ّFinal Day

سلام ! منم یخول ! قراره این اپ یکی از طولانی ترین اپهام باشه !

الان که نشستم دقیقا" جلو مانیتور و یه فایل افیس روبرومه نمیدونم میخوام راجع به چی بنویسم و دارم از سرما هم میلرزم ! ولی همیشه گفتن که حرف حرف میاره یا به عبارتی وقتی شروع کنی نوشتن خودش ادامه پیدا میکنه !

امروز فاینل دِی هستش ! یعنی چی؟ یعنی روز اخر تابستان سال 1389 !!! این از این ..........

قراره فردا هممون البته به جز اونا که میخوان این روز اولی رو هم بپیچونن ! ژیگول کنیم بریم خانه ی دوم خود !!! همون اشغال ! بابا مدرسه ! ( اینطوری :  )

مدرسه رو میشه با اخمهای ناظم ! با فریاد معلمها ، با صدای خنده ی بچه ها از تو کلاس ، با پرده ها یا کاغذهای تبلیغاتی و خیلی چیزای دیگه ، از سایر اماکن جداش کرد !!!

هزار پا عه ! بدبخت از درخت میفته پایین !! میگه : اخ پام پام پام پام پام..........

خوب الان منم انقد غم دارم که بخوام بگم هی میشه اخ غم غم غم غم غم غم............... ولی نمیگم !

امروز صبح که از خواب پاشدم تا دیدم روزه اخره دلم هری ریخت ! کجا ریخت؟ هیچ جا کفه اتاقم ریخت با جارو شارژی جمعش کردم !! ( چقد اقام من ! )

از تو پنجره به بیرون نگا میکنم ! چی میبینم؟ هیچی نمیبینم! چون پرده رو کشیدم !! خوب حالا واسه اینکه احساس ضایع بودن دست نده بهتون میگم چی میبینم ! یه لحظه فقط من این پرده رو بدم کنار !

اهاااااا! الان دیگه دارم میبینم ! اول از همه ..... از بس زندگیمون شده درس ! بالن اموزشگاه هامون رو میبینم !  ای کور بشم نبینم این چیزا رو ! بزار بکشم این پرده رو ! اینطوری بهتره !

ساعت نشون میده که الان 9 ساعت و 28 دقیقه از بامداد گذشته ! یعنی صبحه ! زیاد تعجبی هم نداره ها ! چون دیشب رو خوابیدیم انقد زور گذشت ! همش زود گذشت ! تابستون زود که.......... نه زود نگذشت ولی خوش هم نگذشت ! البته گذشت ولی نگذشت دیگه !!! بیخیال الان مختون سوت میکشه !

خدایا مراقب خودت باش خیلی بهت احتیاج داریم !

همین الان که دارم تایپ میکنم ! نگاهم میفته به روی میزم ! میفته به گوشیم ، شانه ، ساعت ، رم ریدر، کول دیسک ، خرسی جون ! نمیای نمیییخوایییی نمیای ! نه اشتب شد........!، یه شانه دیگه ! جای موبایل خالیم!! و بماند چه چیزهای دیگری پیدا نکردم !!!

خوب بزارین از حال و احوالم بگم واستون ! زیاد خوب به نظر نمیام ! چون میخوان منو بندازن بین یه عالمه بچه گوره خر خوان ! تاااااااازشم ! منم خرخوانم ها ! ولی فقط موقع تست ! اینا قیافشونم شبیه کتاب شده !  ( اقا هرچی شد شد ! شده بیفتم هم باید برم این مدرسه ! میریم دیگه!!!)

بگذریم اقا ! بیخیالش ! ولی نه ! دارم به ریش کسایی میخندم که بعد از کنکور من میبینن که من تو سراسری قبول شدم !  اق مهنس شدیم !! خدایا تا نمردیم مارو از دنیا مبر !!!  خدایا دمت گرم خیلی باحالی ! خدایا خودت راستش کن !  راه رو میگم !! یا اصلا " بیا راه راست رو به سوی ما کج کن !  ما که نمیتونیم هدایت شیم به راه راست !! پس تو کج کن بینیم چی میشه !

انقده نسبت به پارسال به خاطر این وب عوض شدم ! خیلی خیلی اخلاقم عوض شده ! بزرگ تر هم شدم تازه ! استخوان بندی رو عشق است ! ( یکی بیگیره منو دارم بیهوش میشم ! )

میگن که تو پیش ! نمیفهمی کی عید میا ! کی میشه کنکور و کی به عبارتی یه پاتو میزاری اینور یه پاتم اونور میرینی سره برگه !!!

ببخشیدا دیگه رک میحرفم ! اخه وُی گولنزجگ ! که بدترین دوران درس این پیشه چیزه !!  ( هر چی دوس دارین جای چیز بزارین!)

گوش کنین ! میخوام یه راهنماییتون کنم ! هروقت افسردگی گرفتین ! اولا" که برین سریع به کارهای مورد علاقتون برسین ! هرچی که باشه و هرجا که باشین.......... بعدش یه اینه گیر بیارین ! کسی هم نبینتتون ! واسه خودتون شکلک در بیارین ! کاملا" امتحان شدس!

بنده که حالم خوب میشه ! حالا میخوایین فک کنین من دیوانم ! ولی این یکی از پیشنهاد های روانشناساس!!

انفولانزای مرغی رو یادتونه؟ چقد ترسیدن ملت ازش ! من تو کلاسمون 2 نفر گرفتن ! ولی من هر روز بعد مدرسه دستامو میشستم ! هیچیم هم نشد.....!!!  هیچی دیگه فقط کثافت رو نه یعنی نزاکت و طهارت و این حرفا رو رعایت کنین واس خودتون رفقا !!

به خدا بیشتریاتون که میشناسم ! میخوایین برین دوم ! اصلا" نمیخوام بگم قدره این دوران رو بدونین ! میخوام بگم فقط شاد باشین ! اخه بعدا که میایین بالا میبینین فقط اونموقع وقت شادی بوده ! هی سخت تر میشه ! شادی کنین دست بزنین برقصین ! کام آن !!

یاده معلما که میفتم ! یاده کلاس و روی یه صندلی خشک نشستن ! دستهای خودکاری شدم ! صندلی های پر از تکست !!! ( حالم بد میشه ! )

کنده کاریهای بس زیبا در این صندلی ها ! نمونه ای از اثار هنری اساتید عرصه ی هنر در دیوار های کلاس ! سیم برق که ریخته بیرون !!!  یاده اون روزایی که هر روز صبح ! من ! من!!! میرفتم برق ابسرد کن رو میزدم واسه بچه ها ! نه مستخدم ! بچه ها هم با اب خنک حال میکردن ! هر روز به مستخدم میگفتم اقا این برق این رو بزن ! میگفت باشه ! ولی همیشه خودم میزدم !!!

درس ها گرفتیم از داستانهای کوتاه ! از داستانهای طنز ! که زندگی همش این مدرسه نیست ! زندگی طرز رفتار ما تو مدرسه هم هست ! اداب معاشرت ! روی خندان ! دوست داشتنی ....... هه ! ناظم و مدیر دائم میگن این علیرضا خیلی خیلی پسره ساده ایه !

چون خودم خودم رو ساده نشون دادم ! هیچوقت حرفی نابجا نزدم ! همیشه ساکت بودم و اعتراض نکردم ! ولی امسال ! علیرضا ساکت نیست ! علیرضا میخواد یَنفَجرُ!!! یعنی منفجر کند ! البت اگه این روی خجالتیمون بزاره باز !

در کل اقا جان ! فردا همه گل به سر یا سر به گل شدیم ! نمیدونم کدوم ! ولی میشیم بالاخره !

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

وقتی برم مدرسه ! اصلا و ابدا دلم نمیخواد از خاطراتش بگم ! فقط حرف دلم رو میگم ! البت با یه کوشولو طنز ......

خلاصه اگه رفتیم مدرسه و برنگشتیم حلالمون کنین !!

من با اینکه خودم پسرم ! ولی با پسرا دهن به دهن نمیشم ! و نخواهم شد ...... شما دخترای گل و خوشگل ! اقا جان دهن به دهن نشو ! بزا فک کنن کم اوردی ! مگه چی میشه؟ جز اینه که اعصاب خودت راحت میمونه؟!!

از ما گفتن بود !

+ اهنگ وب رو کی گوش داده؟ خوبه؟؟؟

همه با هم داد بزنین : تــــــــــــــــــــــــابستون خدااااااااااااااااااااااافظ!!!

ضِرم زیاد و زیادتم پر زَر باد !!! 

بابای رفقا !!!

+ به قول یکی ! مینویسم تا روزی یادی از من بشه !!!!

حسن دنده به دنده ! حسن چرا نمیخنده؟؟؟!!!!

یخ یخی 1 ! یخ یخی 2 ! یخ یخی 3 ! یخ یخی 4 ! یخ یخی دنده به دنده ! یخ یخی چرا نمیخنده ؟ یخ یخی بشقاب پرنده ! یخ یخی اربابه بنده و ........

خوب هیچی طبع شعر بود که ترشح دادم بیرون ! 2 روز ! خبر مرگش 2 روز ! یعنی امروز و فردا ! مثل اینکه بهت بگن 2 روز از زندگیت مونده ........ مثل اینکه بگن 2 روز دیگه غده ی سرطانیت بدخیم میشه و بوووووووم ! میترکی ......

ببینین انقد از نصیحت کردن و نصیحت شنیدن متنفرم که نگوووووو! چون وقتی طرف خودش همه چی رو میدونه ! وقتی یکی بیاد همینارو که میدونه بگه واسش، میشه کابوس شب ! صبح و شب از ذهنش بیرون نمیره این چرت و پرتها !

مدرسه ی مزخرف ما ! به عبارتی مزخرفترین مدرسه ی همدان ! ورداشته ازمون های گاج رو اجباری کرده !

اخه ببخشیدا ! ریــــــــــدم به این گروه اموزشی جوکار که کله کتاباشون روهم میشه 6 میلیون و خورده ای ! پدر سوخته واسه پول دراوردن راه دیگه ای پیدا نکردی؟ بچه های مردم رو هی ازار میدی که چی؟ که خودت پول در بیاری؟ من که حلال نمیکنم !

به خدا من هیچوقت حلال نمیکنم این گروه اموزشی جوکار رو ! پارسال به قدری سوالاش سخت بود و چرت ! معلممون میاد میگه ننویسین گاج ها ! اصلا" سوالاش خیلی سخته ! من معلم باید کلی روش فک کنم !

اخه مگه ما هیزم سوخته به شما انداختیم؟  مگه خون دادیم خوردین؟ بیچاره اون کسایی که میان واسه ازمون و کتاب های شما پول میدن ، تازه عذاب هم میکشن ! دیوانه هم میشن ! درست مثل بنده !

دیگه 1 ماه میشه ! که نمیتونم طنز بگم......... طنزم خوابید اقا جان ! بیدار شد خودم میارمش بنویسه واستون ! ویروسهای غم بر باکتریهای طنز من غلبه کردن ! یه چند تا باکتری مونده دارن بشکن میزنن اون گوشه !!!

تازه میفهمم که این همه درس و مدرسه و کوفت و زهر مار یعنی تلف کردن عمر عزیزت ! ولی حیف که ادمیزاد تا یه زوری مثل معلم بالاسرش نباشه خودش نمیخونه !

تو زمان پیامبر هم معلم بوده ! ولی دیگه گاااااااااج مانندی نبوده ! قلم چی ، گزینه 2 ، هامون ، ننتون ، اقاتون ، اخه فحشم بدی میمونی گیر !

