سالی که گذشت از زمستانش پیداست !

در سال گذشته چه اموخته اید؟  

اموخته ام که : هر کسی تا اونجا که توان داره میخواد خودشو متفاوت از بقیه نشون بده !

اموخته ام که : همیشه کسی هست که از نظر رفتاری تو را الگو قراربده پس سعی کن باعث گمراهی دیگران نشی

اموخته ام که : بزارم بعضی مسایل همیشه مخفی بمونه !

اموخته ام که : ادما فکر میکنن گناه فقط دفعات اول گناهه ! دفعات بعدی میشه عادت.

اموخته ام که : وقتی رو که با دوستات میگذرونی هیچوقت هدر نمیره !

اموخته ام که : هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است... مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی است ( نادر ابراهیمی )

اموخته ام که : اگه کاری بخواد نشه ! نمیشه ، مگر اینکه تو بارها انجامش بدی ...

اموخته ام که : وقتی نسبت به کاری مردد بودی به جای اینکه به حرف دیگران گوش بدی به حرف دلت گوش بده، هرچند نتیجه هرچی باشه !

اموخته ام که : دنیا بدی هاشو بالاخره نشونت میده ! الان نبینی تو اینده بدترش رو میبینی !

اموخته ام که : ببخشین تا بخشیده بشین !

اموخته ام که : وقتی قراره یه چیزو فقط یه بار تو عمرت بخری پس گرانترین و با کیفیت ترینش رو بخر !

اموخته ام که : دیگران هرطور که با تو رفتار کنند سعی کن رفتارت مودبانه باشد. اجازه نده که دیگران طرز رفتار تو را با شیوه برخورد خود تغییر دهند. (جکسون براون)

اموخته ام که : بیشتر توانایی هایی که الان داریم یه زمانی ارزومون بوده !

اموخته ام که : همونطور که تو قران گفته دنبال موجودیت خدا نرین ! هرچی بیشتر برین دنبالش گمراه تر میشین.

اموخته ام که : هر لحظه از ذهنم کار بکشم ! ممکنه فایده ای نداشته باشه ولی تو ارتباط با جامعه موثره ، لااقل قدرت تصمیم گیری رو بالا میبره .

اموخته ام که : وقتی خیلی خوشحال بودین لازم نیست که بروزش بدین ! همینطور برعکسش. چون به هر حال عده ای هستن که سوء استفاده کنن !

اموخته ام که : تا وقتی راجع به خودم مطمئن نشدم به خودم اجازه ی قضاوت درباره ی دیگران رو ندم !

اموخته ام که : با کسی معاشرت کن که دیدش وسیع تر از تو باشه. (جکسون براون)

اموخته ام که : حد تعادل شخصیت رو حفظ کنم ! نه اینوریه اینوری ! نه اونوریه اونوری ! (این 2 وَر هرچیزی میتونه باشه ! )

اموخته ام که : محبت کنین ولی بی قصد و قرض ! اونوقته که نتیجه اش رو میبینین :)

اموخته ام که : وقتی کسی رو ناراحت کردم ، هرچند تقصیر من نباشه ولی معذرت خواهی کنم.

اموخته ام که : سعی کنم کاری نکنم که بعدا" مجبور به عذر خواهی بشم !

اموخته ام که : کسایی که دوسم دارن رو هرگز از یاد نبرم !

اموخته ام که : بیشتر بیننده و شنونده باشم تا گوینده !

اموخته ام که : هروقت حوصله ام گرفت چیز جدیدی یاد بگیرم ! کتابای بیشتری بخونم و با عقاید مختلف اشنا بشم.

اموخته ام که : سعی کنم جاهایی که نرفتم رو تجربه کنم نه جاهایی که رفتم رو تکرار ! (حتی کوچه ها و.خیابان ها )

اموخته ام که : چیزی رو که دلم میخوا مال من باشه نزارم به خاطر پول از دستم بره !

اموخته ام که : هیچوقت به خاطر اشک های صادقانه ای که میریزی شرمسار نباش . (جکسون براون)

اموخته ام که : نباید از احساسات خودت خجالت بکشی، وقتی حرف احساسات میا باید حرف دیگران و کم رویی رو بزاری کنار !

راستش اموخته ها زیاده و حوصله ی شما ام کم ! دیگه بیخیالش میشم. شما ام اگه چیزی داشتین تو نظرا اضافه کنین ، خوشحال میشـــیه ای ام ! بخونم.

اخرین اپ 89 امشب ... !


(خدافظی زمستان قشنگم!)

از یک گل بهار نمیشه !!!

خب دوباره مثل همیشه سلام ! عید ام کم کم داره میاد و با یه تیپا ! زمستون رو از صفحه ی روزگار محو میکنه. در عید همه ی مردم از خودشون خوشحالی دَر وَکُنن. تا مرز ترکیدن میخورن و عده ای تا سرحد مرگ مشتاق عیدی گرفتن ان ! بعضیا ام مثل بنده ی سراپا تقصیر هیچ کاری نمیکنن. میشینن ببینن چجوری میگذره و چجوری همه چی به حالت قبلیش برمیگرده ! دریغ از یه ذره شوق و هیجان، یه ذره تمایل به دیدن فامیلهایی که با نو شدن سال فقط میتونیم ببینیمشون !! حداقل چیزی که سال جدید داره همین عیدی عه که باهاش پفک حلقه ای ام نمیشه خرید ! انگار باید مثل پسته های دهن بسته بشینم و نگاه کنم و منتظر بمونم که فرجی بشه تا دهنم باز بشه !!

پی نوشت :

واسه وبلاگ اهنگ گذاشتم، چون کیفیتش پایین اورده شده با صدای بلند گوش بدین لااقل بشنوین ! بعدش بگین چطور بود به نظرتون !

براتون بازی اپلود کردم که بیکار نمونین و حوصلتون سر بره و یکم ام از این بنده خدا مغزتون کار بکشین (ببخشید مزاحمش شدیما ) ! برای باز کردنش فقط نیاز به flash player دارین .
دانلود بازی های  simon  - gridlock

یکیش که باید اون مستطیل سورمه ای رو از داخل بقیه خارج کنی ! اون یکی ام که بازی حافظه اس ، هر حرکتی انجام میده شما ام انجام بدین تا اونجا که ذهنتون میکشه !!

