Everything before

اگر این دنیا هم مهلت ام بده به قدری فکر تو سرم هست که موقع بازگو کردنشون مهلت ام تموم میشه !!! :|

2 هفته ای هست هر روز حالم داره بدتر میشه ! همه چی باهم و تقریبا" مرتبط به هم دارن انجام میشن... و بازم نمیدونم چرا یدفعه بیشتر چیزا واسم مسخره و خسته کننده شد.

واسه من، چند وقتیه بیشتر ادما خیلی زیاد از حد دیگه خودخواه شدن ... برای رسیدن به هدفی که دارن هــــربلایی بخوان سر یه ادم دیگه میارن . نمیدونم چی شده ، واقعا" نمیدونم !!

لینک ها هم برگشتن ...

یخ نوشت :

تو شدی بتِ من ولی نمیدونستم خودت بت شکنی !

با پشت سر گذاشتن هر دوره از زندگی دوره ی جدیدی در انتظارمونه که سراغازش با یادش بخیر شروع میشه!

مشتی خاک که از خاکِ و سرانجام به خاکِ .

هرچی اشتباهاتمون بیشتر میشه بیشتر دنبال مقصر میگردیم .

از چیزی که نداری لذت ببر ، وقتی داشته باشیش دیگه لذتی که موقع نداتنش انتظارشو داشتی نمیبری...

کار را که کرد ؟ ان کس که خراب کرد !

خدا خیرت بده بیا این گناهو واسه من انجام بده !

تنها امیدش واسه جبران به این بود که سر پل صراط واسش لاپایی بگیره تا از رو پل بیفته ...

- عزیزم میشه یه لیوان اب بخورم؟  + یه لحظه وایسا ببینم شوهر دوستم اب خورده یا نه !

از همتون متنفرم به جز تو و تو و تو و تو و تو و تو و ....

ازبس مردم دلشون میخواست (به هر دلیلی ) داد بزنن جایی درست شد به اسم دادگاه !

واسه ما بدِ ، به خودت که میرسه عیبی نداره ، خوبه! اَی شیــطون ...

اون اولش پاک بودن تو وجود همه ی ادما هست ، فقط بعضیا برچسب تاریخ انقضاشون فرق داره !

 قدر خار رو گل دونست و بس... اشکال کار خار بود که قدر گل رو نمیدونست :| !

یکی از مردای قدیم : یادش بخیر ما پسرا با زغال رو لبمون رو سیاه میکردیم که بگیم بابا شدیم ، الان پسرا ابروهاشونو ورمیدارن که بگن مامان شدیم !

انقد حرص نخور آب میشی !

منم میتونم یه چیزایی بنویسم که هیچوقت هیچکدومتون نفهمین چی بود و چی شد !

منم میتونم چنان از سیاست و بحث های متفرقه بگم که همینجا یه جنگ خونی راه بیفته !

منم میتونم چنان اغراقی تو حرفام داشته باشم که عقیده تون به هرچیزی رو عوض کنم !  

منم میتونم انچنان حرفای زشتی بزنم که تا پشت گوشتون قرمز شه !

منم میتونم عدای  ادم بزرگا رو در بیارم که برای خودم شخصیت گدایی کنم !

منم میتونم با چنان سوز و بغض ای پست بدم که دل همتون به حالم بسوزه !

منم میتونم یه روز اینوری باشم یه روز اونوری ...

منم میتونم هر مطلب کوفتی ای که جای دیگه دیدم بدوووون منبع بیام کپی کنم و بگم از خودمه !

منم میتونم با حرفهای جنسی، با اون جک هایی که خوشتون میا ! با اون حرفایی که اکثر ادما ازشون خوششون میا جذبتون کنم...

منم میتونم بیام خاطره هامو بنویسم ، میتونم بیام تنفرهام ، از ادمای دیگه رو بنویسم !

منم میتونم از تمام غصه ها و حالت های روحیم طوری بنویسم که خوشتون بیا !

منم میتونم بیام اسم شخص خاصی رو ذکر کنم و هرچی حرف سنگینه بهش ببندم !

منم میتونم از خودم چنان تعریف کنم که به قول این رفیقای اشغالم یه دخترکُش تمام عیار شم !

من همه ی این کارارو میتونستم بکنم و میتونم ام بکنم . ولی هیچوقت نکردم و شما ام هیچوقت اینو نفهمیدین ! شاید ام بعضیاتون فهمیده باشین ولی مطمئن ام همه اش رو نفهمیده بودین :|

واقعا" واسه خودم متاسفم ...

خودم دیگه نمیدونم از چی خسته نشدم !

دلم میخوا یه چیزی رو با تمام حرص خورد کنم !!! نه ،دلم میخوا دندونامو بهم فشار بدم و این کارو بکنم...

 

پی نوشت :


نظرات باز شد، هرچی دلتون میخواد بگین !

زیاد به خودتون فشار نیارین که چجوری نظر بدم که ناراحت تر از این نشه . هه .... ( از هه گفتن متنفرم ، ولی میگم ! )

قسم نمیخورم ، ولی خسته شدم از بس به چیزای مختلف فکر کردم ! واقعا" خسته شدم دیگه :|

خودم میدونم که چند وقته پست هام اعتراض امیز شده ، حوصله ی شما ام از این همه اعتراض حتما" سر رفته . اصلا" واسم مهم نیست !!!


یخی که سرما او را خورد ! ( نه خیلی )

بنا به ادلال (دلیل های) مختلف نه اعصابی باقی مونده نه حال خوشی واسه بدن ! سرما خوردم ، البته 4 روزه و روز به روز مثل این کارگرای افغانی داره بدتر میشه ماشالا ! حالا فردا اگه زد و دلم به حال خودم سوخت میرم پیش همون که میگن مهربونه و قدر منو میدونه! پس فعلا" این پست به اصطلاح کپی پیست ای رو که البته موضوع اش خیلی جالب و قشنگه (از نظر من) رو بخونین تا حال من خوبه شه !

