دینگ دینگ !

گاهی وقتا دلت میخواد تنها باشی ، با خودت خلوت کنی و هرچی تنفر، غصه ، خاطره ، فکر و خیال عه بریزی جلوت و شروع کنی به نگاه کردنشون . انقد از این به اون نگاه میکنی تا اخر خسته میشی، دوباره جمعشون میکنی میریزی تو کلت تا یه فرصت دیگه کاملتر نگاشون کنی. من نمیدونم اون فرصت کی عه ولی با خودم فکر میکنم اون فرصت فقط موقعی خودشو بهمون نشون میده که دیگه کاری از دستمون بر نمیا . اون موقع یا باید بیخیالی طی کنی یا باید خودتو یه جور اروم کنی ... خوبیش یا شایدم بدیش اینه با گذشت زمان یه سری چیزای جدید میا جای قبلیارو میگه ، قبلیا کم کم محو میشه و تو توی زمان حال ارزوت این میشه که کاش همون مشکل قبلیارو داشتم... و هر دوره از زندگی این مشکلا ادامه داره. 

+ همینطوری الکی شروع کردم به نوشتن اینا ولی وقتی رسیدم تهش دیدم در واقع خوردم به یکی از نوشته های چند ماه پیش خودم که گفته بودم :

سخت ترین مشکل تو هر دوره اسانترین مشکل تو دوره های بعدیه !

+ واسه همینه که میگم فک میکنم ذهنیت هام دیگه تکراری شده ! انگار هرچی بلد بودم گفتم تموم شده دیگه. بگذریم ... «راجع به این مساله لازم نیست نظر بدین »

یخ نوشت :

کتاب زندگی 2 فصل داره ، یه فصل اش خوب عه و باهات راه میا ، یه فصل اش بده و اذیتت میکنه. فقط معلوم نیست این کتاب با کدوم فصل شروع یا تموم میشه !


پی نوشت :

یه اهنگ هست، از توی یه بازی کشیدمش بیرون. گفتم بزارم اینجا شاید کسی خوشش اومد. من که خیلی خوشم میاد ازش ! وگرنه ورنمیداشتم ضبطش کنم واسه خودم.

+ شنیدن اهنگ با هدفون پیشنهاد میشود ! اگرم نیست با اسپیکر ، اگر نیست با دهن صداشو درارین :دی

دانلود اهنگ

یخچال نوشت

خب ، دیروز شروع کردم از اولین یخ نوشتهایی که نوشتم تا الان ، اونایی که از بقیه بهتر بود رو انتخاب کردم که البته خیلی زیاد شد !

حدود 6 صفحه ی word .

از بالا به پایین ، قدیمیهاس تا جدیدا ! با گذشت زمان جمله ها هم یه مقدار بهتر شدن ... بزرگ شدن و تغییر افکار و چیزای دیگه.

خواستم دوباره از بین اینا فقط یه سری رو انتخاب کنم و اونارو بزارم ببینین که حالش نبود و همین اصلی هرو میزارم.

زیاد قشنگ نیستن ولی یه چند تایی خوب توشون پیدا میشه :)

چیز بیشتری نمیگم هرکی خواست میتونه بگیره و ببینه ! واسه جمع اوریش زحمت کشیدم واقعا" .

+ خوشحال میشم مثل یه یادگاری از من پیشتون بمونه !

دانلود یخ نوشت ها 


پی نوشت :

یخ نوشت ها موضوع اصلی وبلاگ منه و همرو هم خودم ، یا با ایده از یه چیزی گفتم.

+ در حال حاضر ذهنم ته کشیده انگار ! مثل قبل نمیتونم چیزی بنویسم... دلیل هاش ام خیلی عه.

+ اهنگ وبلاگ امروز عوض میشه ! (عوض شد)

چی نمیشد اگر میشد !

یخ نوشت : 

چشم ها را باید بست، جور دیگر باید ریـد !

متضاد تنهایی باهم عه ... فقط معلوم نیست کدوم باهم؟! ( بعضی ادما فقط با بعضی دیگه از تنهایی در میان و بس)

من ترجیح میدم تموم ام صبر شه تا صبرم تموم شه . (ولی هیچوقت نتونستم)

چینی ها میگن طوفان درخت تنومند رو میشکنه ولی ساقه ی ضعیف رو فقط به رقص در میاره !

