باشه ؟؟

پس ما چی؟ همه نقشه هایی که کشیدیم چی؟ همه ی اون نقشه های دقیقی که کشیدیم چی؟ آه ! هیچ چیز درست نیست!

پر از امیدواری ! پر از ترس.... پر از احساس وجووووده تو ! 

 من دارم خواب میبینم؟....  تو داری خواب میبینی؟ .......میتونم هنوز خواااب ببینم؟؟

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

+ دلمان بدجور از خودمان گرفته هههههمدم جان ! :((

+ حدود 8 خطش رو پاک کردم!!! :(

+ نکته مهم : مخاطب فقط خداااااااااست!!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

یعنی دلم میخوا خودمو فحش بدما ! از اون فحش بدا نه  ها ، اخه زشته جلو خواننده ها !

رفقای گل و گلاب ! همینجا اعلام به حضورتون یا حضور به عرضتون میکنم که نرم افزاااااااره ، دوباره تکرار میکنم! نرم اففففففزاره یاهو مسنجر رو delete کردم من! چقد اقام ! چقد مَردم ! چقد جنتل منم من ! من منم ! نه پس منم؟ خو کیییییییه؟ کیییییییییییییییییییییییه؟؟؟ کی بود؟

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

میاییم وبلاگ نویسی یاد بگیریم که چی؟ که همونطوری مثل قبل بمونیم؟ خو ادمیزاد در برابر هر وقتی که از دست میده باید یه چی کسب کنه دیگه ! همینجا واسه همه کسایی که چیزی از وبلاگ نویسی یاد نگرفتن ، احساس تاسف میخورم ! ( بگو نوشه جان )

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

شب ، روز ! شب، حااااالاااا روز ! شب ، بازم بازم ! روووووووز ! هوووووووورا چه حالی میده ! مثه یه بچه ی شیطون که هی لامپو خاموش روشن میکنه ! شب ، روز ! شبببببببب ،،،،،،، رووووووز!

خو چرا هیشکی نمیگه اول روز بعد شب؟ یعنی هرچی من بگم شما باید بخونین و رد شین ازش؟ یه ذره نیگا کن کوچول جووون .

یه گوهی نوش جان کردیم یه مقدار پیسی بلدیم ! دیگه هرکی از فامیل و رفیق مارو ( یا شایدم حیوونایه دیگه رو ) « نکته : گاهی  ، مارو = مار رو ! )  میبینه انگار سخت افزار دیده باشه میگه بیا وصل شو به سیستمم درسِش کن بعد از سیستمم جدا شو برو هرجا میری! ( بعضی وقتا خودمو شبیه usb  میبینم ! چههههه شود . )

+ این پست ترجیحا" با اسمایل داده شد !!!

+ از همه کسایی که هنوزم  بدون دعوت تشریف میارن به روی چشم ما تشکر عمل میارم !

+ یخولتون رو فراموش نکنین ! نخ سوزن ( مخصوصا" ) الان که دیگه یاهو ام نمیام !

+ منتظر پستهای بعدی ما باشید فینگیلیایه خخخخخخاله ! ( یکی بهم بگه خاله کجا بود؟ )

موزَم پیدا شد ! رفته اپارتمان اجاره کرده ! ( با تشکر از تینا خانوم بابتــِش ! )

save اش هم خواستی بکنی باید بیای از من اجازه بگیری چون موز خودمه!!


نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

iiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii !!! شنبه 1 آبان1389 8:13 PM
با فیس و افاده خونده شود !

صصصصصصبحی پامییشم ! خودمو واست ارایش میکنم ! میام دنبالت ! بوست میکنم ، بعدش میگیرمت بغل ! بعدش دیگه نمینویسم چی میکنم تا این خواننده های فوضول انقد تو کارم دخالت نکنن !! :))

+ منحرفم هفت جد و ابادته !! بیشورم خودتی :D

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این همه که اهنگ شنیدم ! دیشب تازه یه صدایی رو شنیدم ! دیدم بابا این تهه صداس ! یعنی هرچی اهنگ شنیدم و هرچی دیدم و .... پیش این یعنی یه چی تو مایه های خاک پاتیم !

صدای قـــــــــــــلبم ! عجب صدای دلنشینی داره ! همیشه هم کنارت هست !

باز الان میگن این عاشقه ! به خدا عاشقم ولی نه از اونجوریا که میفکری!! اره همونجوری ! نه نه اون نه ! اون یکی .....

هرکی فهمید به خودمم بگه من عاشق چی شدم؟؟!!!! :| ( جدا" خودمم نمیدونم ! )


نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

ّپوووووووسیییییییدیم!!! :(( شنبه 1 آبان1389 1:48 PM

روزه اول هفته ی همتون به خیر عزیـــــــزان !

راجع به مامان باباها میخواستم بنویسم !

راستش تو دوره ی ما ، تفاوت افکار و اخلاق و .... به 5 سال رسیده ! یعنی چی؟ یعنی من با یه ادم  که 5 سال بزرگتر از خودمه تفکرم متفاوته ! دیدم فرق داره ..... حالا جالبه بدونین مثلا" تو دهه ی هفتاد این اختلاف ، 25 سال بوده ! ( اینارو قبلا" تو تلویزیون شنیدم و دیدم )

خوب حالا فرض کنین من یا شما ( با مامان بابامون)، حداقل 20 سال تفاوت سنی داریم ! خو ببیـــــــن ! 20 ساااال ! یه ادم 5 سال بزرگتر از ما حرفمون رو نمیفهمه ! اینا که دیگه 20 سال تفاوت سنی دارن ! « یا بیشتر یا کمتر »

حالا ما باید چی کنیم؟ ( یکی اون گوشه خودشو داره میکشه بزا ببینم چی میگه )

+ شما بگو :

_ خو به نظر من باید بشینیم باهاشون منطقی حرف بزنیم !

+ و اگه نشستن به افکاره جدید ما خندیدن چی؟

_ باید بری یه گوشه گریه کنی !

+ خو شما فعلا" ساکت باش ! بعددددددی لطفا"

_ به نظر من باید خودمونو شبیه اونا کنیم !

+ یعنی چطوری؟

_ یعنی بریم یه کرسی و تخمه بیاریم ! با یه لااااهاف، بریم زیرش ! عصرا هم با بچه ها بریم لی لی بازی کنیم ( بدون محدودیت سنی ) بعدشم شبا یا همون زیره کرسی بیاییم درس بخونیم و موفق باشیم و.....

( اینیکی اومد زیر ابروشو برداره زد چششو کور کرد !!)

+ اهان بلللللله ! اونوخ میشه بفرمایید تا چند روز یا ساعت میتونیم دووم بیاریم؟

_ خود من که فک نکنم بیشتر از یه روز دووم بیارم

+ پس این ایده هم خط خورد ! بععععععدی !

_ اقا اجازه؟ به نظر من باید زود بزرگ شیم !

+ اوهوم یعنی شما میگی ما بیاییم از الان زن بگیریم یا شوهر کنیم و ده برو که رفتی؟

_ بله بله دقیقا" !

+ زرررررررررشک ! میدونی چیه دیگه؟؟؟ خو پس راحت باش!! ( next one plz  )

_ به نظر من بیاییم اونارو جدید کنیم

+ اوه چه عجب ! یه فکره باحال ! خو چطوری اینکارو  کنیم؟

_ مثلا" بیاییم بهشون کار با اینترنت رو یاد بدیم تا اطلاعاتشون به روز یا شایدم شب شه !

+ خو رفیق مشکل اینجاس که برمیگردیم سر همون قضیه ی منطق ! کسی که 40 سال با یه افکاره دیگه زندگی کرده نمیتونه واسه بچش عوض بشه و به عبارتی هرچی اون گفت بگه چَــش ( خدااااای نکرده ! )

_ باشه پس منم برم سبزیمو پاک کنم!

+ برو برو خوب کاری میکنی !

_ اقققققققققققققا؟؟؟؟؟ خو فرار کنیم ! چطوره؟

+ عزیز شما فرار کردی دست ماهم بگیر مارم ببر باشه؟

_ باششششششه

+ آفرین ،  اصلا" بزارین یه ایده خودم بدم ببینم حال میکنین؟

بیایین بسووووووزیم و بسازیم! ها؟ چطوووووره؟؟ خوبه؟

+ تمام حرفم سره این بود که اگه اونا بزرگ شدن و همه عشق و حالشون رو کردن قرار نیست که ما بخاطر اونا عذاب بکشیم و بپوووووسیم که !

لطفا" نظرات خود را اعلام فرمایید!!

+ از این به بعد لینکها بر اساس زمان اخرین پست مرتب میشن ! از جدید به قدیییم!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

زندگی از نظر من مثه این نقش های رو فرشه ! هر چی بیشتر بهش دقت میکنی پیچیدگی و زیبایی بیشتری توش میبینی! یا اینکه جداا" میتونی توش غرق بشی ......

یه قسمتایی از این فرش بیشتر خاک و پا و..... خورده ! یه قسمتایی رفته زیر و تازه مونده ! یه قسمتی جای وسایلی که روش افتادن میمونه !

واااااقعا" جالبه نه؟ حتی توش غم هم داره ! یه قسمتاییش همیشه تنهان! یه قسمتاییش پر رفت و امد !

نهههههه ! مسخره نکن ..... به دقت توش خیره شوووو!! ( میرم تو فرش ! هرجا که باشم.....)

بعضیا از فرش دل خوشی ندارن ! میگن واه واه ! این چیه همیشه باید زیر پا باشه ! ولی جزء فرهنگ ماست ! خو شاید خیلی ها هم خوششون نیا ! ولی من هیچوقت اون داستانه که اولین فرش رو کی بافت رو یادم نمیره !

با توجه به همون داستان ، بعضی وقتا تو فرش غرق میشم!

اااااالبته یادتونه تو کتاب ادبیات هم استاد کمال الملک در برابر اون قالیباف به اصطلاح خزوع کرد و گفت هنر اصلی این فرشه نه تابلوهای من !

حقیقتا" مثه زندگی میمونه فرش !!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ ها؟ چیه؟ فک میکنی عاشق شدم یا اینکه دیوونه؟

شما فک کن 2 تاشم هستم ! ( چند وقتیه دیگه در کنار خونواده بودن برام معنی نداره ! حوصلم رو سر میبره حتی یه لحضه اش هم ! ) البته عشق خیلی چیزا رو در سر دارم ! نمیخوام از شیوه ی کسی تقلید کنم ! ولی شاید بعضی وقتا اگه عکسی گیرم اومد گذاشتم این پایینه !

به هر حال ! از همه کسانی که به دلیل سوء تفاهم فک کردن من شیوه دزدیدم معذرت میخوام همینجا ! بابا یه عکس گذاشتن انقد حرف نمیخوا که ! خدا باید ببخشه نه بنده اش ......: دی

+ کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ....شاید امید تنها دارایی او باشد

Sms  :

 جات تو دلمه !

.

.

.

فقط جاتو خیس نکنی !

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

fall on my ooooooooooooooooo! جمعه 30 مهر1389 2:7 PM

بدون توجه به جنسیت و گذشته خودت و اوناااا میری تو گروه ..... بدون هیچ ترس و اضطرابی !

گوشه ای از  زندگیه پرنده ها !!

به قبلنام که نیگا میکنم اوووجه سادگی و پاکدلی رو تو متنام میبینم ! یعنی انقد بزرگ شدم؟ یا انقد مغرور؟ یا هر کوفت دیگه! چه بلایی سر من اومده؟ :(  « خیلی گیج و مبهوتم !! »

تیکه ای از اهنگ وبلاگ ( مرتبط با بنده ! )

Your name is running through my mind
I won`t let me say it loud
There are no memories to hold on

You`re watching` me fall on my ooooooooooown

Refr:
No love,no you
Won`t feel
You`ll remember me
There are follow follow follow follow me

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

مخدوش الدوله ی دیلمی!! پنجشنبه 29 مهر1389 10:31 PM
عجججججججب! چه صفحه ی باحالیه این صفحه ی پست جدید دادن نه؟

دلم یه تغییر خیلی باحال موخا!!

____________________________________________________________________________

« زوج خوشبخت »

+ امشب ساندویچ زبون بخوریم؟ خیلی هوس کردم.
- اَه، اَه، هرگز نمی‌تونم چیزی که از دهن یک حیوون خارج شده رو بخورم.
+ پس مجبوریم تخم مرغ بخوریم!

                                                                                                           منبع

____________________________________________________________________________

میخوام فقط از خودم و وجووودم تو این زمینه خاکی لذت ببرم ! ( لطفا" مزاحم نشوید )

مراقب خودتون باشین رفقا :)

+ اهنگ جدید وبلاگو داشته باش!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

کوتاه بیا!!! چهارشنبه 28 مهر1389 10:39 PM

سسسسسسسسلام ! حال همگی خوبه؟ ( ما هالمون سرامیکه!!)

خو خدارو شکر! ( حالا نمیدونم هست یا نیستا!! ) حالتون رو میگم بابا!!

بهترین مسکن غم و غصه گذشت زمانه ! باورت نمییییییییشه؟ خو نشه چیکا کنم؟ منو بگو میخواستم یه چی به این یاد بدم ! کییییییییییه؟ کییییییییییییییییییییییییییییه؟؟؟؟؟

این 2 روزی که پست ندادم ، به مرحمت یه چیزی! قسم میخورم که به اندازه 2 سال پیر شدم!! خیلی عذاب کشیدم و غصه خوردم!

بگذریم............( حالا اگرم نگذریم فک کنم تا 2 ، 3 روز دیگه خوب شم ! )

+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+

مطلب نوشت :  فوق تخصص داری؟ خو پس بیخودی اظهار وجود نکن !  

+ مطالب اینجانب طنز بوده و قصد توهین به هیچ قشری رو نداشته!!

نمیدونم چراااااااها؟ ولی ما ( ملت شهید پرور ایران ) عادت کردیم تو هرچی که یه کوچولو ازش بلدیم اظهار نظر کنیم !

مثلا" بحث میفته به بحث پزشکی ! اقایون ببخشید یه چند وقته بنده این کمرم درد ،می........._ کُنه اش رو که هنوز نگفتی تو هوا میخوابوننت و ماساژت میدن و عملتم میکنن و همونجا هم بدون صورت حساب مرخص میشی !