یارو تا 27 – 28 سالگی درس میخونه تازه که دیگه شور و شوق جوونیش رو از دست داده و امیال چیزش ! کاهش یافته ! میره سراغ ازدواج ! بابا تو همین سنه 17 تا 24 اینا باید ازدواج کنی ! انقد تو دانشگاه مغز خودت رو با درس و ولگردی و شماره و سرکار گذاشتن ملت و اینا پر کردی که یادت رفته جوونیت رفت ! پوچ شد ! تهی شد ! ( اون تهی نه باباااااا!! )  این همه دیفرانسیل و الگوریتم و چیزا رو میریزی تو اون مخچه و مغزدونت که فردا سر خریدن لوازم منزل ! بریزی بیرون؟ سره بچه بزرگ کردن بریزی بیرون؟ سره چی میخوای اینارو بریزی بیرون؟ به قول معلم عربی ما ! عربی به هیچ دردمون نمیخورده مگر یک جا !

اونم تو قبر وقتی ازت سوال میپرسن ! همونجاس که بدردت میخوره !

درسهای دیگه چی ؟ خوب چرا نمیزارین منی که کامپیوتر دوس دارم از اول همونو یاد بگیرم؟ چرا باید این همه سال عمرم رو پای چرت گویی های فیزیک و اتم و مرگ بر امریکا و انرژی هسته ای و  یه توپ دارم قلقلیه و آ اول ، آ غیر اول تلف کنم !!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خستم بچه ها ! خسته ! دلم نمیخواد پامو بزارم تو مدرسه ! چه برسه سر کلاس ! دلمم نمیخواد بشینم تو خونه ! هیچی دلم نمیخواد ! دلم میخواد علایقم رو به سطح برسونم فقط !

همین دیگه ! ببخشید یکم اروم شدم با این حرفا !

مرسی که خوندی...خودافظ!!!

قهوه ی تلخ !!

سلامی بس گرم و از اعماقه تهم ! به شما رفقای با معرفت !

گذاشتن موسیقی تو وبلاگ یکی از راه های سرگرم کردن خواننده و همچنین جذب خواننده است !

سریال قهوه ی تلخ به دلیل اینکه صدا و سیما منت خریدنش رو قبول نکرد ،  به صورت تک سی دی و قسمتی داره تو کلوپها عرضه میشه !

از اونجا که مهران مدیری این سریال رو ساخته و همونطورم که معلومه ! طنز هستش....... خیلی سریال قشنگی باید باشه !

حالا اینارو گفتم که چی؟ که اینکه اهنگ وبلاگم متن تیتراژ این سریاله ! با صدای مهران مدیری هستش که واقعا" قشنگ خونده ! ( عاشق این اهنگم ! )

خودم اهنگش رو گرفتم ! خودم تبدیلش کردم ! خودم اپلود کردم ! خودم گذاشتم تو وبلاگ ! و از هیچکس دیگه هم کمک نگرفتم واسه گذاشتن و درست کردن کد اهنگش.......

فقط به خاطر شما گذاشتم اهنگش رو !  اهنگش 2 روز پیش اومد تو اینترنت ! گذاشتم اهنگ وبلاگم چون که هم خوشم میاد ازش ، هم اینکه شماها هم گوش بدین ، شاید خوشتون بیا......

-------------------------------------------------------------------

حالا چرا دارم انقد جدی حرف میزنم؟ چون که شما شورش رو دراوردین ! شنیده بودم به پشه رو بدی باند هواپیما میخواد واسه فرود ! ولی نمیدونستم به شما رو بدی چی میشه ؟

اخه یعنی چی؟ پستام هیچ نظر نداره ! من به امید نظر شما پست میدم باباجان ! امروز واقعا" دیگه گند زدین به اعصابم !

قبلا" که میومدم حدود 20 تا نظر رو باید تایید میکردم !  چی کردم به شما من؟ ها؟

فعلا" که این اهنگ رو بخاطره دل شماها گذاشتم دیگه !

بدی کردم در حقتون؟ همین جا از همتون و از کسایی که از دستم ناراحت شدن معذرت میخوام ! ولی من هیچکی رو ناراحت نکردم !

تا نظرا به 20 نرسه اینجا اپ نمیشه ! همین ....... اگه تا  5 روز دیگه هم نظرا به 20 نرسه ، وب رو میبندم ! حالا میبینین !

به خدا میبندم وبلاگ رو ! شده رو همه علایقم پا میزارم ولی وبلاگ رو میبندم اگه ۵ روز دیگه نظرا ۲۰ نشده باشه !!!

قربانه شما ! یخووووووول.............

بچه خر میکنند!!!

خوب اقا قرار شد خاطره تعریف کنم .........  یَک روز بَر خانه نیشَسته بودیم یَک دِف دیدِم تیلیفونم زنگ زد !

اِ ! اینطوری نگم؟ باشه عادی میگم !

بزار پس از جوونیام بگم واست !

معلم سال اول دبستانم ! به ما گفته بود که یه کلاغ زخمی تو حیاتشون بوده ، بعد اینو مداوا میکنه و این کلاغه با این رفیق میشه !

خلاصه میگفت هرکاری که بکنین این کلاغ من میاد بهم میگه ! از طریق رفیقاش ! من هرچی راه نفوذ احتمالی بود رو بسته بودم !

هرکلاغی که میدیدم بدو بدو میرفتم کیشش میکردم میگفتم برو فوضووووووووول ! هی این معلم رو سوال پیچ کردم که اقا :

اگه این کلاغه شما میتونه حرف بزنه ! چرا نمیارینش سر کلاس با ما حرف بزنه؟ خیلی سوالای باحالی میکردم ولی همیشه منومیپیچوند !

اخر سر هم این معلمه عزیز ! با گفتن چند تا از کارایی که تو خونه انجام میدادم ، مارو رام کرد و ما باورمون شد تاااااااااااااا سال پنجم دبستان !  تو حیاط مدرسه دیدم این کلاغا دور هم جمع شدن ! نمیدونم چی شد که یهو فهمیدم همه اینا دروغه !

تا یه هفته میرفتم جلو سال اولی هارو میگرفتم ! میگفتم اقای خادم ( معلم سال اولم ! ) به شما ماجرای کلاغه رو گفته ؟

میگفتن : اره خیلی باهوشه کلاغش همه چی رو میدونه !

+ اخه خره کی کلاغ  میتونه حرف بزنه ! من خودم 5 ساله باور کردم ! باور نکنی ها ... همش دروغه ! مامان بابامون میان بهش میگن نه کلاغش !

خلاصه کار من شده بود سال اولی هارو خرفهم کردن .........

اینم از خاطره ! البته منظورم خاطره خانوم نیستا ! منظورم خاطره است ! بابا ده اون خاطره نه ! خـــــــــــــــــــــاطره !!!

اصلا" ولم کنا ! فیلا" ........

-----------------------------------------------------

اها اها ! داشت یادم میرفتا ! اقایون و خانومای محترم ! اپ قبلی یه روز کامل موند ! 50 نفر ادمه بالنگ و بالغ و عاقل خوندنش !   3 تا نظر فقط بود ! اخه این مرامه؟ این لطفه؟ این چیه؟ کمره باریکه؟ اتاق تاریکه؟ بابا شما بگین چیه !

خوب من به عشق نظرای شما این پستارو میدم ! این فسفرهای طلایی و خاکستری مغزم رو میسوزونم ! خب حداقل دستمزد فسفرهام رو بدین !

یه لطف کن ! 4 تا مشت بکوب رو اون کیبورد یه نظری بده ! خیلی خیلی مرسی میشم رفیق !

بی شوخی اگه نظر ندین دیگه اپ نمیکنم !!

اُاااااااااااااویلا !!!  

همون خدافظ خودمون !

 

این است خودروی ملی !!

اقا این 2 روزه ! یعنی جمعه و دیروز ، حالم خیلی خیلی خراب بود... طوری که دیشب کارم به گریه کشیدش !

واسه همه رفیقام ! به خصوص محسنه عزیزم و بقیه ! ! و خیلی های دیگه .........

همشون رفتن ، همه کسایی که از ابتدای زدن این وبلاگ باهاشون رفیق بودم یکی یکی رفتن ! فقط من موندم.....

شماها هم که ماشا... هر یه هفته اگه دلتون بخواد یه سری میزنین اینجا! البته امروز یه مقدار حالم بهتر شده ولی زیاد خوب نیستم !

حدود 8 نفر از اد لیست و 5 نفر از گوشیم پاک کردم !

اینایی رو که پاک کردم جونم رو به لبم رسونده بودن ! که حالا هر کدومشون یه قضیه ای دارن ! بیشتریاشون همیشه بهم موج منفی میدادن ! همشونو ! چه رفیق چه اشنا ، پاک کردم و جوابشون هم نمیدم.........

+ دارم خودم رو از دردها و غم ها جدا میکنم ! حالا هرکی هم میخواد ناراحت بشه بشه !!!

خوب از هرچی که بگذریم سخن دوست خوش تر است ! 

--------------------------------------------------------------------------------------------------

دیشب اخبار شبانگاهی رو کی دید؟ اقا این راننده اردبیلیه نیسان رو نشان میداد ! با نیسان تک چرخ میزد !  به عبارتی 2 چرخ میزد ! چون نیسان 4 تا چرخ داره ! خلاصه بگم این اقا با 2 چرخ زدن بار اهنش رو خالی کرد که من هم حال کردم هم خندیدم !!

حالا این نیز که بگذرد ! میخوام راجع به احساس مسئولیت حرف بزنم ! دیدم خیلی خیلی بحثه واجبی شده !

احساس مسئولیت یعنی چی؟ خوب یه تعریف از نظر خودم بکنم واستون ...

تعریف : ( بچه ها یاد داشت نکنین ! اخر که نوشتم وقت میدم بنویسین )  به کلیه ی وظایف و عمل هایی که دیگران از ما انتظار دارن در قبالشون انجام بدیم ، واسه دیگران میشه احساسه مسئولیته ما !!!! یعنی از نظر دیگران اینا میشه احساس مسئولیت واسه ما !

خوب پس تا اینجا که یه چیزی حالیتون شد !

الان تو این سنه ما که خیر سرمون جوون شناخته میشیم ، احساس مسئولیت شامل : درس خوندن و نان خریدن و سبزی پاک کردن و قوره پاک کردن و سر هر نوع صفی وایسادن و خرید منزل و لباس شستن و اتو کردن و نان خریدن ( یه بار گفتم نه؟ ) و غیره میباشد....

حالا اینا میگذره ! به سانه ( یعنی ماننده ) خر ! زحمت بکش واسه اینا ! بعد که میخوای یه کاری واسه دل خودت بکنی !!!!!

هییییییییی ! وای وای ... چشمم روشن ! کفه پام خاموش ! و این حرفا که چَکار میکنی؟ تو اصلا" بچه ی خوبی نیستی ! گمشو کثافته مرض ! و هزاران فحش ارزنده ی دیگر تقدیم به تو باد !!!

اقا جان اینا میگذره ! بزرگ میشیم ، ریش در میاریم ! شما ابرو برمیدارین ! ماها میریم سربازی دوره کلامون قرمزی ! شما میشینین با عروسکاتون یه قول 2 قول و شایدم هزار قول بازی میکنین! ( البت میدونم پدر و مادره گرام نمیزارن بیکار بشینین!! )

خلاصه سنه اودزاج یعنی همون ازدواجمون که میرسه میگیم به به ! چه بو ترشی ای میاد ! جون میده با کله پاچه بخوری حال کنی !