یخ نوشت :

این همه زمین قربون خورشید رفت و دورش گشت ! که در ازاش بهش نور و گرما بده... عجب انصافی !!!

حق اگه خوردنی بود الان خیلی ها چاق بودن. پس نتیجه میگیریم که حق خوردنی نیست ! اشامیدنیه !!


(همیشه تو این وبلاگ برای دیدن سایز بزرگ عکس باید عکس رو Save کنید.
)

یخمالک

سلام ! نشستم پستای قبلیمو خوندم، کاملا" مشخص شد برام که فقط و فقط دارم مزخرف مینویسم و مینوشتم. البته به جز بعضی از یخ نوشت ها. از اون موقعی که وبلاگ زدم تا الان نشستم حرفایی از خودم رو که به دلم نشست جدا کردم . اگه دوست داشتین میتونیم یه مروری باهم داشته باشیم !!! از این به بعد سعی میکنم یه خورده بهتر بنویسم  یخ نوشت به ترتیب از قدیم به جدیده و همه عمومی ان ! یعنی مخصوص نیست ...

یخمک نوشت ها :


 یکی بود بعدش هیچکی نبود ! همه بودن ولی یکی نبود .....


 بودم تا وقتی که بودی

هستم تا وقتی هم که نیستی

.

 گونه هام شده سرسره ای دوست داشتنی واسه اشکام ! 


 دیشب من و تو رو دیدی؟؟

نه فقط خودمو دیدم تورو پیدا نکردم....


 به اندازه ای که تلاش میکنی ارزو کن.


 از دیروزها ، دارم دنبال خوشحالی میگردم، فک میکنم دارم هی جا میزارمش تو دیروز


 مشترک گرامی ! شما به عنوان بی تماس ترین فرد ماه شناخته شدید و به عنوان هدیه ، شماره یک دوست برای شما فرستاده خواهد شد !!!(هیچکس تنها نیست(


اب را گِل نکنیم. شاید این اب خودش گِلی باشه نیاز به زحمت شما نباشه


بیشتر تنفرها به کسایی نسبت داده میشن که یه زمان بودن باهاشون رو دوس داشتی


ای کاش در اغاز به پایان فکر نمیکردیم


همه دنیا یه طرف، منم همون طرف !! « میشه؟»


مسافران عزیز ، ضمن تشکر از انتخاب شما سقوط خوبی را ارزومندیم


تو فکر میکنی که من فکر نمیکنم که تو چی فکر میکنی


عجب چیز مزخرفیه این تکرار.حتی تکرار هم تکراری شده


افسردگی ان است که ببویـَــد ! نه ان که دیگری بگوید  « الان من بو میدم؟«


فک کن همه مردم ایران تو یه خونه زندگی میکردن . اونوخ چی میشد؟ اونوخ سر سند خونه دعوا میشد


شانه به سرم سرم به شانه                                 ای وای که شانه بود بهانه !


شکسته ام. چون گــِلی که از ان شکل گرفته ام بی شک بدون اب روزی خشک می شود و میشکند...


همه خوب حرف میزنن ولی حرف خوب رو فک نکنم.


عروس خانوم ایا بنده وکیلم شما را به مهریه ی ۵۰۰ عدد بوسه در ملاء عام به عقد اقای فلان در بیاورم؟...

۲ ماه بعد در دادگاه خانواده :

عروس : یالا مهریه ام رو بده


یه چیز بی ربطو انقد به یه چیز بی ربط تر ربط میدن ، تا یه چیز با ربطه بی ربط به موضوع پدید بیا.


خیانت ما ادما مثل این میمونه که فرض کنید یه ماهی با قلاب وایسه بالای اب و شروع کنه به ماهیگیری کردن.


اینکه تو در اینده  یک خاطره ی خوب باشی یا بد ، دست خودته

.

اینده و گذشته رو بیخیال ، حال رو بچسب که در حال ! گذشته خود مرده و اینده خود خواهد مرد !


کوه غصه میخورد که نمیتونه قایم بشه ! مه اومد و اونو پوشوند

.

هرچی فک میکنم نمیدونم بستنی عروسکی دختره یا پسر


خدایا چه بلایی قراره سرمون بیا که هروقت خدافظی میکنیم به هم میگیم مراقب خودت باش


اگر ما ادمها مثل عقربه های ثانیه شمار ، دقیقه شمار یا ساعت شمار بودیم چه خوب بود که مثل ثانیه شمار به بقیه عقربه ها سر میزدیم نه ساعت شمار!!

پی نوشت : 

پیشاپیش پیش پیش !( خوابتون نبره حالا، من زبونم گرفت) عید رو تبریک میگم. امیدورام هر روزتون مثل فرداتون از امروزتون بهتر باشه

:| فقط باید بشینی و تماشا کنی !!!

نمیخوام چیزی بگم. لال بمونم بهتره فقط : روبرو خاله پشت سر چاله!!

یخ نوشت

شاه از دلقک پرسید : تو چرا دلقک شدی؟ دلقک گفت : چون شما شاه شدید!!!

بزرگان، بیایید با طبیعت قهر کنیم ! ( ایزی لایف ) « در راستای ابیاری طبیعت توسط برخی بزرگان در ملاء عام!!! »

ای قشنگ تر از پریا ! تو که هر جا دلت بخوا میری دیگه بمنچه ، میخوای تنها تو کوچه ام بری، برو !

ادما همیشه دنبال یه فرصت میگردن که هرچی از گذشته تو دلشون مونده رو  به نحوی خالی کنن.(همین)

من خودم بیشعور ! ولی اگه فهم و شعور خریدنی بود یکی از  بزرگترین خَیــِرها برای مردم خودم میشدم !!! ( تا اونجا که میتونستم)

درسته هیچ توپی حاضر نیست لایه ی یه توپ دیگه بشه. ولی میشه ! ( زور بالاسرشه )

دیروز 2 نفر داشتن به هم دل میدادن و قلوه میگرفتن ! یارو سرش شلوغ بود، باید کبابی خوبی بوده باشه!!

پی نوشت :

کمرم شکست !!!قلبم که دیگه جای خود داره. واسه خودم از ته دل متاسفم. :| چی فکر میکردیم چی بــــــــود

!!!

لطفا" ثانیه شمار باشید

من اونجور ادمی نیستم که بیام پست مناسبتی بدم ! یه بنده خدایی زیر پاش یه چی منفجر شد الان 2 ساله نمیدونه دقیقا" کجاس .به هر حال مراقب خودتون باشین هرکاری که میکنین.

