میشه برین؟؟؟(صدای اااااااروم و زیبای اااووووووووووووووووووه)

این برفه هست تو وبلاگم ! نشانگر موستون رو که جابجا کنین جهت برف و سرعتش هم تغییر میکنه ! مثلا" ببرین رو به یه جهتی تا مشاهده کنین که باد میا و جهت برفارو تغییر میده....!

خوشگلای من و مشکلای خانواده ! عرضم به خدمت عریضتون که غصه نوشت در ادامه مطلب تشفیش داره !

امری دل بخواهیست که بری ببینی چه چرتی نوشتم اونجا ! پس زیاد به خودت سخت نگیر و بی کرفول خودت باش ! 

دیگه توی واااااااااااااان حموووووووووووووووم نمیخواااااااااام گریییییییه کنم،

پشمک و بااااااااااااااااااااااقلوا رو مـــــــــــــــــــــــــن دو تا باااااااااهم بخورم!! (شعری از مهران غفوریان )

ادامه نوشته

adagio for string !!! + Cinnamon Sunday

سههههههههههههلام !!

دیشب یعنی الان که دارم تایپ میکنم!! با تمام ناراحتی ای که داشتم نشستم رو انگوشتام شکلک کشیدم بعدش عکس گرفتم که نشونتون بدم .

هوم؟؟؟ ذوق کردی!  خب صبر داشته باش نشونت میدم دیگه.

راستش یه جورایی خوشحالم کرد همین شکلک کشیدنه....

میگم یه ذره دیگه که حرف بزنم مطمئنا" منو میخورین.... از بس که هووووووووولین!!

ایناهااااااااااااااااا :

اولی           دومی

+ شکلک دومی اون که رو لپاش ضربدره در اصل خجالته نه گریه !! ( نامفهمومه یکم )

+ خودم میدونم که از رو عکسهای دیگه کشیدم ! نمیخوا بهم بگین .

نکته خیلی جالبش اینه که اندازه عکسارو طوری کردم که انگشتمو وقتی بزارم رو عکسه دقیقا" جاشو پر میکنه !

میتونین ببینین انگشتاتون چقد از انگشتای من کوچیک یا بزرگتره !! (انگشتاتونو بزارین رو عکسه....)

فقط نیگا کنین کسی دورو بر نباشه ببینن بگه این دیوونه شده

هنوز شکلکا رو دسمه ! دارم نگاشون میکنم.....

ولی بازم دلم گرفته !

ناراحتی از تنم بیرون نمیره.... انگاری دوسم داره اونم خیییییییییییییییلی

پی نوشت :

+ عنوان مطلب هر ۲ اسم اهنگه......

from me........2 u  !!!

خب دوران خوشی من هم به پایان امد این دفتر حکایت همچنان باقیست !

ترجمه : نت ایرانسلم قطع شد و مجبورم بازم با دایل اپ بیام.... so خیلی کمتر می ایم امدنم بهره چه بود به کجا میروم اخر و اولش رو صلوات!!!

راستش خیلی روزهام تکراری شده ! حس خیلـــــــــی خیـــلی بدی پیدا کردم نسبت به فردایی که قراره بیا....

همینجا این بحثو جمع میکنیم ......جمع شد؟؟؟ اخه کی گفت ضرب کنی؟ گفتم جمــــــــــــــع!!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چون نمیخوام ناراحتتون کنم میرم از خاطره هام براتون میگم....

خاطره ی چل بازی بنده توی تلکابین هرچند هم کم ولی زیبا!!

با خانواده به تلکابین رفته بودیه! اولش تا اون لحظه ای که سوار شدیم بماند چقد از کول ملت کشیدیم بالا! حالا رفتیم سوار شیم، به یارو میگم اقا درو نبند من میترسم!! یارو محکم درو میبنده تازه قفل کودکشم فعال میکنه!!!

راه میفتیم و میریم بالا! مثل اینایی که تازه شهرو دیدن ! کابین جلوییمون که فامیلمون باشه رو هی با صدای بلند صدااااا میزنم و سوت میزنم که کوشین وایسین با ما هم برسیم بهتون! بعد که میبینم فایده نداره هی خودمو تکون تکون میدم که تلکابین بشه لندووووو!! و در این لحظه صدای بقل دستیا در میا....

و بگم براتون از کابینایی که از کنارمون رد میشدن !

یا شکلک در میاوردیم براشون! یا O میکشیدم... یا خودمو میکوبیدم شیشه میگفتم help !!

یا میگفتم نرین نرین پایین اونجا دارن یه کارایی میکنن! یارو تا بخوا بگه چه کارایی من منفجر شدم از خنده !!

یا مثلا" اقا شما داری میری یا میای؟ یا ما داریم میریم الان؟؟؟

هیچی دیگه..... با اینکه هر دفعه با یه مشت ادم +60 سال مارو انداختن تو یه کابین :| ولی باز واسه خودم خندیدم!!

بیشتریا تو دلم گفتم و انجام دادم اونایی که بالا خوندین و چیزای دیگه.....

پی نوشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت :

تلکابین هم دور شدنش خیلی جالبه ! مثل مسیری از زندگی که نمیتونی از یه نقطه ببینی کجا میره......!

ای بابا هر چیز نشاط اوری و خنده داری یا حتی خاطره های خوشحال کننده ام هم ناراحتم میکنه.بدبختیه ها!!

+ شعری که تو درباره ی وبلاگم نوشتم (خلال دندون )زحمتشو کشیده :)

مرسی رفیق جووووووووووووووووووووووووووووووووووووون.

خوش باشین رفقا :)

زندگی نوای قلبت هم هست...

خیلی تحملش سخته وقتی یه کاری رو خیلی دلت بخوا و نتونی انجام بدی!!!

امروز که رفتم بودم بودیم خونه ی یکی از فامیلای دور ! طوری که غریبه محسوب میشدیم....

کلا" جذب بچه ها بودم و تو فکر و حال

لعــــــــــنت به حس بزرگ شدن ! لعـــــــــــــــــنت به طرز نگاه و فکری که مردم راجع بت میکنن

به خاطر مردم و نگاهاشون نمیییییییییشه کاری که دوس داری رو بکنی.

دلم میخواست اون دختر بچه ی ۵ ساله رو ببوسم!!! از نظرم خیلی ناز و زیبا بود ....هرچند از هرکی پرسیدم اینطور کامل نگفت!!