وایمیسی یه مجنونی با شتره سفید یعنی همون اسب بالداره تک شاخ ! میاد خواستگاری و میگه : حالا میخوام بیام خواستگاری نگو نه نگو نمیشه ......... و شما هم میگی بله و میرین سره زندگیتون ! شایدم گوشه زندگیتون یا جاهای دیگه !.. الله اعلم !

روزهای خوشی رو با هم سپری میکنین ! چون هی خودتون رو میزنن به سپر ! هی سپری میشه ! هی میشه تا میشه ! چی میشه؟ میشه بچه ! میشه شیرینیه زندگی ! میشه گله نو شکفته و غنچه ای بس زیبا در پس اغوش هردوی شما و خلاصه از این چیزا !

بچه تون میشه قده الانتون ! یعنی الانتون که پای سیستم نشستین!  میبینی نشسته داره وبلاگ پسره یخول رو میخونه ! یا شایدم دختر !

اقا جان اینه ها ! این زندگیه ها ! اومدیم فقط یه چند لحظه شاد باشیم و یه توله ای بزاریم جای خودمون و خدافظ شما !

اینا همش چرته که من این مشکل رو دارم و فلان ! همش با گذر زمان که بهترین مسکنه درست میشه ! اخرش یه پخی بلانسبت میشیم دیگه ! حالا خدا میدونه سرنوشتمون گیره کدوم نره خر یا برای ما پسرا ماده خریه !! ( همرو شوخی میکنم به دل نگیرین رودل میگیرین !! )

خوب از بحث احساس مسئولیت رسیدیم اینجا ! پس احساس مسئولیت یعنی کشک ! یعنی اینکه این کارا از قبل برنامه ریزی شدس و نسبت به هر دوره عوض میشه ! خود به خود هم انجامش میدین هیچ نترسین خونسردی خودتون رو حفظ کنین

دیروز تو خیابون یه غضنفری دیدم ! پرسیدم چیه چرا تو فکری؟ گفت من الان یه هفتس فک میکنم که چرا خواهرم 2 تا برادر داره ولی خودم یکی !!

یکی از تهران به من زنگ زده دیروز ! میگه گوشیه اقای علیرضای همدانی؟ میگم نخیر اشتباس ! حوصله نداشتم والا....

بیخیال شدم گفتم اشتباس !( یه چند بار دیگه هم زنگیدا ! ولی صداشون عوض میشد ! )  حالا باز خداوند متعال و فرشته هاش میدونن چه بلایی میخواسته سره بنده نازل شه !!!

همین دیگه ! خوش باشین فعلا" ! هر غمی هم دارین سعی کنین اصلا" فک نکنین بهش ! اینو جدا" میگم! واقعا" تلاش و کوشش کنین که فک نکنین بهش ! همه چی مه 3 این احساس مسئولیته خودش حل میشه !

اهنگ وبلاگ رو گوش کنین کمی جوگیر شوید !

قربونه همه ی رفقای با معرفت ! چاکر همتون ........... یخول  ( امضا هم میدیم )

Trance Dance :)

خوب غرض از مزاحمت واسه اپ این بود که اومدم بگم به یکی از ارزوهام یعنی گذاشتن این اهنگ! تو وبلاگم رسیدم.....

این اهنگ حدود ۷ دقیقس که به همین علت ! حجمش یه مقدار بالا رفت....

تمام مراحل از جمله کم کردن کیفیت و اپلود و مدیا پلیر و سایر موارد ذکر شده توسط خود بنده صورت گرفت !!!

این اهنگ یاد و خاطره ی ۸ سال نه چیزه یاد و خاطره ی خیلی چیزا رو واسه من زنده میکنه ! یه جورایی عاشق این اهنگم ......( با صدای بلند حتما" گوش بدین که یه چی بفهمین !!! )

اولش که وبلاگ رو باز میکنین اصلا" لازم نیست play رو بزنین ! و اگر play نشد که نمیشه ! یه چند مین مثلا" 30 سکند ! وایسین خودش میاد ! خواهشمند است صفحه ای دیگری رو بارگذاری نکنید !

دوباره ارادتمند است تا اخر اگه دوس داشتین گوش کنین !

ببخشید اگه خیلی کیفیتش اومده پایین ! وگرنه اصلا" پخش نمیشد !

با تشکر.......... مدییییییرته پااااااااارک.

+ نظر راجع به اهنگ نشه فراموش که میشه سیساتون خاموش

---------------------------------------------------------------------------

خوب خوبین؟ حال و احوال چطول مطوله؟ رفیقه بادکنکه بنده ! رفتن سفر! کجا؟ رفتن یه جا غرق شن ولی از اونجا که ایشون بادکنک میمانه !! رو اب شناوره نترسین !

خلاصه رفتن تهران و تا 3 مهر برمیگرده ایشا... ما منتظر ظهورش یعنی حضورش هستیم

اس و مسی رو واستون با صدای رسا ! میخونم

تنهای اول : هیچکس همراه نیست

الان عصره همون شنبه است ! شرمنده صبحی رفتم بیرون غاط /قاط زدم دیگه

یه قری بدیم و بریم

lol   lol
\\     //        
//     \\

بادکنک جون منتظرتم

روزگار چپندر قیچی !!

سلام به همه ی رفقای گل! خیلی خیلی دوستون دارم ! نویسنده ی جدید یکی از رفیقامه !  از این به بعد موقع پست دادن به اون بالای پست دقت کنین که کی نوشتتش ! هر چند فرقی نداره ! چه من چه بادکنک ! بالاخره یه چیزی تحویلتون میدیم دیگه !!!

 امروز بحث نقد و بررسی داریم ! راجع به چی ؟ راجع به پسرا !

به شخصه باید بگم که حالم از همسن های خودم داره بهم میخوره !! خیلی ادم های پستی هستن برخی از پسرا ! به خصوص اینا که تو خیابون ول میگردن و دنبال دختربازین !!!

امروز با رفقای قدیمیم رفتم بیرون!  این یکی میگفت مثلا" شیما چیزه !! وای نمیدونی این دختره چه لوسه ! ای کاش شماره میدادما !

اون یکی میگفت بریم دانشگاه دخترا لپمون رو میکشن بس که بچه ایم ! من فقط خیره شده بودم زمین !  به خدا داشتم میاوردم بالا!

طرز فکر خودم رو با اینا مقایسه میکردم ! من دانشگاه رو یه جا واسه خوش گذرونی و درس خواندن با عشق میدونستم ! اینا دانشگاه رو محل تجمع دخترا ! اصلا" باورم نمیشد انقد فرق داشته باشم باهاشون !

یکی از رفیقا بهم هی تیکه میبست که انقد ساکتم ! میگفتم کی تو رو بست به ما؟ انگار من سگم !!! هیچی نگفتم .... فقط براشون ارزو کردم که عاقل شن ........

ادم چقد میتونه مسخره ی دست دیگران بشه؟ یارو دختره یه جور لوس میشد تو خیابون که توجه همه رو به خودش جلب کرده ‍! چنان چپ چپ نگاش کردم که بچه پررو مجبور شد روشو بکنه اونور !!! بعد چند قدم بالاتر دیدم دختره داره به پلیسه میگه :

اقا میشه با دوست پسر من حرف بزنین دکش کنین بره؟ اخه ادم چقد میتونه اشغال باشه؟ میخواستم داد بزنم تو خیابون که بس کنین بیچاره های کثافت ! ( اون پلیس نفهم رو بگو که گفت باشه و با لبخند وایساده با پسره چرت میگه !!! )

هر قدم بیشتر اعصابم خورد میشد ! هر لحظه بیشتر حالم بد میشد از این ادما ......

دیگه فک نکنم قصد بیرون رفتن به سرم بزنه ! به درک که بهم میبندن که : تو توی دنیای مجازی غرق شدی !

همین دنیای مجازی 100 برابر بهتر از اون رفیق بازی با جنس مخالف تو خیابونه !!!

الان از اون گردشه دوستانه برگشتم ! گفتم اینارو بنویسم ! مارو بگو گفتیم بزرگ شدیم! گفتیم عاقل شدیم ! رفتم دیدم چه عاقل هایی تو خیابون نریخته ! رنگ و بارنگ ! به خدا اینا عقلشون و فکرشون رو گذاشتن تو شیشه اکبند !!! خب کره خر استفادش کن !

از پسرای همسن یا بزرگتر از خودم که زندگیشون شده ولگردی تو خیابون و خندیدن به دخترا و بازیچه گرفتن دیگران  و این حرفا متنفرم ! انقد با خودم فک کردم که نکنه منم اینطوری باشم؟

دلم میخواست تک تکه رفیقام رو خفه کنم !!!  ( به جز یکیشون ! )

اصلا" مخالف زیبایی و ارایش کردن نیستم ! ولی اخه چرا باید جوری موهاتو یا جاهای دیگه ات رو ! بریزی بیرون که رفیقه من برگرده بگه : یه وقت سوء تفاهم نشه فک کنین ایشون جـــــــن/ده ان ها ! منم که فقط لبخندی تلخ رو لبام بود......

بیشتر ما جوونا از جمله خود بنده تا حدودی  ! همه چیمون شده از کمر به پایین !!! اخه چه وضعیه؟ بابا بس کنین ترو خدا ! همه چی به وقتش !  حتی رفیقه خودم ! خربزه و عسل ! یه جورایی داره همه طنزاشو اینطوری مینویسه .... با خودت فک میکنی که مثلا" این موضوع بیشتر خواننده جلب میکنه؟؟ ( میدونم که طنز مشکلات جامعس ! ولی نباید همش بحث رو منحرف کنی به این چیزا ! چون دامن میزنی بهشون رفیق ....)

اصلا" من نمیدونم چی شد اینطوری شد!!! یه شهر به یه چی معروف شده ! یه شهر به یه چی دیگه ! نمیخوام باز حرف بزنم ! خیلی حرفا دارم ..........

اهنگ ها هم دیگه فقط با این حرفا سعی میکنن ملت رو جذب کنن ! مثلا" این اهنگ بیا بیا از گروه 25 ...

میگه : دستاتو تو دستام بزار که دوست دارم ! لبهامو رو لبهات بزار تا...............!

اخه خجالت نمیکشی زنیکه گنده؟؟؟ به قیافت اصلا" نگاه کردی تو اینه؟ واسه پول و جذب شنونده چه چیزا که از دروغ تو اهنگات نمیگی ! اگه عاشق واقعی بودی که اهنگات این نمیشد !!!!!!!!

در کل میخواستم بگم که عشق داره به نجاست تبدیل میشه با این دختر و پسرایه ........( تف به روتون خدایی !)

دختره اومده تو یه کوچه، روسریش رو دراورده که پسره موهاش رو ببینه ! بعد پسره میگه وای موهات چه خوشگله ! بعدش این دختره چادر میکنه و حجابش رو صد برابر مومن ها میکنه و میره ! میخواستم خودم رو بزنم وقتی این صحنه رو دیدم ! حالا هی پسره بهش میگه تیپت اونطوری بهتر بودا !!!

حالم خیلی خوب بود امروز ولی با یه بیرون رفتن کلا" حالم عوض شد !

به خدا هر قدم که میرفتم جلوتر بیشتر داغون میشدم ! واقعا" متاسفم واسه همسن هام و پسرای دیگه .....

هِه ! رفیقم اومدی میگه جاستین رو لیدی گاگا و ریهانا بوس کردن ! خوب به من چه؟ من چه گهی بخورم اونا اونو بوس کردن ! به درک  بیچاره زندگی خودت رو بچسب !!!

و در اخر هم یه ضرب المثل هندی !

عاقل در اول انجام میدهد همان کاری را که نادان در آخر انجام میدهد !!!