حرفام جمع شده تو گلوم ، حالا مونده تا ببینیم کی میریزن بیرون یهویی !

یخ نوشت : 

خدایا چه بلایی قراره سرمون بیا که هروقت خدافظی میکنیم به هم میگیم مراقب خودت باش !!!

همیشه تا ابد با هم میمونیم. یه کم برگردیم عقب دوستان ! اوه این فقط یه جمله بود.

وقتی هدف زندگی هرکسی عشق خالصانه (به هرچیزی) بشه، اونوقته که همه تو بهشتیم...

وقتی به خودمون عطر میزنیم برای مخفی کردن بوی تنمون از همدیگس. ولی شاید بعضیا بوی تن ادما رو دوست داشته باشن .واسه اونا چیکار میشه کرد؟ (حتما" خندتون میگیره از این متن . ولی باید بهتون بگم بوی تن ادما فقط بوی عرق نیست. )

اگر ما ادمها مثل عقربه های ثانیه شمار ، دقیقه شمار یا ساعت شمار بودیم چه خوب بود که مثل ثانیه شمار به بقیه عقربه ها سر میزدیم نه ساعت شمار !!

من خوبم ! ولی بدم!!

قبل از اینکه شروع کنم به حرف زدن پی نوشت رو اول بگم !

پی نوشت :

من تو تابستون جک میزاشتم ! طنز مینوشتم، مطالب جالب میزاشتم و خیلی کارای دیگه ! واسه همین بود که خواننده هام زیاد بود.شاید ام واسه حرفام. در واقع برام مهم نیست که چند نفر خواننده دارم یا چند تا نظر ! من همچنان مینویسم !!! .... حرفهای خودم ، گاهی واسم یه سری حرفهای بزرگ نشون میده !! گاهی مسخره !

2 نوع تــَرک کردن داریم ! یکیش که با مرگه یکی دیگه اش هم که با تنها گذاشتن شخص مورد نظره !

کسی که میمیره خب، بالاخره قبری داره ! میشه بری بالای قبرش و هرچی خواستی بهش بگی. ولی اونکه میره ! دیگه رفته. بدیش اینه که دیگه نمیبینیش با اینکه میدونی هنوز هست ! هنوز میتونه باهات باشه. ولی نیست دیگه. واسه اینه که مرگ خیلی بهتر از ترک کردنه ! واسه اینه که تحمل جدایی از مرگ ام سخت تره. شده تا حالا ارزوی مرگ کنین؟ علت این ارزو ممکنه خیلی چیزا باشه ولی اونی که ربطش به حرفای منه واسه اینه که لااقل خودت بمیری ! در واقع تحمل وقتی تموم شه ناخوداگاه ،بدون اینکه علت یا سرچشمه رو بدونی به این فکر میرسی که حالا که اون هست ولی پیش من نیست ! خب لااقل من بمیرم . ولی مرگ انقدراهم که فک میکنین ساده نیست. موقع مرگ تنها ارزوت این میشه که یه لحظه دوباره برگردی عقب !!! :| بیخیال.

حالا شما نیایین منظور منو اینجوری بگیرین که اونی که کسی رو ترک کرده اگه میمرد بهتر بودا ! نه نه اصلا" منظورم این نبوده. خواستم مساله رو باز کنم که دیگه اینطوری شد که خوندین !!!

اینهمه گفتم! ولی هیچ قصدی و هیچ نتیجه ای پشتش نبود. ولی صبر کنین شاید بشه گفت همه چیز اونطور که نشون میده نیست. وقتی برگردی به عقب و حرفای زده شده رو مرور کنی میبینی 80% اش با توجه به وضعیت الانت مضحک میا ! همون حرفا ، کارا، غصه ها، خوشی ها و حتی لذت هایی که در کنار هم بردین همه و همه تبدیل به غم میشه ! چی میشه که حتی یاداوری خاطرات خوش هم میشه واست عذاب ! اونا که خاطرات خوبی ان... پس چرا الان انقد ناراحت کننده ان؟

خاطراتی که خودت به وجود میاری یا به وجود نیار ! یا وقتی به وجود اوردی طوری باشه که بعدا" نشه ناراحتیت !

لطف کنین راجع به من قضاوت نکنین ! شکست عشقی یا هرچیز دیگه ای. من فقط خسته ام ! از همه ی، چی بگم بهش اخه، شاید بشه گفت از  رابطه ها خسته ام ! جز رابطه ای که به دلیل موجهی تموم شه نه دلیل خاصی !! اصلا" اگه میشه کلا" راجع به حرفام قضاوت نکنین. ببخشید دیگه نمیتونم حرف بزنم. تا بعد...

+ یخ نوشت طلبتون پست بعد ! ولی یکیش همین الان به ذهنم رسید که قبلا" ام مطمئنا" گفتم :

گذشت زمان بهترین مُسَکن هر دردیست . (ولی چه مدت؟،خدا میدونه !!)

+ من قبلا" تو ذهنم بدون دیدن این عکس توصیفی از خودم که توی برف میدوییدم رو نوشتم براتون.«همون که توی برفا میدوییدم و خسته نمیشدم و ...! » و حالا عکسشو پیدا کردم !! همین عکسی که این پایینه :| شاید دقیقا" همین صحنه تو مخیلاتم بود !!!

هوووممممممممممممم!!!

همه اینا که میگم بلانسبته ! چون میدونم شما که اصلا" اینجوری ادمایی نیستین. به خودتون نگیرین، منظور من شما نبوده و نیست. با 3پاس.

الانا روابط به شکلی شده که هرکی بیشتر قربان صدقه میره و به قول عوام !، دستمال برمیداره واسه دیگران، اجرش بالاتره ! ادم باحالتریه... مردم بیشتر دوسش دارن ! دور و برش شلوغتره. خیلیا حتی 1 درصد هم احتمال نمیدن که بابااااااا!!! این الان قربان صدقم میره، شاید پشت سرم بشینه ببافه. شاید اصلا" از رو قصد اینکارارو میکنه. شاید داره با پنبه سر میبره.