اهنگ وبلاگ ام عوض کردم ، کسی دوست داشت گوش بده تا اخر گوش بده ! اگه میخوای وسطاش ولش کنی اصلا" گوش ندی بهتره...

خواهش میکنم بفرمایین ادامه مطلب تعارف نکنین ! یه لقمه پست هستش با هم میزنیم دیگه .


ادامه نوشته

مشاوری که من باشم !!

من نمیدونم این چه رسم و عادت مسخره ای یه که هروقت کسی میخوا پشت تلفن با کسی حرف بزنه از نهایت توانایی هاش استفاده میکنه که تهرونی حرف بزنه ! یا چجوری بگم مثلا" موذب حرف بزنه که شخص مقابل بگه به به چه ادبی که همینجوری داره از پشت تلفن لبریز میشه !

نکنین این کارارو ... تو تهران حلوا شکری عقاب که پخش نمیکنن ! اونا ام مثل ما ادمن... فقط یه ذره متمدن تر! که البته تو شهرستانا چیزایی پیدا میشه که اونجا پیدا نمیشه ....

قرار نیست که با 2 تا واج اوای (اووو) به حرفات اضافه کردن که بشی تهرانی، تا مثلا" کلاست بره بالاتر .

تازه بعضی وقتا ام به طرز فجیع ای کارو خراب تر میکنن. مثلا" نمونه هایی از این پدیده ی شیرین رو بگم براتون :

+ ایشون تشریف ندارن ! رفتن کِتوووب خونه ...

+ گوشی دستتون برم صداشون کنمشون !!!

+ موووش بخوردتون !

+ دیروز با best friend هام رفته بودیم بیرون ، پیتزا با نوشافه زدیم به رگ ! 

+(تیکه ی اسلو موشن )  الـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو ! ( تیکه ی فست فوروارد ) سلام مریم جون حالت خوبه چطوری چه خبرا پدر مادر خواهر برادر همگی خوبن سلام میرسونن؟ خب همرو ببوس....جونم بفرما عزیزم قشنگم خانومم .... :))

+ دیگه بقیه اش رو خودتون هرجا شنیدین یاد ما ام بیفتین.

فکر روزی رو بکنین که شاید اتفاقی با شخصیت اصلی خودتون جلو شخص مقابلتون حرف زدین،اونوقت فک میکنین راجع به شما چی فکر میکنه ؟

هرچی باشه ، هیچی مثل خودت بودن نیست. نه این باشین نه اون ! خودتون باشین لطفا" ، که کس دیگه ای جاتون نباشه ! چون اون شخص مطمئنا" نقش شمارو بلد نیست...

در ضمن ! اگه سعی کنین جای شخص دیگه ای باشین دیگران از چند شخصیتی بودن شما به هیچ وجه خوششون نمیا .


+ دروغ مثل یه گوله برف میمونه که هرچی بیشتر بچرخونیش بزرگتر میشه ! (خودم نگفتم )


پی نوشت :

حال و هوای جدید وبلاگ چطوره؟ خوش میگذره ؟؟ :دی

حوصله ی لینک مرتب کردن ندارم... باشه وقتی حوصلمو گیر انداختم درستش میکنم.

تا پست بعد ، فعلا" ...



جوجه تیغی بی تیغ میشه جوجه !

یخولی نوشت :

من کشته مرده ی راه زندگی تو ام ای راه راه ! (گورخر)

میگن طرف انقد ذوق کرد انگار که به خر تیتاپ داده باشی. به این میگن تشبیه عمیق !

از بس کمبود محبت داشت رفت جلو اینه به خودش محبت کرد .

مهم نیست چه ناراحتی ای تو دنیای کوچیک خودمون داریم ، مهم اینه که اون ناراحتی از دنیامون بزرگتر نشه !

خدا : من نسبت به بدبختی ای که واسه خودم افریدم از شما اگاه ترم ...

به قرن 21 خوش امدید ، لطفا" از بازیچه بودن خود تعجب نفرمایید !!!

همه چی تبدیل به گذشته خواهد شد ، حتی اینده ای که هنوز نیومده. ولی گذشته فقط به 2 تا چیز تبدیل میشه، شادی یا غم...

سوء استفاده از شخصیت افراد بزرگ برای به صحت نشوندن هدف خود ، خیلی زشته !

1 : کی از همه گاگول تره ؟
2 و 3 و 4 و 5 و ... : تو تو تو تو !
1 : کی از همه بدبخت تره؟ من من من من ! 
2 : نخیر من 
3 : کی میگه؟؟ من اقا ! من 
4 : میگم من ! میخوای بیا بگرد خودت ببین
5 : ....

گاهی وقتا چنان نفس عمیقی میکشیم که انگار میخواییم هرچی هوا هست واسه خودمون باشه ، هرچی تو این دنیاست بالاخره یه نفر خواستارشه ... هیچوقت چیزی مال یه نفر نبوده و نخواهد بود.

بعضیا انقد بی ادبن که وقتی باهاشون با ادب حرف میزنی تعجب میکنن !

شانس هیچوقت در خونه ی ادمو نمیزنه چون موجود نیست که دست و پا داشته باشه ! اگه قراره به امید شانس زندگی کنین بهتره شانس یه اتفاق بد رو هم هر لحظه بدین!!! (شانس صرفا" فقط واسه چیزای خوب نیست )

فرار از تنهایی به چیزی ختم نمیشه جز فرار از خودت بودن .