-------------------------------------پی نوشت ----------------------------------------

خیلی امروز اعصاب درست و حسابی دارم ، مامان بابام شروع کردن به تحدید و گیر و ریدن به اعصاب من !

هرچی سنگه ! جلو پای لنگه !!  ( وااااااااااااالا !)

+ پست بعدی برمیگرده همون منوال طنز ! ببخشید بازم از این حرفا زدم ! مونده بود رو دلم !!

خدافظ..........

این منم...

اِهِم هِم

من کیم؟

اگه گفتین من کیم؟

این منم بچه پولداری که دستش تو جیبه خودشه و...ای وای نه ببخشید.

این منم.بادکنک 

رفیقه ce! و یکی از نویسنده های جدیده این وبلاگ.خودم میدونم هیچوقت مطالبه من به پای مطالبه  ce! نمیرسه اما خب...

از این به بعد من نبودم ce! مینویسه اگرم خدایی نکرده زبونم لال ce! نبود من مینویسم.

همینجا توی همین پست یه مطلبه خیلی مهم بگم که ce! قول داده که همیشه دو نفری بنویسیم و به حسابه اینکه من هستم یه وقت یهویی یخ یخی(ce! نوشتن خیلی سخته بابا)غیبش نزنه.هرکی این پستو میخونه شاهد باشه

دیگه همین.من فقط اومدم معرفی کنم و شما هم بدونین که منم هستم.در اصل اعلامه وجود بود دیگه

یخ یخی جون ببخشید دیگه نشد 9 دقیق پست بدم.(اینجا اون عصبانی خوشگله رو نداشت بعده 9 بذارم.)

تیکه دزدی >> فیلنی خیدافظی

انگــــــــــــــــــــــــــــــــــور  :)

یه رفیق گل بهم گفت راجع به انگور پست بده ! بعد از تحقیق و تفحص های بسیار فک کردم راجع بهش چی بنویسم؟ که یهو مخم مثل ایکیوسان گفت تیک تاک!!!

همین اول بگم که : اگه به انگور خیلی علاقه دارین ! اگه میمیرین براش ! اگه کشته  مردشین ! خلاصه اگه خیلی انگور دوست دارین !  تا فصلش تمام نشده بپر دو کیلو بخر با خانواده دوره همی بخورین!!

همونطور که همه تون میدونین انگور بیشتر گرد ماننده ! و همونطورم که بازم میدونین! 2 نوع داره ! با هسته و ؟ بــــــــــی هسته !

تو زمان کریم خان زند !  نام انواع انگور بر این قرار بوده : شاهانی، یاقوتی، خلیلی، عسکری، ریش‌بابا، انگور کشمش، فخری، انگور شصت عروسان سیاه، الغی سیاه، مثقالی، رازقی، شیرازی، نباتی، مادربچه. !

انگور جزء میوه ها حساب میشه ! یکی از میوه های بهشتی هم هست! پس از خوردنش واقعا" لذت ببرین ! برای فشار خونم خوبه !!!

انگور از قوره به عمل میاد دیگه ! بعدشم ! شراب از انگور !  ببینین .... اول که ترشه و خیلی قابل استفاده است ! بعدش شیرین و لذیذه ...که دیگه وقته بلعیدَنِشه ! بعدش میشه کشمش !    که بازم خیلی خوشمزه اس ! ولی ما ادمای بی رحم ورداشتیم از این میوه ی تـــــــوپ! زهر ماری درست کردیم واسه خودمون !!!

تازَشَم ، 4 تا رنگ بیشتر نداره : سبز و زرد و سرخ و سیاه .....

بعضی از عاشقا !  از انگور به جای گل استفاده میکنن! که : منو دوست داره؟ منو دوست نداره !    منو دوست داره؟ بعد اخرین دانش میفته منو دوست نداره و کار به خودکشی و خودزنی میرسه...........

نمیدونم چه حسیه ! ادم دلش میخواد همش انگورهایی که از خونه مردم  زدن بیرون رو بکنه و بخوره !!! در حالی که همینطوریشم تو میوه فروشی ها هم هست دیگه ! ولی این حالش بیشتره ! مخصوصا" نشسته !

ولی یه جو انگور بخورین که خدا رو خوش بیا ! بدبخت این دونه ها که دور هم جمع شدن تا خورده شن!!!

انگور رو میشه دانه دانه یا مشت مشت خورد ! ولی اگه دونه دونه مثل اسمارتیز بخورین خیلی بیشتر حال میده !

جکی در رابطه با انگور : یارو خسیسه واسه بچه هاش انگور میخره ! بعد هی دانه دانه مینداخته تو دهن بچه هاش!

بچه هاش میگن : باباجون چرا نمیدی یه دفعه همشو بخوریم ؟؟ میگه : خوب بقیش هم همین مزه رو میده دیگه

یاده این افتادم که انگور هم قند داره !  و متاسفانه اونایی که قند دارن نمیتونن از این میوه استفاده کنن.... ( اخی دلم سوخت خیلی )

هم اکنون نیازمند یاری شصت شما هستیم !!

پس لطف کرده و چند تا ضربه رو کیبورد بزنین و نظر بدین !!!

+ تا تابستون تموم نشده از این میوه حتما" میل بفرمایید رفقا !!!

چی؟ پول ندارین؟ مگه کمیته مُرده !  برین کمیته امام بگین واستون انگور بفرسه                 ( البته اگه ندارین !!! )

 از عزیزایی  که زود زود کله میزنن به ما ! بازم جا داره کلشون رو ماچ کنم ! ،( زیارت قبول)

+ رفیق اینم سفارش شما ! خوب بود؟ خودت اگه میشه بگو نظرت چیه؟

دگرگون شدن!!!

بَــــــــــــــــــــــــــــچو ! «ببخشید عطسم گرفته بود!»

 خوب شماها خوبین؟ منکه دیروز حالم واقعا" گرفته و مزخرف بود ! خیلی بد بودا ! ولی با هدفونم نشستم اهنگ و کلیپهای صوتی گوشیم رو گوش دادم و فقط خندیدم !! نمیدونین چه حس زیبایی بود ! مثه حس رسیدن به وصال .... هر اهنگی که میزاشتم به نظرم محشر بود ! واقعا" خیلی زیباست موسیقی ...... اخرین اهنگ شمایی زاده رو که گوش میدادم واقعا" خودم از حرکت های خودم خندم گرفته بود ! خیلی حال داد دیشب ! با گوش دادن هر اهنگ یه خاطره برام تداعی میشد! و با هر خاطره حال میکردم ! ( یکی از رفیقای گلم هم خیلی کمک کرد که حالم خوب شدا )

نمیدونم چه حسیه ! ولی انگار موسیقی مثل یه عشق چسبیده به من !!! بدون اهنگ زنده نمیتونم بمونم ....

به موسیقی ها اصلا" به چشم یه اهنگ نگاه نکنین ! برین توش

صدای قاری های قران خیلی قشنگه ! هروقت قران گوش میدم ۱۰۰ برابر یه اهنگ لذت میبرم

امروز اومدم فقط از حسم بگم ! از یه اهنگ که حال منو از این رو به اون رو برگردوند !

اهنگ تلفات جنگ از  z bazi ! که بخشهای رنگیش ! حرفهای منه به برخی !!

اگه اهنگش رو دارین با اهنگش گوش بدین ! اگه هم ندارین دیگه ببخشید دیگه

----------------------------------------------------------------------------

دم کسی گرم که تا حالا بهم حال داده                         فقط بخاطر خودم دوست داشته بام باشه

حسودی نکرد اگه مهراد هر چی که خواست داره             بیاد جلو تو صورتش بکوبونم چار پایه

اون کسی که داره واسه ی ما هدفهای بد                     انقدر فکر کن زاخار تا بگیری سرطان مغز 

فقط یادت باشه نیای یه وقت طرفای من                         چون میفتین جلو پام عینهو تلفات جنگ

اگه داری یه اعتقاد تو به استعداد ما                             احترام بذار نکن حتی اشتباه یه بار

چون فازمنفی تو بخوای بدی هی به منو                         اونوقت رابطمون ناچارا باید بریزه به هم

میدونم دوست داری که دوست با هم باشیم                  ولی قانونش اینه از هم دور باید باشیم

اگه بخوایم بکنیم این راه جدید رو باز                              باید با هم ولی جدا عین زمین و ماه

بدخوام اون دهن خشکیدتو ببند                                   چون حوصله ندارم خرج دیتو بدم

همش بد میگی ازم چون که ترسیدی لجن                     با خودت درگیری فحش میدی در میری فقط

ولی شما باعث شدین که من پیشرفت کنم              الان بیشتر شدم چون که هیچوقت خودمو

دست کم نمیگیرم دست به سر نمیشینم                     تو هم زور نزن زاخار عکستم نمیبینم

من آدم خوبیم ولی نه با تو                                        میزنم تو رو با اون که داره هواتو

تعریفی نداره حریفمون ضعیفه موشه                           دریچه گوشش کوچیک مثل ضریب هوشش

تیز شدی زاخار سامانه جوکت                                   تو رو که کسی نمیشناسه حتی آقای خودت

جمع کن حاجی نگو انقدر قصه زیاد                              انقدر خنده داری میسازم ازت یه سریال

دم کسی گرم که تا حالا بهم حال داده                        فقط بخاطر خودم دوست داشته بام باشه

حسودی نکرد اگه مهراد هر چی که خواست داره            بیاد جلو تو صورتش بکوبونم چار پایه

اون کسی که داره واسه ی ما هدفهای بد                    انقدر فکر کن زاخار تا بگیری سرطان مغز

فقط یادت باشه نیای یه وقت طرفای من                       چون میفتین جلو پام عینهو تلفات جنگ

........

-------------------------------------------------------------------------------

خوب حالا اینو گوش دادین؟ یا خوندین؟ خوبه ! دیشب تا ساعت 5 که داشتم اهنگ گوش میدادم ! برخوردم به یه کلیپ صوتی خنده دار ! واقعا" قه قهه میزدم تو رختخواب ! حجمش 2 مگ بود حدودن !

کیفیتش رو کاهش دادم و اپلودش کردم ! اگه نگیرین واقعا" از دستتون رفته ! چون من همیشه با این میخندم و حتی یه مدل از خنده هاشم بلدم و گاهی اوقات استفاده میکنم !

یه مرده که فقط مسخره میخنده ! خیلی خنده داره ! از من گفتن بود!!

دانلود

خوب فعلا" کاری نداره ؟ !

ما بریم به اهنگ گوش دادنمون برسیم..........

اها یادم رفت جمله ی روز رو بگم !

تو پیشی منی و میَووووووووووو !                               پس اشوه نریز و بیَووووووووووووو

+ خواننده هایی که دیر به من سر میزنن ! خودشون ضرر میکنن ! وگرنه واسه من فرقی نداره ! من پستام رو میدم !! با هیچکی هم کاری ندارم..........

شیرجه رو شکم!!!

بچه ها یه عالمه نوشته بودم این بلاگفا گفت بده من ! گفتم نمیدم ! اخر گرفتش ! همش پر شد !

خیلی اعصابم خورد شد ! عیب نداره سعی میکنم همونارو دوباره به یاد بیارم و بگم !

دیروز فهمیدم که یه خواننده باحال دیگه هم دارم که خیلی ارادت دارم خدمت ایشون !

ولی با این وجود همون شیوه قبلی رو پیش میگیریم که پس نیفتیم!

دیشب داشتم راجع به وبلاگم فکر میکردم ! دیدم خیلی اینجا واسم عزیزه و اصلا" نمیتونم ترکش کنم !