حالا اصلا" اونا که با عزیز دلم و نفسم و خوشگلم و جیگر سمت چپم و کلیه ی سمت راستم و اینا دیگرانو به خودشون جذب میکنن هیچی ! بقیه رو بگوهااا. من از اونا زورم میگیره که چه مزخرف ! خام میشن و میشن طرفدار اینجور ادما .چرا؟که چون مثلا" بهشون انرژی میدن ! یا چون اعتماد به نفسشونو میبرن بالا! نه بدبخـــــــت (ببخشیدا)، شاید اینطوری نباشه که نشون میده.

شاید خیلی از ادما بدون قصدی اینجوری حرف میزنین و شده واسشون یه چیز عادی ... ولی زیاد چیز خوبی نیست. البته از نظر من ! خوبه هااااا ! ولی به جاش خوبه....

 به عنوان مثال میاییم تو وبلاگا ، در حالی که تو دوستی ها و بیرون و جامعه و هرکوفتی (هرجا) که بگین پیدا میشه بالاخره.

یارو میا میگه به به چه پستت قشنگ بود ،بعد میا در جواب میگه :

فدات بشم عسلم چشات قشنگ میبینه ! ( یه بوسم ضمیمه اش میکنه که تکمیل شه ! ) « دخترم باشی که دیگه هیچی !»

یا یارو پای تلفن به رفیقش میا میگه واااااااای دلکم صدات خسته اس. خوابت میا قربونت بشم؟... بعد که تلفن رو قطع میکنه میگه : جاکش ! این همه قربون صدقه اش بری حالا میگه نمیام بیرون.

یا طرف میا واسه اینکه یارو کرایه اش رو حساب کنه 3 ساعت ازش تعریف میکنه و فداش میشه و میمیره واسش ! بعد که حساب کرد ، میا پشت سرش هی مزخرف میبافه . و خیلی چیزای دیگه...

 اخه یعنی چی این حرفا؟ که چی؟؟؟ فدای اون شدی، قربون اون یکی ام رفتی ! پیش مرگ اون ! (اره همون) شدی ،لوبیای قرمه سبزی اون یکی ام شدی ...فدای چند نفر میخوای بشی اخه؟؟ اصلا" معنی فدا شدن رو میدونی؟؟ اخرش که چی؟ 2 تا ادم بیشتر دورت جمع میشن؟بیشتر بهت توجه میشه؟فکر میکنی اینجوری بزرگتر نشون میدی؟ خب چرااا؟؟بیشووور ( بیشعور ) میخوام نباشن اینجور ادما که با قربان صدقه دورت جمع میشن. یه ذره بزرگ شو خب ! تا کی میخوای بچه بمونی؟؟

واقعا" حالم از این رفتارا بهم میخوره نه ! بهم خوووووورده ! . اینو واسه اینجور ادما میگما:

 این رفیقان قافله که میبینی، همه مگسان اند دور شیرینی ! ( تو تابستون ام گفته بودم !)

ادم واااقعا" بعضی وقتا لازمه دندوناشو رو هم فشار بده و حرفشو بزنه ! چون خیلی حرصش میگیره از یه سری چیزا.

اخیییییییییییش راحت شدما ! شُــشم باز شد! جیگرم حال اومد. اخییییییییییییییییییییییییش.

بیچاره وبلاگم ! هرچی بخوام توش مینویسم و صداش ام در نمیا ! بخبـــــــــخت ..:(

اره خودم میدونم ! اینا خیلی پیش و پا افتادس. ولی همین چیزای کوچیکه که گنده میشه !(چی کنم؟ حرف زدن بلد نیستم!!!) یعنی میگم همین چرت و پرتا میشه اعصاب خوردی دیگه ! میشه شیزوفرنی ! میشه بیفسگرانوف با سس قارچ ! اصلا" چیکارم دارین؟؟؟!!

نبینم تو دلتون بگین یخول قاطیه و عصبانیه و این حرفا ها! نخیرم خیلی ام خوبم. میخوای بیا بگرد !

منم واسه اینکه امار بازدیدم بالا بره ایندفعه یخ نوشت هامو میزارم ادامه مطلب ! کی به کیه ها؟؟!!

 پی نوشت :

البته هرچیزی سر جای خودش نیکوست ! که قربان صدقه ام از این قضیه مستثنی نیست.

ببخشید این چند روزه نبودم ! خونه بهم ریخته بود منم که حوصله نداشتم !همین...

دوباره ببخشید،(چقد بخشنده این آآآآ) خودم میدونم خیلی این پستم مسخره شد ! بــــــــله دیگه.

ادامه نوشته

سوء تفاوت

+ تو پست قبلی در واقع من همون سنگفرش ام ! تشبیهی بیش نبود.

امممممم موضوع دختر بازی و پسر بازی و اینا که خیلی وقته مسخره شده ! بعدشششش دیگه چی؟ مساله ی یارانه ها ام که هم تکراریه هم جیــزه ، به دنیا ام که گیر دادیـــــم و ... اممممم خب الان راجع به چی بنویسم؟ رژیم !

******************************

ما در کل3 نوع رژیم بیشتر نداریم!

یکی رژیم اشغالگر ثهیونیصم ! (چون اسمش ملعونه اینجوری نوشتم که مثلا" ضایعشون کنم ! )

یکی رژیم چاقی

و دیگری رژیم لاغری !

اولی که اصلا" ربطی به من و امثال من و تو و او و انها نداره ! پس به کی ربط داره؟ خب به تو چه !!!

و اما رژیم چاقی :

یه شب از خواب بیدار میشی میبینی ای وای من چقد لاغرم! گوشتم چسبیده به پوستم و شصتم رفته دو دماغم و از این حرفا ! خب باز میری کله ی مبارکو میزاری رو بالشت و در حالی که داری به خواب میری واسه فردا برنامه میریزی که بری پیش دکتر !

صبح ساعت 12 پامیشی میری میگی : آقـــــّــــــــــای دکتر ! بیــبین چقده لاغرووو شدی ام !

دکتر ام که مهربونه و قدر منو میدونه و اینا ! میگه بیگی از اینا بخور معده ات کش میا میتونی همه چی بخوری ! ( یعنی اشهات باز میشه )

اره خلاصه ، 1 یا 2 ماه بعد یارو شده تانک ! (نکته : به بالای 140 کیلو میگن تانک !) بعدش اینجا اینو رها میکنیم میریم سراغ بعدی !

رژیم لاغری :

همون تانکه بووود! اره اره همون... حالا میخوا لاغر کنه.