این همه زیبایی تو دنیا ، چرا باید بدی ها به قدری زیاد باشن که روی زیبایی ها رو بپوشونن؟

شماره ی مورد نظر اشغال است ... شماره ی مورد نظر اشغال نیست، شخص مورد نظر اشغال است. ( بعضی وقتا )

- قار قار ! قاااااااااار قار....  + کیشته پدر سوخته !  - قااااار ، قااار :(   + دِ میری یا بیام ...  - قهر قهر !!! ...


ادامه نوشته

همه جای اینجا ، وبلاگ من است !!!

لطفا" این متن رو برای اولین و اخرین بار تا اخر بخونید !

سلام به همگی! ( چه کسایی که منو میشناسن چه کسایی که نمیشناسن ) بعد از چند ماه کلنجار رفتن با خودم واسه پاک کردن وبلاگم، بالاخره تصمیم خودم رو گرفتم...

متاسفانه من هنوز ام تن به شکست تو این وبلاگ نمیدم! ولی یه خبری هست که برای بعضیاتون بد و برای بعضیاتون خوبه !

راستش خودمم خیلی از این کارم ناراحت میشم و تا چند مدتی فک کنم غصه ی این کارو بخورم ولی واقعا" خسته شدم از این همه مسرخگی! ماجرای خسته شدنم که زیاده ولی اینو بدونین،دیگه نظری وجود نداره ! نظر تمام پست ها به صورت کامل بسته میشه.

در مورد شمارش گر وبگذر هنوز تصمیمی نگرفتم، چون فقط از طریق اونه که میتونم بفهمم چند تا خواننده دارم، البته واسه هر نویسنده ای تعداد خواننده هاش مهمه به هر حال، و همینطور تعداد نظرا ( البته از نظر من، نسبت به زحمتی که واسه پستش کشیده :| )

توی تعداد خواننده ها و نظرات وبلاگم، هم من مقصرم هم نیستم.

این کار من ام میشه گفت تقریبا" شاید برگرده به همین چیزا ! نمیخوام واسه هیچکدومتون سوء تفاهم شه ،یعنی خواهش میکنم که نشه چون حرفام کلیه و اگه بخوایین به خودتون بگیرین همتون باید بگیرین !!

مثلا" نویسنده ای که پست خاطره یا بلانسبت پستهای شما ، چرت و پرت مینویسه، حداقلش 80،60 تا نظر داره ، ولی کسایی که واسه پستاشون زحمت میکشن ، ( خودمو نمیگم !!) خیلی نسبت به اون پستها نظراتشون کمه ! حالا علتش که اصلا" مهم نیست و همیشه ام اینطور بوده و هست.

حرف من سر تعداد نظراتم نیست ! یا که مثلا" بیای بگی ای وای بچه ی مردم عقده ی نظر پیدا کرد از غصه اش ورداشت نظراشو بست ! نخیر این حرفا نیست... یعنی فرقی نداره نظرام 0 باشه یا بالای 500 تا... من واسه خودم ام که شده پست میزارم، پس انقد به خودتون اجازه ی قضاوت اشتباهو ندین !!!

بعدش دیگه ، شما میخونین بدون دادن هیچ نظری، منم نمیفهمم کی خونده و کی نخونده! ها؟ این تصمیم یهویی نبوده،تقلید از روی هــــیچ نویسنده ای نبوده، ایده اش رو خودم قبلا" هم داشتم...( گفتم گفته باشم فردا کسی نگی طرف چقد فلانه  )

خوشبختانه با این روش، کسایی که واسه پست های من میان ، فقط باقی میمونن.

یه ترتیب اساسی ام تو لینکام به زودی میدم، شاید اصلا" لینکام رو از لینک دونی گودری در بیارم و همون به لینک دونی ساده ی خودمون بسنده کنم ! ( قول میدم خیلی ها پاک میشن از تو لینکام )

البته مطمئن ام خیلیاتون از این تصمیم مزخرف و یهویی ناراحت شدین ! ولی عزیزانه دل مادرتون!! ، کاری نمیتونم بکنم شرمنده !  ترجیح میدم بازم تنها تر از این بشم تا اینکه بی حوصله تر از بازم این بشم...

پس شاید بشه گفت این یه خدافظیه ! ولی به نوع دیگه اش... نوع چجوری بگم ، نوع مثلا" خرچنگ قورباغه ایش ! یا مثلا" خدافظی به سبک بی سبکی !!!

از همتون معذرت میخوام واسه این کار ... امیدوارم شما ام زود ببخشین دیگه !

اولش گرمین نمیفهمین چیکار کردم با وبلاگم و البته خودم! کم کم متوجه میشین... به هر حال هرچی باشه از پاک کردن وبلاگ بهتره ، نه؟ ( ولی وبلاگم، اسم مستعارم  و دست نوشته هامو رو بیشتر از اونی دوست دارم که پاکشون کنم ، البته شاید ام یه روز این وبلاگ به گورستان وبلاگی پیوست... نه من میدونم و نه شما ! )

میدونین؟ راستش خیلی حرف رو دلم جمع شده و بازم خیلی دلم میخوا اینجا بگم که تک تکتون بخونین ! ولی یه چیزی این بالا تو سرم هست ، اگه گفتی اسمش چیه؟ اره همون عقل ! اون نمیزاره بگم... چون یا دعوا میشه ، یا فحشه که سمت من میا ... چون حرفام همه گیر عه ! جنبه های بچه ها ام که ماشالا ماشالا بالااااااا ! به به چه شود...

در کل :

انگار عادت کردیم تا چیزی از دست نره قدرشو ندونیم. بدی ما ادما ام اینه که همه چیو وقتی یاد میگیریم که دیگه خیلی دیر شده.