میگن ترک عادت موجبه مرضه چیه؟ نمیدونم چی چیه خودتون بفهمین دیگه !

بابا این قدیمی ها خیلی ادمای باحال و توپی بودن و هستنا !!

از قدیم گفتن که :« نه خلاص ، اره بلاس ! » خیلی قشنگه ها ! این همه تو مجله ها میگن که نه گفتن رو به فرزندامون بیاموزیم !( تازه ژست هم میگیرن ! ) خوب بنده ی خدا چی میشه این ضرب المثلم کنارش بیاری تا طرف خرفهم شه خوب من خودم به این حرفا گوش نمیدادم ولی با این ضرب المثل به خیلی ها کمک کردم و خودمم یه جورایی سالم موندم با ایــــــــن!!!

یارو زنگ زده به من میگه : اره یا نه؟ ( همون یهو گفت اره یا نه ! ) میگم نه  میگه اخه چرا یه بار نمیگی اره تو ؟ میگم : خوب معلومه ! نه خلاص، اره بلاس

یه چند وقتیه ! شماره های ناشناس و save نشده زنگ میزنن به من ! تا میگم جانم یا الو! قطع میکنه ! بابا این چه وضعیه؟ این چه صیغه ایه؟ ماضی مستمره؟ حاله کامله؟ نمیدونم والا

تا حالا شده مثلا" یکی از وسیله هاتون رو با یه نفر عوض کنین واسه چند وقت ؟ مطمئنم که بعدا" به   گُه خوردن افتادین والا ما که تا حالا از این کارا نکردیم ! به شما هم پیشنهاد میکنم نکنین !

اگه یه کوچولو تو پستام دقت کرده باشین یه ذره نصیحت کردما !( اخه بچه یکی باید خودت رو نصیحت کنه ) به خصوص تو پستایی که راجع به ضرب المثلا نوشتم ! به زودی شروع میکنم به دسته بندی و مرتب کردن پستام ! که همچی حال بیایین

امروز اصلا" حال و حوصله ی fl کار کردن ندارم ! نمیدونم چرا ( همون اهنگ سازیه )

حالا ببینیم خدا چی میخواد

یه خاطره بگم و برم ! :

اقا ما بچه بودیم ! نفهم بودیم ! گاو بودیم ! اصلا" خر بودیم اقا !!!!

رو دیواره مدرسمون عکس صورت اقامون ( همون رهبر ) و امام خمینی رو به چه بزرگی کشیده بودن !!!

زمستونا که میشد این 2 بنده ی صالح خداوند میشدن سیبل !/ثیبل/صیبل  اونم چه س/ث/صیبلی ! دماغشون میشد مثلا" اون دایره کوچیکه ! خلاصه زمستونا گوله بود که ماها ( حدوده صد تا کور و کچل ) میزدیم به این دو بنده ! ناظم دل گندمون میومد هی میگفت نزنین و هیچکی گوش نمیداد !

تنها منظره ی جالبش تهه زنگ تفریح بود که گلوله ها چسبیده بودن به صورتشون ! خیلی شیرین و باحال بود ! کلی میخندیدیم !

حالا تو یه مدرسه دیگه بود، این ابسرد کنه برق داشت ! به عبارتی سیم اتصال به زمین نداشت و هرکی میومد بنوشه ! یه شوکی بهش وارد میشد و یه بندری همونجا میرفت چقد ما به این خندیدیم!
خود من 4-5 بار از قصد رفتم اب خوردم و کلی حال کردم با این شُکه !!

گذشت! همه اینا گذشت ! ولی عیب نداره .... بچه هامون میان اینکارارو میکنن و بزرگ میشن ! بعد که بزرگ شدن ، بچه های اونا میکنن و بزرگ میشن ! بعد بچه های بچه هایمون ، بچه هاشون این کارارو میکنن و خلاصه تا مخت رو نکوبیدی به کیبرد  بگم که مثل یه چرخ و فلک میگذره دیگه ! انقد میچرخه تا اخر پیاده شیم ما ! ( دور از جون  یعنی می میریم )

این دمه اخری یه شعر بگم  ( در واقع کپی کنم ! خودم نگفتم ! )

نردبان اين جهان ما و مني است
عاقبت اين نردبان بشكستني است
لاجرم هركس كه بالاتر نشست
استخوانش بيشتر خواهد شكست

از این شعر نتیجه میگیریم : تویی که از ارتفاع میترسی ! زیاد بالا نرو ! سرت گیج میره

نه ولی بی شوخی یه چی بفهمین از این شعرا ! به کارتون میاد!!!

انچه خوبان همه دارند !                                                تو تنها داری........

نگاهی پشتِ خاطره !!!

خوب از کجا شروع کنم؟؟؟

مممممممممممممممممم

امروز یه سورپرایز واستون دارم ! هرچند اولش که میخواستم این پست رو بدم ! نظر یه نفر... گند زد به حالم ! ولی بازم سعی میکنم همون حس پست دادن قبلیم رو داشته باشم و این پست رو به خوبی به اتمام برسونم !

این پست دو تا بخشه! که بخش دومش مهمتر از اولشه و تو ادامه مطلبم هست اون بخش          ( یعنی همون دومی ! )

خوب بخش اول :

خاطره ی امشب من !!

اقا ما رفته بودیم خونه دختر عمومون ! به قدری خندیدم که واقعا" اشک از چشام درومد از خنده !

اولین خندیدن ! همه دور هم جمع بودیم ، به یه دلیلی که بماند!! عموم گفت بیایین الکی بخندیم ! اقا همه شروع کردن به الکی خندیدن و من یه طوری خندیدم که همه دیگه ضعف کردن از خنده ! دیگه کسی نبود رو زمین ولو نشده باشه از طرز خنده ی من !

این گذشت و دختر عموی بنده میخواد تو کنکور فنی ! همین جمعه شرکت کنه ! داشت به عموم مدارکش رو  نشون میداد ! منم رفتم بالا سرشون شروع کردم به مسخره بازی ! رسید به بخش معلولیت ! نوشته بود جلوش که ندارد !

من : ( با چهره ای متعجب ) wow !  اصلا" باورم نمیشه معلولیت نداشته باشی !!

دیگه فامیل بود که رو هوا بود از خنده دیگه ! هی حرف من دهن به دهن چرخید و همه خندیدن !
همینجا ازتون خواهش میکنم دعا کنین دختر عموم قبول شه !

چه کارا که امشب نکردم من ! چه خندیدنهایی که نکردم !

اقا یه اتفاقی تو یکی از میدانهای شهرمون افتاده بود امروز ، یه تریلی زده بود یه اتوبوس رو ، اتوبوسه افتاده بود رو یه تاکسی و کامیون هم رو چند تا ماشین دیگه ! که اتش نشانی طبق معمول ! دیر رسیده و وقتی رسیده بوده دیده شلنگش سوراخه ! ( اینارو مردم میگفتن ) هیچی دیگه ! چند تا از ماشین ها ترکیدن و مردم و ساختمان های اطراف منفجر شدن ! اونجور که اخبار گفت 8 کشته و 9 تا زخمی بوده ! ولی کاملا" و صد در صد دروغه !

حالا به چی این من میخندیدم؟ در اصل بهتره بگم میخندیدیم ! اقا این گزارشگره همدانی بود دیگه ( لهجه ی همدانی یکی از خنده دارترین لهجه هاس! ) واقعا" وقتی حرف زدن این گزراشگره و طرز حرف زدن مردم رو میشنیدم ! فقط از لحظه لحظه ی حرف زدن اینا تیکه در میاوردیم ! گزارشگره جَو این گزارشگرای خارجی گرفته بودش ! یَـک افاده ای میومدا !

فقط یه جا که از خنده اشک از چشام اومد رو میگم : یارو گزارشگره از یه شخص همدانی اومد پرسید اقا نظرتون رو مثلا" بفرمایید !

اتش نشانیرو نشان داد ! دستشو گرفته بود جلو شلنگه که فشار اب بیشتر شه ! ( به خدا فشار اب مثه شلنگ تو باغچه هم نبود ! )

اخه این اتش نشانیه انگار باغچه اب میده ! انگشت شصتش رو گرفته بود جلو شلنگه ! !!

یارو همدانیه گفت : bepa inam vaze feshare abemane haaaaa 

اقا من دیگه کنترل خودمو نداشتم و از خنده خودمو میزدم دیگه ! ! !

خلاصه خیلی نشاط شد ! ( اینا فقط تیکه هایی از مهمانی امشب بود ! )

خوب اون موضوع مهم که گفتم ! توی ادامه مطلبه ! هر کی دوست داشت بره ( خیلی خیلی مهمه !! )

+ این پست حدود 1 ساعت طول کشید تا داده بشه ! ( واقعا" زحمت میکشم واستون )

+پیوندها مرتب شد ! اگه کسی پاک شده ! شرمنده ، دلم خواسته که پاک کنم !!!

ایـــــــــــــــــــــــــــــنه !!!

اولن باید به این قیزیل خانوم تو نظرای پست قبل بگم بابا جو استادی گرفتتا ! یه ذره از جو بیا بیرون تو اتمسفر با ما سیر کن !

خوب حوصله موصله نَرَم راجع خودم بنویسم ! یه راست میرم سره سوالات !

1 : در مورد اینکه آیندتو چطوری میخای بسازی ؟

خوب معلومه یه اینده ی خوب! منظورم اینه که تو حرفه ام عالی باشم و زن و بچه و حنابندون و زن و بچه و ... این داستان ادامه دارد!

2 : در مورد اینکه واقعا هدفت چیه ؟

صندلی داغه؟ ( اخ سوختم ! ) اقا هدفم اینه که بزرگ بشم کوچیک بشم ! باز میشیم بسته میشیم ....... نه بیشوخی هدفم اینه که یه مهندس کامی ! و یه اهنگ سازه نر !! شَوَم !

3 : در مورد اینکه علایقت چقدر به درد زندگیت میخورن

خوب خیلی زیاد ! چون کامی که همیشه پیشمه ( واژه نامه ! : کامی = کامپیوتر ! )  اهنگ سازی هم که چون عشقمه ! ولی سخته، اگه یاد بگیرم خیلی بدردم میخوره ! یعنی میتونم خیلی از مشکلامو با بروز دادن احساساتم تو اهنگ ، حل کنم ! ......

4 : در مورد اینکه چقدر علایقت واست مفیدن.

خَییییییییلی  زیاد !!!

5 : در مورد اینکه با توجه به تمام امکاناتی ک الان داری به کجا میتونی برسی....

به قول یه شاعری ! با همین امکاناتم میرم تو این راه پیش و پس ! ( بیباک! )_ میتونم برسم !  ولی نمیخوام که برسم ! یعنی تنبلی یخه ام رو گرفته ولم نمیکنه ! با یه کامی در به داغونم میشه به خیلی جاها رسید.........!!

6 : در مورد اینکه واقعا از زندگی چی میخای؟

خوب ! از زندگیم میخوام که دیگه انقد عذابم نده ! میخوام زودتر بزرگ شم ! مطمئنم هستم وقتی بزرگ شم ارزوی برگشت به عقب رو هرگز نمیکنم ! فقط میخوام این روزهای سخت بگذره و یه جورایی مستقل باشم واسه خودم !!!

7 : ی دوست تمام آینده ی تو رو میتونه بسازه؟! واقعا تمام خلا تو رو ی دوست میتونه پر کنه؟؟!

خوب دوستای ما خودشون یه جور ادمن ! نباید همیشه انتظار داشته باشیم که موقع سختی بشن همدرد و هم رازت ! ولی یه دوست میتونه خیلی کارا رو واسه ادم بکنه یا خیلی بلاها رو سره ادم بیاره !