(با صدای تپل بخونین ! ) اوووقوی مُکمُر ! (دکتر) من نمیتونم نفس.... (هـِه هــِه ،صدای نفس زدن ) بکشم. بیا منو لاغر کن !

مکمر ، چیز ، یعنی همون دکتر یه نگاه از بالا به پایین یا از پایین به بالا ( حالا فرقی نداره ) به یارو میکنه میگه خیلی اشنا به نظر میایا! بعد بیخیال میشه میگه برو روزی 1 ساعت بدو !

+ اخه نفههههههههم. این با این وزن چجوری بدو عه؟ 

دکتر : خب خب اشتباه شد ! شما بیا باز این قرصا بخور من خودم تضمین میکنم تا 2 ماه دیگه کامل میمیری !

2 ماه بعد طرف میا و تقریبا همون حالت اولیه اش شده ، شاید یه کم ام بدتر ! (نکته : این چاق شدن و لاغر شدن این شخصیت قصه ی ما به دلیل اراده ی بالای ایشونه ها. وگرنه موز که نیست هی لاغر شی ، چاق شی ! )

و باز همون اش و همون باغچه !(باغچه ی مادربزرگ! ) چی؟ کاسه بود؟ خب باشه کاسه .

و این جابجایی ادامه دارد... (to be continue )

و اما حرف این داستان چه بود؟

+ هر وزنی که هستید ! با خودتون وَر نرین خواهشا!! (اره دیگه اسمش میشه ور رفتن !) اگه قرار بود لاغر باشین لاغرو بودین!اگه هم قرار بود چاق باشین چاقالوییه بودین. هیکل به این خوبی ! ماشالا ماشالا... بزنم به تخته ( کییییییییییییییه؟؟؟) یکی بره درو باز کنه تا من بقیه پستو بنویسم. 

+ البته اگه وزنتون واستون مشکل ساز شد دیگه اونموقع به فکر باشین :)

******************************

یخ نوشت :

+ دنیا با همه ی مدرسه ها فرق داره ! نه حرف میزنه نه مینویسه. ولی درس میده !

+ همه از خاکیم پس خاک بر سر ! و عاقبت همه بر خاک میخوابیم پس سر بر خاک.

و اکنون سر بر خاک یا خاک بر سر؟

پی نوشت : 

شاید بشه گفت من زود بزرگ شدم ! با کنار گذاشتن بعضی چیزا ، واقعا" که چه افتضاحی.

خیلی های دیگه ام هستن که شاید خودشون متوجه نیستن.امیدوارم بتونین باهاش کنار بیایین رفقا ! 


دربست !

داخل کوچه میشم، سنگفرش کوچه با خستگیش از این همه له شدن بازم استوار وایساده تا من از روش رد بشم. تیکه به تیکه یه چیزایی رو زمین ریخته که نشونگر گذشته ی نه چندان دور این کوچه اس. یه تیکه چوب شکسته ، کاغذ کلوچه ،چاله های کوچیک اب، سرنگ، یه عالمه سنگ خورده و چند تا چیز دیگه ...

سطحش پر از چاله چوله شده ! یه نگاه کلی بهش میندازم ،واقعا" شکسته شده.

نسیم میا... هرچیزی که زورش برسه رو از این ور به اون ور جابجا میکنه. صدای آه کشیدن سنگفرشو میشنوم.چشاشو میبنده که من از روش رد شم . منم مثل همه میرم و با خورده اجسامی که روش جابجا میشن تنهاش میزارم. با دوستای همیشگیش که گه گاه با یه بهونه از یه سمت به سمت دیگه میشن.

+ یخ نوشت باشه طلبتون تو پست بعد... 


I promise myself

سولام علیکم !

همانا ما شمارا در غیبت خود امتحان نمودیم تا واکنشتان را ببینیم ! یعنی از قصد قایم شدم ببینم چی میکنین که دیدم !

در اینجا جا داره از همه کسایی که واسم دلنگران نشدن تشکر کنم ! از عزیزانی که برای ما مجلس ختم راه انداخته اند هم تشکر به عمل میارم .(غم اول و اخرتون باشه )به خانواده ی محترم آن مرحوم هم عرض کمال باقی و باقی کمال را دارم ! «چی دارم میگم؟»

کسایی ام که لطف داشتن و دلشون شور یا شیرین زد واسم و حالی و پذیرایی و احوالی ازم کردن ! وری وری تنکیو عرض یا شایدم طول میکنم.

در کل خوب یا بد دست شما درد نگیره :) .

امروز جلسه ی محاکمه داریم ! با قضاوت قاضی وحشی و قهاری به اسم یخول ! )منو میگه ها ! من ... من !! خووود خود من .)

جـَـلَبیَت این دادگاه اینه که قاضی خودش شاکی عه ! و البته شکات بسیار بسیار زیادی وجود دارن یا ندارن که یا روشون نشده یا حالیشون نشده یا اینکه بعدا" حالیشون میشه و به جمع ما میپیوندند برای اطلاعات بیشتر ام برین به وبسایت همگانی www.yakholvsdonya.com

خب پس همونطور که هنوز نفهمیدین، در یک طرف من و در طرف دیگه دنیا قرار داره !

بنده به دلایل بسیار زیادی نسبت به این دنیا شاکی ام اقا ! شما باورتون نمیشه با چه چیز پستی روبرو هستید. هر بلایی که بگی سر مردم اورده . قتل ، جدایی، غم وغصه ، گریه ، خورد شدن ، پیر شدن و خیلی چیزای دیگه...

خود من مثلا" یکیش ! به اینجام رسیده به خدا ! ( نه یکم بالاتر ) اره به همونجام رسیده. خلاصه قصه ی ما بسر رسید ...

ببخشید قاطی کردم ، وایسین یه لحظه ...

اها یادم اومد. ایییییییییییییین بی همه چیز بی رحم که نه من و نه بقیه میتونن جلوش قد بلند کنن ( حتی یه بار من رفتم رو انگشتای پام ولی نشد ) اصلا" نمیشه کاریش بکنیا ! یه بارم خواستم بُکشمش دیدم دارم خفه میشم ولش کردم !