خواندن وبلاگ بقیه : (پیشاپیش از همتون بابت این مساله معذرت میخوام )

البته همتون میدونین خیلی کم وبلاگ کسیو میخونم ، و اما دلیلش :

طی 2 سال وبگردی ای که داشتم و انواع و اقسام پستها، نظرات ، فورمها و خیلی چیزای دیگه که جا نمیشه اینجا بگم رو خوندم، از وب خوانی به طور مسخره ای خسته شدم و سخت پسند شدم... یعنی که از هر نوع مطلب تکراری که همون 2 سال قبل خونده بودم،یا تو نرم افزارهای گوشیم خونده بودم و هنوزم میخونم، مثل چی ! فراری ام... از خاطره های ببخشید خاله زنکی که من رفتم او امد ! من نرفتم او نیامد و از اینجور اسباک ( سبک ها ) هم دیگه خسته شدم چون 2ساله تمام همینارو خوندم ! کلا" خاطره ،زندگی خصوصیه مردمه که چون زیاد دیدم از این جور چیزا و برام تکراری و مسخره اس دیگه نمیخونم یا خیلی به ندرت میخونم ، یا حتی به زور میخونم !

بعدتر تر تر از همه ی اینا ! من نمیدونم در مقابل یه خاطره از مدرسه یا یه خاطره از گردش کسی با دوستش، چی باید بگم... بگم شادیتان پایدار باد؟ دوستیتان مثل گوریل انگوری؟؟ پودر کیک رشد؟ یا حتی خیلی چیزای دیگه که میشه بگی و رد شی ! ولی تا کی اخه؟؟ یه ذره از شیرینی عقلم که کاسته شد دیدم واقعا" شکرش زیاد بوده ها... به هر حال سعی میکنم این عادات رو یکم بزارم کنار. اینم بگم بهتون که من ممکنه خواننده ی خاموش خیلیاتون باشم ! چون در واقع گفتم که، نظر دادن یادم رفته واسه همین ممکنه خواننده ی خاموش حتی شما دوست عزیز باشم .

دیر اپ کردن :

یکی دیگه از علت های اینکه وبلاگ چی بگم اخه، سطحش اومده پایین دیر اپ کردنای من عه ! خودم میدونم اکثرا" شده هر 3 یا 4 روز یه بار که خیلی خیلی دیره، دلیل خاصی ام نداره راستش، بیشتر کسلی یا بی حوصلگی خودمه ، عامل های دیگه ام : بی نت موندن، مهمان بودن، گرسنه بودن، در حال کار دیگه ای بودن و هزاران هزار چه میدونم از این جور چیزا هستی اِش !

به هر حال سعی میکنم هرچی زودتر اپ کنم ، که البته این کارو فقط واسه شما انجام میدم نه کس دیگه ای .

زیبایی وبلاگ :

قالب و اهنگ وبلاگ ام هرچند وقت یه بار عوض میشه ، حالا معلوم نیس این چند وقت چه عدد زیبایی باشه، ولی عدد کوچکی خواهد بود...

+ پسرخالم همیشه بهم میگه : پسر ترنس رو نباید خَز کنی ! کم ان کسایی که درک درستی از ترنس داشته باشن ... منم همینو بهتون میگم ! ترنس جانه ! ترنس زندگیه....

میدونین؟ حالا که میبینم دستتون بسته اس و نظر نمیتونین بدین هرچی دلم میخوا دارم میگم ! اینم خودش خوب چیزیه... نه بی احترامی ای ، نه تمسخری ، نه چیزی بهت میشه... درست مثل یه ادم تنها که تو دنیای خودش با خودش حرف میزنه و بقیه از یه دنیا دیگه میشنونش.

راستی یه چیزی ، تا الان که در خدمتتون ام فقط یه هدف از زندگی پیدا کردم اون ام جمله ای بود که تو پست قبل گفتم :

" ادما تو هر دوره تلاش میکنن تا به چیزی که میخوان برسن و از رسیدن به اون چیز لذت ببرن و باهاش زندگی کنن ، اونوقت واسه خواسته ی بعدی تلاش میکنن تا بهش برسن و ... "

وبلاگ 4 تا کله پوک (اینجا) پابرجاست، هنوزم اونجا به سبک قدیمی وبلاگ خودم مینویسم ، یعنی سبکی که تو تابستون مینوشتم اونجا دیگه نظراتش دست من نیست 

+ این طرح مسخره شاید یه روزی برداشته بشه ! فعلا" که مهمونمونه. بخوریم پامونه نخوریم تو حلقمون !!!

 شما که نمیتونین نظر بدین ! من بجاتون میگم :

چققققققققد حرف میزنی بچه !!! برو گمشو دیگه ...

ببشقید سرتونو درد اوردم.

سلامتی تاجی است بر سر انسانهای سالم که فقط افراد بیمار آن را می بینند (من نگفتم )

همیشه سالم و سلامت باشین :)

راستییییییی ! از شمایی که منو میخونی از اعماقه تــَهه قلبم ممنونم . ( نه واسه پاچه خواری یا هرچی که فکرشو بکنی )

+ غلط املایی هام رو ببخشید.

من همینم که میبینی ! میخوای بخواه نمیخوای ام نخواه!!

          

اینطور بود که هست !

گور بابای ادبیات و قواعدش و هرچی که واسه با قاعده شدن حرفام لازمه ، به بهشت !

من کاری ندارم ادبی مینویسم یا تخیلی یا هر چیز دیگه ای... من واسه خودم مینویسم پس با تهوع بودنش ، ببخشید یعنی ادبی بودنش کاری ندارم!

وبلاگ 4 تا کله پوک رو هم اپ کردم راستی ، اینم ادرسش که نگین نزاشتی !!

www.4takalepok.blogfa.com

 

یخ یــــــــــــخی نوشــــت :

بایدی که نشد و نبایدی که شد ، شایدی که شد و حتما" عی که نشد ، قولی که داده شد و عملی که انجام نشد.