-------------------------------------------------------------------------------------

خوب دیگه شرمنده که انقد کوتاه جواب دادم ! حالا بیایین روبوسی کنین حل شه قضیه !

برای سلامتیشون یه کف مرتب صلواااااااااات !

خوب حالا ! بسه دیگه ........ اقا باز این مدرسه های بی صاحاب شروع شد ! اخه مگه کفر کردیم که باید بریم مدرسه؟ مگه جُرمیدیم؟

نسبت  به پارسال خیلی عوض شدم ! یعنی دیدم بازتر شده! با ورود به عرصه ی قبرکنان و یه جورایی تجربه های جدید !

داداش محسن رفیقه همیشگیم هم رفت ! اونم خدافظی کرد....... همه رفیقای طنز نویسم دارن میرن ! ( داش محسن از همینجا بزار پاتو بخورم ! ) چیز یعنی بزار ببوسم !  عاشقتم رفیق

من ماندم تـــــــــــــــــنـهای تنهـــــــــــــــــــا ! حبیبم نیست ....

حالا دماغاتون رو جمع کنین دیگه بسه ! امروز یکشنبست ها ! حالیتونه ؟ نه حالیتون نیس ! حالیتون میشه بعدا"!!!

از جنبه ی منفی دادن متنفرم ! نخسوزن ( مخصوصن ) کسایی که همیشه اینطورین !

یه نفر ! بعد از سالها کشف کرد که : انسانها واقعا" ادمای باحالی هستن!!!!

خیلی از چیزایی که مینویسم از خودم میگم ! سعی میکنم خیلی کمتر کپی پیست کنم !

دوران مدرسه شروع شد ! فک کنم کمتر بیام یاهو یِــهو!! ........ یعنی بی هوا نمیام یاهو!!( چون خفه میشم ! )

یه شعر میخونم دست بزنین باهام بخونین !

بِـــلی جون دلمو شکوندی بلی جون ، بلی جون !       تو ، تو قلب من نموندی بِلی جون ! بِلی جون

( بِلی «Beli »= بلاگفا ! )

در اخر با شعری این قائله رو به خاتمه میدم !

چو عضوی را به درد اورد روزگار.........                               جهنم ! دگر عضوها را چه کار؟؟؟

 پرواااااااااااااااااااز کردم !!

بازم I fell U in my bones!!!!!!!

اوه مای گاد ! پروردگارا ! اصلا" باورم نمیشه ! هرچی طنز به ذهنم اومد و نوشتم رو همینجا قبل از دادن پست میپاکم ! میخوام جدی حرف بزنم ! مثلا" اون بالا بعد از باورم نمیشه میخواستم بگم : ( تو پیشم نشستی....... ) که پاکش کردم !

خوب اقا من رفتم نشستم پای سیستم و شروع کردم از اولین پستم خوندن ! یاد شیوه ی پست دادنم هم افتادم ! خیلی چیزا اومد جلو چشم ! حرکت هام ...... جستجو هام... قایمکی اومدن هام ... شراره ، خیانتی که به شراره کردم ، بعدش همون قضیه ی قبری که واسه خودم کندم ! بعدش پارمیدا ..... بعدش رفتن پارمیدا ... بعدش اشنا شدن با موسیقی ! به عبارتی موسیقدی هارو با دقت خیلی زیاد گوش دادن ! که حتی کار کشیده شده بود به گذاشتن تکست های اهنگ های تی ام ! یه مقدار با گوش دادن تکست اهنگ های خارجی اینگلیشم بهتر شد اونموقع ! الان اگه اهنگارو بلد باشم باهاشون میخونم ! یاده پارسالم افتادم ! هر 2 شب با موبایل یه رمان رو تمام میکردم ! یاد اونموقع افتادم که اصلا" نمیدونستم دختر چیه ! یعنی فرق بین دختر بودن و پسر بودن و نمیدونستم و همرو از یه دید میدیدم ! به حرکت ها و رفتارهای سال سومم ! واقعا" بچه بازی در میاوردم ! اخلاقم یه جور شده بود که اصلا" مدرسه اومدن و نیومدن واسم فرق نداشت .... یاده سال دوم ! اذیت کردن معلما به شیوه های مبتکرانه و جدید و  مخترعانه ی خودم ! به تفاوت تو سال سوم نسبت به سال سوم که میشه گفت هزاران درجه فرق کردم و الانم همون فرق توم هستش! یه ادمه گوشه گیر و بدون هیچ دوست و رفیقی ! همش به خاطر حرف فامیل و فکر های بچه گانه ی مامان بابام من  اینجوری شدم !

یاد وبلاگ نویسی تو وبلاگ میس هیدن ! یاد نویسندگی مشترکی که باهم داشتیم و اون منو از وبش انداخت بیرون ! بعد من اومدم وبلاگ yesyes.blogfa  رو زدم ! بعد دیدم نخیر ! اصلا" از اسمش خوشم نمیا! اومدم اسم گیم نتیم رو .... ورداشتم با کمی فکر!

کردم اسم وبلاگم ! یاده اولین باری که رفتم گیم نت ! حدود 4 سال پیش ... یاد اولین باری که dota all stars  رو بازی کردم !

یاد بازی های شرطی که با بهترین و صمیمی ترین و چی بگم اخه ؟ وصله ی تنم بود اون رفیق ! سال اول تموم شد و مدرسمون جدا شد ! من همیشه میرفتم دم خونشون ! ولی اون هیچ یادی از من نکرد ! تا اینکه الان 2 ساله ندیدمش !

یاده رفیقی که تو گیم نت باهاش اشنا شدم ! اونم شد تمام وجودم ! رفتم سال دوم یه دبیرستان دیگه ! دیدم به به ... رفیق گلم اونجاس !

هر روز کنار هم ! دلقک بازی ! حرکتهای ابتکاری من ! خندیدن های باهم ! خوراکی خوردن باهم ( به خدا الان بغضی گلومو گرفته که نمیتونم نگه اش دارم ! ولی اگه گریه کنم مامان بابام میان میگن چی شده و...... )

یاد رفاقت هایی که باهم داشتیم ، یاد سوالای کامپیوتری که از من میکرد! یاد تعریف هایی که ناظم امون تو استعداد من توی کامپیوتر ازم میکرد ! یاد تشویق های همون رفیقم ! یاد همهههههههههههههه ی بیرون رفتنا! یاد کارایی که من میکردم تا یه لحضه هم شده بخنده ! که همیشه میخندید وقتی با من بود !

سال دوم هم تموم شد ! به خاطر حرف های فامیل رفتم یه مدرسه دیگه ! ولی چه مدرسه ای؟ وقتی سال اول از اون رفیقم ! و سال دوم از این یکی که خیلی بیشتر برام عزیز بود ، جدا شدم ! چه مدرسه ای ؟ هیچ رفیقی نداشتم ! هیچی ....... فقط من موندم  و غم های تو دلم ! یه ذره احساس مثلا" بزرگ شدن هم تو سال سوم مثلا" بهم دست داده بود ! با هیچکی رفیق نشدم ! اون علیرضای شاد و خندون و شوخ ! یکککککککککککک سال تمام تبدیل شد به یه ادم گوشه گیر ! بدون هیچ رفیقی یه گوشه مینشستم و فقط مینوشتم !

معلمای شوخی داشتیم ! منم که قبلا" شوخ بودم و عاشق شوخی ! با شوخی معلما فقط نیشخند میزدم ! خیلی دلم میخواست پا به پای معلما تیکه ببندم ! حتی بعضی وقتا تو اوج سکوتم یه حرفی میزدم که کلاس با همون یه حرف یه ربع میخندید ! ولی حیف ! دیگه خودم اصلا" نخندیدم ! دیگه شوخی نکردم ! دیگه حس شادی از بدنم رفته بود بیرون ! از سال دوم تا الان که توی تعطیلات بعد از سال سومم هستم ! هیچ دوستی به جز همون دوست سال دومم نداشتم که همون دوست سال دومم به جرأت میتونم بگم ! هر یه ماه با زنگ زدن من ! دیداری ، اونم تلفنی صورت میگیره ! اقا رفته کلاس گیتار !

هیچوقت یادم نمیره با ضربه ای که از رفیق سال اولم خورده بودم ، انتهای سال دوم ! از این یکی رفیقم قول گرفتم که هیچوقت منو فراموش نکنه ! اونم با جان و دل و بوسه این حرفا ! قول داد بهم و من سال سوم رو بدون اون بودم ! تو این تابستون از تنهایی این وبلاگ رو زدم ! همیشه غم بی دوستی رو دلم سنگینی میکرد ! با شراره اشنا شدم ! به قول یکی ! حس کمبود محبت دوست تو من ، باعث شد من عاشق شراره بشم ! اون رفت ! دو هفته رفت و منم با حالی زار از همه جا ! نمیدونم چی شد با پارمیدا دوست شدم !

خودم دلم نیومد ! به شراره وقتی که بررررررررررررگشت!!!!!!!!!!!! همه چی رو گفتم .... دعوا و قهر و گریه و بستن وبلاگ !

بعدشم بعد از یه دوره دوستی با پارمیدا !  22 روز ، بی دلیل رفت ! و وقتی بر گشت فقط از شادی هاش میگفت ! انگار نه انگار ادمی به اسم علیرضا تو این یه ماهه حدود 70 تا اس ام اس داده ! که هنوز جوابشون رو نداده ! چقد خودم رو پیشش تحقیر کردم که برگرد ! ولی اون با بی اعتنایی اومد و شروع کرد تو وبلاگش پست دادن ! حتی یه معذرت خواهی هم نکرد !!

این 4 نفر ! اره این 4 نفر ! میشه گفت بهترین رفیقام بودن و هستن ! ولی افسوس ! که هیچکدومشون منو نمیخوان ! هیچکدومشون منو واقعا" از ته دل دوست خودش نمیدونه ! هر کدومشون یه سمتین !

منم تک و تنها اینجا با این همه غم ول کردن ! ( الان دیگه نمیدونم چرا بغز ندارم ! )

حالا اینا مهم نیست ! ( البته خیلی هم مهمه ها ) ولی این مهمه ! که امسال ! پیش دانشگاهی همون مدرسه ی سال سومم ام ! بی هیچ رفیقی ! اخه به چه امیدی برم مدرسه ؟ به امید دیدن چی برم ؟ به خاطر حرف فامیل و طرز فکر مامان بابام از همه دوستام جدا شدم!

هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیچ دوستی ندارم ! به خدا هیچکیو ندارم ! یکی منو نجات بده 

تمام طول نوشتن این پست فقط این تیکه از اهنگ  dj tiesto  رو گوش میدادم

 

i feel you in my bones
you're knocking at my windows
you're slow to lettin me go
and i know this feeling oh, so
this feeling in my bones

هی خدا ! خودت یه رفیق ......یه رفیقه قافله ! یه رفیقه دلسوز ! یه دوست واقعی مثل خودم ! برام جور کن ......

واقعا" الان اشکام داره میاد ! یاده نا رفیقیهای اون 4 نفر میفتم ..... حیییییییییییف که این عمر عقب بر نمیگرده !

خدافظ......

+ واقعا" دیگه نمیتونستم این همه غم رو تو خودم بریزم و به کسی نگم ! هر کی هم خوند خوند ! هر کی هم خواست مسخرم کنه ، بکنه ! هر کی خواست بگه این پسره دیوانس بگه !

ولی دیگه خبری از اون علیرضای شاد سال دوم دبیرستان نیست!!!!!!!!!!!!

+ به خدا دیگه نمیتونم همه غمهارو تو خودم بریزم و شاد نشون بدم ! ! !