تو عالم بچه ها بودم و به بزرگ بودن خودم هر لحظه لعنت میفرستادم و ناراحت میشدم! الانم اعصابم خورده به خاطر اینکه واسه بزرگ شدنم محدود شدم...

۵ دقیقه تمام به چشای پسر خاله ی ۲ ماهه ام زل زدم تا بفهمم چی فکر میکنه ! اونم منو نگا میکرد...

اخر به این نتیجه رسیدم که داره از بزرگ بودنم تعجب میکنه ! از اینکه من در برابر اون یه غولم...

 به بهونه های مختلف میخواستم نزدیکش شم به اون دختر بچه (فامیل دوره ) تا بیشتر خودمونی شه باهام.... جرات نمیکردم و روم نمیشد به پوست لطیفش دست بزنم!!!(مبادا ناراحت شه یا پوستش اذیت شه !!) ولی با سوالای مسخره کردن ازش، هرچند کووووووووووتاه ولی حداقل یه ذره از مخشوش بودن ذهن خودم کم کردم...

از اینکه اون دختر بچه خجالت میکشیدجلوی من بازی کنه ! خجالت میکشید راحت بخنده هر لحظه بغزم میگرفت!!  ولی تو مهمونی و جلو اون همه ادم غریبه و اشنا....

هرچی اهنگ و هرچی که در مورد زندگی بلد بودم اومد جلو چشم...!!

اومدم خونه خودمو با اهنگ گوش دادن تخلیه کردم !!! بازم لعـــــــــــــنت به بزرگ شدن ولی بازم زندگی با این وجود قشنگه!!!

راستی اخر گفتم خواهرم اون بچه رو ببوسه!! خودم که نتونستم( به خاطر ادما!! )

پی نوشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت :

راستش توی دادن این پست مردد بودم! فکر میکردم و میکنم که بعضیاتون این حرفا براتون مسخره بیا و بخندین حتی.....

 زدم لِـــــوِل بیخیالی پستو دادم!

+ تغییراتوووووووووووووووووووووووو ببیــــــــــــــــــن برف میا

 ادامه مطلب کلی عکس خوشمل واستون

مخــــــــــــــصوص رفقای با معرفت خودم

ادامه نوشته

دانستن هم بد است ! چه برسد به ندانستن..... :|

  سلام مااااادر خوبی؟ اوا چادرم داره میفته !!

راستش صبحی با صدای تبل و سنج و این گنده صدا دارا هستش؟ اره همونا  بیدار شدیم!!

اخه برادر من....اینارو تو جنگ برای روحیه دهی به سربازا استفاده میکردن!! میای کنار خونه ما یکی میکوبی در میری پدر سوخته؟؟

امسال نه رفتم بیرون ! نه رفتم هیئت! نه رفتم غذا بگیرم ! هیچی نکردم چون خودم خواستم....

اگه دین نداری ازاده باش ! اقا من تغییر دادم این ضرب المثلو! دین دارم!!! ازاده هم هستم....

بیخیال نمیخوام شروع کنم....

میدونی دلم چی میخوا؟؟ دلم میخوا تو یه جمع بزرگ از همسنام مثلا" شماها که یه چیزی از زندگی حالیتونه ! باشم و بشینیم تا صبح حرف بزنیم و اهنگ گوش بدیم.....

حوصله ام بدجور سر رفته ! کلمم بو قرمه سبزی میده (شوخیدم تازه رفتم حموم )
بعدشم که دیگه.........اممممممممممممممممممم

جمله فلسوفی بگویم....

تو پیشی منیو میوووووووو! خب؟ پس اشوه نریز و برو حوصلتو ندارم!!!(بببببببببببببله !! )

اون مییییییییو نکته انحرافیش بود....ربطی به مساله نداشت

اینم از جمله فلسفی امروزتون برین خونه هاتون شلوغم نکنین

(ننه )

پی نوشت :

راستیییییییی دلم خـــــــــــَــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیلی گرفته ...

یــــــزیـــد خره گاو منه !!!

سلام.... اولا" که تاسوعا تسلیت باد....(یکی منو بگیره باد منو برد! )

و اما میرسیم به تاثیری که ادما میتونن تو زندگی هم داشته باشن ....

اینجانب ( کلیک رو اینجانب ) خیلی تاثیرات داشتم هااااااااا ....

اصن دریای تاثیرات بودم ! واسه همین یه موقع هایی میشه میگم یه موقع بد تموم نشه واسم این تاثیرایی که گذاشتم!!!

بیشتر وقتا! هم از حماقت ادما خنده ام میگیره هم گریه ام....(میگیییییییییره !! )

از ادمایی که ۱۹ سالشونه ولی مثلا" ۲۵ ساله نشون میدن ( جسمی ) تاااااااا  ادمایی که ۲۵ سالشونه ولی ۱۹ ساله نشون میدن ( ذهنی )  «منظورم هیچکس نیست به خودت نگیر لطفا !!»

خلااااااااصه خیلیارو دیدیم ! خیلیارو خندوندیم، با خیلیا رفیق شدیم ! خیلیا رو ناراحت کردیم ! خیلیارو نجات دادیم ! خیلیارو شاد و سرحال کردیم و......(کردیم )

 هممممممممش از پشت این کیبورد سر برخاکه خاک برسره!!!

هیچی دیگه اومدم به اونایی که یه تاثیر کوچولو تو روحیه یا هرچیشون داشتم هم سلامی بدم هم خسته نباشید بگم !(علی یار خودت!!) هم بگــــــــــــــــــــــــــــم که ببخشید اگه من باعث ناراحتی یا چیزای بد دیگه در زندگیتون شدی ام ! (نقطــــــــــــــــــه سر خط )

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ببشقید خیلی چرت بود حرفای بالام، بالام جان!!

مینیمالیده در وَکنم براتون :

+ بیا با من باش تا عطر خوش تو را بگیرم ! که دیگه نرم پول بدم اسپری بگیرم!!!

(من از جایی کپی نکردم ! تو ذهنم بود گفتم... حالا اااااااااااگه شنیده بودین بمنچه اصن ! من که خودم گفتمش ....)

یخــــــــــــــــــــــــــــــــــمک نوشــــــــــــــــــــــــــــــت :

میگماااااااا این کیبورد من شاهد خیلی چیزا بوده به خدا ! دقت کردین اصن؟؟؟

باید اب طلا گرفت دورش بعدش انداختش دور اره فکر خوبیه!!