بادبادک بالهاتو هرچقدر باز کنی بازم تو بند اسیری !

قصه با قاف ، غصه با غین ، قصه ی غصه ی من با ق و غ شروع نمیشه !

وقتی تو محبت هات رو تموم کردی، منم تموم کردم !( مُردَم / منم محبت هام رو تموم کردم )

بوسه ی باد بر اب طوری دل ابو میلرزونه که نمیتونه خودشو نگه داره و تو ظاهر ام انقد میلرزه !

ای کاش به راحتی گفتنه : جیش دارم ، میتونستیم بگیم دوســِت دارم !!!

دوست دارم تنها باشم تا تنهاییم تنها نمونه !

ادما تو هر دوره تلاش میکنن تا به چیزی که میخوان برسن و از رسیدن به اون چیز لذت ببرن و باهاش زندگی کنن ، اونوقت واسه خواسته ی بعدی تلاش میکنن تا بهش برسن و ...

چرخش زمین، تکرار روزها، تبدیل شدن صبح ها به شب و شب ها به صبح و همه و همه از اول دوباره ...میشه عددی که بهش میگن سن !

به اسم خودِ خدا و پیغمبر ، خدا و پیغمبر رو فرضی و یا بد جلوه میدن !!!!

با هر سال بزرگ تر شدن، رفتار و اخلاق های سال قبل و حتی سالهای قبل تر رو کم کم یادمون رفته و اینطوریه که میگن بزرگ شدی !!!

چه خوب میشد لااقل دوست خدا بودیم که بعد از اون همه گناه وقتی بهش برخوردیم به رسم رفاقت ببخشتمون !

وقتی سر 2 راهی قرار بگیری، اگر سرتو بگیری پایین و مستقیم از وسط بری ! خود به خود به یکی از راها کشیده میشی...


بی قسمت !

طبق حقوق مادی و معنوی ، کلیه حقوق این وبلاگ متعلق به بنده میباشد و هرگونه کپی برداری از مطالب آن به هر نحو ، پیگرد قانونی نخواهد داشت ! چون ما با قانون فعلا" کنار نیومدیم، خب پس چیکار کنیم بجاش؟ هیچی دیگه ... هرگونه کپی برداری به هر نحو، باعث میشه برم به مامانم بگم !

یخولی نوشت :

شتری که در خونه ی همه میخوابه مرگ نیست ! شتر عه ...

اگر منتظر فردایی هستی که به کارات برسی ، منتظر نباش ! چون فردا هم جاشو به فردا میده.

من به خودم اجازه نمیدم که خودم به خودم اجازه بدم !

از حسادت گلها خار میشوند .

تنها 2 دسته اند که نمیشه پیشبینی شون کرد : اون دسته که شما فکرشو میکنی و اون دسته که دیگری فکرشو میکنه !!

من از زندگی فهمیدم که هرچی بیشتر بدونی بیشتر غصه دار میشی...

قابل مقایسه نیست کاری که من میتونم بکنم و نمیکنم و کاری که تو نمیتونی بکنی و میکنی .

فهم ، مثل قاشق چنگال میمونه ، اگر اشتباه بگیری همه مسخرت میکنن.

یکی از دلایل افرینش انسان این بود که فرشته ها عبرت بگیرن و گناه نکنن ! ( فرشته هایی مثل خودمو میگما :دی )

قایق کاغذی با اینکه میدونه یه قایق واقعی نیست ولی بازم رو اب شناور میمونه ! اگر به زندگی امید نداری لااقل زنده بمون .

کبوتر با کبوتر باز با باز ! حالا تو مِک مِک کنان سماق بمک بـــاز !

گزیده ای از حرفهای همسایه : یه ذره یواشتر، خیلی درد داره ! ( من گوش واینسادم ! خودشون داد میزدن )

خواهش میکنم نزار بفهمم، نزار بفهمم که نمیفهمی !

روان نگردان !

یـــــــــــــــــــــــ نوشت ــــــــــــــــخ :

+ خوب، اونه که اخرش خوب باشه !

+ اگر قرار باشه اتفاقی بیفته، همه چیز خیلی منظم و دقیق دست به دست هم میدن تا اون اتفاق بیفته !     ( اینو یادتون باشه )

+ باید زیاد مطالعه کنیم تا بدانیم که هیچ نمی دانیم  « منتسکیو »

+ یکی از خصوصیات عجیب بشر این است که گاهی نمی تواند خودش ، خودش را ببخشد « نورمن وینسنت پیل »

+ از این نترسین که یه نفر پشت سرتون باشه، چون همیشه هست ، باید بهش عادت کنی.

+ اگر همه ی خوبی های دنیا رو یه طرف بزارن، همه ی بدی هارو هم یه طرف من در کدام گروه خواهم بود؟ (خودمم نمیدونم)

+ تلخی زندگی رو با شیرینی شادی ها پر میکنیم بدون اینکه بدونیم این دوتا با هم دیگه مخلوط نمیشن.

+ سازمان هواپیمایی ایران اعلام کرد : نوشتن وصیت نامه قبل از سوار شدن الزامیست. حتی شما دوست عزیز !