به خصوص با رفتن خیلی از رفیقام مثل محسن

Feel It In My Bones

Hi all  !

خوب امروز شنبه روز اول هفته ! امیدوارم هفته ی خوبی رو پشت سر بگذارین ..........

یه ضرب المثل هست که میگه : اونا دوتا بودن ، همراه ؛ ماها صد تا بودیم تنها !!!

واقعا" خیلی تنهام ! هیچکی رو ندارم ( پسر یا دختر ! ) که درکم کنه ! بتونم هر روز باهاش درد دل کنم ! هر روز باهاش بگم و بخندم .... همیشه باهاش باشم و از ته وجود دوستش داشته باشم ! هیچکی رو ندارم ! یعنی دارما ! ولی اون واسه من اینطوری نیس !

یعنی فقط یه رفیق عادیه.......

عکسهایی که از امو ها میبینم ! اول از همه جذب خوشگلی خودشون و زیبایی عکسشون میشم ! شاید خیلی از شماها که حتی نمیدونین امو چیه جذب این عکسا میشین و به عبارتی همه چیتون میشه سبک  و سیاق اینا !

میخواستم فقط نصیحت کنم که زندگی عادیتون رو دوست دارین ، سراغ امو نرین ! چون وارد یه گروه جدید میشین که هیچی ازش نمیدونین و ......... ( نمیخوام بگم امو بده ! میخوام بگم که دنیایی واسه خودش داره که بیا و ببین ! ! ! )

------------------------------------------------------------

پسری گریه کنان و با عجله دویید بغل مامانش !

 مامانش پرسید چی شده عزیزم ؟ چرا گریه میکنی؟

پسره هق هق کنان گفت : اخه بابا با چکش کوبید رو دستش

مادر : خوب اینکه خیلی هم خنده داره ! من اونجا بودم کلی میخندیدم !

پسر : خوب اره منم اولش خندیدم ولی بابا بهم سیلی زد ! ! !

---------------------------------------------------------------

نمیدونم چم شده ! شاید احتیاج به محبت کسی دارم ! تا با یه نفر حرف میزنم دلم میخواد رفیقه صمیمیم باشه و به عبارتی حس میکنم دوست داشتنی ترین کسیه که دیدم ! با هر کسی......! احتمال زیاد محبت خونم کم شده !

اینارو چون رفیقای خودم هستین میگما..... وگرنه به هیچکی نمیگم این حرفامو!

اصلا" حال و هوای مناسبی از نظر رفاقت ندارم ! تنهایی خیلی سخته ! اول پستم هم گفتم ...... اونا دو نفر بودن همراه ، ماها صد تا بودیم تنها !!

خیدافظی!!!

عید فطرم داره میادااااااااااااا!!!!!

سلام علیکم عرض میکنیم ! خدمت تک تکه یکایک شما دوستان عزیز !!

خوب اینجانب اول بزار واست یه جوک بگم !!

المپیک لرها معروف به لرمپیک
1. شنا با مانع   2. کشتی با اسب   3. پرش روی نیزه 4.شیرچه روی چمن  5.اسب سواری با الاغ

6. حاکی روی زمین خاکی 7.گاو بازی با شتر 8.پرش تو چاه 9.قایق سواری با ابکش

10.پرتاب جانباز با ویلچر ۱۱ . پینگ پنگ ساحلی !!  ۱۲. شنای قورباغه از پهلو ..........

خوب از همه اینا که بگذریم سخن دوست خوش تر است !!!

حتما" تا حالا کلمه ی نحس بودن یا خر بدشانس بودن رو شنیدین !

داشتیم با رفقا میرفتیم که رسیدیم به محل تجمع گنجشکها و به عبارتی بمبارانهای شُل !

خلاصه به پیشنهاد بنده از همون جا با تمام ریسک رد شده و بعد از خارج شدن از اون منطقه که من داشتم یه نفس راحتی میکشیدم دیدم رفیقم هی لباسش رو باد باد میکنه ( یعنی هی میبره جلو عقب ! ) گفتم چته وسط خیابون ! گفت گنجیشکه اصل یه جو رییییییده ! که از پشت یقه ام ، رفتم وسطه کمرم بنده فقط یه جا گیر اوردم نشستم خندیدن و بعد از اینکه به خودم اومدم ، خواستم برم کمکش کنم که باز خندم گرفت !!

اینم گذشت دیگه ! همه چی داره میگذره !

اقا من از سنگک متنفرم ! دهن دندانام سرویس شد از بس که لاستیک میمونن !

انگار اول تابستونه ! اصلا" خوشم نمیا برم مَره ۳ ! ! اخه چه وضعشه؟ این چند روز اخری به قول پیرمردا ذکر بگو

از خدا جوییم توفیق ادب !!!                                       بی ادب محروم شد از لطفه حق

یه چی بگم ؟ خیلی دلم میخواد با ادب باشم ! به خصوص وقتی عصبانی میشم ! ولی واسه اینم باید تمرین کنم ! مثلا" الان شما بیایین هی به من فحش بدین ! اگه چیزی گفتم .... فقط دهنتونو اسفالت میکنم ! همــــــــــــــــــــــــــــــین

به رشتیه میگن زنت چند تا بچه داره ؟

میگه : حمیییییییییییییییییییییییییییید؟

خدافظ بابا حوصلم سر رفت

سوسکو سگو مارمولک ! گاو و الاغ و اردک ، همه میگن عزیزم ! عید شما مبارک

always near

سلام ! یکم ک نه ! خیلی اعصابم بهم ریختس ! همه چیم باز بهم ریخته ! اصلا" خودمم موندم چیکا کنم؟؟؟!!!

دیروز که طرح اینترنت نامحدود ایرانسل رو فعال کردم ، تا امروز دقیقا" به معنای واقعی دهن من سرویس شد از بس هی قطع و وصل شد ! اگه بگم بالای ۲۰۰ بار ، کم نگفتم !!!

فقط وقتی خواستم برم کافی نت بجاش اینو وصل میکنم ! وگرنه واسه اینترنت رفتن اصلا" مناسب نیست !

فقط اومدم یه اهنگ بزارم از dj tiesto تا رفقایی که دقیقا" نمیدونن trance چیه بفهمن !

یکی از قشنگترین اهنگهاییه که گوش دادم ! به خصوص از دقیقه ی 3 به بعدش......

اهنگ always near  ( حدود ۹mb ) حتما" دانلود کنین خیلی قشنگه !

خوب اقایون خانوما ! حالم که بهتر شد ، یعنی وقتی از منگی و گیجی درومدم بازم میام !!!

فعلا" !!!!!

حوصله بی حوصله

سلام به خواهران و برادران خودم !

یکی بود ، 2 تا نبود !

روزی روزگاری توی ده شلمرود ! نخیر حسنی دیگه تک و تنها نبود ! حسنی 2 تا زن داشت و شونصد تا بچه !

یه روز که حسنی داشت میرفت سلمونی ، چشمش خورد به یه پسری با موهای بلند ناخونه سیاه ،

 واهُ واهُ واه !

خلاصه حسنی نشست 3 ساعت مخه این بنده خدا رو تیلیت کرد که مثلا" از راه چپ ، راستش کنه ! اخر طرف گفت :

هه بابا، حسنی جونم ! ما شمارو الگو میدونستیم !! چی شده؟ سرت به جایی خورده؟ حسنی که مثل بنده حال و حوصله ی بحث نداشت ، رفت تو سلمانی و گفت اقا مدل خروسیش کن بره! خلاصه حسنی قصه ی ما با موهای خروسی و n96  چینی به دست ، رفت پیش زن دومش ! گفت خانوم جون یه چایی وردار بیار بُ........... که یهو یه ملاقه به بزرگی هیکل حسنی خورد تو صورتش !

حسنی رنجور و ناراحت رفت از بچه هاش که مثل بز! داشتن تو صحرا میچریدن ( به عبارتی چرخ میزدن ، ) خدافظی کرد و رفت 2 تا طویله اونورتر پیش اون یکی خانومش !

با ترس و لرز رفت داخل گفت اَکی جونم ؟ اَکی بلا ( منظور از اَکی ، اکرمه ! ) ولی هرچی صدا کرد دید نخیر ! جا تره و اکی نیست !!!

خلاصه رفت داخل یهو تو اینو خودشه که دید ، با خودش گفت این اقاهه چقد اشناس ! خلاصه بعد کلی فکر دریافت که این همونه که تو سلمونی بهش زل زده بود !

اقا از اینجا نتیجه گرفت که این مدل مو به درد عمش میخوره ! رفت و مدل اخوندی ( تخت رو پیشونی ) موهاشو درست کرد و رفت خواستگاری یه زن دیگه هم گرفت ( چون دید اونا دیگه منفعتی واسش ندارن ) !

قصه ی ما به سر رسید الاغه به خونش نرسید !

--------------------------

اقا اصلا" دیگه حوصله ی خوابیدن ندارم ! ولی خوابم میاد !

بنده تو کنکور ازمایشی رشته ی مهندسی کامپیوتر رو قبول شدم ! خودم هم نفهمیدم چطوری !!

فعلا" امروز دارم با اینترنت نامحدود ایرانسل ( یه روزه ! ) میحالم ! ولی اینم دلمو زد ! دیگه خوشم نمیا !.........

شما چی میکنین؟ خوبین؟

ما رفتیم فعلا"!!!

well done

خوشحالم و  شنگول ! بابا ما که مخمون نمیکشه چیزی بنویسیم ! میام واستون از یه لاکپشته بگم !

یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیچـــــــکس نبود !

در ولایت غربت یک لاکپشتی زندگی میکرد که از قضای روزگار با 2 تا مرغابی دوست بود !

فصل پاییز که رسید این دو تا مرغابی زیر پای لاک پشت نشستن که الا و بلا باید با ما بیای بریم داهاتمون که گرمم هستش !

لاک پشت زبان بسته هم خام شد و جوونی کرد و قبول کرد !

مرغابی ها یک تکه چوب اوردند و دو طرفش رو به نوک گرفتند و به لاکپشت هم گفتند وسط چوب رو به دهن بگیره !

مرغابی ها شروع به پرواز کردند و لاکپشت هم چوب به دهان همراه انان شد !

وسط هوا و زمین بودن که لاکپشت خوش خوشانش شد و خواست بگوید :

(( اخ ججججججججون )) ....ولی هیچی نگفت !

چون میدونست اگه دهان باز کنه ، کارش ساخته است !

این شد که وقتی دید هیچی نمیتواند بگوید ، چشمهایش از خوشحالی گرد شد ( گوگولیه خوشگل ! )

مرغابی ها یک دفعه زیر چشمی نگاهشان افتاد به لاکپشت ، دیدند از یه طرف چشمهایش گرد و بامزه شده و از طرف دیگه هم دست و پاش رو از ترس تو لاکش قایم کرده ، از مشاهده این وضعیت خنده شان گرفت و انقدر خندیدن که به قاه قاه افتادند و دهنشان باز شد و لاکپشت زبان بسته با چوب توی دهنش از اون بالا پرت شد پایین !

ولی لاکپشت که قبلنا داستان فامیل خدابیامرزشون رو شنیده بود ، چتر نجاتش رو باز کرد و اروووم اروم اومد رو زمین  .........

ولی از شانسه بدش افتاد تو خونه ی یه شاهزاده ، و این شاه پسر تا چشش به این لاکپشت چتر باز خورد گفت :

به ، چه خانوم خوبی ! با من ازدواج میکنندندی؟؟؟ لاکپشت سرشو کرد تو لاکش و گفت : لاکپشت رفته گل بچینه !