+ عنوانو داشتی؟؟؟

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای

 

خدافظ پاییز عزیز و قشنگم! منتظرت میمونم.... :((

سلام ! این پستو سر کلاس وقتی اعصابم خیلی خورد بود نوشتم....

لطفا" نیایین بگین به به چه دانش اموزی و اینه مدرسه رفتنت و .......... من خودم خواستم و نوشتم هم!!

=============================================================

گاهی وقتا...

گاهی وقتا خوب بودن خیلی به ضررت میتونه تمام شه!!

گاهی وقتا هم مثل دیگران رفتار کردن ضروریه !

گاهی وقتا ندونستن حقیقت خیلی واست بهتره!

گاهی وقتا دونست حقیقت هم واست مفیده!!

گاهی وقتا یه خواب طولانی با صدای بارون معنی کامل زندگی رو بهت میفهمونه

گاهی وقتا دیدن بعضی چیزا شکه کنندس ولی واست خوبه !

گاهی وقتا دیدن بعضی چیزا عشقو تو وجودت زنده میکنه

گاهی وقتا دله گرفته ات هم میخوا باز شه ولی نمیتونه !!!

گاهی وقتا گوش دادن به اهنگی که دوس داری یعنی طعم شیرین زندگی....

گاهی وقتا بیخیالی هم حتی ممکنه ناراحتت کنه !

گاهی وقتا فکر کردن طولانی به هر چیزی میتونه به خیلی نتیجه ها برسوندت ...

گاهی وقتا نرسیدن به مقصود فکری که اغازش کردی حالتو بدتر میکنه!

گاهی وقتا قهقهه زدن ، ( هرچند هم الکی )از فکرایی که دارن لهت میکنن نجاتت میده !!

گاهی وقتا گذر از تونل سختی ها ! با اون همه مشکلش، تازه یه زور و اجبار هم همراشه ( چی میشه.....)

گاهی وقتا شنیدن حرفای ادما به طور ناخواسته یا خواسته هم میتونه برات بغز بیاره !!

گاهی وقتا پای درد  دل یه نفر نشستن هر چند هم کسل کننده ولی حداقل یه چیز کولوچو یادت میده یا چیزایی که بلدی و یادت رفته رو یادت میاره !!

گاهی وقتا قبول نکردن حرف دلت ممکنه به نفعت باشه

گاهی وقتا قبول کردن حرف دلت ، خیلی چیزارو بهم میریزه....

گاهی وقتا گرسنه بودن و فکر کردن عذاب اوره ( مثه الان )

گاهی وقتا رفیقم فکر میکنه که چرا عاشق اون شده؟ ( از رفیقم پرسیدم گاهی وقتا رو کامل کن اینو گفت!!! حالا جدی یا مسخرشو نمیدونم )

گاهی وقتا ، این گاهی وقتا ممکنه اصلا" به وجود نیاد !! چون گــــــــــاهی اند .....

===========================================================

برف اومد تو شهرمون... خیلی قشنگه واقعا" لذت بردم امروز بعد از اون اعصاب خوردی....

رو زمین به طور طبیعی شکلک زبان کشیده شده بود ! با 2 تا برف و یه چوب.... خیلی خوشحال شدم وقتی دیدمش!! وایسادم 2 دقیقه خیره شدم به زمین و نگاش کردم...حتما" کاره خدا بوده !!!( البته چون با دقت زمینو نگاه میکردم دیدمش ! شاید واقعا" چنین چیزی نبوده ولی من دیدمش! )

رفتم تو یه مدرسه ابتدایی وایسادم نگا کردن مثه خل و چلا!!! البته از پشت دیوار بیرونی....کسی هم ندید!

اینارو تو راه برگشت به خونه دیدم !!!! تو راه برگشت رو هر ماشینی یه چیزی نوشتم...

واسه بعضیا شکلک! واسه بعضیا دوست دارم ! واسه بعضیا بوست دارم!!!! و واسه بعضیا جمله انگیلیسی و هرچی به ذهنم میرسید و قشنگ به نظرم میومد مینوشتم و میکشیدم و میرفتم...

همش شد نیم ساعت !!! ولی تو ذهنم میمونه :)

پی نوشت :

اگه خواستین میتونین شما هم گاهی وقتا تو نظرا برام بزارین.... :)

رفیقا میان و میرن!! بازم عیبی نداره....

هَــــــــــــــــاااااااااااا...............( صدایی بین ــَ و ا! ) از ته گلو در میا.....

هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو (صدای نازک و زیبای یه خانوم خارجکی با ریتمی عالی! )

و صدای به هم پیوستن اعصابه من و غرچ غرچ کردنش ( بعد از خورد شدن ) !!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

باز نمیخوام بگم تازه فهمیدم ! چون خیلی وقت بود فهمیده بودم که 24 ساعت برای یه روز خیلی کمه!

اصلا" باز که دارم شروع میکنم!! enough!! همینجا بســــــــــــــــــــــــــــــــــــــه....

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آآآآآآآآه بله ! اندر حکایات این دنیا این است که میتونی با یه چشم بهم زدن بزرگ شدن خودت رو با بهتر دیدن اطراف ببینی !!

پسر خاله ام که به دنیا اومد ! با اینکه اعضای فامیل مارا بی خاصیت میپنداریدند یه جمله گفتم همچی همه جا پخشید!!!
فرمودم : این پسر خاله ما وقتی که همسن بنده بشه ! من 32 سالمه!! میفهمی یعنی چی؟؟؟!!

یعنی اون میا جای من و میرم جای بابای اون.........

و این سخن گوش به گوش و در گوشی و هرطور بود به همه رسید که منننن!(یخول کله گنده ) اینو گفتم....

یه نیگا به چشاش کردم و با یه لبخند از ته دل ورود به این دنیا رو بهش تبریک گفتم!!! چقد قشنگه....

چقد قشنگه وقتی بتونی بزرگ شدن خودت رو حس کنی! من که تو راه پله های مدرسه ی ابتداییم میدویدم!! و انگار همین چند ساعت پیش بود که از مدرسه تعطیل شدم !(ابتدایی رو میگم بابا دههههه! ) حالا پیش دانشگاهیم و دغدغه ی کنکور جلومه.....

اقا یکی این زمانو نگه داره خیلی داره زود میگذره من نمیخوام !!.....

حس محبت و عشق و رفاقت کامل  رو فعلا" از 2 نفر به طور کامل دیدم ! یکی خدا یکیم مادرااااا!!!