طوری بود که خاله ی ما رو انقد زده بودن کمرش که بیهوش شده بودددددد :))

یا مثلا" میگی کامپیوتر من وی؟ هنوز روسِش رو نگفته ، بدون اینکه بدونن وی اش روسه یا ژاپنه یا کوالامپوره یا هر جا یه دیگه، درجا میشن مهندس نرم افزارهای کاربردی !! اقا شما این کارو بکن و اینو نصب کن و این جاها برو و خو حالا اینو پاک کن و اکنون که ویندوز قشششششششنگ پرید بده بیرون تا برات درستش کنن :))

تو اتوبوس ام خیلی خیلی جالبه !

مممممممممممممشت حسن؟ او خانه کاهگلیرو چیش کردی؟ بکوب بابا یه برجی بزن حال کن این دمه اخری ! ( مثلا" 3 برابر ماموت سن دارن ها ! )

باقر جان ای خانه هه ، تو طرحه ، صبحا میکننش شبا میزارن سر جاش :))  « عجب ! »

تو مهمانی یه نفر یه چیز راجع به سیاه سَت ! یا مبارزه با فلان میزنه ، بقیه هم سر تکون میدن : بله بله ! کاملا" حق با شماست!

مردی از گوشه ی مهمانی : خانوم پاشو جمع کن با این رژیم ( منظور غذاییه شما یه وقت بلا به دور اشتباه نگیرین !! خااااکه عالم ! ) مسخره ! بریم اعتصاب ! بریم در دسشویی رو به نشانه ی اعتراض قفل کنیم !!   :))

مثال ها زیاد است و وقت ذیغ !!

در نتیجه ===» اگه حرف نزنی نمیگن لالی ! بزارین برم کتابم رو بیارم یه شعرم واستون بنویسم :)

( من از لابلای حرف معلما هر سال نکته های زندگی جمع میکنم این شعره رو هم از حرف معلممون یاد گرفتم )

خو اوردم ایناهاش :

دانه باشی مرغکانت برچنند                              غنچه باشی کودکانت برچنند

دانه پنهان کن به کلی دام شو                             غنچه پنهان کن گیاه بام شو

معنیش تقریبا" میشه اینکه : سعی نکن زیاد خودت رو نشون بدی ! یعنی حرف نزن راجع به هرچیزی ! ساکت باش فقط...... تا روزی که وقتش برسه و حرف بزنی

+ نوشت : واسه همه جوونای بی اراده دعا کنین !

واسه همه اونایی که دیگران رو ازار میدن در حالی که شاید چنین قصدی ندارن ، دعا کنین که دست از این کارشون بکشن! ( تهِ دعا بودا ! )

هووووووووی با تو ام دعا کننننننن!!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

female???!!!! سه شنبه 27 مهر1389 1:43 PM

خوشمان امد! نه جدی هم خوشم اومد هم خجالت کشیدم ! نه وااااااقعا" خوشم اومد و خجالت کشیدم و نبضم رو حس کردم ! واااااااااای پسر خوشم اومد و خجالت کشیدم و نبضم رو حس کردم و حال کردم ! نمیدونی چه حسی بود وقتی خوشم اومد و خجالت کشیدم و نبضم رو حس کردم و حال کردم و نفسم از خجالت بند اومده بود !

خو خستتون نکنم ! با چشم با معلم زبانمون حرف زدم! با چشاش گفت زبان رو دوست داری؟ گفتم اری!!!

کلی ححححححححال کردم به مولا!!!

+ عاشق زبان خارجه ام بنده ! تمام lyrics  های اهنگ خارجی رو که گوش میدم رو به دقت میخونم و اغلب حفظ میشم!!

-----------------------------------------------

بازی دعوت شدم :) ! « تشکر ویژه از فائزه جااااااان!! چون دلم بازی میخواست :(  »

1 . اگر وبلاگتان آدم بود چه جنسیتی داشت ؟ دختر یا پسر ؟ (این موضوع ربطی به جنسیت صاحب وبلاگ ندارد)

خو دختر بود !!!

2 . وبلاگتان کدام یک از این دو نفر است ؟ خودتان یا فرزندتان ؟

خوده خودممم!!! چون خودم مینویسمش ای کیو!!

3. بدون توجه به مدت زمانی که از عمر وبلاگتان می گذرد ، وبلاگتان را در کدام مقطع از زندگی می بینید ؟ کودکی ، نوجوانی ، جوانی ، میانسالی یا پیری ؟

وبلاگم تو سنه 25 سالگیه ! اره ....... بنده خدا یه مقدار غم داره بعدش هی خوب میشه هی بد میشه !

4 . چهره ی وبلاگتان را بعنوان یک آدم تصور و توصیف کنید . از رنگ چشمها و قد و رنگ پوستش گرفته تا لباسهایش ! (این مورد نیز هیچ ارتباطی با چهره و مشخصات صاحب وبلاگ ندارد )

خو : به خدا فک میکنم شبیه همین مربعه باشه که کلش مثلثه ! حالا مو هم داره ها ! مثلا" فر و بور!!!!

5 . به ترتیب بگویید مغز ، قلب ، دهان ، پا ، چشم و گوش وبلاگتان کدام قسمت های آن هستند ؟

مغز : مدیریت وبلاگ!!

قلب :دستای من !!

دهان: نوشته ها که توشه

پا : تو جنگ از دست داددددددددددد :((((((((

گوش : همون اهنگه وبلاگم :)

6. فرض کنید وبلاگتان می تواند ازدواج کند ! آنگاه با کدام وبلاگ ازدواج می کرد ؟! (لطفاً از این قسمت سوءِ برداشت نشود .)

اممممممممممممم ! چی بگم والا؟ با وبلاگ همه فعلا" نامزدیم ! ولی اگه بخواییم ازدواج کنیم حتتتتتما" با..........،  ولش کن!!!

7 . دعوتــــ:

هرکی دوس داشت بازی کنه بفرمااااااااا!! :) بوووووس!!

+ نوشت !! : یه مقدار خسته شدم از درسا ! واقعا" به معنای کامل عذابم میدن! در کل، یه هفتس لای کتابو وا نکردم !

نکته : جاهای دیگه اش هم وا نکردم!!! ببببببببببببببله!!

+ نوشت 2 : شاید باز اهنگ وبو عوض کنم!! هر کی بدش میا از این اهنگه بگه ببینیم کیان؟؟ :)

لطف کنین بگین! رو دربایسی رو شوت کن کنار !

فیلــَنات!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

crazy thiiiiings :(( دوشنبه 26 مهر1389 9:26 PM

گلوم گرفته! مخم انگار فورمت شده .... نور اتاقا همش کم و زیاد میشه جلو چشام !قیافه ی خودم واسم نا اشناس !

تو دلم غوووووغاست ! تو سرم بلوووووووواست!

حس بیخودی زیستن و بیخودی بودن رو با تمام وجود حس میکنم!

حس سقوطه یه ادم با استعداد و باهوش به نقطه ی زیر صفر رو دارم ( از خودم تعریف نمیکنم! هستم که میگم!!!) مغرورم نیستم ! باهام معاشرت کنی خودت میفهمی ! دروغگو  هم خودتی ! چی؟ فحش دادی؟

خودتی خودتی خودت خودت خود خود خُد خُد-ا خدااااااااااااااااااااااا!!! خُد خُد خداااااااا :(( !! نه قد قد قدا نیست!

اینطوری نشووووووووون! میده ....

+ 3 ساعت اهنگ گوش کردم ! دقیقا" 3 ساعت ... بعدش دیدم دیگه دارم دیوونه میشم از همه چییییییی!! الانم دارم گوش میدم

میدونین ؟ وقتی میخوام پست بدم هزار دفعه شاید بگم بیشتر هی پاک میکنم و مینویسم ! الان این متنو بالای 9 بار نوشتم!!

اگه الان ازم بپرسن دلت چی میخوا میگم :

فردا از خواب بیدار شم با همین چیزایی که دارم یه سال برم جلوتر! هیچکدومتون نمیفهمین چه دوران سختی رو دارم رد میکنم!! هر روزش واسم عذابه...........:(

به احتمال زیاد دارم خودم ، خودم رو با دستای خودم ! خود به خود داغون میکنم خودم به شخصه!!!

بابا یه تغییری تو زندگیم نمیشه بگیم خداروشکر یه چی شد لااقل !

یک رووووز 2 چشمم خییس                                    یک روز دلم چون گیییییس!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

ای کاش به جای پول میتونستیم با محبت هر چیزی رو بخریم!!!

قبل اینکه اون زبونت رو بچرخونی یه حرفی بزنی ! زبونت رو بکش رو مخت !!  یعنی فک کن و بعد ؟ سخن بگو !

++++++++++++++++++++++++++++++++++

و اما مطلب امروز :

نیگا میکنی به دور و برت ! ( وقتی از مدرسه ازاد میشی ) خو دخترا 2 تایی یا 3 تایی دارن میحرفن میخندن و میرن به سمته محل تجمعشون!!!!!

پسرا دست همو فشار میدن و تو شکم هم میزنن و میخندن و میرن پشت محل تجمع دخترا !

خو حالا یه نیگا اینور یه نیگا اونور ! اوه بله چراغ رو میبینیم سبز شده تا ماشینا بیا ما بریم خخخخخونه :))!!!

تو تاکسی نشستی! یهو بغلی  انقد فشارت میده به در که نزدیکه در واشه بیفتی پایین ! اخه 2 نفری نشستین جلو دیگه ! نگو بنده خدا میخوا پول در بیاره .....

باشه عیبی نداره خیره میشی یه نقطه صدای نفس نفس میا ! نگو این یارو موفق شده پولشو دراره حالا داره با دمممممماغ نفس نفس میزنه!

خو ادمیزاده مگه چیه؟ چرا اینطوری میکنی؟ ادم باش دیگه !! به کنترل خودت مسلط باش!!

خیلی ممنون این کنارا منو بغل کنین ( یعنی این بغل/کنارا پیاده میشم ! )

را میفتی سمت خونه و میرسی خونه !

ما رسیدیم خونه ! اونا ( دختر پسرا رو میگم ) دارن یا تو محل تجمعشون تعریف میکنن ! یا تعریف میکنن! یا اینکه  تعریف میکنن تا چند؟ تا هروقت که بخوان ! ( البته کارای دیگه ای هم میکنن! ) :)

ما اینجا چیکا میکنیم؟

تعداد حشره هایی که تو راه دیدیم رو میشماریم ( همون پشه و فامیله کورشون پشه کوره و از اینجور اقسام ) و تو خونه هم باز یه مرورشون میکنیم واسه مروره اخر :))

فک کن هر روزت اینطوری باشه ! بعد مدرسه شنیدن واژه ی خدافظی واست غریب باشه!!!

کلا" تنهایی هههههم عالمی داره بالام جان!!  :(

یعنی میشه که یه روز بشه؟؟؟؟!!!! ..............

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

Life has no ctrl+z !!! یکشنبه 25 مهر1389 11:33 AM

ششششششششنبه !   

یکککککککشنبه !

دووووووووشنبه !

سسسسسسه شنبه !

چههههههار شنبه !

پنججججججشنبه  !

جممممممممممعه !

Again !!

ششششششششنبه !

یکککککککشنبه !

دووووووووشنبه !

سسسسسسه شنبه !

چههههههار شنبه !

پنججججججشنبه  !

جممممممممممعه !

Again & again .....

.

.

.

.

.

.

و در اخر : خوش اومدی به جایی که راه برگشتی نداری !

زندگی ، ctrl +z  ندددددددددداره !!! « undo  نداره » :(

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

cover me God! یکشنبه 25 مهر1389 0:46 AM

خودم میدونم انقد گناه کردم که حتی روم نمیشه نیگات کنم ! سرم پایینه ! چشام بستس ( ببین ) !!!

خدااااااااا؟! خدای خوب و مهربونم..... تو که همه چیز منو از اول تا اخر میدونی ! شایدم حفظ نیستی دادی فرشته هات حفظ کنن!!

تو که استعدادامو میدونی ! تو که .......................

فقط با ابراز کمال تواضع میگم : خدا جونم کاور می!!! (cover me  )

نه ! یه لطف دیگه کن هممون رو کاور کن !!

دس شما درد نکنه! قربوووووووووونت بشم من ( به قول خودم ! آآآ قُمونش بشم)

+ باز این دله یخ زدم گرفت ! :(  عصری با هر اهنگ میخندیدم الان با هر اهنگ گریه ام میایه !!!

+ ببخشید دیگه رک حرف زدم !!( البته بیشتر وختا رکم )

بابای.....

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

اِممممممممممم................... اهااااااا  سلام !

به خودت میگی بزا تا الان تو حسم ! یه لحظه چشامو ببندم ببینم خود به خود چی میبینم ! وووووووووووی وووووووی خاک عالم اینا چیه میا ؟ بوووووویو بویووووو ( همون برو برو خودمون) پاک پاک !!

خو عیب نداره یه بار دیگه امتحان میکنیم ! اِهَم !! یا صاحب! اینا چیه تو مخ پیچ در پیچ من؟ اکهیل ! برو دیگه ......

چشاتو باز میکنی انگار نور یه مقدار کمتر شدههههههههه!!!  خو حالا عیبی نداره ! تا 3 نشه بازی راه نیمیفته ....

خودتو صاف و صوف میکنی ! چشاتو میبندی .......... به بهههههههههه،  چه خوبه! چه فاز بدیه وقتی نیستی . اوه نه ببخشید منظورم اینه چه فاز خوبیه !  یکم با چشای بسته گوشاتو باز میکنی !!میبینی بَ هَََـــــــــــــــ!! این خانومه چیه تو اهنگ داره با اشوه میخونه .... پَ بگو از اون بودهههههههه!!! خو باشه بزنیم از اول گوووووووووووش بدیم  !!!!!!!

+ اسم اهنگ : (kiss you( recon mix سبک : house !

اسم خواننده رو نفهمیدم ولی قشنگ میخونن!!( تبارک الله هاچ خانوم)


++اهنگ جدید رو لطفا" گوش فرا دهید !! :)

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

اذیت میکنی؟ عیبی نداره !!! شنبه 24 مهر1389 9:22 AM

بر ان شدم تا تغییراتی در یکی از ضرب المثله : « از هردست بدی از همون دست میگیری !! » بدم

باید اینطوری بگی : « از هر دست بگیری ضریب میخوره ، از اون یکی دست میگیری ! »

اقا ما خوبی کردیم ! چند برابرش بدی دیدیم ......... ولی بدی کردیم ! ضریب خورد بدی دیدیم!!