+ اقاااااااااااااااااااا؟ ببشخید کـَتابه چــَگونه صحبت کنیم رو دارین؟

+ شیطان تو مواقع حساس میا میگه : زانو بزن ! زانو بزن عوضی تا عقده هام رو روت خالی کنم. (یعنی با زانو زدن فرمان بردار من شی)

+ اوووووووووووووووَ ! چقد من پیرمرد سردمه !  - پدربزرگ تا حالا هیچوقت پتو داشتین؟  نوه ی گلم ! من از اول بچگیم ارزوم داشتن پتو بوده . گیدی گیدی گیدی گیدی !!! ( واج اوای سرماست مثلا")   « دیالوگ اصلی بابا اِتی در سریال قهوه ی تلخ»

اوووووووووووووووَ ! چقد وضع مملکت خرابه ! - پدربزرگ تا حالا انقد وضع مملکت رو خراب دیده بودین؟ نوه ی گلم ! من از اول بچگیم آرزوم داشتن یه مملکت خوب بوده . ایهی ایهی ایهی !!! ( واج اوای گریه )  « دیالوگ تغییر یافته ی بابا اِتی در زندگی تلخ» ( زندگی تلخ هنوز ساخته نشده ! ساختگی بود... )


پی نوشت :

من تو یه وبلاگ دیگه به اسم 4 تا کله پوک هم پست میدم ، پایین هر پست اسم نویسنده رو نوشته. تو اونجا به اسم علیرضا پست میدم . دوست داشتین کله ای هم به اونجا بزنین. (قرار شده موضوع این وبلاگ گروهی شادی و خنده و چه میدونم ! از این جور چیزا باشه )


 

از تو میپرسی اند !

هیچی ! دعوتم کردن منم قبول کردم. پشت سر هم شد پستا ولی عیبی نداره .

.1بزرگترین ترس زندگی ؟


- ترس از تنهایی مطلق

۲. اگه ۲۴ ساعت نامرئی بشی چه کار میکنی ؟

- نامرئی میشم

 

۳. اگه غول چراغ جادو توانایی برآورده کردن یه آروزی ۵ الی ۱۰ حرفی شمارو داشت ، آرزوتون چیه ؟

-  ارزوی خوشبختی واسه جوونا ننه !

 

۴. از بین اسب ، پلنگ ، سگ ، گربه و عقاب کدومشو دوست داری ؟

-  اسب

 

۵. کارتون مورد علاقه ی کودکیتون ؟

-  کلاه قرمزی !

 

۶. در پختن چه غذایی مهــ ـارتـ داری ؟

-  بنده هیچ مهارتی در این زمینه ندارم !

 

۷. اولین واکنش تو اوج عصبانیت ؟

-  با فشار نفسم رو بیرون میدم !

 

۸. با مرغ  ، اورانیوم ، دریا و خسته یه جمله بساز ؟

- یه شب ! اورانیوم میریزن تو دریا، یه مرغ خسته میا میخورتش فرداش میبینه تخم مرغ هاش غنی شده است . 

۹. یه بیت که خیلی دوسش دارید ؟

من ۲ تا میگم !

-  صد بار بدی کردی و دیدی ثمرش را               خوبی چه بدی داشت که یکبار نکردی

- قوری به قلم قلم ز قوری !                          قربانت برم ( یا قربانم بری ) گوگولی مگولی.

 

۱۰. شما چه رنگی هستید ؟ و چرا ؟

-  سبز و ابی ! چون که سبز و ابی رو دوست دارم !

 

۱۱. اگه قراره از ایران برید کجا رو واسه زندگی انتخاب میکنید ؟

-   اونجا ! خب یه جا میرم که راحت باشم .

 

۱۲. بهترین sms موجود در inbox گوشیتون ؟

-  هیچ بهترینی وجود نداره.

۱۳. اگه قرار باشه سه نفر از دوستات رو امشب به مهمونی دعوت کنی کیا هستن ؟

-  الان 3 نفرو بگم بقیه ناراحت میشن. یا همه کسایی که تو نت میشناسم ، یا هیچکی.

 

۱۴. اگه قرار باشه فقط ۲۴ ساعت دیگه زنده باشی چیکار میکنی ؟

- تا اونجا که میتونم از طبیعت لذت میبرم و بازم تا اونجا که میتونم اهنگ گوش میدم !

 

۱۵. اولین دوست وبلاگی ؟

-  miss hidden

 

۱۶. یه اسم دیگه واسه وبلاگت ؟

-  یخمالک !

 

۱۷. شبیه چه میوه ای هستی ؟

-  بی تربیت !

 

۱۸. سه خصوصیت اخلاقی بد شما ؟

- کم حرف ، شاید از نظر دیگران خودخواه :|  ، بعضی مواقع رک . خجالتی بیش از مقدار لازم . خودمم میدونم شد 4 تا !

 

۱۹. کاشکی . . . ؟

- کاشکی همه به کاشکی هاشون میرسیدن.


۲۰. بهش بگین ... ؟

 شرمنده ، خودم زبون دارم چیزی خواستم بگم، خودم میگم .

Dead Mouth

اول نوشت :

همیشه انقد دیر اپ نمیکنم ! میشه گفت حوصله ندارم ...

یخ نوشت :

شخص با ادبی وصیت کرده بود : سر قبرم بنویسین معذرت میخوام که نمیتونم بلند شم !

همه چیز انطور که به نظر میرسد بد نیست ! شاید خوبی ای است که نقش بد بازی میکند.

چوب خدا صدا نداره چون چوب نیست. یا شاید چوب خدا صدا نداره چون چوب خدا صدا نداره !!

اقای/خانومِ عزیزم ! فقط خودت نیستی که انسانی ، بقیه ام بلانسبت آدمن !

یه بار نشد این منشی تلفنی بیشعور وقتی تلفنو برداشت حال مارو بپرسه ! همش بی مقدمه میگه مشترک گرامی...

ضربان قلبم نمیزاره فک کنم که چی میخوام بگم . هیییسسسس !!!!