نفهمیدن عیب نیست ، نفهم بودن عیب است !

پی نوشت :

پست بعدی میخوام یخ نوشت هایی که قبلا" نوشته شده رو با سلیقه ی خودم گلچین کنم بزارم !

+ نمیدونم چرا دیگه چند وقتیه مثل قبل نمیتونم یخ نوشت بنویسم ! با پست فردا خودتون متوجه خواهید شد چه خبره !

+ مرگ ناگهانی یکی از بازیگران زن سینمای ایران رو به همتون تسلیت میگم ... عکسش تو ادامه مطلب عه.

خدا بیامرزتش :(  « البته خبر واسه حدود 15 روز پیشه ولی من تازه با خبر شدم »

+ قبل اینکه برین ادامه مطلب یه فاتحه بخونین واسش اول !

ادامه نوشته

ورژن جدید درد ! (update Yourself)

پی نوشتِ ابتدا نوشت :

میخوام بیشتر اپ کنم ! سعی میکنم یه روز درمیان یا شایدم هر روز یه اپ داشته باشم. نشدم ، نشده دیگه.


پدربزرگ یخول نوشت :

شاید یه روز خیلی هامون رفته باشیم ، از این دنیا نه ها ، چرا یه جورایی ام میشه گفت از این دنیا... دنیای مجازی ای که ساختیم واسه خودمون تا شور جوونیمون رو لااقل اینجا تخلیه کنیم !

3 تا دنیا داریم ، عه ! 2 تا بود که بابا... نخیر 3 تا بود شیره مالیدن سرت که خواب باشی ! البته یه دنیا دیگه ام داریم واسه اونوراس ! به ما ربطی نداره ما که فعلا" زنده ایم ، کاری ام به کار اونا نداریم ( چون بعضی زنده ها هم با اونور ارتباط دارن دیگه )

خو پس شد دنیای حقیقی ، مجازی ، شخصی !

2 تاش که اصلا" لازم به توضیح نیست ، اون یکیش ام که اصلا" هیچکی ادم حسابش نمیکنه ، ولی من این یه دفعه رو واسه عقده ای نشدنش ادم حسابش میکنم یه ذره راجع بهش میگم.

اول از همه بگم من دنیای شخصیم رو از دنیای حقیقی و مجازی خیلی بیشتر دوست دارم ! این از این .

دنیای شخصیت میشه اون افکارت ، وجدان لامصب ات ! روح لطیف یا گودزیلات و کلا" چیزایی که پیش خودت داری و گاهی ازشون حال میبری گاهی ام عذاب میکشی و کسی متوجه اش نیست زیاد.

بعدش طولم به حضورتون که اون 2 تا دنیا یا شایدم 3 تاشون (یعنی با اون اون فضا مضاها ! ) کوفت نگرفته ها میان هی تاثیر میزارن رو این دنیا شخصی عه . اخه پدرت خوب مادرت خوب مگه کرم حلقوی داری؟! (شایدم اسکاریس یا فاسیولاهپاتیکا )حالا کرمهای مختلفی تو دنیا وجود داره که چند تاشم نسل اشون در حال انقراض عه خدابیامرزها :(

بله داشتم میگفتم اینا یا یکیشون یا دوتاشون یا هر3 باهم (برای هم با هم و پا به پای هم ) میان گند میزنن به دنیای شخصیمون. یه دنیای شخصی باید واسش بسازیم که چند من روغن از روش در میومد؟ یادم نیست بگذریم... اره باید بسازیم. 

هیچی دیگه ! اگه بچه بازی رو بزارین کنار و به هرچیزی با عقل نگاه کنین خیلی مشکلا حل میشه ... چون وقتی عقل باشه بقیه چیزا هم پشت سرش میان ! (واسه عقل ام اول باید دیدتو باید باز کنی)

اگه شما تو دنیای شخصیتون ، فقط تو همین دنیای شخصیتون عقل رو راه بدین مثل اب خوردن ( اب معدنی، نه اب شهرداری، البته اب معدنی ام زیاد تاییدی نیست ها ! کلا" اب نخورین :دی) جلو اون 3 تا دنیا وایسین.

بالاخره هرجوری شده وایسین دیگه ! خودت ببین ما یه دنیاییم در مقابل 3 دنیا ! اقا میگم وایساااااا... کم نیار .