البته از حق نگذریم خوبی هم دیدیم « به قول قدیمیا : ادم خدایی داره » :پی

+ از عرق کردن متنفرم ! ولی حیف که واسه بدنمون مفیده وگرنه میرفتم مثه 61 «سریال مسافران » این غده های عرقم رو میفروختم!!

روزگار میگذرد ! شما نگران نباشین.... هر کی هرجور که از دستش بر بیا میخوا منو اذیت کنه !

شاید دارم تقاص یه غلطی رو پس میدم که نمیدونم چیه !

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

you are limited !!! جمعه 23 مهر1389 11:2 AM

میگم دقت کردین؟ هرجا خو یه چیز رو کردن اااااالگوی خودشون! ما هنوز واسه اماما و شهدا باید بریم سینه بزنیم و اشک بریزیم ! ولی بقیه چی؟ مثلا هند : کلاس رقص و اواز ! خارج: کلاس های موسیقی و پارتی های شبانه ! و از اون کار بدا !

فقط خواستم بگم خخخخخخخخوب مارو با این عزاداریا سرگرم کردن و مخامون رو محدود !

من یکی اگه مجبور نباشم که نه روحیم رو خراب میکنم نه مغزم رو محدود به این چیزا !

حالا هرکی مفهوم کلی حرفم رو فهمید که باریکلا ! نفهمیدم بازم افرین!

فیییییلن !

 

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

بااااغ !!! پنجشنبه 22 مهر1389 1:11 PM
قصه از اونجا شروع میشه که شما یا به دلیل پیچیدگی مطلب ! یا گاگول بودن ( دور از جونتون ) یا بد بودن معلم ! یا مزخرف بودن مطلب هیچی از درس حالیتون نمیشه و فقط یه نقش رو تو کلاس ایفا میکنین

همون نقشی که کاشی های کلاس انجام میدن...........  درسته! نگا کردن ادما و دور و برت :(

یا اینکه مثل یه جججججغد ! فقط بِـر بر نگا کنی و سر تکون بدی که بله بله !

دیدی میگن کجایی تو باغ نیستی؟ من نمیدونم بالاخره اوردنمون تو کلاس یا بااااغ! ( خدا رحم کنه ! )

+ میگن از دبیرستان که بری دلت تنگ میشه ! اره؟

خو یکی به من بگه دلم واسه چیش تنگ شه؟=))

ممکنه دلم واسه باغی که موقع درس میریم توش تنگ شه ولی واسه مدرسه نه!!! :)

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

دال ! رِ ! سین ! چهارشنبه 21 مهر1389 6:11 PM

درس درس درس درس !

درس درس درس و؟ درس!

درس درس مدرسه!!!

درس درس تا همیشه

درس درس برای زندگی

درس درس پیام شادابی !!

پ .ن : این روزها همه چی شده درس ! درس ! انها چطور؟؟؟

+ فعلا" که کل زندگیمون رو تحت الشعاع قرار داده ! کو این یار مهربان؟ از صد تا بوش بدتره!!

به قول بانک مسکن جونم : امســـــــــــــــــــــال حواستان را جمع کنین!

نکته: دلم گرفته!!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

از اون نفس بدا!! سه شنبه 20 مهر1389 6:1 PM

تو کتابای دینی که خیلی خوندین نفس لوامه و اماره و.... اولا" اونایی که نمیدونن باید بگم که یکیش به کارای خوب ادمو تشویق میکنه یکی بد ! که اون بده اماره است!

حالا فکرشو بکن در معرض انجام یه گناه قرار گرفتی ! از دید قدیمیا :

یه فرشته رو شونه ی راستت هی بهت میگه نکنی این کاروها . یه شیطان کوچولو هم شونه چپت در گوشت میخونه که حالا همین یه باره

از نظر امروزیا یعنی ما :

حرفهای اخونده و حرفهای کتاب دینی و خداوند و همه چی میا جلو چشت که نکنی این کارو !

یه چیزم مثل کرم ! ( تغییر یافته ی شیطان)  و عقایدات رایج هی تو بدنت میگه بکن بکن ! تندتر بکن....

و اما در اینده چه خواهد شد : ( از نظر بنده ی حقیر )

یه ربات چینی با حافظه شونصد هزار گیگ از اطلاعات خدا شناسی یــِـیهو! از سقف میفته کنارت که نکن بچه جان با هزار دلیل و برحان (پخش زنده و مستقیم)

از اونور هم ( چیه فک کردین کم میاره شیطان؟) نخیر ! از اونورم هنوز این شبکه های ماهواره ای پیییییییشرفته تر طوری کار ضد اسلامیشون رو تو مخت کار کردن که دیگه اون رباته = زرشک !

+ خدایا تو که خودت میدونی ما بی جنبه ایم ! چرا این نفسه بد رو گذاشتی تومون؟ من نمیتونم کنترلش کنم!!! یکی بیا این نفس منو بگیره!

خارج از گود : ادامه مطلب به بازی دعوت شدیم!!!( بعد از 1 ماه تاخیر از خودم )


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

im coming home ! (تشویـــــق) دوشنبه 19 مهر1389 10:27 PM

سلام . من عمل برگشتن را انجام دادم ( بعد از گذراندن دوره های سخت از خودگذشتگی و از خود گسستی ! )

فقط باید بگم که احتمالش زیاده شیوه ام عوض شه !

همتونو دوست دارم ! (  متعلق به کل ملت ایرانم )

هیچکس از یه لحضه بعدشم خبر نداره ! پس هیچی نمیگم راجع به ایندم.........

کاری باری؟ مخلصیم بای!!

پ.ن « پی نوشت ! با پرهام و نگین اشتباه نشه!»  کی اون لره رو تو اخبار دید که پشه رفته بود تو دماغش بعد این اومده تو دماغش پیف پاف زده رفته کما بعدم مرده؟؟!! ( من ندیدم ولی شنیدم )

+ تغیراتی هم تو قالب و اهنگ و این حرفا داده شد! خوشت اومد یه صلوات میفته گردنت!

با تشکر : 

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

یکشنبه 18 مهر1389 11:9 PM
سلام ! هرکی که خوند اینو که خوند ! نخوندم بدونه فردا بعد از مدرسه برمیگردم خیلی کارتون دارم !

منتظر باشین........!!!!!!!!!!!!!!!!!

بابای ( فقط واسه با معرفتا!!)

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

وووووووووووووی!!! شنبه 17 مهر1389 9:2 PM

میدونم همیشه خیلی خیلی پستام طولانیه ! وبلاگهای دیگه که میرم، به عبارتی وبلاگ های موفق که بازدید کننده زیاد دارن میبینم پستاشون گاهی از 2 خط هم تجاوز نمیکنه! میخوام از این مساله شروع کنم و تا تهش یه جمع بندی کنم و خدافظ شما !

خیلی ها هستن که به خاطر خیانت یک نفر یا شکست عشقی خوردن کلا" وبلاگشون رو از اون حالت شاد و همیشگیش دراوردن !

زندگیشون شد غم ! خیلی ها طاغت این مساله رو نداشتن، وبلاگشون رو بستن ! خیلی ها هنوز عاشقن ! خیلی ها هم هستن که دیگه فهمیدن وبلاگ نویسی واسشون فایده نداره و دیگه نمینویسن! خیلی ها هم هستن که هنوز دنباله جذب خواننده ان ! لینکهای هر وبلاگو ، همرو با هم باز میکنن! میشینن اخرین پست طرف رو میخونن و بعد از خوندن یه نظر میدن و اخرشم میگن یه سرم بزنی بد نی!

----------------

واسه داش محسن گلم ! شراره ! پارمیدا! خودم ! هر کسی که تو زندگیم نقشی داشته ! مینویسم اینارو :

گوش بدین رفقا ! از اینکه یه مدت تو زندگیم بودین و باعث شادی و غمم شدین خیلی ازتون ممنونم ! فقط میخواستم التماستون کنم که بیایین برگردین به حالت همیشگیتون ..... الان دارم با بغز اینارو مینویسم! اصلا" حرف زدن یادم رفته! چرا همه رفقا بهم دیگه خیانت کردن؟ چرا حتی من به رفیقام خیانت کردم؟ اگه هرجاش واقعا" تقصیر من بوده ، اخه چرا اینطوری شد؟ چرا اینکارو کردم؟

یا اینکه شما چرا اینکارو کردین؟

اصلا" چرا ادما وقتی یه نفر میره شروع میکنن قدرش رو دونستن؟ چرا تا وقتی که هستیم و دوره همیم قدر همو نمیدونیم؟ 1 ماه بیشتره که دیگه وبلاگ هیچکدومتون رو نمیخونم ! دیگه وبگردی واسم شده مسخره بازی ! دیگه هییییچ وبلاگی رو نمیخونم! نه فقط ماله شما! دیگه نمیتونم بخونم..... وقتی همه رفیقای صمیمیم یکی یکی از کنارم رفتن، دیگه کی مونده واسم؟ فقط رزا و اوا موندن واسم ! و یه نفر دیگه که خودش میدونه !

چرا خو دروغ بگم؟ به هر کی محبت کردم دورم رو خالی کرد! من احمق از بس تو غمهای خودم غرق شده بودم دوستای دیگه ام رو یادم رفت! شایدم حق با من بوده که به خاطر غمام اونارو فراموش کنم

اززز همتون معذرت میخوام اگه بدی ای در حقتون کردم ! به خصوص شراره .......

من به همتون وابسته بودم! به حرفاتون .... به نظراتون ، حتی بعضی از اولین نظرایی رو که واستون دادم رو دارم ! به خدا خیلی دلم گرفته!  بغز داره خفم میکنه! با هر اهنگی یه خاطره میا جلو چشام ............

همش خاطره های گذشته حالم رو بد میکنه !

وضعیت وبلاگ اصلا" معلوم نیس ! شاید دیگه اپ نکنم! شایدم باز برگردم! هرچی که دلم بگه رو انجام میدم....

+ راستی رفتم دکتر گفت فقط غلضت خونت بالاست و نیازی به عمل نداری ! واسه غلضت خونمه که همیشه عضله هام میگیره !

خیییییدافظ فعلا" :((

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

خوب چون دیدم امار افرادی که منتظر ظهور من هستن!!!!!!! زیاد هستش خلاصه ظهور کردیم و دجال و این حرفا هم پی اش نیست.....

میشه گفت این حرفا اثرات این بسیج فعال شدنس که اصلا" دلم نمیخوا نه شما نه حتی انها ! راجع بش حرفی بزنین مفهومه؟

نه شوخی میکُنیَـــــــم!

امممممممممممم ، راستش که این 2 روزه میشه گفت بد گذشت! البته میشه گفتا ! ولی اگه بخوای واقعا" بگی مزخرف بود! خیلی کسل کننده و از این جور پسوندها! خب :

شما چطورین؟ همگی خوبن؟ نه جووووونه من خوبین؟ خب خداروشکر که هیچکی خوب نی !

چندمه امروز؟ نه اصلا" چند شنبس؟ اکهیل ! پسر من اونجا ساااااااعت نداشتم اعصابم داغون شده بود ! ای بابا باز که رفتم پی اووون!

بیخیال ! فردا میخوام این عکسه هست که با اشعه ی ایکس و y (وای ) و وا ویلا و این حرفا گرفتم رو ببرم پیش دکی جون بگم اق دکی ما عمل میخواییم یا نه !( عکس کمرم) اگه عمل خواستیم که همونجا دار فانی رو به چی میدن؟ میدیم و دیگه به عمل نمیکشه ! ولی اگه نخواستیم میام میگم بهتون حووووووووول نشو!

ببببببببببعدش دیگه چیا میخواستم بگم؟ یادتونه فشار خونم افتاده بود دیگه ، بابا اون موقع که رفتم خون بگیرم ! هیچی دیگه الان خوب شدم !

درس و مدرسه هم که سرجاش خدارا هزااااااار مرتبه بابت این عذاب الهی شکر !

وضع جسمانیمون هم رو به بهبود میباشد ! یعنی فقط کمر دردم مونده !

فقط سر تکون میدیم پایین بالا !!! ببببببببببببله !

راستشو که بخوایین وضعیت روحی زیاد شادی ندارم !دقیقا" مثه اینم

هیچی نیستا ! فقط یه چند بار قصد خودکشی و قصد بستن وبلاگ و یا به عبارتی خدافظی از این دنیای مسخره زد سرم! که یه چشمک به خودم زدم گفتم چطوری خره؟ بعد قضیه حل شد..........

عزیزانی که دلشون میخوا یا اینکه اینارو میخونن تو دلشون یا تو اظهار عمومی میان منو مسخره میکنن ، توووووووو غلط میکنی پدر سوخته ! انقد میدم میزننت تا بگی رئیست کیه ! پددددددددر سوخته تو میخوای منو دست بندازی؟ اره پِدّدددددددر سوخته؟

ای مامان ! ( ورژن جدید ای بابا ) ، منظورم اینه که هرکی همچین قصدی داره لطف کنه وبلاگ من پاشو نزاره ! با دستم نمیشه بیای ! اینورا نبینمت جوجو..........

باز یاده این پادگان افتادم ! خو چی کنم 2 روز توش مبحوس بودم ! نهههههه 3 روز...پسره تازه رفته سال اولا ! زنگ زده میگه :

دادا سیگارو ردیف کن فردا خونم یه حالی بکنیم ! با چشانی اینجوری نیگا میکنم ببینم اخه این کیه اینطوری میگه؟ با یه اخه چی بگم ؟ اها ! با یه بیسکوییت موزی مواجه میشم !

نزدیک بود دعوام هم بشه اونجا ! ولی خونسردی طی کردیم و...........

خیلی حرف میزنما! خودمم میدونم ....یکی اونجا بهم گفت شبیه عادل فردوسی پور حرف میزنی ! یکی بیا منو توجیه کنه عادل فردوسی پور کیه؟

و در اخر ! تو این زندگی ما!!!  کم مانده بود خدا رحم کنه

دلم نمیخوا دست بکشم از حرف زدن ! ولی حیف که شما حال ندارین بخونین....

از زندگیتون ایشا...یه چیزی حالیتون شه !