اگر قرار بود من و تو یکی باشیم اونوقت انگار جمعیت دنیا میشد 1 نفر ! « چون هرکی با کس دیگه ای میشد یکی و اخرش اون 2 نفر باقیمانده ام میشدن یکی :) »

لطفا" در اماکن عمومی سیگار نکشید . لطفا" در اماکن خصوصی ام سیگار نکشید. لطفا" سیگار نکشید. دِ سیگار نکش دیگه !

فرانسوی ها میگن : عشق ، یک نمیدانم چیست که نمیدانم از کجا می آید و نمیدانم چگونه تمام میشود !

عشق حقیقی عشقی نیست که با مرگ تموم بشه ، عشقیه که با مرگ شروع بشه !

چرا همه ی جک های ما یه روز، عه ! چرا هیچوقت شب نمیشه .

 

زبان وبلاگی !

وبلاگم میگه میخوا باهاتون حرف بزنه ، لطفا" گوش بدین به حرفاش :

سلام ، من وبلاگ یخ یخی ام. من همونم که یـــــــه روز میخواستم دریااااا بشم ! میخواستم بزرگتریـــن، وبلاگ دنیاااااا بشــــــــــــــــم. ارزو داشتم برم تا به صحرا برسم و ... اهم ، ببخشید یه لحظه رفتم تو فاز اهنگ های قدیمی.

قبل از همه چیز بگم من با بقیه ی وبلاگا فرق دارم ، با تمام وبلاگهایی که خوندین، شیوه نوشته شدن یا سرمنشاء من با بقیه متفاوت عه ! میخوایین باور کنین میخوایین باور نکنین...

اره داشتم میگفتم من همونم که یه روز میخواستم واسه خودم وبلاگ بزرگی بشم ! میخواستم هرطور شده یه فایده ای واسه خواننده هام داشته باشم. اولش این نویسنده ی من شروع کرد به جک نوشتن و طنزهایی که فقط بازی با کلمات بود و من خودم به شخصه شاهد بودم هرکی پستای منو میخوند تا ته پست نیشش بسته نمیشد. اگه دلتون خواست میتونین یه سر به پستهای قبلیم بزنین. اره، یه روزایی اینطوری بودم ولی در اصل همشون چرت و پرت بود ! من اینجوری فک نمیکردما، این نویسنده ام اینطوری فک میکرد. یادش بخیر روزی 40 تا نظر خصوصی داشتم ! میدونین چرا ؟ چون از نظر خواننده ها این نویسنده ام خیلی ادم باحالی بود. هرکی از راه میرسید از من خوشش میومد و خلاصه میشد مشتری ما ! منم که چون میدیدم خواننده دارم خب ذوق میکردم دیگه ... یه زمانی بود این نویسنده ی ما 300 تا 300 تا نظر خصوصی هام رو پاک میکرد، منم هی به خودم میبالیدم و غرور از دست و پاهام میچکید ! ولی نیستین الان ببینین که تو کامنت دونی من پشه پر هم نمیزنه، نشسته با خودش فوتبال دستی بازی میکنه !

 حتما" از خودتون میپرسین چی شد به اینجا کشیده شدم، واقعا" خودم ام نمیدونم چی شد ! ولی تنها نظری دارم اینه که نویسنده ام چشش به دنیا بیشتر باز شد،کم حوصله شد و وبلاگهای دیگه نرفت... هرچی تو وبلاگای دیگه میخوند به نظرش یا تکراری میومد یا روزمره و ساده .( البته به جز یه چندتا وبلاگ که حتی اونا رو هم واسه کم حوصلگیش نمیره ! )واسه همین کم کم از بقیه برید و منم روز به روز تنها تر شدم ! تنهــــــای تنها... نویسنده ام چند بار که تنهاییم رو دید تصمیم گرفت ببندتم، خیلی ناراحت شد وقتی دید به این حال و روز افتادم. ولی هر دفعه با خودش گفت که حتی اگر خواننده ام نداشته باشم مینویسم ! ولی من میدونم یه غم بزرگی تو دلش هست که منو اینطوری کرده . ولی خب بگی نگی من زیادم ناراحت نیستم . چرت و پرت نوشتن ام حدی داره ! هرچند باعث شد من به این سر و وضع در بیام ولی حتما" یه ویژگیهای خوبی ام داره دیگه ، مگه نه؟

نویسنده ام از زمستان دیگه هیچوقت واسه من تبلیغ نکرد ، منو سپرد دست خواننده ها که هرکی دوست داشت قدمش رو چشای من ! هرکی ام نیومد خب نیومده، درسته خیلی کار مسخره ای یه ولی چی میشه کرد. نویسنده ام طرز فکرش شده این .

خیلی وقتا شده خواننده هاشو با نخوندن وبلاگشون ناراحت کرده و حتی پَرونده . ولی بازم رو عقیده اش وایساده که هرکی دلش خواست خودش میا ! راستی نویسنده ام هنوز ام شوخه ، ولی یه سری چیزایی که تجربه کرده و یه سری چیزا که دیده و شنیده و خونده ، باعث شدن که شوخ طبعیش مخفی بمونه، یعنی که حرف واسه خندوندن داره ولی زیاد نشون نمیده. خود منم دلم به حالش میسوزه ... دیر به دیر من بیچاره رو اپ میکنه، وقتی ازش میپرسم چرا دیر میای؟ میگه ببخشید حوصله نداشتم، یا وقت نکردم، یا حالم خوب نبود. البته شما که غریبه نیستین من خودم دارم میبینم تمام سعیش رو میکنه که شما رو راضی نگه داره ! هر پستی که میخواد بده حدود 1 یا 2 ساعت طول میکشه...

خب دیگه، امیدوارم شما ام بفهمینش !!!!!

-------

اوه ! چقد حرف داشتا رو دلش جمع شده بود حیوونکی . یه چیز رو یادش رفت بگه من بجاش میگم :

وبلاگم به هیچ وجه، به هیچ وجه ، به هیچ وجه ! عقده ی نظر نداره. خواهشا" نسبت بهش اینطوری فک نکنین .