یعنی محبتشون خالصانه است.... البته خیلی ادمای دیگه هم هستن که مثلا" خود من یکیش !! (نخند بچه )

پی نوشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت :

دیشب تو خواب قهقهه میزدم ! احتمالا" خنده ی خون ام ! کم شده بوده، تو خواب نبودی ببینی چه قهقه ای میزدم !! همرو دیوونه کردم وای وای!!

کلا" کم کم دارم به مسایل پیرامونم بیخیال میشم ! وقتی که فامیلم خبر مرگ عشقش رو بهم داد ! وقتی که هر روز بچه ها راجع به رتبه و کنکور و اینا حرف میزنن! چون میدونم اعصابم خورد میشه و مییییییشه هم!!
زیاد اهمیت نمیدم..... ولی بازم اعصابمونو بهم میریزن هرجور شده  لا مذهب ها ! :دی

بابا بیخیال اصن! زندگگگگگگگگگگگگگی خودمونو  عشق است ( نقطه )

ادامه مطلبم کله بزنین !

نظر اول جایزه داره!!

ادامه نوشته

آها ها ها ها ها هایییییییییی ااااااااااااااها های (چه چهو عشق کن )

اول یه جک!!

به ترکه میگن اگه یه دختر بهت پا بده چیکار میکنی؟؟؟ میگه میرم میدمش به یه جانباز!!

حالا که خندون شدین عرضم به خدمت گُندتون که :

اومدیم خیر سرمون یا خیر عممون یا خیر هرکی حالا ! بریم یه لباس مشکی براقِ فَــشنِــ زیبایه ! خفته یِ ، باحاله ، مزخرف، قشنگ بگیریم ! رفتیم.... پوشیدیم! پسندیدیم ! به دلمان نچسبید شوتش کردیم رو پیشخوان مغازه و زدیم بیرون !

چه قده قشنگه این اخلاق مزخرف من نه؟؟ واقعا" ادم حال میکنه وقتی میبینه جوونای مملکت مثل من انقد اخلاق مزخرفه خووووووووشگیلی دارن ! (خوشششششگیل اخلاق!!)

نه راستش دیدم به روحیم نمیا ! نگرفتم دیگه ! ولی حیف.... قشنگ بودا (ایکون یخ 2شخصیتی !!)

یه کات بریم ! کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــات !
خوب بریم سر سکانس بعدی: 

پاسخ به شعر سیب و باغچه ی همسایه : 


شعر اول از حمید مصدق:


تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


پاسخ فروغ فرخزاد:


من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


یه شاعر جوون هم به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر جواب داده:

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت!


میگم یه بار که بیشتر فرصت زندگی کردن نداریم! خوب پس لااقل یه چیزی ازش یاد بگیریم!!! (ایکون یخ قهقهه کنان!!)

عجب نامردیه این!!!! روزگارو میگم ...

دلم میخوا حرفی نزنم! ولی میزنم واستون ! خوبشم میزنم...

یکی از پستهای ماه تیر رو که خودم نوشتم رو میارم اینجا دوباره !! تا مقایسه ای شه!!

زندگی همینه ! پستی و بلندیاشو نمیشه نادیده گرفت ! من همونیم که پست پایینو نوشته، میدونی؟؟؟؟!!!! فکر نکنم باورت شه!! و خیلی پستای فراتر از این... (عجب واقعا" !! عجـــــــــــب)

+ اهنگ وبلاگو دیگه بار اخره میگم ! من همیشه اهنگ وبلاگو عوض میکنم...هرکی مایل بود خودش گوش بده!! با tash kor !!! نه tashakor !!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

عنوان پست : مخ که مخ نیست ! شده مموری.....!!

تاریخ : 89/05/28

ای بابا از سلام دادن خسته شدم ! یه بارم که شده با خدافظی شروع میکنم !
بَـــــــــــــــــــــــــععع! ( با بز اشتباه نگرین یه وخ ! ) خدااااااافظ بچه ها ... چطول متولین ؟ گوشا درازه ؟ مثانه ها پره ؟ دماغا چاقه و این حرفا ؟!!

خوب شرمنده ای اخلاقه مسخرتونم 2 روز نبودیم دیگه ! یه جورایی حس نوشتن نبود در یه جامان !!!

فقط 1 ماه دیگر فرصت باقیست هم وطن ! تا از هرچی خوشی و صفا سیتی و خواب و نت و این حرفا خدافظی کنم !!!!

 البته از نت خدافظی نمیکنم !

میام ولی خیلی کمتر می ایم ، امدنم بهره جه بود به کجا میروم اخر ؟!


واقعا" دیگه مخم به هیچ وجه کار نمیکنه که مطلب طنز بنویسم .... الان 20 دقیقس دارم فک میکنم راجع به چی طنز بنویسم هیچی بر مغزم خطور نمی کند که نمیکند !!!حالا هر وقت اومد میپاشمش بیرون یعنی توی همین وبلاگ.....

پس مجبور شده مطلبی را از جایی کُپ و بر شما نشان دهیم ! ببخشید قول میدم دیگه کپی نکنم !!!

خوب حالا چرا چپ چپ نگاه میکنین؟ روزه ام هــــــــــــــــــــــــــــا!

========================================================

چرا نهنگا خود کشی میکنند؟

1-نهنگ هایی که ازدواج ناموفق داشتن یا مثلا بچه طلاق هستن یا مثلا شکست عشقی و این حرفا دارن(یا خوردن)زرتی می پرن بیرون از آب بعدم هرچی هلشون می دی باز یاد گذشته میوفتن و باز می پرن بیرون!!

2-اول گفتم شاید چون پنیر 2100تومان قیمتشه نهنگا خودکشی می کنن ولی رفتم تحقیق کردم دیدم نهنگا که پنیر نمی خورن!!!

3-احتمالا!!البته این احتمالیه که یه کوری رو میندازن راهنما!!یهو یارو تا به تا می پره تو خشکی بقیه ام از همه جا بی خبر پشت سرش!

4-(!!!)نمی دونم شاید می خوان حموم آفتاب بگیرن!!!(چرا اینجوری نگام می کنین؟گفتم که نمی دونم!)

5-شاید به خاطر گاز های گلخانه ایه!!!هان؟چه می دونم شاید سنگین می شن می رن زیر آب!!!