پس شد انچه شد !!!
--------------------------------------------------------------------------

فلشم که سرش کنده بود رو ! بالاخره پس از فشارهای زیادی که به خودم اوردم رفتم بیرون و دادم درستش کردن !

وقتی درست شد خیلی ذوق کردم !

بالاخره شروع کردم به ساختنه اهنگ ! ولی چه اهنگیییییی ! خیلی خراب شد! بات ، میزارم که ببینین !

دانلود

( اقا بنده به شخصه حالم از این اهنگ بهم خورد ! شرمنده که گذاشتمش اینجااااااا!!)

امروز یه کاری با گوشیم کردم ، و البته با کامپیوتر ! خیلی حال داد ! ( با کامپیوتر اس میدادم ! )

وقتی میخواستم این پست رو بدم ، سیستمم ریست شد ! دفعه قبلی خیلی چیزا گفته بودم  که دیگه یادم نمیاد !

حالا عیبی نداره خوندین دیگه !!!

راستی همه ی اس و مس های اوشون رو پاک کردم ! هییییییییییی روزگار !!

دو یو ثینک ایتز بتر تو بی اِلون !؟

تتتتتتتتتتتتتتتتالک تو میییی هُوووووو،  تالک تو می هِوووووو ( این یه اهنگه ترنسه ! )

اووووووووووووووووه برین کنار نفتی نشین که من اومدم !

اقا ! نه خانوم من یه نگاه به خودم انداختم دیدم این درد هیچوقت نمیتونه خوب بشه ! به خدا راست میگم به هیچ وجه نمیتونم فراموش کنم ! ولی گفتم دیگه روحیه ی شادم رو برگردونم ! رفتیم یه چند تا کتاب طنز خوندیم و یه چند تا اهنگ گوش دادیم و الان در خدمتتونیم .......

همدان ! این شهره خوشگله خودم ، هر روز وضعش داره بدتر از دیروز میشه ! دقیقا" برعکسه صا ایران ! دین دونگ !!!

خوب ، امروز که یه سر رفته بودم ، به عبارتی بعد 1 ماه ، اونم واسه تعمیر فلشم ! اقا چشمون به چه دخترا و چه پسرایی که نخورد!

قربونه خودم برم که انقد صاف و بی ریام ! اخه این چه وضعیه ؟ یارو موهاشو مثل سلطان جنگل ! پف داده به اطراف و یه لنز سبز زده چشاش و ابروهاشم از یه دختر بدتر ورداشته ! به خدا چشام از حالته دایره بودن در نمیومد ! یارو رفت، یه دختر پشتش اومد ! اوشون از ایشون بدتر ! زیبایی صورت خودشون رو زیر خلوارها ارایش و بی حجابی پنهان کرده بود !

من نمیدونم ! شاید اونا این فکرو تو سرشون دارن که ما بهترین حال ها رو بدون لباس میکنیم ! پس چه بهتر که از همینجا شروع کنیم و کمتر لباس بپوشیم ! 

البته نباید خودم رو هم منع کنم ! شاید یه روز زد و منم شدم یکی مثل اینا ! ( ووی ووی بلا به دور ! )

حالا یه پسر دیگه بود ، مثلا" یک و هفتاد قدش بود ، ولی 2 نشون میداد ! میگی چطوری ؟ اخه حدوده 20 سانت که موهاش رو سیخ کرده بود بالا طوری که با بالا بردنه قرنیه ی چشم نمیرسیدی به انتهای موهاش و حتما" باید کلت رو یه مقدار میاوردی بالاااااااااااااا!

خلاصه بگم ، حجاب ها خیلی ناجور بود ! به خدا روم نمیشد کلم رو بیارم بالا تا با یکیشون چشم تو چشم شم ، از سقف برو بالا ( همون استغفرالله ! ) اره ، از سقف بروبالا یکی دوتا هم که نبودن ، از یه منطقه به پایین پاتقشون بود ،

وای وای دخترا رو بگو ! چشت روزه بد نبینه ننه ! اینا اروم راه میرفتن ، هر پسری که بهترین تیکه رو بهشون مینداخت، برمشگشتن سمتشون ! یعنی که یالا شماره بده ! ( البته نوعی تحلیل از بنده است ! )

اما در طول این پیاده رو که پر از جوونهای فشن و مانکن بود ، پیرمردی با پیراهنی تک رنگ ، خمیده و نگاهی دوخته شده به زمین ، بدون ترس از برخورد با کسی ، خرامان خرامان ( یعنی اهسته اهسته ) پیش میرفت به سمته خونش !

چنان غمی رو دلم سنگینی کرد که گفتم زندگی همش این عقده ای بازیها و خودنمایی ها نیست !

فقط و فقط باید خودت باشی ! خودت باش ! با تو ام ! هووووووووووی ! میفهمی؟ میگم خودت باش ......... همین !

ولی به خدا باید یه بار دسته مامان بابام رو بگیرم برم بیرون تا نشونشون بدم من کیم ! و چه تفاوت هایی با همسن های خودم که تکیه داده به چراغهای ماشینشون ، دارن سیگار میکشن و دختر بازی میکنن، دارم.....  ولی حیف که همه چی زود یادشون میره !

ساعت دقیقا" نه و پنجاه و چهار دقیقس ! به هیچ وجه دلم نمیخواد 2 ساعت دیگه برم تو رخت خواب ! به هیچ وجه ! فقط میخوام تا صبح پای سیستمم باشم و هروقت خوابم گرفت برم بخوابم ! خو چی کنم؟ نمیزارن که !!!!!!!!!

دلم میخواد از هر روز عمرم بهترین استفاده رو ببرم ! نوشتن متن های با معنی رو دوس دارم ! ولی بلد نیستم ......

بلد نیستم طنز بنویسم ! بلد نیستم اهنگ بسازم .... خیلی کارا بلد نیستم ! چرا ؟ چرا باید بلد نباشم؟ چرا نباید یاد بگیرم ؟

چوووووووووووووونکه نمیخوام ! چووووووونکه همت ندارم ! چووووووونکه اعتقادی ندارم به این توانایی هام !

امروز یه اهنگ رو که همیشه گوش میدادم ، دوباره گوش دادم ! دیدم سرعته اهنگ خیلی خیلی پایینه ! عجیبه واسم !

اخه چرا ؟ یعنی سرعتش به قدری پایین بود که گفتم این اهنگ اون نیست ! شاید قبلا" بدون توجه گوشش دادم ! ولی الان دارم با دقت گوش میدم!

بخشی از زندگی منو گوش دادن ، در اختیار خودش گرفته !  عاشق ملودی های اهنگام ! ............. خیلی خوشم میاد ولی بلد نیستم ! بلد نیستم بسازم ! بخوام هم شروع کنم ، با کنایه ها و بهانه های خانواده و اطرافیام روبرو میشم! نمیزارن برم کلاس موسیقی ! میگن میخوای رقاص بشی ! اخه یعنی چی؟ یا مثلا" میگن کدوم یکی از فامیلامون مطرب بوده که تو دومیش باشی؟ اهنگ هم که بخوام گوش بدم ، باید با صدای بلند گوش بدم که ملودی ها رو بادقت یاد بگیرم ! ولی نمیشه ! نمیزارن، همه چیم تحت الشعاع خانوادمه !

همیشه به خودم میگم ، وقتی مستقل شدم، یا وقتی زن گرفتم ، ( البته دختر میگیرم ! ) شروع میکنم به انجام کارایی که الان دلم میخواد ! ولی وقتی که یکم بیشتر فک میکنم میبینم که دیگه اونموقع من شور و شوق جونی رو از دست دادم ، بزرگ شدم ! مسئولیت یه خونواده اومده رو دوشم ! ارهههههههههههه ! دیگه نمیتونم این کارارو اونموقع انجام بدم ! نمیتونم صبح تا شب پای پی سی اهنگ بسازم یا نت باشم !

واسه همین یه غم گنده میشینه رو دلم ، که خودم با چشای خودم بیهوده و بی فایده بزرگ شدنم رو دارم میبینم!

به هرکی میگم زندگیم داره از هم میپاشه مسخرش میاد ! مگه از هم پاشیدن حتما" یعنی خودکشی؟ همین که هر روزم مثل همه ! هیچ کار تازه ای یاد نمیگیرم ! هیییییییییییچی ............ فقط کارای گذشتم و توانایی هام رو مرور میکنم تا به خودم امید بدم !

خدایا ، خودت میدونی من هیچ کاری واست نکردم ، هیچیه هیچی ! از نظر خودم یه ادمه کثافتم که اعتقاداتم خیلی ضعیفه !

ولی همه بهم میگن تو اعتاقادتت خیلی خوب و قویه ! خودمم اینطوری فک میکنم ولی از داخل یه چی دیگه میبینم !

البته نسبت به گناه های بزرگ دیگه گناه های من شپش هم نیست ! اما حالم از خودم و گناهام و این زندگی تکراریم داره بهم میخوره!

همیشه تصمیم گیری کار اسونیه ولی عملیش کردن خیلی سخته ! دلم میخواد ارزوهام براورده شه ! ولی همش به خودم بستگی داره، باید از سدهای راهم که بزرگترینشون ارادمه بگزرم ! باااااااااااااااااید اره باید ! ولی تو این راه بن بیراهه های زیادی هستن ! نمیدونم چیکار کنم ! دیگه از فکر کردن و تعریف کردن داستان و غمهای زندگیم خسته شدم ! دیگه از مقایسه ی خودم با دوستام ، امیده الکی بخشیدن به خودم ، توجیه های خودم ، مقایسه با افرادی که نسبت به من خیلی چیزا کم دارن و امیدواریه کاذب !!!!! ( میدونم 2 بار گفتم ! )

ای کسایی که دوچرخه دارین ! یا ای کسایی که کلاسهای موسیقی مثل گیتار و سنتور و پیانو و ... میرین ! خوش به حالتون .......

ارزوی یه لحظه نشستن تو این کلاسا و لذت بردن ازشون رو دارم !

همه ی فامیلا و حتی مامان بابای خودم بهم میگن به هرچی علاقه داری و هر رشته ای که علاقه داری برو ! ولی وقت عمل فقط تصمیم خودشون و حرفهای دیگران ملاکه ! من عاشق کامپیوترم ! ولی حرفهای همکار مامانم منو از فنی کند و انداخت تو ریاضی فیزیک که متنفرم ازش !

نمیدونی چه حسه بدیه که همه چی رو یاد گرفته باشی از درس ، ولی موقع حل مساله با اینکه همه چیرو بلدی و عقل و هوش کافی هم داری ، یه حسی مثل تنفر ، نمیزاره اون مساله رو حل کنی ! نمیدونی از کجای مساله شروع کنی!

اگه من رشته ی کامپیوتر بودم ، بهترین میشدم تو درس خودم ! چون زندگیم کامپیوتره ! همه هم اینو میدونن ! فقط کامپیوتر ....................................

اخخخخخخخ خدا ! کاشکی این اگرها به وجود نمیومد ! ای کاش این ای کاش ها جلوی من قرار نمیگرفت !

زمونه خیلی معلمه نامردیه ! اول امتحان میگیره بعد یاد میده !!!!!!

شرمنده با شاید شروع کردم ! ولی این غمها منو اسیره خودشون کردن ! دارن زندگیم رو میمکن ! یکی منو نجات بده !

ولی میدونم ، تنها کسی که میتونه منو نجات بده خودمم ! ولی اخه اینورا باشگاه نیست که بتونم خودمو قوی کنم !

حیف ............

حوصله ی اسمایل گذاری ندارم ! ببخشید به بزرگی خودتون !

خدافظی!!