دلم میخوا مثل این بودم

تولد پسر خالم مبارک امیدوارم از وارد شدن به این دنیا یه خیری ببینه! پسر خاله جون خوش اومدی

یه چی دیگه ! هرکی میا میگه یه نفرو دیدم شبیه تو بود ! همینجا اعلام میکنم که من جنی ، روحی چیزی شاید باشم ! مراقبه خودت باش

+ اهنگ وب عوض شده ! نظر یادتون نره رفقا!!!

کیا میگن وبلاگ نوشتن رو ترک کنم؟ دستا بالا زوده زود.........!


بابای.........

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

کله این 4 روز که خونه بودم رو بیکار چرخیدم فقط ! این یه ساعت باقیمونده به ساعت 12 رو !!! که فرداش میخوام برم مدره؟ 3 !!! گفتم بیام چرت بگم برم...........

خُ دلم میخوا خودم باشم اصلنش ! چیکا داری؟

میدونی؟ خوب معلومه نمیدونی ! چون چیزی نگفتم !

از خودم دیگه بدم میا ! به هر کس و ناکسی که نشستم باهاش ! اعتماد کردم ! کله زندگیم رو ریختم رو واسش..... از اعتماد به دیگران خسته شدم............

همه میخوان بگن من با بقیه فرق دارم ! حتی خود منم سعی دارم اینو بگم ! ولی هیچوقت معلوم نمیشه که مثلا" من راست میگم که با بقیه فرق دارم یا اینکه اونا با بقیهههههه!!! ( یکی منو بگیره با این حرف زدنم ! )

خلااااااااااااصه .......... باید بهت بگم که دیگه از محبت کردن به دیگران خسته شدم! ( ولی هیچوقت ترک نمیکنم این عادتم رو ) اونا که ناز دارن ! محبت میبینن.... ولی اونا که محبت میکنن همیشه تنهای تنهان ! به خدااااااااا! باورت نمیشه؟ خو نشه ! چیکا کنم؟

 تا حالا اتفاق افتاده واستون که مثلا" یکی رو بخوایین از خودتون دور کنین ! ولی اااااااصلا" و ابدا ، دلت نمیخوا ناراحت شه !

نمیدونم میفهمی یا نه؟ یه جورایی هم دلت نمیخوا باهاش باشی ! هم نمیخوای جدا شی....

دلم واسه اونروزای اول تابستون که همه باهم ! با رفقا مثل محسن ، شراره و و خیلی های دیگه که متاسفانه یادم نمیا !!!خیلی خیلی تنگ شده ! یادش بخیر !!!!!!!!!! نه ! واااااااااااااااقعا" یادش بخیر!!!

واقعا" مسخرس ! اون ضرب المثل یا نکته یا هر کوفت دیگه ای رو شنیدین که میگن : اگه دهنت بسته باشه که نمیگن لالی !

خوب راست میگن ! وقتی یه نفر ! یه ادم ، انسان ! هرچیییییی ! مثل من میاد افسرده میشه .... اگه نیا و حرف نزنه که نمیگن لاله !

پس هیچی نمیگم !!!

این عکسرو هم ببینین

خدافظ فعلا" ( همتونو دوس دارم ) :(

+ تولد ننه زهرا جونمه زههههههههههرا جان تولدت مبارک  

ایشا... همیشه سالم و سلامت باشی رفیق جون و به ارزوهات برسی

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

سادِنلی ! آی نُو دَت !!! شنبه 10 مهر1389 8:19 PM

وای وایییییی ! یکی منو بیگیره از دست رفتم ! اییییییییی ملت ! سلام

بحث امروزمون راجع به همه چی و به عبارتی هیچیه !

چت !! یاهو ! چت روم و هزاران جایزه ی ارزنده ی دیگر !

میری تو چت روم ! اول از همه ! سلام رفیق ! چند تا خانوم میخوان با شما چیز کنن ! برای اطلاعات بیشتر به روزنامه های کثیر الانتشار مراجعه کنین !  یعنی بیا تو این لینکه !

ایگنور میکنی میره !........ بعدیییی! !  سسسسسسسلام ای اس ال پیییییلیز ! میگی خوب یا خدا و یا رحمن ! m  ام رفیق ! ام؟؟؟؟ خدااااااافظ!!

یه ربع فقط هر هر میخندی !

خوب باشه عیبی نداره ! میری تو ایدی ها نگاه میکنی ! یکی رو یا شانسی یا شایدم بعضیاتون غیر شانسی کلیک میکنی ! سلام !

یا جواب میده ! یا جواب نمیده ! 2 حالت که بیشتر نداره نه؟ اگه 3 ای هم هست مارا در جریان بزارین !

طرف : پسر 60 ساله !!!

یا صاحب زمان ! پسر 60 ساله؟ روت نمیشه بگی 18 ای ! میگی مثلا" 24 !

میگه : اِ چه خوب ! حالا دخی ای؟

نخیر ! پسرم !

یهو برمیگرده به 60 سالگیش ! خوب خدافظ شما !!!

----------------------------------------------------------------------------------------------

هر روووووووومی که دلت میخوا برو ! مثلا" از 30 نفر توی روم ، 28 نفر تهرانین ! اون 2 تای باقیمونده یا مفقود الاثرن ! یا هنوز به دنیا نیومدن!!!

بععععععععععله ! در کل همه تهرانی تشریف دارن ! فقط من نمیدونم از کجا تا کجا رو میگن تهران؟   خوب وایمیسی ! هی میبینی چرت و پرت مینویسن تو صفحه ی روم ! هی میگی استغفرالله ! یاد شهیدان در دل و رهبر در ذهن و این حرفا !  یه فحش نثار روح پرفتوح یارو که داره فحشا را تبلیغ میکنه میدی و میری بیرون !

من یکی که دیگه عهد بستم چت روم نرم ! از کله چت روم 3 نفر رو add  کردم!

اخه چه وضعیه؟ هرچی سن میره بالاتر بیشتر میرن از کمر به پایین ! بابا رسیدین زمین دیگه ! نرو انقد پایین بدبخت !!!
یارو تا میگی سلام چطوری؟ میگه ها؟ دختری یا پسر؟ اخه بدبخت فلک زده ! دختر میا به تو بگه سلام چطوری؟ البته شایدم بیا ولی خانومه که میا ! تو باید سلام کنی ! ولی نه به قصد بد !

حالا دوستان مذکر میگن این یارو چقد دختر بازه یا فمنیسته یا از این جور حرفهای مبتذل !

ولی برادر یا خواهر من ! اینا حرف حقه ! حرفای من گله ! تو قران هم میگه : گل هو الله احد !

 در کل چت روم نرین بهتره ! هرجا خواستین برین اصلا" به من چه؟

----------------------------------------------------------------------------------------------

صبحی رفتم ازمایش خون دادم ! تا الان که الانه خوب نشدم ! فشارم افتاد نااااااااجور! رو به قبله خوابونده بودن منو ! البته رو به بالا خوابوندن پاهامم دادن بالا!  لنگ در هوا که میگن همینه دیگه ! هیچی اقا یه ذره خوابیدیم اونجا خوب شدیم ، شوتمون کردن بیرون !

خون دادیم ! فشار دادیم ! همه چی دادیم ! تازه میگن 24 تومن هم بده ! چه قد جججججججججججالب نه؟ اره دیگه !!

وسط خون دادن یاد جکه افتادم خننننندم گرفته بود !

مورچه هه میره خون بده !!! میگن چند سی سی مورچه جان؟ میگه سی سی  می سی رو بیخیال بشکه بیییار!!

ایییییی بابا حالم بده خوب ! الان حالت تحول دارم ( همون تهوع ! ) و فشارم پایین است ( نقطه ) !

جکی نثار روح پر فتوحتان کنم همچی حال بیایین !

مگسه داشته گه میخورده ! یک دفعه بالا میاره !

میگن چی شد !؟ میگه : توش مو بود !!!( اینجا نیارین بالا تازه تمیز کردما!!)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

نمیخوام نصیحتتون کنما ! ولی میکنم ! ( هرچند اگه خودم الان به نصیحت های خودم گوش داده بودم ، الان اینجا نبودم ! )

بچه جان ! رفیق ! خوشگل ! زیبای خفته ! بیا و نرو چت روم دیگه ! بجاش بشین به مهارتات اضافه کن ! یا مهارتهایی که داری رو تقویت کن ! یعنی بهتر شو توش !!! ( حرف زدن منو بببینا !! چی میگم اصلا"؟ )

راستی واژه ی جووون یکی از بهترین تیکه های سال انتخاب شد ! هرچی میشه شما بفرمایید جوووون!

نکته : از فواید این واژه میتوان به ( یاد داشت کن میگم ! ) :

1 : تمرین و نرمشی برای عضلات لب ! به خصوص غنچه ای کردن این عضلات !

2 : جذب انسانهای مختلف ! ( با تضمین ! )

3 : تغییر لهجه به تهرانی !  ( بی تضمین ! )

4 : ترویج و اشاعه ی فرهنگ جوووون گفتن !

5 : هرچی خودت دوست داری !

6 : ولم کن ترو خدا !

7 : اه بزار برم دیگه !

خوب فهمیدین؟ من که فک نمیکنم فهمیده باشین ! شما چطور؟

بچه ها تا 3 شنبه تعطیلم ! ای لعنت بر درس ! بشششششششمار دیگه ! اه اه ! اصلا" قیافم شده مثل کتاب ! یعنی میشه منو ورق زد ! ببخشید بابا یعنی از وسط باز شدیم !

اخخخخخخخخخخخخه مگه خون کردیم در حقتون ! بزارین زندگی مسخرمون رو بکنیم !

بوی جوجه سخاری میا ! ولی ما چیییییی داریم؟

 سوووووووووووووووووووپ!! البته اینا همش واسه باز شدن اشتهاست! همون قضیه ی شعره هس ماله بچه ها : باااااااااااااز میشیم بسته مییییییییشیم! کلا" همینطوریه! هر روز بااااااااااااااااااز میشیم ! بسته میشیم !

بـــــــــــــــــــــــا باااااااااااای !!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

اوه اوه ! ( یاد بهرام تو سریال مسافران افتادم ! )  خوب کجا بودیم؟ اها اوه اوه بکشین کنار اومدم ! بپا رنگی نشی !

خو اصلا" و ابدا دلم نمیخوا بیام خاطره ی مدرسه رو  بگمااااااااا ! اصرار نکن که یه چَــک بیشتر نمیخوری !

 ( واژه نامه : چَــک = سیلی ! )

روزه جهانی اتش نشانی که امروز باشه و روز ناشنوایان رو که فردا باشه ، تبریک عرض مینمایم !

خیلی خیلی سر میزنم به وبلاگم ! ولی ......... ولی دیگه کسی نیست! یعنی هستینا ! ولی من اپ نمیکنم......

اصلا" هم این یه هفته درس نخوندم و کاری هم نکردم ! چون استخوان درد داشتم ! الان هم دارم !  امروز رفتم دکتر ! خوشبختانه گفت هیچی نیست ! ولی کمرم یه مقدار انحراف داره ! خدای نکرده شاید قرار باشه بریم زیر تیغ ! به احتمال 5 الی ۸ درصد میرویم ! یعنی کمه احتمالش ! خیلی کمه ! در کل ، فک نکنم اینطوری بشه !

خوب حالا اشکاتونو پاک کنین ..... جنگ با دشمن بعثی که نمیخوام برم !! این داستان زندگیه دیگه ...........

صبح که از مدرسه برگشتم ، یعنی همون ظهر ! بعد از یه چرت که زدیم ، تا بیدار شدم یاد این شعره زد بازی افتادم !

اسمون نیست الوده سفید مثل فالللللللوده ! لابد اون بالاها یکی فکره ما بوده، هیچجا نمیخوام باشم جز اووووووونجا.....

بععععععععععععله ! اخه این از کجا دیگه اومد تو مخه من ، بماند !

یادتونه اهنگ سازی کار میکردم؟ 10 روزه دقیقا" نرفتم سمتش ! بالاخره ادم زده میشه دیگه ! ولی باز میرم سمتش حتما" ! البته اگه حوصلم بگیره و وقت کنم........ ولی به همتون همینجا قول میدم با همین نرم افزار یه اهنگ ساز خوب میشم.........

0 × 0 × 0 × 0× 0 × 0 × 0× 0 × 0 × 0× 0 × 0 × 0× 0 × 0 × 0× 0 × 0 × 0× 0 × 0 × 0× 0

اومدم یکم فقط راجع به زندگی حرف بزنم ! به خصوص راجع به نعمتهایی که داریم و میشه گفت کم و بیش قدرش رو میدونیم!

فردا ، که به عبارتی پنجشنبه ، هشـــــــــــــــــــت مهرماه هشتاد و نه میشه ! یعنی روز ناشنوایان و روز دریانوردی و شاعر بلند مرتبه و واااااااااااااااالا ! مولانای رومی..........!!

ببینین شما خیلی راحت میتونین همه چی رو بشنوین ، اهنگ گوش بدین ! صدای دیگران رو بشنوین.... صدای خودتون رو بشنوین!

خیلی نعمت خوبیه ! ولی حیف که تا دور از جون از دستش ندیم قدرش رو نمیدونیم ! اولین باری که با یه ناشنوا حرف زدم یا یه ناشنوا رو دیدم ، یادم نمیا کی بود ! ولی یادم میا واقعا" دلم سوخت !

در حاااااااااالی که ، در حاااالی که خیلی خیلی کار مزخرف و اشتباهیه دل سوزوندن ! دلت واسه عمت بسوزه پدر سوخته !(  نشانی : سریال قهوه ی تلخ، مستقیم دست چپ ! )  مگه اون محتاج که بخوای واسش دل بسوزونی؟ یه ادمه دقیقا" مثل خودت بی هیچ کم و کاست ! فقط یکی از قابلیت هاشو از دست داده !

نه شوخیدم ! میخواستم بگم فقط در برخورد با چنین افرادی سعی نکنین خاص رفتار کنین ! عادیه عادی لطفا" !  فقط تنها چیزی که باید انجام بدی اینه که اروم تر حرف بزنی تا بتونه لب خونی کنه اون دوسته گل .

ولی از یه طرف هم خوش به حالتونه ها شیطون بلاها ! غیبت هارو نمیشنوین ! دیگه........ صداهای ادمای مزخرف رو نمیشنوین ! یه جورایی از یه بعد دیگه میشه گفت راحتین !