عقده ی سر بازکرده ی سربسته !

امروز یه کتاب جیبی به اسم  «آداب معاشرت برای همه » خریدم ، به کل وقتی فامیل یا خانواده ام حتی ، با اینجور کتابای غیر درسی مواجه میشن بعضیاشون این کار منو مسخره و بیخود فرض میکنن ! مشکل همینجاس، فرهنگ سازی از دوران بچگی و نوجوانی و جوانی شکل میگیره ، وقتی رسید به سن بزرگسالی دیگه نمیشه فرهنگ سازی، میشه انتقال فرهنگ. وقتی به فرض کسی کتاب غیر درسی خوندن منو کار مسخره و بیهوده ای فرض میکنه واسه اینه که قبلا" خودش هم اینجوری رشد پیدا کرده که کتاب غیر درسی خوندن بی فایده اس. ( به خصوص در زمینه ی رمان )

پس لااقل خودمونو یه جوری بار بیاریم که اگه زد و اتفاقی یه روزی خدای نکرده ما ام بزرگ شدیم اگه به درد بقیه ام نخوردیم لااقل به دردشون اضافه نکنیم !

 

یخمک نوشت :

میگن زن از موش میترسه، موش از گربه ، گربه از سگ، سگ از صاحب سگ، صاحب سگ از زنش !

از وضع اشغال جامعه، از نظر دخترا دیگه همه ی پسرا واسشون مزاحمن ،همشون یه قصدی دارن ! اینجا بعضی از پسرا شدن چوپان دروغگو ای که از طرف جامعه دروغگو شده و از اولش ام راست میگفته به خدا !

اگه دلم مرده واسه اینه که هنوز دستگاه شک عشق اختراع نشده .

ایرانی ها مثل شعرای قدیمیمون هنوز طبع شعر دارن ، ولی طبع شعرشونو ریدن توش شده رپ !  (ببخشید دیگه این یکیو باید کاملا" رک میگفتم )

بعضی وقتا یهویی دلم میگیره که من اینجا چیکار میکنم؟ اگه اینجا کاری نمیکنم پس باید کجا چیکار کنم؟!!

دروغ نگو سنگ میشی ها ! :)) خودتم دروغ گفتی چون دیدی که ، سنگ نشدم ! پس یعنی الان جفتی سنگ میشیم؟ :((

برو بابا دلت خوشه ها، چه یارانه ای؟ چه کشکی؟ به بــــــه عجب آش قشنگی !

شنیدین میگن خدا وقتی دلش از ادما میگیره گریه میکنه و بارون میا؟ میبینی خدا؟ بعضیامون از گریه ات خوشحال ام میشیم !

دخترکی با خودش میخوند : باز باران با ترانه میزند بر بام خانه ...، ولی حیف که ما طبقه ی اخر نیستیم .

 

تا اطلاع ثانوی سلام !

ضمن طول یا عرض معذرت بخاطر غیبت صغری ای که داشتم ، اومدم دیگه ! چه فهمیده باشین نبودم چه نفهمیده باشین .

تازگیا هرچی به نظرم زیبا و شگفت انگیز میا نشانه ی حضور خدا میدونم ولی دقیقا" نمیدونم چرا.

بعضیا به موقع اش که میشه 4 تا جمله همچین بزرگانه  اون گوشه های ذهنشون دارن که بارت کنن ولی به وقتش که نباشه خودش حتی چیزایی که بلده ام یادش نمیا !

 

یخ نوشت :

چرا قضاوت های دیگران در باب رفتار، کردار و گفتار ما ، تو را تا این حد مضطرب و افسرده می‌کند....... نادر ابراهیمی

کودکان دوامِ محدود‌ِ شادی‌هایشان را باور نمی‌کنند. آن‌ها به لحظه‌های سنگین ندامت نمی‌اندیشند. برای کودکان مرگ سوغاتی‌ست که تنها به پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها می‌رسد. نادر ابراهیمی

هرگز به این فکر نکن که در برابر فاجعه ای که هنوز اتفاق نیفتاده ،چگونه عزا بگیری . نادر ابراهیمی

زندگی یعنی تولدی برای مرگ ، مرگی برای تولد ، پس تولدی برای تولد .

غیرتت رو بزا دم کوزه خشونتشو بخور !

کاش میمردی تا لااقل قدرتو بدونم !  (واسه کسی سوء تفاهم نشه خواهشا" ،چیزایی که میگم کلی ان ) :|

تازگیا همه علاقه ی خاصی به نوشتن تعریفی از زندگی دارن، ولی همه فقط خودمونو داریم میزاریم سر کار . اخه اگه زندگی تعریفی داشت الان من و تو اینجا بودیم؟

باران پیرو نسیم شده بود ، به هر سمت که میکشیدش میرفت با وجود اینکه میدونست میکوبتش زمین.

من چی میتونم بکنم وقتی همه ی ادمای قبل از من مسیرهایی که میخواستم برم رو رفتن. هنوز مسیری باقی هست؟

چه دست چپ و راستت رو بلد باشی ، چه نباشی به هر حال تو این دنیا گم خواهی شد.

قدیمیا خوب میگفتن ، قدیمیا یه چیزی حالیشون بوده، قدیمیا 4 تا پیرن بیشتر جر دادن، قدیمیا بزرگ بودن که گفتن من هنوز بچه ام .

هرچه سریعتر میتونی، تجربه کن که تجربه ها نامحدود ان و عمر محدود.

اونچه که فرداها میخوای از دست بدی امروز از دست بده که فرداها از دست ندی.

چرا گریه میکنی ؟ بخند تا دنیا به حالت گریه کنه.