هیـــــچ غمت نباشه چیز جدیدی نیست. اگه هست واسه همه هست فقط ورژن هاش فرق میکنه !


پی نوشتِ انتها نوشت :

قالب عوضیدندی !

تاثیرات مواد رو مشاهده بفرمایید ( البته روی باب اسفنجی) « Save picture »

بی صدا حرف بزن من میفهمم

تازه همین الان فهمیدم زندگیم حرف نداره یعنی چی ، اره زندگی منم حرف نداره ... واقعا" هیچ حرفی واسه گفتن نداره !!

گذشته از این که ادما چه جور زندگی ای دارن ، چه چیزایی جلو، وسط یا حتی پشت سر هم دیگه میگن ، چه کاریی میکنن و و و .... من نمیدونم در حال حاضر پیش کدوم دسته ام... از نظر خودم که یه جایی گیر کردم که به هر طرف بری بی انتهاس. خوب در اینصورت اونجایی که وایسادم میشه مرکز ! یعنی هرچقدر ام جابجا بشم بازم تو مرکز ام و وسط کارم !

نمیدونم میفهمین چی میگم؟

بحث adsl خریدنم نیست که پست نمیدم ! اونم مثل قبل ، زیاد فرقی نکرده به حالم.

ذهنیت هام تکراری شده ، دوست ندارم یه چی بپرونم وسط ، بیام بنویسم اینجا و برم .

به قولی یا سنجیده سخن بگو یا عاقلانه سکوت کن.

حرفی داشته باشم حتما" میام میزنم :) مرسی که میایین.


یخ نوشت :

امروز من فردای خیلی هاس ، فردای خیلی ها هم امروز من عه !

جلب مشتری ، هدف رضایت ماست !

چیزی بگو ، من از تو از خودم دورترم !

زنا نمیتونن ادم باشن ! چون ادم مرد بود.

بویی از ادمیت نبرده بود ، اخه پولیپ داشت.


پیدا نشو !

یخ نوشت :

من زمین رو دوست دارم ولی چرخشش رو نه !

من از کجا رانده شدم که هرچی بیشتر میگذره انگار دارم بیشتر و بیشتر رانده میشم .

من دوست دارم باتو باشم ، یه باتویِ سرکه ای ! (تبلیغ چیپس باتو )

یه حرف که 5 ثانیه هم ممکنه طول نکشه میتونه یه رابطه که 5 سال طول کشیده رو به کلی نابود کنه.

دلم زباله دان نفرت شده ... هر دفعه انگار منتظر عه خالیش کنم تا دوباره پر شه ،خالی شه ، پر شه ....

انسان حیوان جذر گرفته شده است.

درخت زندگی یک میوه دارد و ان خود زندگیست !

پی نوشت :

من از انتهای یک بی انتها سردراوردم. من ذره ای ... ولش کن !

چی بود...؟ماه داشت توش ها

سرنوشت قصه رو از سَر، نوشت

قصه از غصه نوشت

غصه از درد نوشت

درد از تنهایی نوشت

تنهایی از خدا نوشت

خدا نوشتش سرنوشت

سرنوشت قصه رو از سر نوشت ....                                                                      (یخی)


حتما" دیدین که بچه های کوچولو هی میدو ان به یه طرف و یه نفر ( اکثرا" مامانشون ) میره دنبالش برش میگردونه پیش خودش... ولی اون بچه بازم فرار میکنه به همون راه تکراری قبل و بازم میرن دنبالش و برش میگردونن. حتی ممکنه اون بچه گریه و زاری راه بندازه و کلی ام دلخور و ناراحت شه .تو این راه ، اون شخصی که میره دنبال بچه، راه صحیح و صلاحشو میدونه ولی اون بچه این چیزا رو نمیفهمه و فقط میخواد همون راهو بره ...

ما برای خدا همون بچه ی حرف گوش نکن ایم و خدا برای ما دست بزرگی عه که برمون میگردونه به جای قبلی و با اینکه بهمون میگه از اینور برو نه اونور !، بازم بدو بدو میریم سمت راه قبلی . همه چی درست مثل همون مثال بالا پیش میره...

 

یخ نوشت

کوچک شدن برای من بزرگه و من برای بزرگ شدن کوچک.