حالا از اینجور حرفا بگذریم باید بگم خیلی خیلی خدارو شاکرم که همچین نعمتهایی بهمون داده ، چون من بدون اهنگ یه لحظه هم نمیتونم زندگی کنم ! یا اگه صدای خودم رو نشنوم خیلی داغون میشم ( دوستان گل شما ناراحت نشین این حرفارو میزنما )

اره خلاصش کنم ، عادی رفتار کنین ! همین

0 × 0 × 0 × 0× 0 × 0 × 0× 0 × 0 × 0× 0 × 0 × 0× 0 × 0 × 0× 0 × 0 × 0× 0 × 0 × 0×

دلم نمیا وبلاگ رو ترک کنم یا همچین چیزایی ! ولی فک میکنم یه جورایی بیهودس ! خو البته بیهوده که هست ولی نمیشه ترکش کنی ! اگه میخواستم همه رفیقام رو لینک کنم اینجا ، بالای 90 تا میشدن ! ولی همین چندتا هم که هستن، خیلیاشون مارو از یاد بردن ! مثال هم نمیزنم !

و اما درباره ی مدرسه ! خیلی خیلی بد میگذره بهم ! اعصابم همیشه بهم میریزه وقتی میرم مدرسه ! میدونین دیگه ....... دوستی هم ندارم تو مدرسه و تک و تنها.......هیچم اینارو نمیگم واسم دل بسوزونینا ! میگم که بدونین.

فقط افسوس میخورم از این که دارم بزرگ میشم و هیچ نفی ای نبردیم از این زندگی ......

ولی باز خدارو واسه همینا هم که دارم ، ( خییییلی چیزا دارم که بعضی ها ندارن ) شکر میکنم.

راستی شب خیلی قشنگه ها ! ادما هم خیلی زیبان و خیلی باحالن بعضی هاشون ............ فقط کافیه دقت کنی ! دقـــــت!

نکته : استفاده ی بیش از حد از اسمایل  به دلیل سعی در عادت دادن خود برای وقف دادن به شرایطه ! یعنی نسبت به همه چی بیخیال شی دیگه ! که داریم همین کارو مکنیم رفقا!!!

درود و ۲ صد بدرود!!!!!!

(( از خواهر شقایق هم واسه گذاشتن «لبخند» معذرت خواهی میکنم !! ))

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

بخندانیَمَیوت یکشنبه 4 مهر1389 9:34 PM

یه سلام پر از اب داغ توی افتابه ! تقدیم به تک تکتون !( یعنی داغ باشه در کل ! )  این از این ! یه کوچــِــل اوووو! باهاتون حرف دارم ! والا میگن من مثل قبل دیگه بلد نیستم طنز بنویسم ! از نویسنده ی جدید هم که اشکال میگیرن ! شده حکایت اینکه طرف داشته پرتغال پوست میکنده ! میگه : امیدوارم توش توت فرنگی باشه !

اقا خوب من همینم دیگه ! یخولم ! اصلا" هم شیوه ام ، عوض نشده ! زیاد خودتون رو نزنین! من سالمم.....

تازش هم ! مگه حد فاصل گریه و خنده چیه؟ وقتی لبامون میخندیم و با چشم گریه میکنیم ! خوب حد فاصلشون دماغه دیگه ! پس اشکال از من نگیرین !

چیه ؟ چرا اینجوری نیگام میکنی؟ خوب دیگه نمیتونم بنویسم ! میخوایین جک بگم؟ یا میخوایین شیرین کاری در بیارم؟ اونا رو تو فیلما از بازیگرای خوشگلتون یاد بگیرین ! اینجا میایین لیسن یاد بگیرین ! مفهومــــــــــــه؟؟ (تو پستام به علامت فتحه هم توجه کنین ! )

امروز واسه درس خوندن رفته بودم کتابخونه ! دقیقا" با همون لباسا که دیدین!با یه کفش توسی ! بعدش کیفمون هم که خدا بخواد و دوستان هم راضی باشن ، نو ve !! اره ! داشتم میگفتــیَم ! رفتم کتاب خانه.... یه جوری چپ نگام میکنن انگار یا اونا دخترن یا من دخترم ! یه لحظه به خودم شک کردم پایین رو نگا کردم !! نه شوخیدم ! فک کردم موهایم یه جورین ایَن !! یا شاخی چیزی دراوردیَم ! با کلی عرق و این حرفا رفتم سر صندلی نشسته ! به ارامی و با چشانی بسته و گوشانه باز ( ببخشید برعکس گفتم ! ) شروع کردیم خواندن که 1 ساعت هم نگذشته بود سرم شروع به درد کردن نمودیند! هی فَکم رو باز و بسته میکنم ! گوشام رو فشار میدم ! خلاصه سرت رو درد نیارم ، خونت میفته پای گردنم ! 1 ساعت خوندیم زدیم در ! خوشبختانه بیرون کسی منو اونطوری نیگا نمیکرد !! یه نفس عمیق کشیدیَم و شروع کردیم سنگ فرشها رو دنبال کردن تا برسیم خونه ! که رسیدیَم هم !

اها یادم رفت بگم ! قبلش رفتم یه کتاب خونه دیگه ! بعد از هزاران و شاید هم میلیونها زحمت کتاب خونه رو پیدا کردم میرم تو ، نگهبانه رو به من : اقا اینجا دانشجو کمتر راه نمیدیم ! 2تا تیکه میخواستم ببندم دیدم کتاب خونست و خلاصه باید احترام امام رو داتشته باشی !! ( اخه قبلا" ها فک میکردم به خاطر عکس امام انقد اینا ساکتن !!! ) هیچی نگفتم و رفتم همون کتاب خونه که بالا فرمودم !                    ( صلوااااااااااااته محمدی ختم کن  ! )

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

معلم گُسَستمون ! یه جزوه هایی همون جلسه اول داد بهمون ! هیچیم نگفت که خدااااااااااای نکرده اینا پولین ! همه هم گرفتن ! زنگ

تفریح دیدیم مصبر ! دقت کنین مُصبر اومده پای تابلو مینویسه : نفری 5000 تومن به من ، بابت جزوه ها باید تحویل بدین !

درجا گفتم ! ااااااااقا 4500 حراجه بیا ببر !! و بسی خنده شد !!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

پسر اگه میخوایین تیکه یاد بگیرین ! فقط و فقط به دوبله ی کارتون ها دقت کنین ! برای امتحان کارتون هیولاها علیه بیگانگان پیشنهاد میشه !

به خصوص اون ژله هه !( باب ) خیلی عاشقشم ! از زندگیم عزیزتره واسم ! پسر تهه خندس ! خییییییلی تیکه میبنده ! الان دارم میترکم از خنده !خیلی خنده داره ! ( اشک از چشام اومد از بس خندیدم بابا ! )
یه تیکه میگه : حتما" تو با عالم ارواح ابتراط داری!! یا وسط جنگ میگه من گشنمه میری واسم ابمیوه بخری؟ خیییییییلی معرکه است به خدا ! حتما" ببینین !!

پس شد انچه شد !!!

شاعر میفرماید که :

ایام به کامُ                            صُورِ افلاک بر بام

تقدیر نیک بر نامُ                     نوش بر جام باد

 

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

هرچند که با پیشرفت روز افزون تکلونوژی و این حرفا ! راه خلاف واسه ما جوونا بیشتر شده ! ولی خودتون میدونین همیشه در محدودیت و به اصتلاح لیمیته ! خانواده ایم....

نمیدونم واقعا" که چرا بعضی از پدر و مادرها با اینکه خودشون تو جوانی ! یا تو نــــــــــــو جوانی ! هرکاری خواستن کردن، نوبت به ما که رسید همه چی جیز شد؟؟ بزار واز کنم مساله رو برات !

با یه بنده خدا هم صحبت شدیم و گرم صحبت ! میگفت اون قدیما معلما هر روز میامدن مدرسه میگفتن : بچه ها نرین سینما فیلمای ســــــــــ+کسی ببینین! خیلی چیزه بدیه ! یا مثلا" نرین سر چهار راه ها قهوه خانه ! اونجا خیلی فحش های بد بد میدن !

نرین پایگاه داده ها !!!! ( خیلی ببخشید همون جـــنده خانه ی خودمون ! ) خلاصه ! نرین پایگاه داده ها ! از راه به در میشین !

ولی مگه میشه؟ نه اخه مگه میشه باباهامون نرفته  باشن حداقل یکی از این جاها ! جوون و دور هم و فیلم و تخمه و این حرفا !

حالا که چی؟ ما که هیچ گُهی هم نمیخواییم بخوریم ! یا چته ! یا وبلاگه یا نظراته وبلاگ! اخه اومدم جلوت فیلمه از اونا دیدم؟

جلوت از اون کارا کردم؟ جلوت فحشه چیز دار دادم؟ مگه من چی کردم که تو با من اینکارارو میکنی؟ خودت که میرفتی سینما ! فقط اینو بگو چطوری میپیچوندی مامان باباتو؟

نیم ساعت که اهنگ گوش میدم ! این پسره دیوانس ! رقاصه !!! ببینم کدام جدت رقاص بوده که تو میخوای بشی؟

باااااااااااااااااااابا رقاص چیه؟ الله اکبر حالا یه چیز میگما !!!

تا میشینی پشت سیستم یاد کتاب های ما میفتن ! اون کتابا که دختر داییت اورد رو نگا کردی؟

نه به وقتش نگا میکنم !

بابام با گوشه و کنایه : بابا ساده ای ها ! این میخوا با این کارا مارو خر کنه ! بعد میا جلو صورتم میگه خر خودتی!! ( با عصبانیت !)

چرا اونروزایی که هر شب ساعت 2 تا 6 درس میخوندم ! بعد میرفتم مدرسه رو نمیبینین؟ چرا دیروز که از 12 تا 3 درس خوندم رو ندیدین؟

خستم کردین از بس سرکوفت زدین ! بابا خودت حالت رو کردی ! ماضی ات رو کردی ! ایندرم کردییییییی!!!!!!!!!!!  اخه با من چیکا داری تو؟

اخ من مهندسی پی سی که قبول نشم ! میکوبونم جلو پاتون !!!! میگم ایناهاش ! ولی جدا" میگم : اگه خدا خواست و به جایی رسیدم به هیچ وجه عامل موفقیتم رو مامان بابام نمیدونم ( با اینکه باز خیلی زحمت کشیدن واسم ! )

میخوان منو بچه نُنُر بار بیارن ! اخه پدره من ! من که نه مثل بچه های مردم سیگار گرفتم دستم ! نه از این موتور کوچولوها دارم ، نه فشن میکنم ! ، نه دختر بازی تو خیابونا میکنم ! ، نه به یه دختر تو خیابون نگا میکنم...... مثل اقاها سرم تو کار خودمه !

چرا همش میخوای منو بیاری پایین؟ چرا منو با دیگران و فامیل مقایسه میکنی؟ تو خودت که میدونی از اونا بهترم ! ولی همش به خاطر ضد حال های خودت بوده من اینطوری شدم ! چند بار گفتم منو ننویسین این مدرسه؟ الان 2 ساله نوشتین! رشتم رو از کامپیوتر با اوردن فامیل و دوست و اشنا که در گوش من خوندن برو ریاضی ! 10 روز مانده به شروع مدرسه رشتم رو کردین ریاضی ! چی بگم به شما من؟ درسته ریاضیم خوبه ! درسته سال اول شده بودم 5/19 ولی بدم میا از این درسه مزخرف ........

همیشه هم با خودم گفتم ! اگه به ارزوهام نرسم همیشه شماهارو مقصر میدونم و حلالتون نمیکنم.............

خلاصه رفقا ! از ما گفتن از شما نشنیدن که رو ندین به این بشر 2 پا ! حالا میخوا مامان بابات باشه یا ابجی و داداش ! هرکی میخوا باشه ! رو نده که سوارت میشه پایینم نمیا!!!

هِه ! فقط میتونم بگم خودت همه کارت رو کردی فقط منو گیر اوردی ............. همیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

بسم الله الرحمن الرّحیم

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود دختری بود در ولایت ( پرت اباد ) که هر چیزی میگفت و هرچیزی میخواست همان موقع اتفاق می افتاد یا ارزویش براورده میشد !! مثلا" اگه میگفت : الان برق می رود ، همان موقع برق میرفت ! یا اگر میگفت : کاش ملای مکتب مریض شود ، همان وقت ملای مکتب مریض می شد.

باری این دختر کم کم بزرگ شد و به سن جوانی رسید ! یک روز داشت در خیابان راه می رفت ، چشمش افتاد به یه پسری که در زیبایی و ملاحت سر آمد همه ی جوانان بود . ( خوانندگان عزیز این تعریف و تمجید هارو جدی نگیرید ! بنده ی نگارنده – اگر حمل به تعریف از خود نشود ، معتقد است حسن و جمالی که خداوند عالمیان به این بنده کمترین عنایت کرده است، صد مرتبه بیشتر از حسن و جمال تمامی جوانان عالم است . با کمال تواضع ، بنده ی نگارنده .)

باری تا چشم دختر به جوان افتاد با خودش گفت : « کاش این پسر عاشق من شود و به خواستگاری ام بیاید» از آنجا که آن دختر هر آرزویی میکرد، فورا" براورده می شد ، از قضای روزگار ، پسر هم فی الفور عاشق دختر شد و همان وسط خیابان آمد به خواستگاری !!!

دختر گفت : من حرفی ندارم ولی تو باید اول چند خواسته مرا برآورده کنی !! پسر گفت ای محبوب شیرین کار ، شما جان بخواه !!

دختر که توی دلش قند آب میشد ، گفت : اول این که باید برایم یک جفت شاخ غول بیاوری ....

پسر گفت : به روی چشم همین الساعه. و به راه افتاد ، دختر در دلش ارزو کرد که کاش همین الان یک جفت شاخ غول پیدا کند و بیاورد ....  هنوز آرزویش را کامل نگفته بود که یک دفعه پسر با دو تا شاخ غول برگشت .

دختر گفت : « حالا شرط دوم ، و آن اینست که بروی 2 تا کاغذ پیدا کنی که وقتی انها را به هم بمالی ، آتش بگیرد »

پسر به راه افتاد و دختر که داشت از شوق و ذوق دیوانه می شد، در دلش آرزو کرد که پسر زودتر آن دو کاغذ را پیدا کند. هنوز مشغول آرزو بود که پسر با دو تا روزنامه ی «سلام » و « رسالت» برگشت .