جناب قاضی ! (با خودمم ها ) من از شما تقاضا دارم که ...( صدای یه نفر از پشت در میا که داد میزنه )

ولم کنین برم ببینم این کثافتو....اششششششششغال زندگیمو بهم ریختی ! خجالت نمیکشی؟ ولم کنین ترو خدا :((

+ دنیا یه پوزخند کنار لبشِ و با یه غرور خاص و انگار که کاملا" خونسرده دورو برش رو نگا میکنه و بازم تلخ میخنده !

واااااااای مردم از پنجره ، کانالهای کولر، سوراخهای موش،از تو دیوار !!! و هرجا که فکرشو بکنین دارن میان تو که حسابشونو با دنیا تصفیه کنن !

قاضی : کی لو داده دنیا اینجاس؟؟ این چه وضعیه ! نگهباااااااانااااااااااا

جناب قاضی سریعا" حکم رو صادر کنید خواهشا".

تق تق تق (کیییییییه؟- بابا اومده ! چی چی اورده .....) در این لحظه حکم صادر میشه :|

جناب دنیا ملقب به روزگار ! شما به جرم در اوردن آه بسیاری از مردم، به هم زدن زندگی ها، فرو بردن غم و مِنجُمله غصه درون افراد ، افسرده کردن میلیون ها نفر ،در اوردن اشک ، بی خانمان و ..... ای کوفت بگیری انقدر ام جرم داری حوصله ام نمیگیره همرو بگم ! خلاصه به خاطر جرمات ...

دنیا (داد میزنه ) جناب یخول ! بنده اعتراض دارم :| شما یه جوری منو جلوه دادین که انگار تمام وجودم گناهه.

قاضی : بله مگه اینطور نیست؟

دنیا : نخیر ! پس اونموقع که از ته دل قهقهه میزنین یا از کنار هم بودن لذت میبرین چی؟ اونموقع که کنار خانواده دور هم غذا میخورین ! با رفیقا ساعت ها وقت میگذرونین... از دیدن طبیعت ، زیبایی های من ( دنیا ) لذت میبرین چی؟؟ و خیلی چیزای دیگه که مخ نویسنده الان نمیکشه بگه که من چه خوبی هایی دارم . پس ایییییینا چی؟

قاضی : ولی تو بالاخره دیر یا زود ، (تو جوانی یا هر وقت دیگه ای ) همرو میگری و جز آه چیزی نمیزاری. بازم حرفی داری بزنی؟

دنیا : اره ! من بی تقصیرم. تقصیر من نیست که شما بزرگ میشین.اگه بزرگ نمیشدین که اینجوری نمیشد. بمنچه اخه ؟ یه ذره منصف باشین تو عدالتتون. دیگه حرفی ندارم.

1 ساعت بعد حکم صادر خواهد شد.

(1ساعت بعد ) :

ضمن رعایت سکوت و بهداشت فردی و اجتماعی حکم را صادر میکنم.

جناب دنیا ! چون نمیشه سر شما بلایی اورد یا اصلا" کاری باهات کرد،(وگرنه خودم خرخره ات رو میجوییدم ) پس ناچار برای مردم حکم بریدیم ! ( چه عجـــیب )

1: عده ای میتونن شما رو ترک کنن و از شرتون راحت شن. ( به طروق مختلط ! و مختلف)

2 : عده ای میتونن بیخیالی را به نهایت خود رسانده و کاری به کار شما نداشته باشن.

3 : عده ی دیگه که حساس ترن میتونن لحظات خوششون با شما رو بیشتر کنن و یه جورایی باهات کنار بیان.

4: عده ای میتونن مفهوم انسانیت و زندگی رو درک کنند و با این کار خود به خود بی توجه به تو زندگیشونو کنن.

5 : عده ای ....

6 : ......

7: .....

.

.

.

.

یخ نوشت :

اینکه تو در اینده  یک خاطره ی خوب باشی یا بد ، دست خودته.

اینده و گذشته رو بیخیال ! حال رو بچسب که در حال ! گذشته خود مرده و اینده خود خواهد مرد !

کوه غصه میخورد که نمیتونه قایم بشه ! مه اومد و اونو پوشوند.

عجیق وجیق !

موضوع انشاء : در اینده میخواهید چکاره شوید ؟ ( مدرسه دخترانه )

نفر اول : دیش دام دارااااااای ، دام دام ! دوبس دوبس گوروبس ، گوبس شوبس ! اهااااااااااااااا . اقاااااااا اجازه؟ من میخوام ، میخوامممم ( حالا قرش بدههههههههه ) میخوام خواننده شم !

نفر دوم : به نام خدا و با عرض درود و سرود و 2 صد بدرود بر شهدا و رهبر عزیزم و این جور ادما ! بنده کاملا" معلومه میخوام چیکاره بشم دیگه؟

نفر سوم : آه ای شترمرغانه دریایی که در بیکران کویر شنا میکنید ! شما در دل من چنان اتشی به پا کردید که هیچ جنبنده ای نخواهد توانست شعله های همچو یخ سوزان انرا در من خاموش کند ! بنده میخواهم ادبیات بخونم ! بعدش معلم ادبیات شم. با طول شرمندگی البته .

نفر چهارم : ایشون چیزی نمیگه فقط داره لبشو گاز میگیره ! برو بشین جانم همون چیزی نگی بهتره !

نفر پنجم : اااا .... ققق ...ا ؟ مــ ا مممما ما ما ما میخوایییم اَ ا ا ا ...ا ا ا وووووول  ازززز اییی ی ی ی ن

خــَ خَ خَ خَ رر ر ر ر رر اب شده بِ بِز نیییم بی بی بی بی بی رون بعدش به ف ف ف ف ف کر شغل باشیم (اخیــش)

نفر پنجم : روزی روزگاری در خانه و در کنار دیوار نشسته بودم که ناگهان دیدم در بدن خود انرژی مضاعفی حس میکنم ! از اون موقع به بعد فهمیدم من میخوام بروسلی بشم ! بروووسلی ! اووووووودااااااااااااا .... صدایی از ان گوشه به گوش میرسد ( اخ ایییییی اوه نزن بابا ، نزن خورد شدم . خدایا خودت نجاتم بده ! )

نفر ششم : میدونی ؟ ( داره گریه میکنه ) میدونییییی؟ :((  من خیلی دلم گرفته! اخه ... اخــــــه ، ووووووعَــــــــــ :(( «همچنان گریه میکنه ! »

چیه ؟ کلاس 6 نفره بوده خب منم دیگه حوصله ندارم اصنشم راستش !