+اصلا به ما چه چرا نهنگا خودکشی می کنن؟اصلا چرا آدما خودکشی می کنن!!اصلا به من چه؟؟

                                                                                              منبع                                      

================================================

پس شد انچه شد .....!

Cha  که ram  .....!

+ این اخرین بار بود که خبر میکنم کسی رو !!! هر کی اومد اومد نیومد هم بلانسبت به درک !
دیگه حوصله ندارم خبر کنم..... خواستی بیا نخواستی نیا !!

محرم

پست به دلایل شخصی پاک شد....


محرم تسلیت!!!

اسم و وبلاگ و تو و من و کوفت و درد و .... جدید !!!

درشت مینویسیم و رنگی شاید یه کم جدی بگیرین حرفامو!!!

لطفا" متن زیرو بخونین

اومده بودم وبلاگ رو ببندم و یه وبلاگ با یه عنوان دیگه بزنم ! ولی به خاطر خاطره هام با این وبلاگ و ۵ ماهی که از عمرش گذشته وبلاگو پاک نمیکنم....

عنوان وبلاگ و اسم مستعار بنده به احتمال ۹۰٪ تغییر میکنه و قالب هم به زودی عوض میشه !

تک تک خواننده هامو بخاطره حرفای چرتم پروندم ! یعنی فقط تونستم از زندگی نا امیدتون کنم....

یه خواهش بزرگ ازتون دارم که هرچی قبلا" از من شنیدین رو بریزین دور چون من دارم یه شخص جدید میشم! خواهشااااااااا" plz !!!(ایکون یخ خواهش زده ! )

شیوه و سبک نوشتاری به کلی عوض میشه و وبلاگ هروقت دوست داشته باشم اپ میشه ! عکس هم گاهی اوقات خواهم گذارید!!( ایکون یخ در حال تغییر )

خلاصه که تغییراتی جدی در حال وقوع در بنده است و شاید شما حسش نکنین تو نوشته هام ولی بیگیییییییی منو!!!

تا پست بعد دلم واستون متضاده گشاد میشه !! هرچند فردا پست بعده!!

+ اخرای عمر یخ نوشت :

از خواننده هایی که به هر دلیل برای رفاقت یا برای احترام میان وبلاگم اقا جان نمیخوا بیای ! وبلاگم رو واسه خوندن با میل میخوام ! نه الکی بخونی و بری.....

لطفا" کسایی که نمیتونن عاشقم نشن هم نیان!!

my heart fuck your air ! (my weblog

یعنی دلم هواتو کرده وبلاگ جدییییییییییییییییییییییییییییید!!

+ به نظر شما اسم جدیدم چی خواهد بود ایا؟؟!!

یا واقعا" بمیر ! یا مثه مرده ها زندگی کن.....

دیگه بسه ! دیگه هیچی نمیگم... امیدوارم یه روز از عمرتون بالاخره بفهمین من چی میگم....

امییییییییییییییییدوارم!!!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

یه سال دیگه گذشت و عاشورا با صداهای قشنگ و گوشخراشش اومد!

عاشورایی که امسال فک نکنم چیزی ازش بفهمم ...

یه هفته ای هم میاد و میره ! به چه سادگی و به چه راحتی.... ( مثل پودر کیک خشک!! )

اصلا" واسم اهمیت نداره مردم میخوان چیکار کنن یا ادمای تظاهر گر!!! میخوان چه غلطی تو هیئت و چه غلطی بعدش بکنن ! چرا برام مهمه ها.... ولی دیگه چون نمیشه کاریش کرد بهتره مهم نباشه!

تو مدرسه کم مونده بود بیارم بالا! ولی نزاشتم کسی بفهمه..... کسی اصلا" اهمیت نمیداد وگرنه از چهره ام مشخص بود....

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این روزا ذکر پسرا ( دقت کنین ذکرشون ) شده : عجـــــــــــب چیزیه ! اهلی شیت و اراجیفی بس؟؟ شگرف!!

دخترایی که دلشون به کسب غرور با ارایش خوشه!! فکرشون شده که عجب چیزیه یا بخورمش و میخوامش و ایناااااااااااا،،، همییییییینجووووری یهووووویی بیا سمتشونو اینا غرق غرور و لذت خودشون شن ! و به اصطلاح برن هَپـــــــــلللللللللوت!! نه هپروت!!

و من که دارم این صحنه ها رو میبینم خنده ای تلخ میشینه رو لبام و زیر لب با خودم حرف میزنم!!

خیلی چیزای دیگه هم میبینم.... خیلی چیزا هم شنیدم ! خیلی هارو هم خوندم!!! ادمیزاده دیگه ! یهو دیدی هرکاری خواست، کرد!!!! دید - شنید -خوند - مرد !!!  :)) « سریع بخونین »

فعلنـــــــــــــات....

tanhayaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam !!!!

سلام!

من.... خود من که توی مرز 18 سالگی ام ! یعنی 18 سال از زندگیم گذشته!!! منی که مَنیَتم ثابت شده تو این دنیا!!

اره داشتم میگفتم! من منم.... نه کسی فراتر از حد خودم و نه کسی کوچکتر از حد خودم!

چپ! راست! چــــــپ ! راااااااااست.....  حتتتتما" شنیدین زندگی بالا و پایین داره ! ولی نه ! واسه من چپ و راست داره....شاید شما اینطوری فکر کنین که من دیوونم ! یا میخوام برای اینکه خودمو متفاوت نشون بدم این حرفا رو میزنم. باشه هرطور دوست داری فکر کن..... هرطوووووور

 ولی من تا به نتیجه نرسم حرفی به زبان نمیارم!! نمیارم....

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

وقتی از اضطراب دارم بیماری پیدا میکنم ! وقتی از ترس و دلهره همیشه حالت تهوء دارم !

دلیلش افسردگی از این دنیاس!! دلیلش اضطراب و دلشوره ی ذهنیمه....

اصلا" شما میدونین افسردگی چیه یا الکی تا میبینی ناراحتی میگی افسره شدم!!!
افسردگی به ناراحتی ای میگن که متداوم باشه ! یعنی از یه هفته بیشتر ناراحت باشی پشت سر هم!

نه اینکه امروز خب خوشحالم ! فردا که ناراحت شدم پس افسردم!

میدونین؟ همه چی اینجا به مسخره گرفته شده! یه چیز نیست که جدی گرفته باشنش.....

حتی بچه دار شدن هم به مسخره گرفته شده!!! بعضیاتون درک میکنین چی میگم !! بعضیاتون مسخرتون میا....