وقتی یه نفر شروع میکنه پشت سر هم به یه نفر دیگه فحش دادن ، قول میدم تو فحش هاش حداقل یکی که کاملا" توصیفی از خودش باشه رو پیدا میکنین !

ماه رمضان دریست از درهای بهشت که برخلاف بقیه در نیست ، دروازه است !

خدایا من دارم ذوقت رو میبینما ! الهیییییی. میدونم فقط یه ماه بنده ی خالص داشتن تو سال چقد ذوق میخواد ! ذوق کن که منم خوشحال میشم :)

عاشقان ، خوردن هرگونه جیگر ، قلوه ، چشم ، گوش و حلق و بینی و دیگر اجزا بدن یکدیگر در ماه رمضان حتی از پشت تلفن روزه را باطل خواهد کرد ( اعضاء داخلی مانند لوزالمعده یا دستگاه گوارش هم همینطور) امضاء : حضرت یخول!

روزه کله دماغی چیست ؟ روزه ای است که طبق آن انگشت ، ابتدا به بینی و سپس به دهان انتقال میابد و این کار اغلب ناخوداگاه و یا به دلیل گرسنگی بیش از حد صورت میگیرد.


پی نوشت :

+ تنبلان عزیز و البته روزه داران ! در ایام ماه رمضان خواب عبادت است. برید حال کنید .

البته یادتون نره وقت واسه خواب تو قبر زیاده دور از جونتون.

+ چند روزی اصلا" حال جسمیم و یه مقدار هم روحیم خوب نبود و نیست ! نایِ فکر کردن ندارم ... حالم بهتر شد میام بازم :) 

+ خودم میدونم خیلی زیاد شد . معذرت :|

+ یهویی حال و هوای پارسال خورد تو صورتم . یه حالی شدم ! حالا دیگه واقعا" فهمیدم یک سال گذشت.

+ راستی یادم اومد تو عنوان میخواستم چی بگم :

خواستم بگم رمضان ماه شده... ببخشید چیز ، ماه رمضان شده !!

سیاه برفی!

میخوام از یه جا برسم به یه جای دیگه !

کیبوردم رو دوست دارم چون : هرچی تایپ کردم تو خودش نگه داشته به کسی نگفته ! خیلی راز داره ، همه چی منو میدونه تقریبا" .

موس ام رو دوست دارم چون : با اینکه میکوبم راست و چپ عه سرش و هِی اینور ، اونور اش میکنم و سرش گیج میره، ولی بازم کارشو انجام میده !

مانیتور ام رو دوست دارم چون: روزی نزدیک 8 ،9 ساعت مثل عقب مونده ها بهش زُل میزنم ولی هیچی نمیگه ! به شما یه ربع زل بزنن اعصابتون خورد میشه دیگه ؟ تازه اونم هر رووووووز !!

هدفون /اسپیکر ام رو دوست دارم چون : زندگیم بهش وابسته است ! صداهایی واسم تولید میکنه که دوست دارم ! نه مثل داد و هوار ، نه مثل غر زدن یا هرچیز دیگه . یه روز بدون موسیقی = یه روز دلمرده

کِــیس ام رو دوست دارم چون : همیشه به بقیه انرژی مثبت میده نه مثل خیلیا انرژی منفی !

دنیا رو دوست دارم چون : هر چند وقت یه بار یه چیز جدیدی بهم یاد میده که از یادگرفتنش غرق لذت میشم.

خدا رو دوست دارم چون : من ، بقیه ی ادما و همه چیزو افرید! هوامو هم داره . (خدایا ضایع امون نکنی پیش خواننده ها، اره دمت گرم)

خیلی چیزای دیگه رو هم دوست دارم چون : تعریف از خود نباشه من یه انسان ام !


یخ نوشت : 

ارزوی هر علفی اینه که زیر پای یه نفر سبز شه ! (چون هیچوقت سبز نمیشه )

گلهای افتابگردان با دیدنت ،از خورشید روی به تو برمیگردانند.

گیاه خوار ها ادم های تپل رو دوست ندارن!

چه رازیست در پس رگبرگهای بیشمار یک درخت ؟ راز عمه ات !

اگر عینک ها دید ادم ها به زندگی رو هم عوض میکردن خیلیا باید عینکی میشدن .