مگه بیکارم (که هستم ) که بیام 28 نفرو یکی یکی بگم ؟ خودت واسه خودت بگو...

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

همه ی ادما بالاخره یه بارم که شده از یه چیزی اعصابشون خورد میشه . خواستم توضیحی بدم !

هرکسی موقع عصبانیت و به اصطلاح خوردی اعصاب برای دفع فشار های روانی مطمئنا" یه کاری میکنه ! مثال میزنم :

مثلا" یه موقعی هست شما یا زورت به یارو نمیرسه یا اینکه میخوای احترامشو نگه داری، میای زیر لب فحش میدی و هی اروم غر غر میکنی !

ادمای دیگه مثلا" یه مقدار ضعیف تر عمل میکنن و بعدا" یا همون موقع با گریه خودشونو تخلیه میکنن. ( یا شایدم بغض کنن )

بعضیا همون موقع جوش میارن و زندگی و ادما و هرچی دم دستشون باشه به فحش و لقد و تپا میبندن !

بعضیا به مسخره یه نیشخند تلخ و مزخرف میزنن و خودشونو با یه چیزی مشغول میکنن ولی در اصل خیلی بیشتر داغون میشن ! چون میریزن تو خودشون... (بنده خودم از این دسته ام)

بعضی دیگه میرن تو خودشون و با کلمه هایی مثل : نمیخوام و برو و تنهام بزار و اینجور چیزا قهر میکنن در اصل !

یه عده با فشار نفس میکشن و میدن بیرون ، و بعدش به عنوان مثال تهدید میکنن که یه جورایی کم نیارن !

و در اخر عده ای ترکیبی از اینایی ان که گفتم ! مثلا" 2 تاشو با هم دارن...

در کل هرکسی یه نوع رفتار داره ! در موقع مشاهده چنین رفتارایی یاد حرفای من بیفتین و به کارای از پیش تعیین شده ی ادما بخندین ! درست مثل رباتی که بهش برنامه میدن...

 یخ نوشت :

خیانت ما ادما مثل این میمونه که فرض کنید یه ماهی با قلاب وایسه بالای اب و شروع کنه به ماهیگیری کردن !

چرا به درخت میگن درخت؟ مثلا" چرا نمیگن دوچرخه بهش؟ چرا به مانیتور نمیگن بیل؟ چرا به چراغ نمیگن شلوار؟ و...

جواب : فک کنم چون اونموقع مجبور بودن به انسان بگن حیوان که نمیشه دیگه ! ضایع است :|

+ پسرک داخل ماشین سرش را به شیشه تکیه داده بود . اخر در مهدکودک عاشق دختری شده بود ! ( ایده اش کامله کامل از خودم نیست )

دختر : مامان؟ من میخوام سیگار بکشم !

مادر : چیییییییییی؟؟؟؟

دختر : میخوام سیگار بکشم فقط موندم از روبرو بکشم یا کنار؟


پی نوشت :

جدا" من واسه پستام زحمت میکشــــم ! ولی حیف که همه چی این دنیا برعکسه... در اصل همیشه اینطور بوده ها. یه بار نشده ... هیچی اصن ولش کن !

عزیزانی که فکر میکنید خیلی زرنگید ....، ما بیشتر !!!

شب بود و من بیدار بودم.

یخـــــــــــمک نوشت :

+ نقاش، طرحی از چهره ی غم زده ام بکش . شاید یه روز خوشحال بودم و به چهره ی خودم خندیدم .

+ جناب سی دی خام دارین ؟ بله ، صوتی یا تصویری؟؟ :)

+ چسب از سرنوشت خودش ناراحت بود که با وجود این همه چسبندگی و جاذبه چرا هرچی اشغاله باید بهش بچسبه؟؟


+میگن از هر عضوی 2 تا داری ! که بعدش بیان بگن باید بگردی اون یکی قلبتو پیدا کنی!دلت خوشه ها عمو !

اگه اینجوری بود پس لاله و لادن چرا میخواستن سراشونو از هم جدا کنن؟

+ یه چیز بی ربطو انقد به یه چیز بی ربط تر ربط میدن ، تا یه چیز با ربطه بی ربط به موضوع پدید بیا !

+ پدر زن اینده : اقا داماد دستشون به دهنشون میرسه؟ 

داماد : پیف پیف بو میده !!! ( برگفته از ضرب المثله زیبای گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه پیف پیف بو میده )

+ در پشت یک کامیون نوشته شده بود : دنبالم نیا من خودمم گم شدم ! 

+ اقا پلیسه ؟ شبا که ما میخوابیـــم ، مرتیکه مگه تو بیکاری که بیدار میمونی؟ برو بگیر بخواب دیگه .مردک فوضوووووووول.

+ رفتم بر محضر فردوسی که فالی بگیرم ! گفت برو از منشیم وقت بگیر واسه 2 ماه دیگه . سرم شلوغه !

الکی !

الان میخوام به خودم امیدواری بدم !

ببین پسرم. عزیزم، اخه چرا از خواننده نداشتن ناراحتی؟ هوم؟

اصن ببین ! گوگل به اون عظمت و شرکت و دفتر و دستک ! از خودش هیچی نداره و  همش مطالب سایتای دیگه رو میاره، ولی ببین خودتوووو، هرچی نباشه لا اقل خودت مطلب مینویسی ! پس دیگه ناراحت نباش. !

--------------------

یخ نوشت :

همون طور که رودها دریا رو کامل میکنن ، مشکلات ام ادمو کامل میکنن ! 

سوت زدن پدیده ای است که میتواند نشان دهنده ی خیلی چیزا باشه. مثل جوش امدن اب کتری !



جینگولینگوییینگا !

یه روز موس و کیبورد و مانیتور و کِیس من ! دور هم جمع شده بودن و القصه کنفرانسی تشکیل داده بودن واسه خودشون. رفتم گوش وایسادم ببینم چی میگن :

مانیتور میگفت : من مهم ترین قطعه ام ! اگه من نباشم کسی چیزی نمیبینه و نمیتونه کاری کنه و با یه قهقه ی شیطانی گوشه چشمی نازک کرد و ادامه داد : تازه اگه من نباشم تو ، اره تو ای کیبورد. تو چجوری میفهمی چه بلغوری نوشتی و تو موس ! چجوری میفهمی کجا داری ول میچرخی؟

کیبورد گفت : اگه من نبودم هیچوقت برنامه ها نوشته نمیشد و انقد نرم افزار به وجود نمیومد.