خلقت من! از ازدواج ۲ نفر حاصل شده!!!! ازدواج اون ۲نفر بعد از گذشت سالها از عمرشون حاصل شده ! و گذشت عمر اونا هم وابسته به همین خلقتشون بوده! اگه لحظه ای ! یعنی واقعا" میگم اگه لحظه ای که مثلا" جد من با هم زوج شدن! چند لحظه قبلش یا چند روز یا چند سال قبلش یکیشون با یه نفر دیگه اشنا میشد یا اتفاق خاصی جلوش قرار میگرفت! من الان کجا بودم؟؟ 

واااااااااااقعا" کجا بودم؟؟؟؟!!!!

به کجا اومدم؟ چرا اومدم؟ چرا میرم؟؟؟ چیکار کنم این فاصله رو؟

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نه نه ! این حرفارو ول کنین اصلا" نمیخواستم اینارو بگم یهویی شد!!!  

گوش بده به من !

سرم رو خم میکنم! بدنم رو رو کش و قوس میدم و یه نفس عمیق میکشم تا اینا که میخوام رو بگم!!

اشکی که تو چشامه الان و کافیه پلک بزنم تا بیفتن!!! واسه شکست عشقی یا واسه دعوای مامان بابا ! یا واسه اینکه مامانم مثلا" لوازم ارایشمو برداشته ! یا واسه اینکه پول تو جیبی ندارمــُ.... یا واسه اینکه چرا ندادن میوه هارو من پخش کنم و

خخخخخخخخلاصه دغدغه هایی که از اون بچه ی ۲ ساله اش گرفته تا اون پیرمرد یا پیرزن صد ساله دارن نیست!!

اشک من واسه دغدغه ی خودمه....

اهااااااااا رسیدیم به اصل مطلب که تو چرا انقد غمگینی؟؟؟

اونش واسه اینه که من!!! با این همه درس و با این دنیای قشنگ و کثافت!! که جلومه....موندم چیکار کنم؟ منظورم از دنیا زندگیه ! کلا" زندگی ای که مردم دارن بی دلیل و خودکار میکنن!!!

و بیشتر از همه دلیل کله اینا!! تنهاییه.... چون وقتی تنها نباشی مطمئنا" به این چیزا فکر نخواهی کرد!!!

نه ..... من نمیتونم بی دلیل زندگی کنم واسه همین بعضی وقتا بالشم خیسه!!! واسه همین همیشه با بعضی اهنگا اشکام به راحتی میا ! چون اون اهنگا مفهوم دنیا رو بهم میرسونن...........

+اوووووووووووف ولش کن ! همش دارم پشت سر هم چرت میبافم....

یه کاری کنین شما!! هرچی گفتم رو بریزین دور به زندگی خودتون بچسبین......

+ سردرد و حالت تهوع مثل اینکه دارن میشن رفیقم!!! ......

و جالبش اینجاس که میگن نبات بخور سردیت کرده!!!!! و اینکه تو میشینی برای خودت بیماری درست میکنی!

شایدم راست میگن بیخیاله درد و غصه !!! خودتو بسپار به خدا ! اصلا" خودتو بترکون!!

قسمته دیگه ! هرچی قسمت باشه همونه


 + لطف کنین اهنگو هم گوش کنین .... مثل همیشه عوض کردم ! ولی این یکی بیشتر میمونه :)

پوچ گرایی و زیبا نگری!!!

زندگی واسه کسی که میفهمه!! مثه زندونه.....

منم تازه وسطاشم! وسطای فهمیدن :(

+ هرچی که رفتم جلوتر دیدم هیچی بلد نیستم! هرچی ادمای متفاوتی رو دیدم گیج تر شدم نسبت به این زندگی!

کجارو؟ من که قراره به عنوان یه نفر تو ایران حساب بشم! چی کار میخوام بکنم؟ مقصد اصلیم کجاس...؟

این اموخته هایی که تو ذهنمه و رو هم تلنبار شده ! چیزایی که از زندگی دیدم ، و کسی هم نمیدونه من چییییییییییییییا میدونم ! چه طوری نشونش بدم به مردم؟ اخه وقتی تو خودم باشه فایده ای نداره ....ولی فک کنم تو رفتارم داره!!! 

ثانیه ها که تک تک جای همو پر میکنن و بی رحمانه از هم سبقت میگیرن :( 

میرن جلو و تنهات میزارن با یه عالمه خاطره های بد و خوب! 

مطمئنم اگه در اینده ادم بی مصرفی بشم خودکشی خواهم کرد :| اگه جراتش رو پیدا کرده باشم!!!

سردردی عجیب اذیتم میکنه.....

امیدورام خوب شه که نمیتونم تحملش کنم... حتی به عنوان مهمون!

خدافظ فعلا".....

وقتی تر و خشک با هم خفه میشن ! نمیسوزن!!!!

میخوام مینیمال بنویسم ! واسه اونا که میگن توانایی شو نداری!!!

+ وقتی که بودی فقط تو بودی ! ولی حالا که نیستی فقط تو نیستی

+ ساعت 9 که میشه! انگار اشغالا خود به خود میرن بیرون!! البته به قصد کارای بدی حتما!!!

+ تو چشام خیره نشو!! اخه ته چشام یه نگاه دیگه مونده.....شاید ببینیش یه وخ


و از این دسته مقولات دیگه :دی  گفتیم بگیم که بدانید که نادونسته نمانید!!!

از فردا ساعت شیش به وقت کیش ( یعنی pm ) عینک میزنم !

عینکه از یه طرف شبیه سوسولا میکنتم! از یه طرف دیگه شبی پرفسورا!!!!

خودم که زیاد خوشم نمیا ولی دنیا شفاف میشه انننننننننقده حال میده :دی (همچی بدمم نمیا! )

کور نیستما!!! 2 تاشم 0.5 مه!! گفته یخول خان ! دلت خواست بزن! ببخشیدا مزاحرم وقتتون شدیم!!!

+ همچنان مبهوت این دنیای کثیف و پیچیده ام ....

بنویسید بچه ها ! موضوع انـــــــــشاء .....

تو خونه فامیلمون حوصلم سر رفت و همش این دست اون دست میکنم که زود بریم خونه  و به طور اتفاقی کلمه ی انشا رو از دهنه خواهرم میشنوم! میپرسم موضوع انشا نداری من برات بنویسم؟ میگه چرا یه عالمه هست! 