پس از بررسی استخوان های سفید برفی کشف شد سفید برفی سیاه پوست بوده ! :))


پی نوشت :

کودکی فهیم میفرماید : جناب مادر/ پدر ! شست پا وسیله ای شخصیست ، لطفا" هروقت اقدام به خوردن شست پای شما نمودم برخورد نمایید !

فرار فرداها

یه ادم عادی گذشته رو به امید اینده سر میکنه ، اینده رو با خاطرات گذشته پر میکنه ...

یه ادم غیر عادی گذشته رو با حال سر میکنه ، اینده رو هم با حال سر میکنه.

یه ادم که عادی و غیر عادی بودنش معلوم نیست حال ، گذشته و اینده اش هیچکدوم سر جای خودش نیست و مدام جاشونو با هم عوض میکنن و اون ادم هر لحظه توی یه زمان زندگی میکنه !

و من حالا جزء دسته ی سوم ام !

یخ نوشت :

وقتی نمیتونی دشمنت رو ببینی حرکت نکن ! ممکنه همون سمتی حرکت کنی که دشمنت هست.


پی نوشت :

درباره ی عنوان : ماها هر روز دنبال یه دیروز عه تازه میکنیم و بهش میگیم فردا !

+ بلاگفا به دست خویش ! تاریخ پست رو عوض کرده بود به سال 78 ! واسه همین پستم رفته بود اون ته ته عا و نبودش.

از دســت این بلاگفا !



دست شما درد نکنه .

من قبول دارم خدا در و تخته رو خوب بهم جور میکنه ، ولی بعضی وقتا انقد محکم بهم دیگه جورشون میکنه که هم در میشکنه هم تخته :|

پی نوشت :

خدایا میدونم هر اتفاقی یه حکمتی داره ولی اخه چرا هرچی سنگه مال پای لنگه؟!!

+ music changed

دیگه !

دیگه چیزی نمیبینم که حداقل یه بار دلم واسش تنگ نشده باشه ... دلتنگیهام تموم شدن.

دیگه مثل قبل دوست ندارم وبلاگ نویسی کنم.

دیگه دوست ندارم کسی رو لینک کنم ! نصف بیشتر عه همینا هم اضافی ان تازه . اصن لینک یعنی چی؟؟!!

دیگه حوصله ندارم مثل قبل چیزای جدید یاد بگیرم، انگار فعلا" مموری ایز فول ام !

دیگه حال ندارم روزی 50/60 صفحه کتاب بخونم.

دیگه نمیخوام به هرکی از پشت بهم خنجر زد برگردم و با یه لبخند خنجرشو بهش پس بدم و بگم ببخشید خنجرتون رفت پشت من ! :|

دیگه از هرچی هزار رویی، پشت پرده ها ،ادعا ها، دروغ ها و بچه بازیهاست خسته شدم .

دیگه حال ندارم الکی بخندم.

دیگه ، شاید هم دیگ نباشه قابلمه باشه ! 

دیگه فک میکنم خدا هم از دست ما ادما باید خسته شده باشه و ولمون کرده باشه به حال خودمون!

دیگه ذوق قبلی رو واسه چیزای جدید ندارم .

دیگه نمیخوام یه خندان عه افسرده یا یه افسرده ی خندان باشم ! 

دیگه اون ادم قبلی نیستم و نخواهم بود.

دیگه خسته شدم از فکر کردن به چیزهایی که انتهاش معلوم نیست.

دیگه فکر میکنم حرفام و ذهنیت هام خیلی خیلی تکراری و همیشگی شدن ! «همینطور حرفها و ذهنیت های دیگران»

دیگه روزمرگی واسم روزمره شده ... نمیخوام اینطوری باشه.

دیگه راه حلی واسه هیچ کدوم از دیگه هام ندارم .

و خیلی دیگه های دیگه !

دیگه دیگه !


پی نوشت : 

- به جای بیشتر دیگه ها میشه «الان» هم گذاشت .

- چند بار گفتم دیگه ؟

- تو هر دوره از زندگی دیگه هایی به وجود میاد که شاید قبلا" هیچوقت فکر نمیکردی یه روز برن جزء دیگه ها!

- حتما" شما هم خیلی دیگه ها دارین ...

- عکس هم واسه شماست !