دختر که داشت طاقتش طاق میشد و دلش نمیخواست باز هم پسر را جایی بفرستد ، این دفعه یک شرط راحت تر گذاشت و گفت : « شرط اخر این است که با کف دستت راه بروی ! »

پسر که در این کارها ورزیده بود و نیازی به آرزوی دختر نداشت ، فوری معلق زد و شروع کرد با کفِ دست راه رفتن ، در عین حال هر شیرین کاری دیگری که بلد بود ، ضمیمه ی خواسته ی دختر کرد .

دختر که از شیرین کاری پسر کلی ذوق زده شده بود و غش غش میخندید ، بنا کرد به تشویق پسر و گفت : « افریـــــــن .......هاهاها.... خیلی بانمکی ..... هاهاها ....موش بخوردِت !!

هنوز این حرفا کامل از دهن دختر بیرون نیامده بود که یک دفعه یک موش از گوشه خیابان امد جلو و پسر را خورد !

ما از این داستان نتیجه میگیریم که ادم باید در وقت شیرین کاری مواظب موش های کوچه و خیابان باشد !

قصه ی ما بسر رسید غلاغه به خونش نرسید !!!!

منبع : ( کتاب افسانه های امروزی ) داخل موبایل بنده !

تایپ و کور شدن چشم به دلیل روخوانی از موبایل ! ( خودِ خودم ..... )

ذکر منبع به شما ارزش میبخشد !

+ راستی اونایی که امروز روزه اولتون بود رفتین مدرسه ! گوگولیا واسه معلمتون شاخه گل بردین؟

+ یه چی دیگه ! دیدی این بچه مثلا" پنجم دبستانیه یا اول راهنماییه امده وبلاگ زده؟ اخه بچه گوزو برو جمع کن ! تو باید بری خاک بازی کنی اومدی وبلاگ نویسی که چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ما بریم به دردهای خانِمان سوزمان برسیم ! !!

 

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

بعد از کلی درس خواندن ( مثلا" یه ربع ! ) میخوای بیای راحت بشینی جلو سیستم یا کنار خانواده ! هرکدام به نحوی با ما دعوا دارن! بعد از 2 ماه تایپیست بودن ! مادر گرام اومده میفرمایه : یه لیست از اسامی بچه هارو بدم بلدی تایپ کنی؟

ببببببببببله ! یعنی من کله تابستون خودم رو کشتم که بیان به بنده بگن بلدی تایپ کنی؟؟!!

میگم خو اره بیار ! مینشینیم پای سیسستم با ذوق تمام ! که مثلا" میخواییم استعدادمون رو نشون بدیم ! بعد از یه ربع با خود ور رفتن ! ( با موهای سر منظورمه ! ) میگم چیییییییی شد؟ هیچی جا گذاشتم مدرسه ! بازیت رو بکن ......!!

جالب اینجاس که از نظر اوشون نشستن پشت کامپیوتر به منزله ی بازی کردنه ! کارتون toy story 3  رو میبینم ! اخر کارتون بغزمان میگیره !

پامیشم برم حمام ! لهافی بس بزرگ پهن شده در کل طول و عرض حمام ! تا این لهاف شسته نشه که نمیشه بری ! خو باشه صبر را پیشه میکنیم !

میشینم پای سیستم ! نرم افزار یاهو مسنجرم را گشوده ! با دستی لرزان و دعاهای فراوان  و گذراندن سوره ی بقره از جلوی چشممان sign in  رو میفشارم ! به گرمی از من استقبال میشه ! طوری که اون اسمایله هست خوابیده ! ( اخی خو خوابش میا )  بیدار میشه چنان لبخندی میزنه انگار حوری دیده !!! آن میشویم ! از اد لیستهای گرام فردی بس تنها و یکه !! روشن هستند..... هی ما گفتیم ! اوشون با اسمایل جواب داد ! هی گفتیم ! هی با اسمایل ! چنان اعصابم را به جوش اورد این شخص ! همانجا با تپا ایگنور نمودیم !! میام بیرون از یاهو ! دور و برم رو نگا میکنم ! میبینم هنوز موهام شکسته و دلم حمام میخوا ! سری میزنم به خانواده ی عزیز میبینم هرکی یه گوشه بیهوش شده ( یعنی خوابیده ! ) با اهی بس طویل از ته اعماق ! برمیگردم پای پیسی با هِدی متحرک ! اهنگ گوش میدم...... ساعت میره جلو ! میشه 4 اوه مای گاد ! پروردگارا حوصلم سر رفت ! کلم رو از پنجره میارم بیرون یه نسیم خوشگل میخوره تو صورتم ! در همین لحظه با بوق یه کامیون بود کمباین بود نمیدونم چی بود از جا میپرم و شروع میکنم تو دلم از این فحشا دادن : ای تو روحه پدرت ، ای لعنت به کسی به تو بوق فروخت ! پدر سوخته بوق میخواستی ماشین بهت دادن و از این جور خوزعبلات!!!

دلم خواست اینطوری حرف بزنم اقا جان ! مشکلیه؟ نه ؟ اره؟

خوب قلنج انگشتام رو میشکنم باز میشینم پای پیسی ! ممممممممممممممممم چی کا کنم؟ اها فهمیدم ! مثه خر زل میزنم به صفحه مانیتور تا شاید فرجی بشه ازش یه چی دراد ! همینطور که زل زدم ! خواب هام و فکرام و حرفام و چیزای دیگم میا تو مخچم !!

یهو چشم به دکمه ی استند بای مانیتور میفته ! یاد اون زنه تو تبلیغ مانیتورم میفتم که دسشو گذاشته زیر چونَش داره نگا میکنه به این چراغه ! منم همینکارو میکنم انقد نگا میکنم تا پرتوهاشو مشاهده میکنم ! چطوری؟ خوب چون چشام داره اشک میاد ! از بس که خیره شدم بهش!!!

به خودم میام ! موبایل رو از لبه میز و از پرتگاه میگیرم تو دستم ! میلرزه ! ووووی ووووووی نلرز جیگر میخوام برم تو منوت!!

میبینم ایرانسل جونم ( ایرانسل دوست دخترمه ! کسی چپ نگاش کنه چپ و راستش میکنم ! ) اس داده میگه :

ای خوشگله من : کد اهنگ پیشواز محسن یگانه رو میخوای جیگر؟ بیگی ایناهاش قربونت برم .......

ریپلی رو میزنم ! خیره میشم به صفحه اش ! مینویسم : خوشگلم ، مرسی که اس دادی ، بازم بیا طرف ماااا هلللللللو!!

درحالی که موبایلم رو ماچ میکنم میزارمش سره جاش !! یهو پشت سرم رو نگا میکنم کسی ندیده باشه منو !! خو خدارو شکر !! به جز کتابا و عروسکا چیزی نیس !

پدرم هر از چند گاهی میا یه نگا به مانیتور میکنه میره ! نمیدونم چه قصدی دارن ! ولی من میدونم!!!

همیشه بهم سرکوفت میزنه ! همیشه ناامیدم میکنه ! ولی دله من گنده تر و کرگدن تر از این حرفاس ( یعنی پوس کلفته !! )

چشام میفته به صفحه مانیتورم ! eeeeeeeeee  ! اینجا رو ببین ! هرچی تو مغزم بوده نوشتم !

خوب پس دستکاریش نمیکنم ! بخونین !!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

بدو حراجش کردم !! پنجشنبه 1 مهر1389 8:39 PM
واسه اقایون و خانومایی که عکس بنده رو ندیدن ! جدیدترین عکسم رو با لباسای مدرسه !!! میزارم این پایین !

فقط عکسرو که دیدین صلوات بهتون واجب میشه !!

سه شنبه این پست پاک میشه !

چاکره همتون ! یخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخول ( £©! )

+ از همه عزیزانی که حالشون رو بهم زدم یا گند زدم به اعصابشون با هرچیزی ! ..........!! معذرت میطلبم!!!

+ عکسم واسه خودنمایی نزاشتم ! واسه این گذاشتم که بعضی ها منو فشن دونستن تو اون عکس ! و اینکه بعضی ها هم ندیده بودن !!!

کلیک

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

ااااااااااااااااوووووووووف !!! پنجشنبه 1 مهر1389 4:14 PM

هه ! سلام ! خوبین شما؟

اولین روز خوب بود بد نبود ! فقط یه مدل از سرویس شدن رو دیدم که تو این 3 ماهه ندیده بودم !!! هیچی دیگه یه روز گذشت !

خبر خوش یا بد یا تاسف بار یا مسرور کننده ! این است که بنده روزهای شنبه و یکشنبه و ااااااااااااااااالبته جمعه ی هر هفته تعطیل میباشم ! واسه خر زدن ! البته حیوونای دیگرم میزنیم اگه راه دستمون باشه ! ولی خر رو بیشتر باید بزنی !!

اومدم خونه سیستمم رو ماچ کردم !!! نه واسه کنار گذاشتن ! واسه اینکه دلم واسش یه ذره شد!! یه بنده خدا امروز شاخ شد تو تیکه بستن واسه من ! ( همین روز اولی واسمون شاخ شدن ! ) حالش رو گرفتم پرتش کردم یه گوشه !! البته ماشا... پسرا تا کم میارن شروع میکنن فحش دادن ! ( من خودم اینطوری بودم ولی دیگه نیستم ! ) بنده بیخیال به کار خودم ادامه دادم !!!

رفیقم بعده مدرسه میگه بیا بریم  میدان دانشگاه دختر بازی ! تو هم که تیپت خوبه و ...... میگم خفه شو بابا ! من با ماشین میرم خونمون !! بالاخره با یکی دیگه پیاده شروع کردم اومدم به سمته خونمون ! تو راه میگه : فک کن ساله دیگه تو دانشگاه لابه لای یه عالمه دختر !!

بابا دس بردار پسر ! دانشگاه رو واسه دختراش میری؟؟؟ مگه تو عقده ی خود نمایی داری اخه؟

+ والا نصف بیشتر بچه ها که واسه دخترا میریم دانشگاه !

میگم خوب قبول ! میدونم دانشگاه دخترای باحالی داره و دختر بازی ازاده ! ولی خوب نمیشه که همش واسه دخترا رفت دانشگاه !!!

میگه به هر حال ما میریم عشق و حال ! شهر دیگه !

من : من جز شهر خودم هیچ جا نمیرم !! مگه دیوانه شدم برم شهر دیگه؟؟؟ قبولم نشدم نمیرم ! فقط همدان !!

میگه : باااااااابا همدان چی داره اخه؟ همش هم که محدودی !

میگم : باشه تو راست میگی ! من چپ میگم .......... !

میگه : ها؟

میگم : هیچی بیخیال !!!

و به راه خود ادامه میدهیم ! زیر لبم یهو یه متنه خارجی میاد که میگه : im the greatest of yours !!!

نمیدونم از کجا اومد ذهنم ! ولی بلند گفتم ! یه دختره هم نیگام کرد ! ولی من از نظر اخلاق شاید من بهترینشون باشم ! از درس ضعیف !!!

حالا اینارو بیخیال !

شنبه یکشنبه رو چیکا کنم؟ 2 روز باید برم خر بزنم دیگه ! نه 3 روز ! جمعه هم هست ! وااااااای چه ساله بیخودیه امسال ! درس 3 سال رو باید بخونم ! دوم.... سوم..... پیش ! ولی میخونم ! امیدوارم به ایندم ! خیلی امیدوارم ! حتی اگه چیزی از درسا نفهمم ! ولی باز امیدوارم به ایندم !!!

----------------------------------------------------------------------------------------

از بحث مدرسه ی اشغال بکشم بیرون ! یکی از بچه ها اومده میگه : با یه دختری دوس بودم تو این تابستونه ، گذاشت رفت افسردگی گرفتم ! رفتم تو فکر........... بهش گفتم چیا گفتین چی کردین؟ میگه فقط یه بار پیشش بودم دستم رو کشیدم رو پاهاش گفتم جنسه شلوارت چیه ؟! نمیدونین چقد من سرخ شده بودم !!! به خدا میخواستم خودم رو بزنم !

اخه چی باید بگم به این رفقا؟ چطوری بفهمون که زندگی بچه بازی نیس ! خر بازی نیس ! نمیدونم شاید من خیلی فرق دارم با همه و از عشق و حال دنیا هیچی حالیم نیس ! شاید خودم خودم رو محدود کردم و نمیخوام حال کنم ! ولی دلم نمیخوا مثه اونا شم !

ولی خودم فک میکنم بالاخره یه روز شبیه اونا میشم !!!..........

هیچوقت نمیخوام زندگی رو انقد مزخرف فرض کنم ! زندگی یه معنی کامل داره واسه من !! هر چیزی یه معنی ای داره واسه من !

ووووووواقعا" نمیدونم چرا انقد از همسنام دورم ! از اخلاقشون ! خنده هاشون!!........ البته منم کم نمیخندما ! ولی نه مثل اونا به مردم !!! اخلاقم اجتماعیه ! هیچی بیخیال حال ندارم ! از مدرسه اومدم ........

به دور و بریام و رفیقام که نگا میکنم فک میکنم که بابا اینا چقد بچن ! شایدم شاااااااااایدم من خودم رو خیلی متفاوت و گنده میبینم ! واقعا" نمیدونم چمه ! ولی من مثه اونا نیییییییستم !!!:((

یه بحثایی هست ! که بیشتر میشه گفت پسرانس ! ولی شاید یه روز رو همه چی پرده بکشم و همه مشکلات و دغدغه هام رو بگم !

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خوب ببخشید باز اومدم حرفه دلم رو زدم ! نمیتونم دیگه طنز بنویسم ! اگه دوس داشتین واسم دعا کنین که بعد از قبول شدن تو سراسری ، یه اهنگ ساز خوب شم ! چون میخوام همه غمهام رو با اهنگ بدم بیرون !

منتظر اون روز میمونم ! واسه همیییییییییشه .............!!!!

حالم خوبه ! یعنی بهتر شدم ! ولی جنبه شوخیم نیمیا دیگه !

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دیروز رفتم پارک ! تنهایی نشسته بودم !!! تنهای تنها ..... به خودم به دنیام به مردمی که مثل مورچه ها میرفتن و میومدن ! به همه چی فک کردم ! از دید من همه چی متفاوت به نظر میاد ! ممکن هم هست که به خاطر تنهاییم اینطوری شده باشم !!

اخ خداجون ! تو که میدونی هرچی گناه کردم به خاطر جوونیم بوده ! هنوزم تو این گناها دارم دست و پا میزنم و نمازم نمیخونم ! بارها و بارها خواستم ازت کمکم کنی ! شایدم کردی ! ولی من هنوز تو گناهام هستم ! خودت نجاتم بده که جوونیم داره از دست میره !!