خب یکیش رو بگو!! و من شروع کردم احساسات و افکار خودم رو ( بخش کوچیک اش رو ) ریختم رو برگه و دادم بهش !! اگه دوست دارین میتونین شما هم بخونین چون اومدم خونه تایپش کردم واسه خودم و شما !!

اتفاق جالب واسم موضوع انشاء بود که ربطش دادم به اسم خودم !!!

پی نوشت :

چون زیاد بود گذاشتمش ادامه مطلب !

لطفا" نظرتون رو بگین ! من روش 50 دقیقه ای فکر کردم حدودا" !!!

انتقادم پذییییییییراییم!!

خوبی یا بدیش رو هم خودتون ببخشید دیــــــــــ ـــ ـ ـــ ـگه !!

+ اهنگ وبلاگم عوض شده بااااااااااااز!!! دوس داشتین یه بار گوش فرا دهید....

لینک اصلی عکس زیر (برای علاقه مندان!)


ادامه نوشته

ببخشید امروز چند شنبه اس؟؟؟!!!

پاییز که اومد ! از دلگیریش گفتیم... از زیباییاش و از همه رازهایی که تو خودش داره !

موضوعی ندارم بنویسم راجع بش ! این بالایی هم یهو به دستم اومد و نوشتم....

هر جا و با هر زندگی ای هستین بدونین که حداقل زندگی مرفهی دارین که میایین نت!!

تفریح تو زندگی خیلی مهمه ! وقتی یه نفر تفریحی نداشته باشه شاید خوب به تفریحای بد کشیده شه....

من اگه نت رو نداشتم شاید میرفتم سراغ کار دیگه ای ! به قولی هر روز بری مرکز شهر و شیرموز بخوری!!

اینم شد کار؟ خو من اگه کامپیوتر رو نداشتم چی کار میتونستم بکنم؟ ها ؟؟؟؟ شما بگین تا منم جواب بیارم واسه تک تکشون!!
تنها جواب قاطعی که هیچ جای پاسخی نداره اینه که بشینی درس بخونی !

باشه من تسلیم! ولی زندگی منه ! اینده ی منو تشکیل میده... اینده ای که فعلا" مثه خمیر تو مشتامه ! تو بدنمه در اصل!!!

چون چیزی ندارم که راجع بش حرف بزنم....

چون خسته ام از زندگی ای که بلایی سر بعضیا اورده که حتی نمیدونن چرا فردا میخوا بیا؟؟؟

یه نگاه از سر تا نوک انگشت پاها به خودت بنداز!!! خوبه.... تفاوت هاتو با بقیه دیدی؟؟؟

دلم میخوا چشام بسته باشه ! چشام بسته باشه و نبینم کارایی که رفیقام میکنن! نبینم کارایی که دخترا میکنن! نبینم خودفروشی هارو واسه تفریح! نبینم دوست بازی واسه گذروندن وقت! نبینم منحرف شدن فکر و ذهنم مثل بقیه رو!!! ( حالا ببین یه کاری میکنم کور شم؟؟؟!!!)

2 تا حرف از رفیقام که تو یاهو بهم گفتن از ذهنم بیرون نمیره !

اولیش اینکه : چرا تو یاهو خوشحالی و تو اینجا ناراحت !

دومیش اینکه : تو خودتو زود پیر کردی !!!

اینارو نگفتم که شمارو ناراحت کنم ! نگفتمم که بگم این حرفا ناراحتم کرده !

به خدا قسم میخورم هیچ قصدی از زدن این حرفا نداشتم... خواستم بگم جوابایی دارم واسه خودم ! ولی جوابام خودمم گیج میکنه!

اون دومی رو فکر کنم که راست میگه ! شاید خودمو زود بزرگ کردم یا از دنیای همسنام جدا کردم یا هرچی دیگه!! از اینطوری بودن زیاد ناراضی نیستم....

مرسی که حرفامو میخونین!

اصلا" میدونی چیه؟ من بیشتر اومدم اینجا که عکس بزارم !!! عکسایی که الان شده بخشی از زندگیم... فقط دلم میخوا :

عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکـــــس بـ ــ ـــ ــــ ـــ ـــ ـ ــزارم!!!

+ از تنها بودن هم متنفرم هم خوشم میـــا !

 

آه خداااااااااای من !!! (از یه لحاظ دیگه نه اون لحاظ ! )

اوووووووووووووووووووووووووووووووووووم دوم دوم ، دیدو دودودوم ! دیدو دوم ، دیدو دودودوممممممممممم!!!

اشتباه نکنین ! صدای دسته عزاداری یا سر همسایه نیست که کوبیده میشه به دیوار... صدای ذهن اشفته ی منه ! البته ادامه داشت که واسه +۱۸ است و چون خودمم هنوز نرسیدم به این سن نمینویسم!!

دلم واسه خودم تنگ شده ! دلم واسه خنده هام و الکی زندگی کردنم تنگ شده !

یه خواب بزرگ و یه استراحت زیاد بدون فکر کردن به رازهای زندگی و مشکلای جلوم....

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسه ! نیومدم اینجا همون حرفای همیشگی رو بزنم....

خب پس بزن بریم تپل من !!

امممممممممم؟؟؟ ( همراهی کن لطفا" ! بگو اووووووم «تاکیدی» ! )

ببینین خوشگلای خاله سارا ! نمیخوام سرتون رو درد بیارم ولی اخه مگه گوشکوب خورده تو سرم که حرف اون دکتر قلابی با مدرک قلابی ترش با اون ریشه قلابی (قلاب ماهیگیری منظورمه ! ) و کلا" شبیه کرم روی قلاب بود دیگه ! ازززززززززززز بس که قلابی بود!!!

سُ من حرفاشو زیاد جدی نمیگیرم شما هم خودشو ناراحت نکن واسه رگ دماغت ضرر داره !!

ببین دُختَریَم ! این مردمانه ابــــــــــله ای که........ (یکی منو فوت کنه ! دیسکانکت شدم )

اره ! اینایی که دور و برتن و البته دور از جون بغل دستیت یا روبروییت ! یا جوانب دیگر.... اینا فقط بلدن یه تاثیر تو زندگیت بزارن و ده برو که ؟ نرفتی؟ خو به من چه اصلا"!!! رفتی یا نرفتی مساله این نیست!