موس گفت : ده اخه چلاغای مغزی ! اگه من نبودم چجوری مردم انقد راحت با کامپیوتر کار میکردن؟

کیس ام اومد خود نمایی کنه که دید یه قطعه حلبی بیشتر نیست و قطعه های داخلیش مهمن. پس رفت از اونا مایه بزاره و خلاصه برای ram , cpu , vga , هرچی که شما بگین ! یه نُطق ای سر داد و سرافرازانه از این همه قطعه ای که توش جا شده ! بادی به گلو انداخت و یه گوشه نشست و به جر و بحث بقیه گوش داد.

خلاااااصه هر کی یه چیزی میگفت ! از هر گوشه یه صدایی میومد . هرکی تا اونجا که میتونست واسه آبروی خانوادگیشم که شده هرچی تو بقچه اش داشت رو میکرد.

ولی نمیدونم چی شد یهو همه ساکت شدن ! از اتاقم رفتم بیرون دیدم برق رفته :)

پاورقی : دست بالای پا بسیاره ( البته لپ تاپ و دستگاه های ذخیره ی برق و موتور برق هم خوشبختانه اختراع شده ولی گیر ندین دیگه ! ای آقا/خانوم خب کلا" برمیگرده به همین ضرب المثله که گفتم. )

نکته : خب این چه حرفیه ؟ معلومه دست بالای پا بسیاره ! همه ی دستها بالای شکم و در نتیجه بالای پا هستند ! غیر از اینه؟

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

یخ نوشت :

+ اولی : ای بابا چی کنم؟ دومی : نکن ایدز میگیری !

+ یارو به رفیقش : شماره دادم به یه دختره حالا ببینم زنگ میزنه یا نه؟

چند دقیقه بعد تلفن زنگ میخوره(رفیقه به یارو ) : عه عه این که شماره نامزد منه ! ....

+ عروس خانوم ایا بنده وکیلم شما را به مهریه ی ۵۰۰ عدد بوسه از لب ،به عقد اقای فلان در بیاورم؟...

۲ ماه بعد در دادگاه خانواده :

عروس : یالا مهریه ام رو بده !              داماد :  (زل زده به دوربین )

 

من + تو = هیچ    اگر تو = او    من + تو = ما !

پی نوشت :

از این به بعد چیزایی مینویسم که دیگران خوششون بیا ! انگار اینجوری بهتره !

قبلا" گفته بودم لعنت به هرچی احساسات زودگذر ! درسته بازم تاکید میکنم حرفمو ولی :

کاش میشد این احساسارو هرچی که هس دوباره تجربه کنی.

یه متن ! :

You won't see me cry, I'm hiding inside
My heart is in pain but I'm smiling for you

آه از آه !

یک آه عمیق از دل بیرون میارم و از دهن خارج میکنم ! (من از آه کشیدن خیلی خیلی متنفرم البته )

آه که زندگی خیلی پست تر از چیزی بود که فکر میکردم. (هر چند این جمله خیلی تکراریه ! )

آه که زمان ما را تعقیب میکند و ما زمان را ! بی خبر از انکه با اینجور تعقیب کردن هیچوقت بهم نمیرسن !

آه که در مجردی پی ازدواجیم و در ازدواج پی مجردی !

آه که دوستی با جنس مخالف شده هوس ! شده تنها یـــــــک نگاه هیز ! شده خیانت و شده خودکشی !

آه که وجدان دارد دست و پا میزند، خودش را به در و دیوار میکوبد، صورتش را چــــــنگ میزند که بگوید من هنوز وجود دارم. یکی منو ازاد کنه ! تووورو خدا !

آه از صبحی که قرار است تکرار شود تا دیروزت را دوباره در امروز شروع کنی .

آه از ان پشیمانی ! نه اون پشیمانی ، پشیمانی ای که خودت میدونی روزی یقه ات رو میگیره و با بوکس میزنه تو روحیه ات که کارِت به  یه جاهایی بکشه ! ولی بازم باهاش کاری نداری.

آه ای جوانی ! کجایی که یادت بخیر. کجایی که اگه ادم بودی بغلت میگرفتم و تا اونجا که زور داشتم فشارت میدادم عزیزم !

آه از این زندگی که هدف اغازش پایان است. چه تناقض خارق العاده ای !

آه از گذشته ای که به یاد نمیارم چرا به ناراحتی گذشت ولی هنوزم ناراحتم . میدونم دلیل این ناراحتیارو هم بعدا" به یاد نمیارم.

آه از درد دلهایی که هیچوقت تمومی نداره . فقط هردوره به یه شکلی وجود داره. هیچوقت تکراری نیس :)

آه از جمله ی من با بقیه فرق دارم که با وجود راست بودنش برای بعضیا ،تبدیل به دروغ ترین جمله ی دنیا شده !

آه از عقده ی خودنمایی که خواسته یا ناخواسته تو هممون هست !

آه از ادمایی که تو زندگیت تاثیر میزارن و میرن ( یا بعضی مواقع میمون). و از تو که نمیدونی تو هم تو زندگی اونا تاثیر میزاری.

آه از هرچی احساساته زود گذر.

آه از نَفَسی که همراه با آه کشیدن با فشار به بیرون میا.

و در اخر :  آه از آه !

 

پی نوشت :

من انـــــــــــقدم که تو پست نوشتم ناراحت نیستما ! (اخه خیلی گنده شد دیگه) شما به دل نگیرین  رو دل میگیرین یه وقت خدای نکرده.

همونطور که میدونین پشیمانی اگه شاخ داشت ! الان شاخِ خیلیا به 7 اسمان رسیده بود. ولی خوشم نمیا از این پشیمانی. من که میگم پشیمانی یعنی پوچ ! چون تو هنوز زنده ای و کلی ام وقت داری. پس بیخودترین کار همین پشیمانیه.(حتما" میگین برو بابا ! مگه موقعیت های فعلی میزاره؟ -اره راست میگین ولی در هر حال یه کاریش میشه بکنی ) ولی اگه دَم دمای مرگتونه خدای نکرده حالا دیگه از چیزی که از دست دادی پشیمان باش.

راستی ،شمایی که میخوای بگی : آه خدای من ....(هر هر هر ). یه وخ تنها نری تو کوچه :)