بچه ها فففففففعلا" !!

برم بخوابم شاید حالم بهتر شه !! ( اسمایل نمیزارم دیگه !!) « شاید این پست رو بعدا" بپاکم !! »

بابایییییییییییییییییی

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

ّFinal Day چهارشنبه 31 شهریور1389 11:23 AM

سلام ! منم یخول ! قراره این اپ یکی از طولانی ترین اپهام باشه !

الان که نشستم دقیقا" جلو مانیتور و یه فایل افیس روبرومه نمیدونم میخوام راجع به چی بنویسم و دارم از سرما هم میلرزم ! ولی همیشه گفتن که حرف حرف میاره یا به عبارتی وقتی شروع کنی نوشتن خودش ادامه پیدا میکنه !

امروز فاینل دِی هستش ! یعنی چی؟ یعنی روز اخر تابستان سال 1389 !!! این از این ..........

قراره فردا هممون البته به جز اونا که میخوان این روز اولی رو هم بپیچونن ! ژیگول کنیم بریم خانه ی دوم خود !!! همون اشغال ! بابا مدرسه ! ( اینطوری :  )

مدرسه رو میشه با اخمهای ناظم ! با فریاد معلمها ، با صدای خنده ی بچه ها از تو کلاس ، با پرده ها یا کاغذهای تبلیغاتی و خیلی چیزای دیگه ، از سایر اماکن جداش کرد !!!

هزار پا عه ! بدبخت از درخت میفته پایین !! میگه : اخ پام پام پام پام پام..........

خوب الان منم انقد غم دارم که بخوام بگم هی میشه اخ غم غم غم غم غم غم............... ولی نمیگم !

امروز صبح که از خواب پاشدم تا دیدم روزه اخره دلم هری ریخت ! کجا ریخت؟ هیچ جا کفه اتاقم ریخت با جارو شارژی جمعش کردم !! ( چقد اقام من ! )

از تو پنجره به بیرون نگا میکنم ! چی میبینم؟ هیچی نمیبینم! چون پرده رو کشیدم !! خوب حالا واسه اینکه احساس ضایع بودن دست نده بهتون میگم چی میبینم ! یه لحظه فقط من این پرده رو بدم کنار !

اهاااااا! الان دیگه دارم میبینم ! اول از همه ..... از بس زندگیمون شده درس ! بالن اموزشگاه هامون رو میبینم !  ای کور بشم نبینم این چیزا رو ! بزار بکشم این پرده رو ! اینطوری بهتره !

ساعت نشون میده که الان 9 ساعت و 28 دقیقه از بامداد گذشته ! یعنی صبحه ! زیاد تعجبی هم نداره ها ! چون دیشب رو خوابیدیم انقد زور گذشت ! همش زود گذشت ! تابستون زود که.......... نه زود نگذشت ولی خوش هم نگذشت ! البته گذشت ولی نگذشت دیگه !!! بیخیال الان مختون سوت میکشه !

خدایا مراقب خودت باش خیلی بهت احتیاج داریم !

همین الان که دارم تایپ میکنم ! نگاهم میفته به روی میزم ! میفته به گوشیم ، شانه ، ساعت ، رم ریدر، کول دیسک ، خرسی جون ! نمیای نمیییخوایییی نمیای ! نه اشتب شد........!، یه شانه دیگه ! جای موبایل خالیم!! و بماند چه چیزهای دیگری پیدا نکردم !!!

خوب بزارین از حال و احوالم بگم واستون ! زیاد خوب به نظر نمیام ! چون میخوان منو بندازن بین یه عالمه بچه گوره خر خوان ! تاااااااازشم ! منم خرخوانم ها ! ولی فقط موقع تست ! اینا قیافشونم شبیه کتاب شده !  ( اقا هرچی شد شد ! شده بیفتم هم باید برم این مدرسه ! میریم دیگه!!!)

بگذریم اقا ! بیخیالش ! ولی نه ! دارم به ریش کسایی میخندم که بعد از کنکور من میبینن که من تو سراسری قبول شدم !  اق مهنس شدیم !! خدایا تا نمردیم مارو از دنیا مبر !!!  خدایا دمت گرم خیلی باحالی ! خدایا خودت راستش کن !  راه رو میگم !! یا اصلا " بیا راه راست رو به سوی ما کج کن !  ما که نمیتونیم هدایت شیم به راه راست !! پس تو کج کن بینیم چی میشه !

انقده نسبت به پارسال به خاطر این وب عوض شدم ! خیلی خیلی اخلاقم عوض شده ! بزرگ تر هم شدم تازه ! استخوان بندی رو عشق است ! ( یکی بیگیره منو دارم بیهوش میشم ! )

میگن که تو پیش ! نمیفهمی کی عید میا ! کی میشه کنکور و کی به عبارتی یه پاتو میزاری اینور یه پاتم اونور میرینی سره برگه !!!

ببخشیدا دیگه رک میحرفم ! اخه وُی گولنزجگ ! که بدترین دوران درس این پیشه چیزه !!  ( هر چی دوس دارین جای چیز بزارین!)

گوش کنین ! میخوام یه راهنماییتون کنم ! هروقت افسردگی گرفتین ! اولا" که برین سریع به کارهای مورد علاقتون برسین ! هرچی که باشه و هرجا که باشین.......... بعدش یه اینه گیر بیارین ! کسی هم نبینتتون ! واسه خودتون شکلک در بیارین ! کاملا" امتحان شدس!

بنده که حالم خوب میشه ! حالا میخوایین فک کنین من دیوانم ! ولی این یکی از پیشنهاد های روانشناساس!!

انفولانزای مرغی رو یادتونه؟ چقد ترسیدن ملت ازش ! من تو کلاسمون 2 نفر گرفتن ! ولی من هر روز بعد مدرسه دستامو میشستم ! هیچیم هم نشد.....!!!  هیچی دیگه فقط کثافت رو نه یعنی نزاکت و طهارت و این حرفا رو رعایت کنین واس خودتون رفقا !!

به خدا بیشتریاتون که میشناسم ! میخوایین برین دوم ! اصلا" نمیخوام بگم قدره این دوران رو بدونین ! میخوام بگم فقط شاد باشین ! اخه بعدا که میایین بالا میبینین فقط اونموقع وقت شادی بوده ! هی سخت تر میشه ! شادی کنین دست بزنین برقصین ! کام آن !!

یاده معلما که میفتم ! یاده کلاس و روی یه صندلی خشک نشستن ! دستهای خودکاری شدم ! صندلی های پر از تکست !!! ( حالم بد میشه ! )

کنده کاریهای بس زیبا در این صندلی ها ! نمونه ای از اثار هنری اساتید عرصه ی هنر در دیوار های کلاس ! سیم برق که ریخته بیرون !!!  یاده اون روزایی که هر روز صبح ! من ! من!!! میرفتم برق ابسرد کن رو میزدم واسه بچه ها ! نه مستخدم ! بچه ها هم با اب خنک حال میکردن ! هر روز به مستخدم میگفتم اقا این برق این رو بزن ! میگفت باشه ! ولی همیشه خودم میزدم !!!

درس ها گرفتیم از داستانهای کوتاه ! از داستانهای طنز ! که زندگی همش این مدرسه نیست ! زندگی طرز رفتار ما تو مدرسه هم هست ! اداب معاشرت ! روی خندان ! دوست داشتنی ....... هه ! ناظم و مدیر دائم میگن این علیرضا خیلی خیلی پسره ساده ایه !

چون خودم خودم رو ساده نشون دادم ! هیچوقت حرفی نابجا نزدم ! همیشه ساکت بودم و اعتراض نکردم ! ولی امسال ! علیرضا ساکت نیست ! علیرضا میخواد یَنفَجرُ!!! یعنی منفجر کند ! البت اگه این روی خجالتیمون بزاره باز !

در کل اقا جان ! فردا همه گل به سر یا سر به گل شدیم ! نمیدونم کدوم ! ولی میشیم بالاخره !

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

وقتی برم مدرسه ! اصلا و ابدا دلم نمیخواد از خاطراتش بگم ! فقط حرف دلم رو میگم ! البت با یه کوشولو طنز ......

خلاصه اگه رفتیم مدرسه و برنگشتیم حلالمون کنین !!

من با اینکه خودم پسرم ! ولی با پسرا دهن به دهن نمیشم ! و نخواهم شد ...... شما دخترای گل و خوشگل ! اقا جان دهن به دهن نشو ! بزا فک کنن کم اوردی ! مگه چی میشه؟ جز اینه که اعصاب خودت راحت میمونه؟!!

از ما گفتن بود !

+ اهنگ وب رو کی گوش داده؟ خوبه؟؟؟

همه با هم داد بزنین : تــــــــــــــــــــــــابستون خدااااااااااااااااااااااافظ!!!

ضِرم زیاد و زیادتم پر زَر باد !!! 

بابای رفقا !!!

+ به قول یکی ! مینویسم تا روزی یادی از من بشه !!!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

یخ یخی 1 ! یخ یخی 2 ! یخ یخی 3 ! یخ یخی 4 ! یخ یخی دنده به دنده ! یخ یخی چرا نمیخنده ؟ یخ یخی بشقاب پرنده ! یخ یخی اربابه بنده و ........

خوب هیچی طبع شعر بود که ترشح دادم بیرون ! 2 روز ! خبر مرگش 2 روز ! یعنی امروز و فردا ! مثل اینکه بهت بگن 2 روز از زندگیت مونده ........ مثل اینکه بگن 2 روز دیگه غده ی سرطانیت بدخیم میشه و بوووووووم ! میترکی ......

ببینین انقد از نصیحت کردن و نصیحت شنیدن متنفرم که نگوووووو! چون وقتی طرف خودش همه چی رو میدونه ! وقتی یکی بیاد همینارو که میدونه بگه واسش، میشه کابوس شب ! صبح و شب از ذهنش بیرون نمیره این چرت و پرتها !

مدرسه ی مزخرف ما ! به عبارتی مزخرفترین مدرسه ی همدان ! ورداشته ازمون های گاج رو اجباری کرده !

اخه ببخشیدا ! ریــــــــــدم به این گروه اموزشی جوکار که کله کتاباشون روهم میشه 6 میلیون و خورده ای ! پدر سوخته واسه پول دراوردن راه دیگه ای پیدا نکردی؟ بچه های مردم رو هی ازار میدی که چی؟ که خودت پول در بیاری؟ من که حلال نمیکنم !

به خدا من هیچوقت حلال نمیکنم این گروه اموزشی جوکار رو ! پارسال به قدری سوالاش سخت بود و چرت ! معلممون میاد میگه ننویسین گاج ها ! اصلا" سوالاش خیلی سخته ! من معلم باید کلی روش فک کنم !

اخه مگه ما هیزم سوخته به شما انداختیم؟  مگه خون دادیم خوردین؟ بیچاره اون کسایی که میان واسه ازمون و کتاب های شما پول میدن ، تازه عذاب هم میکشن ! دیوانه هم میشن ! درست مثل بنده !

دیگه 1 ماه میشه ! که نمیتونم طنز بگم......... طنزم خوابید اقا جان ! بیدار شد خودم میارمش بنویسه واستون ! ویروسهای غم بر باکتریهای طنز من غلبه کردن ! یه چند تا باکتری مونده دارن بشکن میزنن اون گوشه !!!

تازه میفهمم که این همه درس و مدرسه و کوفت و زهر مار یعنی تلف کردن عمر عزیزت ! ولی حیف که ادمیزاد تا یه زوری مثل معلم بالاسرش نباشه خودش نمیخونه !

تو زمان پیامبر هم معلم بوده ! ولی دیگه گاااااااااج مانندی نبوده ! قلم چی ، گزینه 2 ، هامون ، ننتون ، اقاتون ، اخه فحشم بدی میمونی گیر !

یارو تا 27 – 28 سالگی درس میخونه تازه که دیگه شور و شوق جوونیش رو از دست داده و امیال چیزش ! کاهش یافته ! میره سراغ ازدواج ! بابا تو همین سنه 17 تا 24 اینا باید ازدواج کنی ! انقد تو دانشگاه مغز خودت رو با درس و ولگردی و شماره و سرکار گذاشتن ملت و اینا پر کردی که یادت رفته جوونیت رفت ! پوچ شد ! تهی شد ! ( اون تهی نه باباااااا!! )  این همه دیفرانسیل و الگوریتم و چیزا رو میریزی تو اون مخچه و مغزدونت که فردا سر خریدن لوازم منزل ! بریزی بیرون؟ سره بچه بزرگ کردن بریزی بیرون؟ سره چی میخوای اینارو بریزی بیرون؟ به قول معلم عربی ما ! عربی به هیچ دردمون نمیخورده مگر یک جا !

اونم تو قبر وقتی ازت سوال میپرسن ! همونجاس که بدردت میخوره !

درسهای دیگه چی ؟ خوب چرا نمیزارین منی که کامپیوتر دوس دارم از اول همونو یاد بگیرم؟ چرا باید این همه سال عمرم رو پای چرت گویی های فیزیک و اتم و مرگ بر امریکا و انرژی هسته ای و  یه توپ دارم قلقلیه و آ اول ، آ غیر اول تلف کنم !!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خستم بچه ها ! خسته ! دلم نمیخواد پامو بزارم تو مدرسه ! چه برسه سر کلاس ! دلمم نمیخواد بشینم تو خونه ! هیچی دلم نمیخواد ! دلم میخواد علایقم رو به سطح برسونم فقط !

همین دیگه ! ببخشید یکم اروم شدم با این حرفا !

مرسی که خوندی...خودافظ!!!

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

قهوه ی تلخ !! دوشنبه 29 شهریور1389 4:8 PM

سلامی بس گرم و از اعماقه تهم ! به شما رفقای با معرفت !

گذاشتن موسیقی تو وبلاگ یکی از راه های سرگرم کردن خواننده و همچنین جذب خواننده است !

سریال قهوه ی تلخ به دلیل اینکه صدا و سیما منت خریدنش رو قبول نکرد ،  به صورت تک سی دی و قسمتی داره تو کلوپها عرضه میشه !

از اونجا که مهران مدیری این سریال رو ساخته و همونطورم که معلومه ! طنز هستش....... خیلی سریال قشنگی باید باشه !