مساله اینه که اگه من یه سیب داشته باشم و یه سیب دیگه هم بهم بدن چند تا سیب خواهم داشت؟

۲ تا؟ ده نه دیگــــــــه ! ۳ تا!!! اخه یه سیبم تو کیفمه

خو حالا بگذریم! میگم در درجه ی اول (اُهُمممممممممم!! ) اره داشتم میگفتم در درجه ی اول (اووووووووووووهـََـــــــــــــــــــ) ای بابا اقا مگه اومدی چاه باز کنی؟

+ نخیر اومدم به سخنان ارجمند و عریض شما گوش جان بسپارم استاد!
خوب پس خفه گوش کن

خلااااااااااصه در درجه ی اول واسه خودت زندگی کن بعد واسه (اَهـــــــــــــــــــــَــــــــ)

 مردم! (مُردم نه ها ! مَردَم هم نه باااااااااابا!!  مَردُم ! )

پی نوشت :

میدونی حقیقت امر چیست ایا؟؟

این است که بنده سعی در پنهان نمودن غم درونی خود نموده و اینگونه ضایع میشویم 

بلـــــــــــه یکی پشت صحنه میفرماید : داداش یخول ضایعععععع شووووووود!!

ولی خوبه باز یه کم چرت را به بافت پیوند دادیم و تونستیم شمارو اندکی شنگولی کنیم!! ( البته امید است ها !! امیـــــــــــد!!)

۲ تا عکس میزارم ! یکیش حال دلمه یکیش واسه نشوندن خنده رو لبای قشنگتونه ! که باید مرحمت فرموده ۲ بار اون انگشت رو بکوبین رو موس بدبخت فلک زده و برین ادامه مطلب!!! بفرمایید خواهش میکنم تعارف نکنین!!!

+ من دیگه وبلاگ هیچچچچچچچکی رو نمیخونم ! به جون یه دونه کله ای که دارم ! حوصله ی هیچیو ندارم چه برسه به وبلاگ خونی! ( خونی منظورم خواندن هست ها وگرنه من خون رو تا حالا در وبلاگی ندیدم ! ) ببشقید دیگه پلیز خواهشا لطفا"!!

+ زندگی من مثه یه موسیقیه که رو Repeat مونده و دارم از تکرارش لذت میبرم چون ازش خوشم میا! ولی واسم خسته کننده شده دیگه !

ادامه نوشته

وقتی که تازه میفهمی دنیا چه خبره؟:((

سلام خوب هستین ؟ همه خوبن ؟ پدر ؟ مادر ؟ خواهر ؟ برادر؟ شوهر؟ بچه ؟ نوه؟ نتیجه؟ ندیده؟ کیو ندیده؟ بابا دیده ها!

خو حالا ولش کن.....

تازه فهمیدم نوع مطالبی که من مینویسم گرایش فلسفی – روانشناسی داره ! اینم به کنـــــــــار ....

3 روزه دنبال یه کتابم ! کارم شده قدم زدن تو خیابونا و در به در کتاب فروشی ها... ولی پیدا نمیشه که نمیشه !

فک کنم روزی 4 ساعت رو گشتم ! هر دفعه هم مثه الان پادرد گرفتم...

در اصل جالبه که هرچیز جالبی! اتفاقی واسمون یا شاید واسه من اتفاق میفته! با این کتاب اتفاقی تو کتابخونه اشنا شدم. یه بار خواستم کتاب

اسم کتاب : « در زندگی اموخته ام که .... » هستش و متاسفانه با کلی جستجو هنوز پیداش نکردم

رفتم دکتر قلب ! اول اینکه جدااااا از اینکه این دکتر تُرک بوده و هر چرندی پرت میکردی ایشون سر تاکید میداد بهت!! و کلی هم به قول بچه ها گفتنی تیغمون زد ،

 متوجه یه بیماری مادر زاد شدم که چندتا بیماری رو تو خودش داره!!! یه جوری حرف زد که کامل از زندگیم نا امید شدم به خدا...

مامانم هی دلداریم داد و هی گفت همش چرته و تو انرژیت کمه و این حرفا ! که البته بگم : خودم اولش خیلی ناراحت شدم و هنوزم ناراحتم ! درسته به مرحله ی حاد نرسیده و مشکلی نیست ولی تصمیم گرفتم بیخیالش شم و بهش توجه نکنم!!!

در اصل دکتره درسته که درست میگفت! ولی چی بگم والا.... عینه ادم حرف نمیزد که...

گفت مارفان داری و منم گشتم و دیدم چی بوده! بیــــــــــــــــــــــــــخیال .

ناراحتیام و فکرای منفیم کم بود اینم اضافه شد روش ولی جنبه مثبتشو نگاه میکنم و میتونم باهاش کنار بیام !

مشکلی ندارم.... شما خودتون رو ناراحت نکنین.....  در اصل بدنم ضعیفه (کُلی گفتم دیگه )

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

از یه طرف دیگه بعد از حدود یه سال که از تجویز عینک واسم میگذره ! تازه به فکر عینک زدن افتادم

+ اونوخ که واسم عینک داد! من رفتم که بخرم دیدم به چهره ام نمیا و شبیه سوسولا یا پورفوسورا میشم!!! اقا نخریدیم دیگه...

الان که قصد رفتن به چشم پزشکی دوباره رو کردیم!! همشون رفته بودن سمینار تو تهران بـــــــــــــــزرگ! و تا 2 شنبه نمیان...

اینم یه مشکل دیگه! بااااااااازم عیبی نداره ! اینم تحمل میکنیم فعلا"....

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خیلی خیلی سعی کردم که حرفامو خلاصه بزنم و کشش ندم! خیلی هم حرفا دارم واسه گفتن ولی فعلا" همه بدنم کوفته اس ! همه یعنی همه ها! حتی چشام هم که دیگه تار میبینه......

شرمنده اگه زیاد حرف زدم .

+ قالب نو ام هم خیلی دوست دارم ! اخه با معنیـــــــــــه واسه من.... ( معنیشو نمیتونم بگم ) !

----------------------------------------------------------------------------------------

وایییییییییییی بچه ها الان از اینترنت کامل راجع بهش خوندم ! دارم دییییییییییوونه میشم...اونجا گفته بود کسایی که این بیماری رو دارن تا 40 سالگی در قدیم و امروزه تا 60 سالگی هم عمر میکنند!

من نمییییییییییییییییخوام سن مرگم معلوم باشه

دارم دییییییییییوونه میشم کمکم کنین !! همین یه ساعت پیش از دکتر برگشتم!!!