قصه از اونجا شروع میشه که شما یا به دلیل پیچیدگی مطلب ! یا گاگول بودن ( دور از جونتون ) یا بد بودن معلم ! یا مزخرف بودن مطلب هیچی از درس حالیتون نمیشه و فقط یه نقش رو تو کلاس ایفا میکنین

همون نقشی که کاشی های کلاس انجام میدن...........  درسته! نگا کردن ادما و دور و برت :(

یا اینکه مثل یه جججججغد ! فقط بِـر بر نگا کنی و سر تکون بدی که بله بله !

دیدی میگن کجایی تو باغ نیستی؟ من نمیدونم بالاخره اوردنمون تو کلاس یا بااااغ! ( خدا رحم کنه ! )

+ میگن از دبیرستان که بری دلت تنگ میشه ! اره؟

خو یکی به من بگه دلم واسه چیش تنگ شه؟=))

ممکنه دلم واسه باغی که موقع درس میریم توش تنگ شه ولی واسه مدرسه نه!!! :)