حالا اینارو گفتم که چی؟ که اینکه اهنگ وبلاگم متن تیتراژ این سریاله ! با صدای مهران مدیری هستش که واقعا" قشنگ خونده ! ( عاشق این اهنگم ! )

خودم اهنگش رو گرفتم ! خودم تبدیلش کردم ! خودم اپلود کردم ! خودم گذاشتم تو وبلاگ ! و از هیچکس دیگه هم کمک نگرفتم واسه گذاشتن و درست کردن کد اهنگش.......

فقط به خاطر شما گذاشتم اهنگش رو !  اهنگش 2 روز پیش اومد تو اینترنت ! گذاشتم اهنگ وبلاگم چون که هم خوشم میاد ازش ، هم اینکه شماها هم گوش بدین ، شاید خوشتون بیا......

-------------------------------------------------------------------

حالا چرا دارم انقد جدی حرف میزنم؟ چون که شما شورش رو دراوردین ! شنیده بودم به پشه رو بدی باند هواپیما میخواد واسه فرود ! ولی نمیدونستم به شما رو بدی چی میشه ؟

اخه یعنی چی؟ پستام هیچ نظر نداره ! من به امید نظر شما پست میدم باباجان ! امروز واقعا" دیگه گند زدین به اعصابم !

قبلا" که میومدم حدود 20 تا نظر رو باید تایید میکردم !  چی کردم به شما من؟ ها؟

فعلا" که این اهنگ رو بخاطره دل شماها گذاشتم دیگه !

بدی کردم در حقتون؟ همین جا از همتون و از کسایی که از دستم ناراحت شدن معذرت میخوام ! ولی من هیچکی رو ناراحت نکردم !

تا نظرا به 20 نرسه اینجا اپ نمیشه ! همین ....... اگه تا  5 روز دیگه هم نظرا به 20 نرسه ، وب رو میبندم ! حالا میبینین !

به خدا میبندم وبلاگ رو ! شده رو همه علایقم پا میزارم ولی وبلاگ رو میبندم اگه ۵ روز دیگه نظرا ۲۰ نشده باشه !!!

قربانه شما ! یخووووووول.............

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

بچه خر میکنند!!! یکشنبه 28 شهریور1389 8:25 PM

خوب اقا قرار شد خاطره تعریف کنم .........  یَک روز بَر خانه نیشَسته بودیم یَک دِف دیدِم تیلیفونم زنگ زد !

اِ ! اینطوری نگم؟ باشه عادی میگم !

بزار پس از جوونیام بگم واست !

معلم سال اول دبستانم ! به ما گفته بود که یه کلاغ زخمی تو حیاتشون بوده ، بعد اینو مداوا میکنه و این کلاغه با این رفیق میشه !

خلاصه میگفت هرکاری که بکنین این کلاغ من میاد بهم میگه ! از طریق رفیقاش ! من هرچی راه نفوذ احتمالی بود رو بسته بودم !

هرکلاغی که میدیدم بدو بدو میرفتم کیشش میکردم میگفتم برو فوضووووووووول ! هی این معلم رو سوال پیچ کردم که اقا :

اگه این کلاغه شما میتونه حرف بزنه ! چرا نمیارینش سر کلاس با ما حرف بزنه؟ خیلی سوالای باحالی میکردم ولی همیشه منومیپیچوند !

اخر سر هم این معلمه عزیز ! با گفتن چند تا از کارایی که تو خونه انجام میدادم ، مارو رام کرد و ما باورمون شد تاااااااااااااا سال پنجم دبستان !  تو حیاط مدرسه دیدم این کلاغا دور هم جمع شدن ! نمیدونم چی شد که یهو فهمیدم همه اینا دروغه !

تا یه هفته میرفتم جلو سال اولی هارو میگرفتم ! میگفتم اقای خادم ( معلم سال اولم ! ) به شما ماجرای کلاغه رو گفته ؟

میگفتن : اره خیلی باهوشه کلاغش همه چی رو میدونه !

+ اخه خره کی کلاغ  میتونه حرف بزنه ! من خودم 5 ساله باور کردم ! باور نکنی ها ... همش دروغه ! مامان بابامون میان بهش میگن نه کلاغش !

خلاصه کار من شده بود سال اولی هارو خرفهم کردن .........

اینم از خاطره ! البته منظورم خاطره خانوم نیستا ! منظورم خاطره است ! بابا ده اون خاطره نه ! خـــــــــــــــــــــاطره !!!

اصلا" ولم کنا ! فیلا" ........

-----------------------------------------------------

اها اها ! داشت یادم میرفتا ! اقایون و خانومای محترم ! اپ قبلی یه روز کامل موند ! 50 نفر ادمه بالنگ و بالغ و عاقل خوندنش !   3 تا نظر فقط بود ! اخه این مرامه؟ این لطفه؟ این چیه؟ کمره باریکه؟ اتاق تاریکه؟ بابا شما بگین چیه !

خوب من به عشق نظرای شما این پستارو میدم ! این فسفرهای طلایی و خاکستری مغزم رو میسوزونم ! خب حداقل دستمزد فسفرهام رو بدین !

یه لطف کن ! 4 تا مشت بکوب رو اون کیبورد یه نظری بده ! خیلی خیلی مرسی میشم رفیق !

بی شوخی اگه نظر ندین دیگه اپ نمیکنم !!

اُاااااااااااااویلا !!!  

همون خدافظ خودمون !

 

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

این است خودروی ملی !! یکشنبه 28 شهریور1389 1:22 PM

اقا این 2 روزه ! یعنی جمعه و دیروز ، حالم خیلی خیلی خراب بود... طوری که دیشب کارم به گریه کشیدش !

واسه همه رفیقام ! به خصوص محسنه عزیزم و بقیه ! ! و خیلی های دیگه .........

همشون رفتن ، همه کسایی که از ابتدای زدن این وبلاگ باهاشون رفیق بودم یکی یکی رفتن ! فقط من موندم.....

شماها هم که ماشا... هر یه هفته اگه دلتون بخواد یه سری میزنین اینجا! البته امروز یه مقدار حالم بهتر شده ولی زیاد خوب نیستم !

حدود 8 نفر از اد لیست و 5 نفر از گوشیم پاک کردم !

اینایی رو که پاک کردم جونم رو به لبم رسونده بودن ! که حالا هر کدومشون یه قضیه ای دارن ! بیشتریاشون همیشه بهم موج منفی میدادن ! همشونو ! چه رفیق چه اشنا ، پاک کردم و جوابشون هم نمیدم.........

+ دارم خودم رو از دردها و غم ها جدا میکنم ! حالا هرکی هم میخواد ناراحت بشه بشه !!!

خوب از هرچی که بگذریم سخن دوست خوش تر است ! 

--------------------------------------------------------------------------------------------------

دیشب اخبار شبانگاهی رو کی دید؟ اقا این راننده اردبیلیه نیسان رو نشان میداد ! با نیسان تک چرخ میزد !  به عبارتی 2 چرخ میزد ! چون نیسان 4 تا چرخ داره ! خلاصه بگم این اقا با 2 چرخ زدن بار اهنش رو خالی کرد که من هم حال کردم هم خندیدم !!

حالا این نیز که بگذرد ! میخوام راجع به احساس مسئولیت حرف بزنم ! دیدم خیلی خیلی بحثه واجبی شده !

احساس مسئولیت یعنی چی؟ خوب یه تعریف از نظر خودم بکنم واستون ...

تعریف : ( بچه ها یاد داشت نکنین ! اخر که نوشتم وقت میدم بنویسین )  به کلیه ی وظایف و عمل هایی که دیگران از ما انتظار دارن در قبالشون انجام بدیم ، واسه دیگران میشه احساسه مسئولیته ما !!!! یعنی از نظر دیگران اینا میشه احساس مسئولیت واسه ما !

خوب پس تا اینجا که یه چیزی حالیتون شد !

الان تو این سنه ما که خیر سرمون جوون شناخته میشیم ، احساس مسئولیت شامل : درس خوندن و نان خریدن و سبزی پاک کردن و قوره پاک کردن و سر هر نوع صفی وایسادن و خرید منزل و لباس شستن و اتو کردن و نان خریدن ( یه بار گفتم نه؟ ) و غیره میباشد....

حالا اینا میگذره ! به سانه ( یعنی ماننده ) خر ! زحمت بکش واسه اینا ! بعد که میخوای یه کاری واسه دل خودت بکنی !!!!!

هییییییییی ! وای وای ... چشمم روشن ! کفه پام خاموش ! و این حرفا که چَکار میکنی؟ تو اصلا" بچه ی خوبی نیستی ! گمشو کثافته مرض ! و هزاران فحش ارزنده ی دیگر تقدیم به تو باد !!!

اقا جان اینا میگذره ! بزرگ میشیم ، ریش در میاریم ! شما ابرو برمیدارین ! ماها میریم سربازی دوره کلامون قرمزی ! شما میشینین با عروسکاتون یه قول 2 قول و شایدم هزار قول بازی میکنین! ( البت میدونم پدر و مادره گرام نمیزارن بیکار بشینین!! )

خلاصه سنه اودزاج یعنی همون ازدواجمون که میرسه میگیم به به ! چه بو ترشی ای میاد ! جون میده با کله پاچه بخوری حال کنی !

وایمیسی یه مجنونی با شتره سفید یعنی همون اسب بالداره تک شاخ ! میاد خواستگاری و میگه : حالا میخوام بیام خواستگاری نگو نه نگو نمیشه ......... و شما هم میگی بله و میرین سره زندگیتون ! شایدم گوشه زندگیتون یا جاهای دیگه !.. الله اعلم !

روزهای خوشی رو با هم سپری میکنین ! چون هی خودتون رو میزنن به سپر ! هی سپری میشه ! هی میشه تا میشه ! چی میشه؟ میشه بچه ! میشه شیرینیه زندگی ! میشه گله نو شکفته و غنچه ای بس زیبا در پس اغوش هردوی شما و خلاصه از این چیزا !

بچه تون میشه قده الانتون ! یعنی الانتون که پای سیستم نشستین!  میبینی نشسته داره وبلاگ پسره یخول رو میخونه ! یا شایدم دختر !

اقا جان اینه ها ! این زندگیه ها ! اومدیم فقط یه چند لحظه شاد باشیم و یه توله ای بزاریم جای خودمون و خدافظ شما !

اینا همش چرته که من این مشکل رو دارم و فلان ! همش با گذر زمان که بهترین مسکنه درست میشه ! اخرش یه پخی بلانسبت میشیم دیگه ! حالا خدا میدونه سرنوشتمون گیره کدوم نره خر یا برای ما پسرا ماده خریه !! ( همرو شوخی میکنم به دل نگیرین رودل میگیرین !! )

خوب از بحث احساس مسئولیت رسیدیم اینجا ! پس احساس مسئولیت یعنی کشک ! یعنی اینکه این کارا از قبل برنامه ریزی شدس و نسبت به هر دوره عوض میشه ! خود به خود هم انجامش میدین هیچ نترسین خونسردی خودتون رو حفظ کنین

دیروز تو خیابون یه غضنفری دیدم ! پرسیدم چیه چرا تو فکری؟ گفت من الان یه هفتس فک میکنم که چرا خواهرم 2 تا برادر داره ولی خودم یکی !!

یکی از تهران به من زنگ زده دیروز ! میگه گوشیه اقای علیرضای همدانی؟ میگم نخیر اشتباس ! حوصله نداشتم والا....

بیخیال شدم گفتم اشتباس !( یه چند بار دیگه هم زنگیدا ! ولی صداشون عوض میشد ! )  حالا باز خداوند متعال و فرشته هاش میدونن چه بلایی میخواسته سره بنده نازل شه !!!

همین دیگه ! خوش باشین فعلا" ! هر غمی هم دارین سعی کنین اصلا" فک نکنین بهش ! اینو جدا" میگم! واقعا" تلاش و کوشش کنین که فک نکنین بهش ! همه چی مه 3 این احساس مسئولیته خودش حل میشه !

اهنگ وبلاگ رو گوش کنین کمی جوگیر شوید !

قربونه همه ی رفقای با معرفت ! چاکر همتون ........... یخول  ( امضا هم میدیم )

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

Trance Dance :) شنبه 27 شهریور1389 6:48 PM
خوب غرض از مزاحمت واسه اپ این بود که اومدم بگم به یکی از ارزوهام یعنی گذاشتن این اهنگ! تو وبلاگم رسیدم.....

این اهنگ حدود ۷ دقیقس که به همین علت ! حجمش یه مقدار بالا رفت....

تمام مراحل از جمله کم کردن کیفیت و اپلود و مدیا پلیر و سایر موارد ذکر شده توسط خود بنده صورت گرفت !!!

این اهنگ یاد و خاطره ی ۸ سال نه چیزه یاد و خاطره ی خیلی چیزا رو واسه من زنده میکنه ! یه جورایی عاشق این اهنگم ......( با صدای بلند حتما" گوش بدین که یه چی بفهمین !!! )

اولش که وبلاگ رو باز میکنین اصلا" لازم نیست play رو بزنین ! و اگر play نشد که نمیشه ! یه چند مین مثلا" 30 سکند ! وایسین خودش میاد ! خواهشمند است صفحه ای دیگری رو بارگذاری نکنید !

دوباره ارادتمند است تا اخر اگه دوس داشتین گوش کنین !

ببخشید اگه خیلی کیفیتش اومده پایین ! وگرنه اصلا" پخش نمیشد !

با تشکر.......... مدییییییرته پااااااااارک.

+ نظر راجع به اهنگ نشه فراموش که میشه سیساتون خاموش

---------------------------------------------------------------------------

خوب خوبین؟ حال و احوال چطول مطوله؟ رفیقه بادکنکه بنده ! رفتن سفر! کجا؟ رفتن یه جا غرق شن ولی از اونجا که ایشون بادکنک میمانه !! رو اب شناوره نترسین !

خلاصه رفتن تهران و تا 3 مهر برمیگرده ایشا... ما منتظر ظهورش یعنی حضورش هستیم

اس و مسی رو واستون با صدای رسا ! میخونم

تنهای اول : هیچکس همراه نیست

الان عصره همون شنبه است ! شرمنده صبحی رفتم بیرون غاط /قاط زدم دیگه

یه قری بدیم و بریم

lol   lol
\\     //        
//     \\

بادکنک جون منتظرتم

نوشته شده توسط یخی  | لینک ثابت |

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر